میرحسین عزیز !
ژوئن 4, 2009 at 12:14 ق.ظ | In حرف دلم, میرحسین | 12 Commentsاعلام شکست احمدی نژاد زمانی بود که مناظره تمام شد ودر حالیکه پرژکتورهای استودیوی محل مناظره داشت خاموش می شد ، احمدی نژاد غرغری کرد که اتهامات را ردیف می کنند و اجازه جواب دادن نمی دهند . جالبه ! و همگان دیدند که در طول مناظره چه کسی اتهام زد و آنها را ردیف کرد ، پای کسانی که ربطی به مناظره نداشتند را وسط کشید و انواع و اقسام بی اخلاقی ها را جلوی چشم پرسشگر و هیجان زده منِ بیننده تلویزیون انجام داد !
***
من هیجان زده ام . عمیقا خوشحالم .خوشحالی ام از جنس آن خوشحالی هاست که خیلی کم پیش می آید ! از آن خوشحالی ها که احساس می کنم دل خیلی ها را خوشحال کرده ! چهار سال تحقیر شدیم . حالا امشب به اندازه حدود 45 دقیقه احساس کردم دارد پاسخی داده می شود به چهار سال تحقیر ، دروغ ، تهمت و بی اخلاقی !
***
آقای موسوی ! من از تو ممنونم ! با همه وجود ممنونم ! درس بزرگی امشب به من دادی ! اگر در کتابها از حقوق شهروندی خوانده ام و کرامت انسانی ورد زبانم بوده تو اما امشب عملا آنها را به من آموختی ! درسی دادی که برای همه زندگی ام سعی خواهم کرد فراموشش نکنم !
***
اوج این مناظره پایانش بود . زمانی که احمدی نژاد در حالیکه نتوانسته بود موسوی را اسیر بازی خود کند و دائما داشت گل به خودی می زد قضیه فرزندان هاشمی را پیش کشید و در نهایت اوج بی اخلاقی خودش را نشان داد که عکس همسر بسیار محترم آقای موسوی را جلویش گرفت و آنچه را گفت که گفت !من هیچگاه به هاشمی رای نداده ام و کلی هم حرف دارم با هاشمی ! اما انقدر می فهمم که وقتی درباره اش در فضای عمومی حرفی زده می شود او هم باید بتواند حرفش را بگوید !
میرحسین ! اجازه بده این بار به تو بگویم “میرحسین عزیز” ! چگونه می شود از تو تشکر کرد وقتی حقوق شهروندی یک شهروند را به آقای رئیس جمهوری یادآوری کردی که دائما به ظاهر از “ملت ایران ” می گوید و درواقع از “من” ! به شهروندی اتهامی زده می شوددر حالیکه حق دفاع از خود را ندارد و تو بی آنکه آن قضیه بهت ربطی داشته باشد از حقوق شهروندی اش دفاع کردی ! و اما همسرت ! همسرت ! همسرت ! که من می دانم تا چه حد این خانم ،محترم است ! محترم است !عکس همسرت را آن آقا جلوی تو گرفت و تو چه جانانه از او گفتی که من می دانم همسرت بیش از اینها محترم است و عزیز !میرحسین عزیز ! دیدی چشمان آن آقا را وقتی که داشت از همسر تو می گفت چگونه پر شده بود از کینه ؟! همان آقایی که دائما به…..می گوید به تو “علاقه مند است” این گونه روی واقعی خودش را نشان می دهد وحقوق شهروندی عده ای شهروند را زیر پا له می کند .چرا ؟! چون از تو هیچ بهانه ای نداشت که اگر داشت این آقا به قول تو روحیه ای دارد که آنها را می گفت ! راست و دروغش خیلی برای او تفاوتی نمی کند !تو این را خوب می دانی و می دانستی !
میرحسین عزیز نگاههای تو امشب رو به دوربین فوق العاده بود . تو با آنکس که جلویت نشسته بود حرفی نداشتی ! حرف تو با مایی بود که چهار سال تمام تحقیر شدیم . توسط کسی که اگر می گوید “ملت ایران” منظورش خودش است ! “من ” ! “من “! “من” ! خسته شدیم از این همه “من” !
اگر آن آقا می خواست در بین حرفهای تو بپرد به خاطر این بود که چهار سال هیچ کسی را نمی گذاشتند جلوی او صحبت کند !و حالا بعد از چهار سال برای اولین بار این فرصت پیش آمدکه آن آقا بفهمد مالک این کشور او نیست ! او ارباب ما نیست ! آن آقا طبیعی بود که بعد از چهار سال یکه تازی و تک روی نتواند فرصتهای برابر را تحمل کند !و تو چه خوب این را نشان دادی !
میر حسین عزیز ! حرف زیاد است و من هیجان زده ! امشب را اما هیچ گاه فراموش نمی کنم ! تو چه در 22 خرداد پیروز باشی یا نباشی دیگر تفاوتی نمی کند ! تو همین امشب بردی !اخلاق را !و خودت خوب می دانی که هیچ چیز بالاتر از این نیست !
اگر ذره ای شک داشتم در رای دادن به تو ، همین امشب کار را یکسره کردی !
این فضای ابهام آلود !
ژوئن 3, 2009 at 12:28 ق.ظ | In میرحسین | 8 Commentsمن نگرانم این روزها ! البته خوشحال هم هستم . خوشحالم که موجی به راه افتاده در حمایت از میر حسین .دارم می بینم که بعضی چطور به هراس افتاده اند و دارند بد جوری زور می زنند که جلوی این موج مردمی را بگیرند . نگرانم اما !نگران از اینکه پشت این موج حمایت مردمی بعضی ها میرحسین را جور دیگری ببینند . میرحسین صادقانه خود را توصیف می کند و به تصویر می کشد اما این وسط بعضی ها تحت تاثیر موجی که به راه افتاده میرحسین را آنطور که هست نمی شناسند بلکه طوری می بینند که دوست دارند و این منو نگران می کنه . نگران ازفردا. فردایی که اگر میرحسین رسید به جایی که باید ، بعضی ها باز سرخورده شوند .این سرخوردگی ها تا کی می تواند ادامه پیدا کند مگر ؟مگر همین سرخوردگی ها خیلی ها را نرساند به جایی که با رای ندادنشان رسیدیم به این چهار سال؟!
“موج” پرسیده اینکه میر حسین ، خاتمی نیست ، خوب است یا بد ؟!خوب و بدش تفاوتی نمی کند .مهم این است که طوری میرحسین نشان داده نشود که کسی به هوای اینکه مثل خاتمی است هوادار او شود و فردای پیروزی جا بخورد و سرخورده ! خاتمی به درستی از میرحسین حمایت کرده و می کند . اما این ربطی ندارد به اینکه میرحسین مثل خاتمی است .خاتمی هم این سالها مثل هر دردمند دیگری ضرورتهایی را احساس کرده که متواضعانه دارد برایش تلاش می کند .
یادداشت “ناسازه اصلاح طلب-اصولگرا” را برای همین نوشتم . برای اینکه بگویم میرحسین هیچ تمایلی ندارد که “اصلاح طلب” معرفی شود . اگر چه دور و برش اصلاح طلبان هستند . اما همین که نمی خواهد به “اصلاح طلب” بودن شناخته شود خودش یک نشانه است ! نشانه اینکه خود را لزوما مقید به دغدغه های اصلاح طلبی نمی داند . گو اینکه به نظر من پیروزی میرحسین ، پیروزی اصلاح طلبان هم خواهد بود اما هر طور که نگاه می کنم میرحسین را لااقل به معنایی که خاتمی هست ،”اصلاح طلب” نمی بینم . در بهترین و خوش بینانه ترین حالت اما میرحسین اصلاح طلبِ حداقلی است . حالا اگر کسی قرار است به او رای دهد نباید انتظار بیشتری از آنچه هست داشته باشد .
***
فضای انتخاباتی ایران همچنان و مثل همیشه و در فقدان احزاب شناسنامه دار و شفاف پر از ابهام است . می بینی کسی که طرفدار سفت و سخت اقتصاد آزاد است می خواهد به میرحسین رای دهد در حالیکه میرحسین چنین نیست ! کسی که هوادار شعارهای آوانگارد و خواسته های پیشرو است بایستی به کروبی رای دهد اما چنین نمی کند .اگر کسی دلش برای “ایران” بتپد طبیعتا به احمدی نژاد رای نمی دهد .باز اما اینگونه پیش نمی رود .اگر کسی طرفدار دیدن همه چیز از عینک ایدئولوژی باشد بایستی به احمدی نژاد رای بدهد که باز هم هستند کسانیکه به سمت دیگری می روند .
همین فضای مبهم انتخابات است که باعث می شود بعد از انتخابات خیلی ها جا بخورند و از رایی که داده اند پشیمان شوند .درسته که بعضی از کاندیداها هم خود را آنطور که هستند توصیف نمی کنند این هم اما بر می گردد به همان فضای ابهام آلود و تیره و تار که بهشان چنین اجازه ای را می دهد .
_________________________________________
“با کارشناسان” در قالب برنامه “انتخاب ایرانی” برنامه ای بود که این بار میر حسین خیلی خوب ازش استفاده کرد . یک ساعت بود و در این یک ساعت میرحسین پر بودازحرفهایی که ازش انتظار می رفت . بیش از همه از “ثبات” گفت. اشاره اش به گردش آزاد اطلاعات و نقش آن در جلوگیری از خیلی از فسادهای اداری فوق العاده بود . هر چند باز هم علاقه میرحسین به مباحث اقتصادی بود ولی می شد از لا به لای حرفهایش ، حرفهای امید بخش دیگری هم شنید . ای کاش کمی بیشتر روی “دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی” تاکید می کرد . این روزها دوست دارم منظورش را در این مورد بیشتر بفهمم . حیف که خیلی کلی و مجمل بهش اشاره می کند .
مزخرف صادقانه !
ژوئن 1, 2009 at 12:09 ق.ظ | In میرحسین | 11 Commentsفیلم تبلیغاتی میرحسین ناامیدکننده و با نگاهی بدبینانه تاسف بار بود .این قضاوت من بود بعد از تمام شدن فیلم .زمان که بیشتر گذشت متوجه شدم چقدر این فیلم صادقانه بود . میرحسین همین است ! همان که در فیلمش نشان داده شد . میرحسین، خاتمی نیست و تفاوتهای بسیاری با خاتمی دارد .میرحسین نه دغدغه های خاتمی را دارد و نه چون خاتمی به اوضاع می نگرد .نه صحبت از آزادی می کند و نه آنرا اولویت خود می داند .جامعه مدنی و حفظ حقوق شهروندی در حرفهای میرحسین کمترین بازتاب را دارد .نگرانی به حق میرحسین اوضاع اقتصادی است . برنامه میرحسین برای حل این مشکل کاملا اقتصادی است و از این جهت تفاوت چندانی با همتای اصولگرای خودش ندارد . شاید تنها در شیوه ها و ابزار مورداستفاده متفاوت شوند . انگار میر حسین چندان اعتقادی ندارد که حل مشکلات اقتصادی راه حلی سیاسی می طلبد و دموکراتیک کردن امور می تواند بخشی از این راه حل باشد . میرحسین نه فقط در فیلم تبلیغاتی اش که در سخنرانی هایش هم کمترین تاکید را بر آزادی داشته است . توسعه سیاسی امری فراموش شده در گفتار میرحسین است .گفتمان میرحسین تقریبا همان گفتمان حاکم بر دهه 60 است . حالا با کمی تغییر !
میرحسین همانی است که نشان می دهد و این بیش از هرچیز حاکی از صداقت اوست . در فیلم او نه نشان چندانی از خاتمی بود و نه اثری از خواسته های نیروهای پیشرو !عجیب تر آنکه حتی زهرا رهنورد هم در این فیلم حضور اندکی داشت و چندان به چشم نیامد .
فیلم میرحسین در مجموع ،مزخرف صادقانه ای بود .میرحسین این روزها صادقانه خود را توصیف می کند و حتی در فیلمش نمایش می دهد .اگرچه خود میرحسین ،با صداقتی تحسین برانگیز رفتار می کند ،حامیان میرحسین اما طوری او را تصویر می کنند که دوست دارند نه آنگونه که هست و این چندان جالب نیست .میرحسین از آنچه می گوید که می تواند و نه آنچه که باید !میرحسین آدم صادقی است و صداقت متاع کمیابی است که در این سالها برباد رفته است !
فیلم میرحسین ، مزخرف صادقانه ای بود .
________________________________
بعدالتحریر:
تازه خبردار شدم که در فیلم دوم میرحسین که احتمالا “احمد رضا درویش” می سازدش قسمتهایی از حرفهای خاتمی و زهرا رهنورد هم پخش می شود . به نظرم این نشانه خوبیست .
ناسازه اصلاح طلب-اصولگرا !
می 30, 2009 at 1:00 ق.ظ | In سیاست, میرحسین | 5 Commentsهرگاه “میر حسین موسوی”از اصلاح طلب بودن سخن گفته بی درنگ از “اصولگرایی” هم نام برده است. میر حسین خود را “اصلاح طلب-اصولگرا” می خواند .محمد باقر قالیباف هم در دوره گذشته خود را “اصولگرای اصلاح طلب” می خواند .بی شک میان اصلاح طلبی و اصولگرایی اشتراکاتی وجود دارد همچنانکه کمتر می توان یافت که دو نحله فکری یا عملی باهم متباین باشند .آنچه اما سبب تفکیک گروههای سیاسی یا نحله های فکری می شود افتراقات و تفاوتهای آنهاست . همین اختلافات است که به آنها هویتی متفاوت می دهد و طرفداران آنها را مختلف می کند .حال آیا اصلاح طلبی و اصولگرایی آنچناند که کسی می تواند خود را واجد هر دو بداند یا آنکه تفاوتهایی که دارند مبنایی و اساسی است و به ناگزیر یا اصلاح طلب خواهد بود و یا اصولگرا !
1 ) در حوزه حقوق اساسی،اصلاح طلبان مانند اصولگرایان اگرچه ملتزم به قانون اساسی هستند اما بعضی از اصول قانون اساسی از نظر آنان تفاسیر متفاوتی دارند . از جمله اصلاح طلبان در مورد “ولایت فقیه ” معتقد به نظریه “انتخاب ” هستند و اصولگرایان معتقد به “نصب ” ! هم از این روست که مفهوم “اقتدار گرا”بیش از اصولگرا توضیح دهنده معتقدین به نظریه ” نصب” است .
اصلاح طلبان معتقدنداصل 57 را نمی توان به گونه ای تفسیر کرد که گویی ولی فقیه فراتر از قانون اساسی است و اختیاراتش را در اصل 110 محصور می دانند.اصولگرایان اما اصل 57 را ناظر بر این می دانند که ولی فقیه حاکم بر قانون اساسی است و اختیاراتش در اصل 110 تمثیلی است و لذا نمی تواند منحصر به آنها باشد .
2 )در حوزه اقتصاد اصلاح طلبان حداقل به لحاظ نظری حامی بخش خصوصی هستند .مخالف نهادهای شبه دولتی هستند که در حوزه اقتصاد قدرت بسیاری دارند و به دنبال آن هستند که همه نهادهایی که از بودجه مملکت استفاده می کنند پاسخگو شوند .انحصاراتی را که در خارج از حوزه دولت در اختیار برخی از نهادها قرار دارد را برنمی تابند .اصولگرایان اما اگر چه خود را حامی بخش خصوصی می دانند اما با وجود لوازم خصوصی سازی که بالمآل توزیع قدرت سیاسی هم خواهد بود فعلا نمی توانند در عمل حامی بخش خصوصی بمانند .چه اتحادی منطقی برقرار است میان نهادهای شبه دولتی و اصولگرایان و طبیعتا اصولگرایان دست کم در برابر آنها سکوت می کنند و هرگز نمی توان انتظار داشت که اصولگرایان به خلاف میل آنها برایشان برنامه ای در سربپرورانند.
3 )در حوزه فرهنگ ، اصلاح طلبان به نسبت اصولگرایان از آزادیهای بیشتری حمایت می کنند . مقایسه دوره محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد می تواند تفاوت آنها را نشان دهد .
4 ) در حوزه سیاست ،به عنوان مثال ،اصلاح طلبان حفظ حقوق شهروندی و تاکید بر مفهوم “شهروند” را در ادبیات خود به روشنی ابراز می کنند . به دنبال تقویت جامعه مدنی به عنوان حلقه واسط میان حکومت و مردم هستند .به آزادیهای سیاسی مثل آزادی احزاب ،آزادی اجتماعات و سایر آزادیهای مصرح در قانون اساسی اعتقاد دارند .اصولگرایان اما هنوز نتوانسته اند در مواجهه با این مفاهیم موضع مشخصی بگیرند .
5 ) در حوزه سیاست خارجی ، اصلاح طلبان معتقد به تنش زدایی ، استفاده از توان دیپلماتهای حرفه ای و کارکشته برای حل اختلافات با قدرتهای بزرگ هستند .اصلاح طلبان بیش از آنکه بخواهند نقش ایدئولوژی را در سیاست خارجی برجسته کنند،”منافع ملی” را مورد توجه قرار می دهند .اصولگرایان اما همچنان به سیاست خارجی ایدئولوژیک می اندیشند که می تواند تنش زا هم باشد .
در سایر حوزه ها هم اوضاع تقریبا از اختلاف میان اصلاح طلبان و اصولگرایان حکایت می کند .
×××
اگر چه می شود میان اصلاح طلبان و اصولگرایان اشتراکات غیر قابل اجتنابی را دید واقعیت اما این است که این دو اختلافات تعیین کننده ای در اداره کشور دارند .حال آیا می شود اصولگرایی و اصلاح طلبی را با عنوان “اصلاح طلب- اصولگرا” جمع کرد ؟چنین اصطلاحی با وجود اختلافات میان دو جزء آن پیش از آنکه بتواند چیزی را مشخص کند یک “ناسازه”است که در درون خود تعارضاتی جدی دارد .اگر چه این روزها دکتر”محمد رضا تاجیک ” (مشاور میرحسین)تلاش کرده با استفاده از روش”گفتمان” بگوید دیگر دوئیتی باقی نمانده و در تحلیلهای پست مدرن این دوئیت ها از بین می رودو می شود از “اصلاح طلب – اصولگرا” سخن گفت اما تعارضات میان اصولگرا و اصلاح طلب نه صرفا افتراقاتی در حوزه نظری که عملا هم قابل رویت هستند وهر یک از این تعارضات هر از چندی رخ می نمایند .
ناسازه “اصلاح طلب- اصولگرا”اگر در هریک از حوزه های مختلف خرد شود نقصش بیشتر آشکار می شود.مثلا ناسازه ” نظریه نخب-نصب” ،یا ناسازه”دموکراتیک- اقتدارگرا” !
با همه این اشکالات ، میرحسین با وجود حامیان اصلاح طلب همچنان از اینکه صریحا خود را “اصلاح طلب “بخواند دوری می کند و همچنان بر ناسازه “اصلاح طلب-اصولگرا”تاکید می کند .
باری اگر مراد میرحسین از “اصولگرایی” ،گفتمان آغاز انقلاب اسلامی و به ویژه تاکید بر گفته های امام خمینی پیش از انقلاب اسلامی در پاریس باشد شاید در این فرض بشود اصلاح طلبی امروز را با اصولگرایی دیروز جمع کرد .
اقتصاد و میرحسین !
می 22, 2009 at 12:49 ق.ظ | In میرحسین | 6 Commentsچند یادداشت درباره نوع نگاه میر حسین به اقتصادو منشاء این نگاه نوشتم .الان که خودم نگاه می کنم احساس می کنم مجموعا حرفهای موسوی درباره اقتصاد حول همین مفاهیم می چرخد و این روزها حرف دیگری درباره اقتصاد بین حرفهای موسوی نمی بینم .فکر می کنم برای ارزیابی وقت مناسبی باشد .
1)نگاه میرحسین به اقتصاد برای من پذیرفتنی است.احساس می کنم این نگاه می تواند در یک فرایند بلند مدت تر(و نه لزوما چهاریا هشت ساله) حتی ما را بر سر سفره دموکراسی بنشاند.
2 ) آیا میرحسین می تواند در کوتاه مدت(یک دوره چهار ساله) چرخ در رفته اقتصاد را سر جایش برگرداند ؟ از نظر من ، هرگز !قبلا هم گفته بودم ، باز هم می گویم که مشکل ایران اگر اقتصادی است که هست راه حلش سیاسی است . موانع بسیاری بر سر راه میرحسین برای عملی کردن نگاهش به اقتصاد وجود دارد . اولین ابزار مورد نیاز برای اجرایی شدن برنامه اقتصادی میرحسین داشتن بخش خصوصی قدرتمند است . چیزی که در شرایط فعلی ایران بیشتر به رویا می ماند به این دلایل:
الف)دولت در ایران نفتی است . مردم نه تنها حاضر به پرداخت مالیات نیستند که همواره چشمشان به دست دولت است و دولت هم گاهی اوقات اگر “لطف” کند آن هم به صورت “گزیده” درآمدهای نفتی را تقسیم می کند!
ب)رشد بخش خصوصی در ایران با موانع مهم سیاسی و حتی ساختاری رو به روست . مهم ترین نمود این مشکلات را هم می شود در این سالها دید . سالهایی که دائما بر طبل تقویت بخش خصوصی و کوچک کردن دولت کوبیده شده اما در عمل آنچه اتفاق افتاده گسترده تر شدن دولت و “خصولتی” سازی بوده است .بخش خصوصی در اینجا ضعیف و رو به موت است !و با وجود چنین وضعیتی مالیات را چه کسانی باید بدهند ؟! چون دولت در ایران فوق العاده فربه است خودش همه چیز را دارد و خودش به خودش مالیات می دهد . خودش طلبکار و بدهکار خودش است !
ج) انحصارات فراوانی در اقتصاد ایران وجود دارد که در این باره می شود به تعریض سید محمد خاتمی رجوع کرد :”40 درصد اقتصاد ایران در اختیار دولت نیست”
د) نهادهای قدرتمند شبه دولتی در ایران که به اسم تقویت بخش خصوصی در این سالها بیش از گذشته قدرتمند شده اند در مواردی به علت پیوند با قدرت،دست نیافتنی به نظر می آیند .
3)حتی اگر بپذیریم در اسلام چیزی با عنوان “نظام اقتصاد اسلامی” وجود دارد و اسلام هم داعیه آنرا دارد اما اینکه تا تدوین چیزی به اسم “اقتصاد اسلامی” فاصله زیادی داریم غیر قابل انکار است . امیدوارم با وجود موانعی که بر سر راه موسوی قرار دارد در راه تقویت بخش خصوصی و حمایت از آن لا اقل قدمی _ولو کوچک_ بردارد. شاید از قِبل آغاز چنین روندی بخش خصوصی قوی تر شد و امکان اقتصادی شبیه آنچه در سوئد می گذرد_که به نظرم شبیه ترین است به چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی” _ مهیا شود !
***
روزنامه اعتماد امروز مصاحبه ای را منتشر کرده با “دکتر مازیار بهروز” استاد دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو.بخشی از این مصاحبه درباره دیدگاه اقتصادی میرحسین موسوی است که به عنوان حسن ختام حرفهایم درباره نگاه میرحسین به اقتصاد، آنها را عینا نقل می کنم :
“-بهترين نمونه براي شناخت انديشه هاي اقتصادي کنوني آقاي موسوي همان 51 اصل اقتصادي ايشان است که يک ماه پيش منتشر شده بود. با توجه به اين برنامه اقتصادي آيا باز مي توان مهندس موسوي را چپ دانست؟
اين برنامه متعادل تر از برنامه هاي اقتصادي دهه 60 است ولي هنوز چپ حساب مي شود. البته چپ به معناي حکومت هاي سوسياليستي، که در آن دولت بر اقتصاد و روندهاي توليد در جامعه نظارت مي کند و از مکانيسم هايي در جهت تعديل استفاده مي کند، نه اينکه در اقتصاد دخالت مستقيم کند و همه کاره اقتصاد شود. اين تفکري است که در اروپا هم قدرت گرفته و سياستش اين است که بخش خصوصي توليد کند اما دولت هم با قانون و ماليات نظارت داشته باشد. البته در ايران عملي کردنش خيلي مشکل است چون بخش عمده يي از اقتصاد در ايران در دست دولت است. در هر صورت من فکر مي کنم مي توان خط حائلي کشيد بين آن چيزي که چپ هاي مذهبي در دهه 60 مي گفتند و آن چيزي که اکنون مي گويند چون برنامه هايشان خيلي متعادل تر شده است.
-اين همان راه سومي نيست که اکنون در دنيا در حال قدرت گرفتن است؟ همان راهي که سعي کرده نقاط ضعف سوسياليسم و ليبراليسم را همزمان برطرف کند و نام سوسيال دموکراسي را بر خود گذاشته؟
بله، اگر بگوييم برنامه هاي اقتصادي اين جريان در دهه 60 تا حدودي از کمونيسم الهام مي گرفت، اکنون از سوسيال دموکراسي الهام مي گيرند.
-يعني همان دولت رفاه؟
همان دولت رفاه. بله، به نظر مي آيد مهندس موسوي دنبال يک دولت رفاه است و اين تفاوت اساسي ايشان در اين زمان با آن زمان است.”
این مصاحبه را در ضمیمه روزنامه اعتماد ببینید . اینجا
__________________________________________________
توضیحی درباره دولت رفاه : دولت رفاه دولتی است که- به آسانترین تعریف -خود را متعهد می داند که حداقل زندگی را برای تمام افراد جامعه فراهم کند .دولتی که به شدت از طرف لیبرالهایی مثل “هایک” رد می شود و البته از طرف لیبرالی مثل “پوپر” بدون قید و شرط پذیرفته می شود .دولتی که تحت تاثیر گرایشهای “سوسیال دموکراسی” در کشورهای اسکاندیناوی به خوبی مستقر شده است . جالب اینجاست که دموکراتها در آمریکا – بر خلاف جمهوریخواهان- به چنین دولتی و نوعی سوسیال دموکراسی ملایم تمایل دارند .
درباره یک یادداشت !
می 13, 2009 at 12:03 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 12 Commentsدو سه روز پیش متوجه شدم یادداشت “نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین” را سایت قلم نیوز منتشر کرده بوده و البته بعد از چند روزی برداشته اش انگار .بعد سرچ کردم و تازه متوجه شدم سایت نسیم 88 هم بدون هیچ نام و نشانی همین یادداشت را منتشر کرده . دیروز هم دیدم از وبلاگ ” مخالفان اندیشه میرحسین” که وبلاگی است در نقد میرحسین ، به همین یادداشت لینک داده شده است .
اینکه میرحسین تحت تاثیر اندیشه های کسانی مثل حکیمی یا شریعتی است چیزی نیست که قابل انکار باشد. با دکتر ادیب(استاد فلسفه دانشگاه مفید و رئیس ستاد میرحسین در قم) درباره نزدیکی میرحسین به حکیمی در نگاه اقتصادیشان صحبت کردم . گفت :حرفهای آقای حکیمی حرفهایی آرمانی هستند که در سطح آرمان مانده اند و آقای حکیمی برنامه عملیاتی و اجرایی برای آنها ارائه نداده اما تایید کرد که کسانی مثل مرحوم عالی نسب، حکیمی و میرحسین به لحاظ اقتصادی در یک منظومه فکری هستند که مثلا اعتقاد به “فقر زدایی” دارند .
میرحسین موسوی به چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی” اعتقاد دارد . اقتصاد اسلامی تا جایی که من می دانم همچنان در حد حرف باقی مانده و واقعیت این است که فعلا نتوانسته به عنوان بدیلی برای مدلهای اقتصاد آزاد یا حتی سوسیالیستی مطرح شود .ولی اگر قرار باشد چنین چیزی امکان مطرح شدن داشته باشد فکر می کنم چیزی باشد مثل اقتصاد سوئد .”محمد رضا یوسفی ” در کتاب ” در جستجوی آرمان شهر نبوی،رویکرد اقتصادی-سیاسی ابوذر” با تکیه بر زندگی ابوذر سعی می کند کلیاتی از نگاه اسلامی به اقتصاد را نشان دهد .
همچنان با میرحسین موسوی مشکل دارم اما نه از جهت نگاهش به اقتصاد. تا جایی که من دیدم خیلی ها با نگاه اقتصادی میرحسین مشکل دارند یا پیدا کرده اند .من اما اتفاقا با تنها چیزی که مشکل ندارم همین نگاه میرحسین به اقتصاد است . اگر چه قبلا گفته بودم و باز هم می گویم مشکل ایران اگر اقتصادی است که هست راه حال آن اما اقتصادی نیست !
نگاه میرحسین به اقتصاد و تاکید او بر محرومین هیچ ربطی به حرفهای احمدی نژاد ندارد. حرفهای احمدی نژاد، پوپولیستی تمام عیار است . ساده ترین نمودش افزایش نابرابری ها در همین دوره چهار ساله است .یک نگاه ساده در خیابانهای شهرها نشان می دهد در این چهار سال نابرابری ها بیشتر شده یا نه ! و چه جای انکار دارد این مساله که نابرابری هزار بار مخرب تر از فقر است ! سوگمندانه آنکه در این دوره چهار ساله هم فقر و هم نابرابری توامان بیشتر شدند. احمدی نژاد بریده از نخبگان بود و هست و این ویژگی پوپولیسم است . پوپولیسم اگر از نخبگان جدا می شود و رو به سوی توده مردم (و نه جامعه)می آورد و حتی اخلاق را به پای خوشایند توده ها قربانی می کندو راست و دروغ -آنچه خوشایند مردم است- می گوید، سوسیالیسم اما نخبه گراست و بیش از هر چیز با “جامعه ” سر و کار دارد .اگر ساده زیستی برای احمدی نژاد تبدیل به ژست تبلیغاتی می شود برای میرحسین یک باورعملی است .
با وجود علاقه ای که به نوشته های حکیمی دارم ، تعریفی که حکیمی از عدالت ارائه می دهد به نظرم ناقص است . حکیمی مفهوم عدالت را به “عدالت اقتصادی و معیشتی ” فرو می کاهد .اگر چه بعضی مواقع از “عدالت قضایی” هم سخن می گوید . اینکه همه چیز خلاصه شود در “برابری اقتصادی” برای من قانع کننده نیست .اگر بنا بر مقایسه باشد برای من عدالتی که “راولز” می گوید به عدالت نزدیکتر است . عدالتی که آزادیهای سیاسی از پایه های اساسی آن است .و از قضا “راولز” ، لیبرال است .باری امروز دیگر نه سوسیالیسم به آن حدت و غلظت خودش باقی مانده و نه لیبرالیسم .هر دو بر هم تاثیر گذاشته اند.اگراین روزها بر آزادی تاکید نمی شود کاش دست کم حرفی از جنبه های دیگر عدالت به جز وجه اقتصادی اش هم گفته می شد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در یادداشت “نسبت اندیشه حکیمی و میر حسین” ، حساب میرحسین را از سروش جدا کردم و عدم حمایت دکتر سروش از میرحسین در این روزها تاییدی بود بر این مدعا .دکتر سروش هرگز نمی توانست از میرحسین حمایت کند .چه میرحسین تحت تاثیر شریعتی بوده است.میرحسین با اسم حسین رهجو و زهرا رهنورد با نام زهرا(یا زهره) کاظمی بر سر کلاسهای مرحوم شریعتی حاضر بوده اند و حتی تابلوهای نقاشی این دو مورد توجه دکتر شریعتی هم قرار گرفته . اگر چه در این سالها عده ای از اصلاح طلبان سعی کرده اند قرائت جدیدی از شریعتی ارائه کنند و طبیعتا میرحسین هم تحت تاثیر این قرائتهای جدید بوده اما آنچه از حرفهای میرحسین من می فهمم این است که میرحسین به همان حرفهای شریعتی در آن دوران بیشتراعتنا می کند تا به قرائتهای جدیدتر از شریعتی .این در حالی است که دکتر سروش در کتاب “فربه تر از ایدئولوژی” نگاه شریعتی به دین و تلاش او برای ایدئولوژیک کردن دین را مورد انتقاد قرار می دهد و با این اوصاف دیگر جایی برای حمایت دکتر سروش از میرحسین باقی نمی ماند .
نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین(2)
آوریل 26, 2009 at 12:30 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 3 Comments“کرامت انسان”:
“کرامت انسان” مفهوم برجسته ای در گفتار محمد رضا حکیمی است که این روزها در گفتمان میرحسین هم نقشی محوری یافته است . به اعتقاد حکیمی “کرامت انسان” را به هیچ دلیلی نمی توان نادیده گرفت :
“هنگامی که …کرامت انسانها و احترام افرادرا در نظر نیاوردند، و اشخاص به مناسبتها و در برخوردها و مراجعه ها تحقیر شدند،…همواره اسباب رنجیدن و تحقیر شدن مردم پدید می آید، و افرادِحرمت از دست داده و مورد توهین قرار گرفته پیوسته می رنجند و متنفر می شوند…بنابراین نباید و نمی شود پذیرفت که کرامت انسانی و حرمت افراد_در هر حال و برای هر منظور_ نادیده گرفته شود …”
این روزها میرحسین موسوی که تلاش می کند در گفتمان خود نیم نگاهی هم به “حقوق بشر” داشته باشد ،”کرامت انسان” را منطق حقوق بشر معرفی می کند ونهج البلاغه را شاهد حرفش می آورد تا از گزند برچسب لیبرال بودن در امان باشد .
مخالفت با لیبرالیسم :
محمد رضا حکیمی سه طاغوت را معرفی می کند . سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و ازمیان این سه، طاغوت اقتصادی را سهمگین تر وخطرناک تر از آن دوتای دیگر می داند و آنراعامل شیوع استثمار و تحقیر انسانیت و پایمال شدن حقوق انسانی و حیات دینی افراد می داند . او معتقد است” آن دو طاغوت دیگر، یکی از طاغوت اقتصادی ارتزاق می کند، و دیگری با وجود طاغوت اقتصادی است که رشد می یابد.”به عبارت دیگر با نابودی طاغوت اقتصادی دیگر جایی برای طاغوت فرهنگی باقی نمی ماند و با نابودی طاغوت ما شاهد “حاکمیت محرومان” خواهیم بود .
حکیمی، تکاثر به معنای بسیار داشتن و بسیار خواستن (به اصطلاح امروز:سرمایه داری) و اتراف (بر وزن اسراف) به معنای برخورداری از نعمت و تنعم گرایی و مصرف زدگی و ریخت و پاش در مصرف نعمتها و وسایل وامکانات (به اصطلاح امروز:زندگی اشرافی و توانگرانه) را به صراحت رد می کند و ابایی ندارد که بگوید چنین پدیده هایی نه فقط ضد ارزشهای اسلامی که ضد ارزشهای انسانی و اخلاقی هستند .
میر حسین موسوی هم این روزها به صراحت “لیبرالیسم ” را نفی می کند و می گوید: “بنده با لیبرالیسم مخالفم . متاسفانه ما از جامعه ای ارزشی ، با اقتصادی این گونه به سمت جامعه ای سوداگر رفته ایم که همه چیز آن پولی شده است. در چنین جامعه ای ارزشهای فرهنگی لاغر شد و ارزشهای اقتصادی حجیم تر می شود.”
اگر چه میرحسین با همه این اوصاف معتقد است عقاید سوسیالیستی هم ندارد و می گوید :”ما یک سری اصول اسلامی داریم و از تجربیات همه مکتب ها که به این سمت و سو کمک کند استفاده خواهیم کرد.”
عدالت ، مهمترین است :
نزد حکیمی مسایل مختلف براساس اولویتهای قرآنی اولویت بندی می شوند و درجه اهمیت خود را به دست می آورند. در این میان اما عدالت در صدر همه آنها قرار می گیرد :
“…اهم و مهم کدام است ؟ آیا در قرآن کریم و در منطق پیامبران، در کنار “ان اعبدوا الله”…” اوفوا الکیل و المیزان” است، یعنی “عدالت اقتصادی و معیشتی” …یا “ولیضربهن بخمرهن علی جیوبهن”، یعنی “حجاب و خوش حجابی”؟چرا مانند انبیا(ع)به عرضه دین خدا نمی پردازیم؟…چرا “انسان” را درک نمی کنیم، و اسلام را وارونه می فهمیم ؟”
از همین جا راز طعن میرحسین موسوی به “گشت ارشاد” آشکار می شود و برخلاف آنچه که برخی از منتقدان موسوی از گشتهای “ثارالله” نقل می کنند اعتقاد میر حسین موسوی به جمع شدن چنین گشت هایی جدی است و دلیل وجود گشتهای ثارالله در سالهای دهه شصت را باید در جای دیگری جستجو کرد .
مواسات، مساوات و ایثار:
سه اصطلاح “مواسات ، مساوات و ایثار” از اصطلاحاتی است که به اعتقاد حکیمی معیار مکتبی بودن است و به اعتبار بود و نبود آنها می شود گفت ” چند درصد مسلمانیم”.”مواسات آن است که مقداری از آنچه داری به دیگران بدهی.مساوات آن است که نیما نیم بخش کنی . و ایثار آن است که بیشتر را به دیگری بدهی .اگر از ایثار و مساوات بگذریم ، از مواسات نمی توان گذشت . “
***
مفاهیمی مانند “مرفهین بی درد” و یا حتی “مستضعفان” در فضای سالهای بعد از انقلاب خاطره های خوبی را در ذهن مردم تداعی نمی کند .کار سخت میرحسین موسوی درزدودن غبارها و زنگارهای بسیاری است که در این سالها گرد این مفاهیم را گرفته است و سخت تر از همه وجود دوره چهار ساله فعلی است که کار میرحسین را برای امکان مقبولیت گفتمانش دشوارتر از قبل ساخته است .دوره چهار ساله ای که محمد رضاحکیمی در توصیف آن می گوید:” این عدالتی که اینها می گویند با “الف” نوشته می شود”

اگر دوم خرداد فرزند روشنفکری دینی و عضو برجسته آن ،عبدالکریم سروش بود و چهارسال اخیر تحت تاثیر محمد تقی مصباح یزدی ، میرحسین موسوی را شاید بتوان متاثر از گفتاردردمندانه و عدالتخواه محمد رضا حکیمی دانست .اگر نسیم پیروزی اش وزیدن گیرد .
______________________________________
توضیح عکس از چپ به راست :مرحوم عالی نسب،محمدرضا حکیمی،هادی حیدری،میرحسین موسوی، دکتر آئینه وند.
نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین(1)
آوریل 26, 2009 at 12:20 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | Leave a Commentمفهوم “عدالت” در اندیشه محمد رضا حکیمی مفهومی محوری است و نقش “دال” مرکزی را بازی می کند که سایر مفاهیم مورد نظر او را معنا می بخشد . محمد رضا حکیمی مقصد نهایی”عدالت” را براساس آموزه های دینی تصویر می کند و بر این اساس تحقق آنرا هدف بعثت انبیا می داند.به اعتقاد حکیمی اگر عدالت باشد، فقر نیست و این تعبیر از عدالت آشکارا توجه او را به جنبه اقتصادی عدالت نشان می دهد .بی جهت نیست که در این سالها محمد رضا حکیمی کوشیده تا براساس معرفت شناسی و روش شناسی خاص خودش _مکتب تفکیک_ “اقتصاد اسلامی” را تدوین کند و ادعای خود را در امکان اقتصادی بر پایه منابع اولیه دینی در کتاب گرانقدر “الحیاة” مدلل و مستند کند .از همین جاست که اندیشه های محمد رضا حکیمی در امکان تحقق اقتصادی عادلانه بر پایه دین “میر حسین موسوی ” را تحت تاثیر خود قرار می دهد و میر حسین موسوی در پاسخ به سوالی درباره “اقتصاد اسلامی” به “الحیاة” ارجاع می دهد و می گوید :”...کتاب الحياة علامه محمدرضا حکيمي در اين زمينه بسيار درخشان است و جهت گيري اسلام واقعي را نشان مي دهد…”از همین جا می توان اهمیت و تاثیراندیشه حکیمی را در گفتمان موسوی بازشناخت .
نفی شکافهای طبقاتی:
محمد رضا حکیمی معتقد است در چارچوب اقتصادی عادلانه و مبتنی بر اسلام نمی توان “فاصله های جهنمی” را در جامعه دید و دم برنیاورد .او توضیح می دهد که :
“…عده ای ثروتمندان زالو صفت ،و برخی فقها و فضلای بسته ذهن و محدود اندیش،و پاره ای مذهبیهای مرتجع_که البته خود تصور می کنند که مذهبیندو مذهب شناس_و جمعی ایادی مرموز!این ترکیب نامتجانسِ خطرناک،باعث می شود تا آگاهانی که می خواهند از مظلومان و محرومان دفاع کنند،وخط انقلاب را اصالت دهند و ماهیت ضعیف گرای دین را متجلی سازند،ازکار بمانند …”
ثروتهای خصوصی :
حکیمی با” مالکیت مشروع خصوصی” مشکلی ندارد اما در برابر”مشروع بودن” ثروتهای کلان خصوصی و نسبت آن با شریعت ناباورانه می گوید:
“ثروت کلان خصوصی،کجا می تواند مشروع باشد؟…مگر موازین شرع ساییده شده و از کار افتاده است .مگر با مقداری که برخی از این متمکنان ،وجوه می دهند،خرج مسجد و حسینیه می کنند،درنسبت با آنچه دارند و از خونِ جامعه مکیده اند،و از گرده محرمان کشیده اند،بریءالذمه می شوند ؟…”
پس بی جهت نیست که در گفتمان میرحسین موسوی بار دیگر مفاهیمی چون “مرفهین بی درد”،”مستضعفان” و اقشار فرودست و محرومین برجسته می شوند و کاملا به چشم می آیند .
انحرافات و انتظارات از دین :
حکیمی در جای دیگری با اظهار تاسف از وضعیت پیش آمده و محرومیت های روزافزون می گوید :
“…من از اوضاع فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و مدیریت و قضاوت و تکاثرها و اترافها و اسرافها و روابط و مشکلات نسل جوان و طبقات فرودست و فواصل جهنمی زندگیها و فشار له کننده فقر و تبعیض بر پیکر انسان محروم و دیگر شئون جامعه چندان بی اطلاع نیستم،همچنین از نارواییها و نابسامانیهایی که پس از انقلاب پیش آمد،ودر این سالها گسترده شد…”
و معتقد است از حاکمیت دین _اگر حاکمیت دین باشد_ این انتظارات می رود :
“…دین قضاوت سالم و عادلانه است،دین حمایت واقعی _نه شعاری_از محروم است،دین تامین امکانات شکوفایی استعدادهای انسانی است،دین توسعه روحی و صعود اخلاقی است،دین حذف دیکتاتوری مال است،دین قسط و مساوات است،دین حفظ کرامت انسانی است(از هر مذهب و مسلک) و امثال این ارزشها…هنگامی که این مسائل را به طورمستند فرا گرفتند، دین خویش را استوار می دارند و اعمال دینی را ترک نمی کنند ،وهرچند از هرکس برخلاف دیدند به آن چیز و آن کس بی اعتقاد می شوند نه به اصل دین…”

از همین روست که میرحسین موسوی به دنبال بازگشت به اصولی است که در ابتدای انقلاب در پس حاکمیت دین وعده داده شده است . جامعه ای که محرومان را هر گز از یاد نمی برد و دولتی که خود را موظف به تامین حداقلِ زندگی آحاد جامعه اسلامی می داند .محیطی که فاصله های “جهنمی” طبقاتی چشمها را نرنجاند و کسی بابت محرومیت اقتصادی از کرامت انسانی محروم نماند!
ادامه دارد …
“فیلسوف عدالت”!
آوریل 25, 2009 at 12:01 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 3 Commentsچهره محمد رضا حکیمی حالا با آن ابروهای پرپشت و ریش انبوه ،در 74 سالگی بسیار به سیمای حکیمان یونان
باستان نزدیک شده است .همان حکیمان و فیلسوفانی که بسیار مورد انتقاد حکیمی بوده اند .اگر بخواهم محمد رضا حکیمی را به یک صفت متصف کنم خواهم گفت “منحصر به فرد” !
حکیمی از رهگذر انتقاد به امتزاج “عرفان” ،”فلسفه” و “فقه” به گفته خود به “معرفت شناسی دینی” می رسد و “مکتب تفکیک” را بر آن بنا می کند . مکتبی که به اعتقاد خود حکیمی تنها اسمش جدید است و نه رسمش !حکیمی به دنبال تفکیک این سه است تا با ارجاعِ فهم دینی به منابع اولیه چون “قرآن ” و “نهج البلاغه” فهمی خالص از دین به دست آورد.او معتقد است برای فهم دین نه رجوع به اندیشه های فلاسفه و عارفان که توجه و تعمق به آیات و روایات _بی آنکه پای “تاویل” به میان آید_می تواند رهگشا باشد .
بخشی از تالیفات محمد رضا حکیمی شرح و توصیف روش شناسی و معرفت شناسی اوست که بیشتر با نام “مکتب تفکیک” شناخته می شود . بخش دیگری از تالیفات او نظراتی است که با اتکا به معرفت شناسی خاص او به مباحثی چون “عدالت” می پردازد .در توضیح زندگی علمی و عملی او شاگردانش کتابی را منتشر کرده اند با عنوان “فیلسوف عدالت” !به جرات می توان گفت “عدالت” مفهومی است که بیش از هر مفهوم دیگری در تالیفات حکیمی جلوه گری می کند و خواننده را با خود همراه کند . گاهی توصیف حکیمی از “عدالت” آنچنان دلرباست که گویی تو را در آرمانشهری دست نیافتنی غرق می کند .به اعتقاد حکیمی اما دست یافتن به این “عدالت ” نه یک آرمانشهر که امری کاملا دست یافتنی است که اگر این چنین نبود “عدالت” هدف بعثت انبیا قرار داده نمی شد .
آشنایی من با نوشته های حکیمی بر می گردد به اوج جوانی و سالهای بیست سالگی . زمانی که خواندن نثر حماسی کتابهای حکیمی مرا به وجد می آورد و درونم را پر از شوق و اشتیاق می کرد . اگر چه امروز خواندشان کمتر آن حس و حال را در من بر می انگیزد در عین حال اما هنوز هم نثرش را دوست دارم .
حکیمی یک آرمانخواه و آرمانگرای تمام عیار است . صدای حکیمی صدای عدالتخواهی است. باری! نه آن عدالتی که این سالها از درون تهی اش کردند از معنا ! و حکیمی در نسبت عدالت این روزها با عدالتی که مد نظر اوست به درستی اشاره می کند :“این عدالتی که اینها میگویند با «الف» نوشته میشود”.
اگر چه مفهوم “عدالت” نزد حکیمی از جایگاه وزین و مستحکمی برخوردار است اما تنها مفهوم مورد توجه او نیست .علاوه بر “عدالت”مفهوم “کرامت انسان” اهمیت بسیاری دارد در کتابهای او.بی جهت نیست که مرحوم شریعتی ، حکیمی را در حک و اصلاح کتابهایش آزاد گذاشته و پس از این سالها پاسخ حکیمی به سفارش مرحوم شریعتی این است :” من ایرادی که شخصیتشکن باشد، در آثار دکتر شریعتی ندیدم.”از وجوه دیگر این شخصیت منحصر به فرد همزمانی مراودات اوست با کسانی چون ” مهدی اخوان ثالث”، “سیروس طاهباز”،”حمید عنایت ” و…”مرتضی مطهری” و از سوی دیگر ارتباطات او با کسانی چون “شیخ مجتبی قزوینی” و …!
علی شریعتی، مرتضی مطهری، محمد رضا حکیمی و … همه از خراسان برخاسته اند . گویی این خاصیت خاک خراسان است که هر از چندی اندیشمندانی را معرفی می کند که می کوشند در بازگشتی به خویشتن غبارهای راه رفتن به زندگی بهتر را بزدایند .راهی که نزد این هرسه با وجود تفاوتهای هر یک وحتی تقابلهای آنان ،از رهگذر”دین” می گذرد .
***
فکرنمی کردم معرفی محمد رضا حکیمی انقدر طولانی شود .نسبت اندیشه های محمد رضا حکیمی با میر حسین ناگزیر یادداشت دیگری را می طلبد .
میرحسین(2)
آوریل 17, 2009 at 11:51 ب.ظ | In میرحسین | 10 Commentsقبل از تحریر:
1 )یادداشت قبلی تازه اولین یادداشت من درباره “میرحسین” بود . شاید باید آخرش می نوشتم “ادامه دارد ” .فکر می کنم تا چند یادداشت دیگه هم این نوشتن ها درباره میرحسین ادامه داشته باشه و یه جورایی نگاه من باشه در پاسخ به کامنت های پست قبل که خواندنی هم بودند واقعا .البته اینها برداشت من خواهد بود از آنچه که درباره میرحسین شنیدم و خوندم و طبیعتا این روایت من لزوما اونی نیست که میرحسین می گه . من فقط روایت خودمو خواهم گفت و این هم بیشتر برای اینه که بدونم از حرفهای میرحسین چی می فهمم و اساسا این آدم چه جور آدمی ه ! آیا کسی هست که حاضر شوم بهش رای بدم یا نه !
2 )این یادداشتها درباره دوگانه “سوسیال دموکراسی” و نسبت اون با حرفهای میرحسین خواهد بود .
3 )دلیل اینکه چرا از “اقتصاد” شروع کردم اینه که به نظرم این وجه برای میرحسین اهمیت بیشتری داره .میرحسین به چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی” اعتقاد داره و چون به نظر من الان با چنین اقتصادی به صورت مدون مواجه نیستیم آن طور که من می فهمم از حرفهای میرحسین چیزی مثه “سوسیالیسم” از نوع کشورهای اسکاندیناوی بر می یاد .
4) به خاطر نزدیک شدن به انتخابات حال و هوای اینجا هم یه مدت این جوری میشه ! امیدوارم آخرش ختم به خیر بشه ! یعنی این چهار سال ناراحت کننده دیگه تکرار نشه !
***
فکر می کنم اگر قرار بود ما چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی”داشته باشیم با “کمونیسم” آرمانی مارکسیست ها فاصله زیادی داشت و همین طور با “کاپیتالیسم” !احتمالا باید چیزی نزدیک سوسیالیسم موجود در کشوری مثل سوئد باشد .فعلا که _بر فرض امکان چنین اقتصادی_ با چیزی به عنوان “اقتصاد اسلامی” سر و کار نداریم ولی انقدر که من می فهمم اگر قرار باشد چنین اقتصادی امکان وقوع داشته باشد مهمترین تفاوتش با کمونیسم این است که “مالکیت خصوصی” را به رسمیت می شناسد . مالکیت خصوصی مشروع را !و خب با وجود چنین تفاوتی فرسنگها از “کمونیسم” آرمانی فاصله می گیرد .اما تفاوتهایش با “کاپیتالیسم” . اولین تفاوتش این است که اسلام فاصله های طبقاتی وحشتناک را به هیچ وجه نمی پذیرد .یعنی آن طور که من می فهمم نمی شود کسی به نان شب محتاج باشد و در همان زمان کس دیگری نداند که با غذاهای جورواجورش چه کند !وانگهی اسلام(آنطور که من می فهمم) تحقق چنین فاصله ای را اساسا در یک جامعه اسلامی محال می پندارد !دولت در جامعه اسلامی مکلف به تامین حداقل نیازهای فردفرد جامعه اسلامی است .در جامعه اسلامی نباید فاصله های طبقاتی “جهنمی”باشد .اما دولت در نظام سرمایه داری_ به شکل ناب آن_چنین وظیفه ای ندارد . تفاوت دیگر آن این است که در نظام اقتصاد اسلامی (بر فرض امکان چنین نظامی) آنچه اهمیت دارد “کار” است و نه “سرمایه ” !به این معنا که اگر کسی در جامعه اسلامی به دنبال “کار” باشد باید شرایط کار کردن برای او مهیا باشد و درآمد افراد درجامعه اسلامی بایستی بر اساس “کار” باشد و توزیع ثروت بر مدار “کار” بایستی بچرخد .به “سرمایه” احترام گذاشته می شود اما اینکه کسی به صرف داشتن “سرمایه” صاحب مکنت و ثروت بیشتر شود جای اما و اگر دارد .
اینها تفاوتهایی است که من می فهمم .همه اینها را که کنار هم می گذارم می رسم به همان مثال یادداشت قبل درباره سوئد !اینکه سیستم اقتصادی در آنجا به گونه ای طراحی شده که فاصله های طبقاتی وحشتناک ایجاد نشود . اگر کسی بخواهد فروش بیشتری داشته باشد هیچ مانعی بر سر راه او نیست اما چنانچه از حد معینی فراتر رود بایستی تا نود درصد آنرا مالیات بدهد . با این شیوه یا خود فرد می پذیرد که فروشش را متوقف کند تا چرخه توزیع ثروت به صورت اتوماتیک جریان یابد و یا اینکه در صورت ادامه فروش ،مالیاتش را بدهد تا دولت خود عهده دار باز توزیع آن در جامعه شود !
چند باری گفتم که فعلا با چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی” رو به رو نیستیم و خود من هم مطمئن نیستم که چیزی با عنوان “نظام اقتصاد اسلامی” داشته باشیم .ولی اگر قرار بود چنین نظامی وجود داشته باشد یا به وجود بیاید با توجه به تفاوتهایی که گفتم فکر می کنم خیلی نزدیک می شد به اقتصاد سوسیالیستی در سوئد .
به نظرم میرحسین موسوی به چنین اقتصادی فکر می کند و نامش را “اقتصاد توحیدی” یا “اقتصاد اسلامی” می گذارد .البته این چیزی است که به نظرم هرگز در یک دوره چهار ساله به دست نمی آید .در واقع “میرحسین ” به نظر من به دنبال یک همچین چیزهایی خواهد بود . حالا اینکه چه از آب دربیاید بحث دیگری است !
***
به گمان من میرحسین در بیان برنامه اقتصادی اش و حتی برخی دیگر از وجوه اندیشه اش تحت تاثیر “محمد رضا حکیمی” است ! در مورد محمد رضا حکیمی و نگاهش به “اقتصاد اسلامی” در یادداشت بعد بیشتر می گویم .
***
بد نیست این یادداشت هم با گفتن خاطره ای منسوب به میرحسین موسوی تمام شود .
این طور که گفته اند میرحسین موسوی خیلی قبل ترها سوار تاکسی ای شده که یک نفر از پنج نفر، پنج عدد ماهی خریده بوده . یکی ازش می پرسه ماهی ها رو چند خریده ای ؟! خریدار ماهی بی آنکه پاسخ دهد، ماهی ها رو بین سرنشین های تاکسی تقسیم می کنه . موقع پیاده شدن هم راننده تاکسی از کسی پول نمی گیره ! میرحسین موسوی می گه : جامعه آرمانی توسعه گرا یعنی همین !
حالا اگه اینو به کسی که طرفدار اقتصاد آزاد هست بگی واکنش نشون می ده که “مفت خوری یعنی همین ” !
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

