ناسازه اصلاح طلب-اصولگرا !

می 30, 2009 at 1:00 ق.ظ | In سیاست, میرحسین | 5 Comments

هرگاه “میر حسین موسوی”‌از اصلاح طلب بودن سخن گفته بی درنگ از “اصولگرایی” هم نام برده است. میر حسین خود را “اصلاح طلب-اصولگرا” می خواند .محمد باقر قالیباف هم در دوره گذشته خود را “اصولگرای اصلاح طلب” می خواند .بی شک میان اصلاح طلبی و اصولگرایی اشتراکاتی وجود دارد همچنانکه کمتر می توان یافت که دو نحله فکری یا عملی باهم متباین باشند .آنچه اما سبب تفکیک گروههای سیاسی یا نحله های فکری می شود افتراقات و تفاوتهای آنهاست . همین اختلافات است که به آنها هویتی متفاوت می دهد و طرفداران آنها را مختلف می کند .حال آیا اصلاح طلبی و اصولگرایی آنچناند که کسی می تواند خود را واجد هر دو بداند یا آنکه تفاوتهایی که دارند مبنایی و اساسی است و به ناگزیر یا اصلاح طلب خواهد بود و یا اصولگرا !

1 ) در حوزه حقوق اساسی،‌اصلاح طلبان مانند اصولگرایان اگرچه ملتزم به قانون اساسی هستند اما بعضی از اصول قانون اساسی از نظر آنان تفاسیر متفاوتی دارند . از جمله اصلاح طلبان در مورد “ولایت فقیه ” معتقد به نظریه “انتخاب ” هستند و اصولگرایان معتقد به “نصب ” ! هم از این روست که مفهوم “اقتدار گرا”‌بیش از اصولگرا توضیح دهنده معتقدین به نظریه ” نصب” است .

اصلاح طلبان معتقدنداصل 57 را نمی توان به گونه ای تفسیر کرد که گویی ولی فقیه فراتر از قانون اساسی است و اختیاراتش را در اصل 110 محصور می دانند.اصولگرایان اما اصل 57 را ناظر بر این می دانند که ولی فقیه حاکم بر قانون اساسی است و اختیاراتش در اصل 110 تمثیلی است و لذا نمی تواند منحصر به آنها باشد .

2 )در حوزه اقتصاد اصلاح طلبان حداقل به لحاظ نظری حامی بخش خصوصی هستند .مخالف نهادهای شبه دولتی هستند که در حوزه اقتصاد  قدرت بسیاری دارند و به دنبال آن هستند که  همه نهادهایی که از بودجه مملکت استفاده می کنند پاسخگو شوند .انحصاراتی را که در خارج از حوزه دولت در اختیار برخی از نهادها قرار دارد را برنمی تابند .اصولگرایان اما اگر چه خود را حامی بخش خصوصی می دانند اما با وجود لوازم خصوصی سازی که بالمآل توزیع قدرت سیاسی هم خواهد بود فعلا نمی توانند در عمل حامی بخش خصوصی بمانند .چه اتحادی منطقی برقرار است میان نهادهای شبه دولتی و اصولگرایان و طبیعتا اصولگرایان دست کم در برابر آنها سکوت می کنند و هرگز نمی توان انتظار داشت که اصولگرایان به خلاف میل آنها برایشان  برنامه ای در سربپرورانند.

3 )در حوزه فرهنگ ، اصلاح طلبان به نسبت اصولگرایان از آزادیهای بیشتری حمایت می کنند . مقایسه دوره محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد می تواند تفاوت آنها را نشان دهد .

4 ) در حوزه سیاست ،به عنوان مثال ،اصلاح طلبان حفظ حقوق شهروندی و تاکید بر مفهوم “شهروند” را در ادبیات خود به روشنی ابراز می کنند . به دنبال تقویت  جامعه مدنی به عنوان حلقه واسط میان حکومت و مردم هستند .به آزادیهای سیاسی مثل آزادی احزاب ،‌آزادی اجتماعات و سایر آزادیهای مصرح در قانون اساسی اعتقاد دارند .اصولگرایان اما هنوز نتوانسته اند در مواجهه با این مفاهیم موضع مشخصی بگیرند .

5 ) در حوزه سیاست خارجی ، اصلاح طلبان معتقد به تنش زدایی ، استفاده از توان دیپلماتهای حرفه ای و کارکشته برای حل اختلافات با قدرتهای بزرگ هستند .اصلاح طلبان بیش از آنکه بخواهند نقش ایدئولوژی را در سیاست خارجی برجسته کنند،‌”منافع ملی” را مورد توجه قرار می دهند .اصولگرایان اما همچنان به سیاست خارجی ایدئولوژیک می اندیشند که می تواند تنش زا هم باشد .

در سایر حوزه ها هم اوضاع تقریبا از اختلاف میان اصلاح طلبان و اصولگرایان حکایت می کند .

×××

اگر چه می شود میان اصلاح طلبان و اصولگرایان اشتراکات غیر قابل اجتنابی را دید واقعیت اما این است که این دو اختلافات تعیین کننده ای در اداره کشور دارند .حال آیا می شود اصولگرایی و اصلاح طلبی را با عنوان “اصلاح طلب- اصولگرا” جمع کرد ؟‌چنین اصطلاحی با وجود اختلافات میان دو جزء آن پیش از آنکه بتواند چیزی را مشخص کند یک “ناسازه”‌است که در درون خود تعارضاتی جدی دارد .اگر چه این روزها دکتر”محمد رضا تاجیک ” (مشاور میرحسین)تلاش کرده با استفاده از روش”گفتمان” بگوید دیگر دوئیتی باقی نمانده و در تحلیلهای پست مدرن این دوئیت ها از بین می رودو می شود از “اصلاح طلب – اصولگرا” سخن گفت اما تعارضات میان اصولگرا و اصلاح طلب نه صرفا افتراقاتی در حوزه نظری که عملا هم قابل رویت هستند وهر یک از این تعارضات هر از چندی رخ می نمایند .

ناسازه “اصلاح طلب- اصولگرا”اگر در هریک از حوزه های مختلف خرد شود نقصش بیشتر آشکار می شود.مثلا ناسازه ” نظریه نخب-نصب” ،یا ناسازه‌”دموکراتیک- اقتدارگرا” !

با همه این اشکالات ، میرحسین با وجود حامیان اصلاح طلب  همچنان از اینکه صریحا خود را “اصلاح طلب “‌بخواند دوری می کند و همچنان بر ناسازه “اصلاح طلب-اصولگرا”‌تاکید می کند .

باری اگر مراد میرحسین از “اصولگرایی” ،گفتمان آغاز انقلاب اسلامی و به ویژه تاکید بر گفته های امام خمینی پیش از انقلاب اسلامی در پاریس باشد شاید در این فرض بشود اصلاح طلبی امروز را با اصولگرایی دیروز جمع کرد .

آنچه از خاتمی می خواهم !

فوریه 18, 2009 at 2:02 ق.ظ | In سیاست | 15 Comments

مشکل ایران اقتصادی نیست .دغدغه اصلی ، واقعی و به حق مردم اما به گمانم اقتصادی است .اقتصادی ترین شعارها در انتخابات 84 متعلق بود به کروبی و از آن بیشتر احمدی نژاد !آوردن نفت بر سر سفره ، ارزانی همه چیز و…همه و همه حرفهای همیشگی احمدی نژاد بود و اطرافیانش .کاری به این ندارم که به محض رای آوردن ،حرفها همه برگشت به سمت حل مشکلات جهان ، اسرائیل و هلوکاست …!

تاکید می کنم مشکل اصلی مردم این روزها اقتصادی است . راه حل این مشکل اما اقتصادی نیست . گواه این ادعا نفت 150 دلاری است و آنچه در دوره احمدی نژاد گذشته است . حتی اگر رو به رو شویم با نفت 500 دلاری باز هم گرهی از کارها باز نمی شود . این را دولت احمدی نژاد ثابت کرده است .

خیلی ها می گویند حالا که خاتمی آمده با وجود مشکلات گسترده اقتصادی مردم باید دست بگذارد بر همین مشکلات و راه حلهای مشخص اقتصادی بدهد.به نظرم حرف درستی نیست . خاتمی باید نشان دهد تفاوتی را که با دیگران دارد نه آنکه کاری را انجام دهد که دیگران ! خاتمی هر حرفی درباره اقتصاد بگوید طرف مقابل گنده ترش را خواهد گفت . طرف مقابلی که اساسا حد و مرزی برای خلاف واقع گفتن نمی شناسد .خاتمی اگر بخواهد دروغ بگوید تمام صورتش سرخ و سفید می شود و دست آخر همه می فهمند .درست و حسابی دروغ گفتن بلد نیست . خاتمی نمی تواند وعده ای بدهد که خود می داند عملی نیست !

پایگاه اجتماعی خاتمی طبقه متوسط به بالاست ،جوانان و زنان  .این به معنای نادیده گرفتن طبقات پایین نیست .اما آنچه باعث می شود طبقات پایین نقطه تمرکز خاتمی نباشند حرفهای رقبای خاتمی خواهد بود .درست یا غلط آراء بیشتری از طبقات پایین به سمت کسی گسیل خواهد شد که شعارهای ساده اقتصادی بدهد . حتی اگر عوامفریبانه باشند و امکان تحقق نداشته باشند.رقیب خاتمی بدون شک  رقبای خاتمی نخواهند بود. آراء رقبای خاتمی را اگر در نظر بگیری مجموعا می شود همان آرائی که دور اول انتخابات گذشته به احمدی نژاد داده شد .حالا با کم و زیاد!…رقیب اصلی خاتمی کسانی هستند که رای نمی دهند . خاتمی اگر می خواهد موفق باشد بایستی بتواند آراء خاموش را به خود جلب کند .اگر بتواند،برنده قطعی خواهد بود و به هر میزان که ناکام باشد امکان موفقیتش کاهش می یابد. به ویژه که در صورت نزدیک بودن آراء امکان حضور نیروهای غیبی هم خواهد بود .

خاتمی برای آنکه آراء خاموش را به خود جلب کند بهتر است به هر آنچه خود در دوره گذشته گفته پاسخ دهد .خاتمی باید پاسخ دهد اگر نگذاشتند کار کند چه نهادها یا افرادی بوده اند ؟انتخابات مجلس هفتم که به آن وضع درآمد خاتمی گفت انتخابات را برگزار نخواهد کرد اما دست آخر برگزار کرد . خاتمی باید بگوید خط قرمزش کجاست ؟خواه نا خواه باید قبول کرد بخش قدرتمندی از حاکمیت رابطه خوبی با خاتمی ندارند و میلشان به خاتمی نیست . خاتمی باید پاسخ دهد چگونه می خواهد این بخش از حاکمیت را مجاب کند ؟چگونه با وجود موانع راه خود را پیش خواهد برد. برای حل این مشکلات خاتمی باید در قامت یک سیاستمدار ظاهر شود . با شرح و بسط اندیشه و فلسفه کاری پیش نخواهد برد .اگر خاتمی در دوره قبل گفت “40 درصد اقتصاد دست دولت نیست ” باید بگوید چه می خواهد بکند با این 40 درصد ؟با انحصارها چه خواهد کرد و ابزارش برای مقابله چه خواهد بود؟اگر عده ای رئیس جمهور را “تدارکاتچی” می خواهند خاتمی چه خواهد کرد برای دفع چنین خواسته هایی !

با وجود ضعیف بودن طبقه متوسط در ایران اما به هرحال بخشی از مردم را می توان در این طبقه جای داد . دغدغه طبقه متوسط صرفا اقتصادی نیست . اما باید پذیرفت که بخش مهمی از خواست مردم حتی طبقه متوسط توسعه و پیشرفت اقتصادی است .برای رفع چنین دغدغه ای خاتمی هرگز نباید از مفاهیم مورد تاکید گذشته اش دست بردارد . اما بایستی مفاهیم “دموکراسی” ،”آزادی” ،”حقوق شهروندی”، “جامعه مدنی “،”عدالت” و…را به زبان اقتصادی مفهوم سازی کند . باید نشان دهد چگونه این مفاهیم می توانند نتیجه اقتصادی داشته باشند و سبب “توسعه ” . خاتمی باید برای مردم به صورت ملموس نتیجه اقتصادی این مفاهیم را نشان دهد .این تفاوت خاتمی با دیگری است .راه حل مشکل اقتصادی ایران اگر اقتصادی بود باید با وجود حاکمیت یکدست و نفت 150 دلاری در دوره فعلی اوضاع بهتر از این می شد که نشده !مشکل مردم اگر اقتصادی است راه حل آن اما اقتصادی نیست . این را خاتمی باید به مردم بگوید .

***

خاتمی تو در چارچوب شعارهای دروغ و عوامفریب اقتصادی نمان . تو حامل پیام یکصد سال مبارزه این مردم باش . امانتدار انقلاب این مردم باش . انقلابی که اینک اگر می خواهند بهتر بودنش نسبت به قبل از آن را نشان دهند صرفا به آمار اقتصادی نشانش می دهند . انقلاب این مردم اقتصادی نبود .برای آب و نان نبود . چه شد شعارهای زمانه انقلاب . و از آن عقب تر مشروطه و نهضت ملی ! چه شد ؟نشان بده که چگونه می توان از پایگاه دین از آزادی و دموکراسی دفاع کرد و چگونه اینها می توانند باعث کارآمدی شوند ! باعث امید!و حتی نتیجه اقتصادی!…در آغاز دهه چهارم انقلاب 57 هر چه بهمان آمار دادند همه اقتصادی بود . تو اما بر آرمان انقلاب این مردم بمان !

***

بعدالتحریر:

نشراین یادداشت در  خاتمی نامه اینجا

شباهت متفاوت !

ژانویه 24, 2009 at 3:20 ق.ظ | In سیاست | 13 Comments

شاید عجیب باشد اگر بگویم حمله اسرائیل به غزه برای من همراه بود با یک امیدواری ! با احساسی مثبت از آنچه گذشت !این احساس مثبت اما نه در بین اسرائیل و غزه که در جایی خارج از این منازعه رقم  خورد و آن واکنش تحسین برانگیز افکار عمومی جهان بود .در عین حال اما بیراهه خواهد بود این فکر که تمام مردمی که در کشورهای مختلف به میدان آمدند “یک زبان” داشتند در محکومیت جنایات اسرائیل !

آنچه می شود در تفاوت تجمعات مختلف در کشورهای جهان دید در محتوای این تجمع هاست . آنچه در آلمان ، انگلستان یا آمریکا گذشت تفاوت ماهوی دارد با آنچه در کشورهای عربی یا حتی ایران گذشت .

در کشورهای غربی مثل انگلستان یا سوئد تظاهرات کم نظیری برپا شد در محکومیت جنگ !فی الواقع آنچه در غرب می گذرد فکر می کنم  محکوم کردن کشتاراست . اگر در یک وضعیت فرضی فلسطین را غالب بر اسرائیل بگیریم و جای این دو را در این جنگ عوض کنیم در این صورت مردمی که در غرب برای محکوم کردن جنگ یا کشتار (اسمش هر چه می خواهد باشد)آمده بودند این بار انگشت اتهام را به سوی فلسطینی ها می گرفتند .خوب یا بد اما ساده لوحانه خواهد بود اگر کسی تصور کند جمعیتی که در غرب بیرون آمده بودند قصد طرفداری از “حماس” را داشته اند .این جمعیت قبل از هر چیزی جان انسانها را ارزشمند می دانست نه اینکه هوادار حماس باشد یا هوادار چیزی مثل آرمان فلسطین !

و�شی گری

در کشورهای عربی وضع به غایت متفاوت است . شکی نیست که اعراب از زمان پیدایش اسرائیل احساس کردند تحقیر شده اند .شاهدش دو جنگ تمام عیار است میان اعراب و اسرائیل که چیزی جز تشدید این حقارت برایشان به بار نیاورد.حتی در زمانه ای که بحث “الشعب العربی” در جهان عرب داغ بود باز هم در مقابل اسرائیل و البته با حمایتهای غرب از اسرائیل ، اعراب نتوانستند کاری از پیش ببرند .احساس تحقیر در مقابل اسرائیل سالهاست که اعراب را همراهی می کند . این چنین است که اگر کسی در دنیا علیه اسرائیل مواضع تند و تیز اتخاذ کند همراهی افکار عمومی اعراب را به دنبال خواهد داشت . تجاوز اسرائیل باز هم نمک پاشید بر زخم حقارت تاریخی اعراب . باید توجه داشت که اعراب مساله فلسطین رامساله ای عربی می دانند و در چارچوب عصبیت عربی با آن برخورد می کنند . از این روست که حملات اسرائیل، آتشی است بر جان عصبیت عربی !

با این اوصاف باید روشن باشد اگر جای اسرائیل و فلسطین را عوض کنیم در آن صورت اعراب چه احساسی خواهند داشت . بی شک در این وضعیت فرضی بخش قابل توجهی از اعراب لبخندی از سر رضایت خواهند زد. شاهد این ادعا اتفاقی است که در 11 سپتامبر افتاد .گمان نمی کنم پس از 11 سپتامبر کسی نارضایتی اعراب را دیده باشد . آقای احمدی نژاد که رفته بود آمریکا ،خبرنگاری به او گفت :مردم آمریکا فکر می کنند شما وقتی از خرابه های برجهای دوقلو تجارت جهانی می گذشتید سرتان را به این خرابه ها برگرداندید و گفته اید “حقشان بود” ! ..صرف نظر از درستی یا نادرستی این حرف درباره مردم ایران و احمدی نژاد اما فکر می کنم چنین تصویری از ذهنیت اعراب نسبت به حادثه 11 سپتامبر درست است .بن لادن خواهی نخواهی آدم محبوبی است در میان بخش قابل توجهی از اعراب.

تفاوت نظامهای باز سیاسی و بسته را می شود در همین تجمعات دید . اگر در انگلستان و آلمان تجمعات قابل توجهی برگزار می شود در چین یا روسیه اما کسی خبری نمی شنود از حساسیت مردم این کشورها . جالب است که در چین با جمعیتی بیش از یک میلیارد خبری نیست.

در مورد ایران هم حرفی نیست .اگر آنچه در ایران اتفاق افتاد “خودجوش” بود که حرفی نیست و اگر نبود که باز هم حرفی نیست !

آنچه در دنیا گذشت بذراین امیدواری را پاشید که می شود روزگاری را دید که جنگ به عنوان یک ابزار منفور باشد . دنیایی بدون جنگ را در فضایی عادلانه آرزو دارم .

***

هنوز شوکه ام از این همه درد و رنجی که آن روزها دیدم و فقط دیدم اما نکشیدم ..درک نکردم …هنوز دلم می خواهد گریه کنم برای دختر دوازده سیزده ساله ای که دو پای خود را از دست داده بود… هنوز چهره خندان دخترک جلوی چشمانم رژه می رود .آخر چرا ؟! چرا دخترک دیگر نباید به روی پای خود بایستد …به کدامین گناه ؟!…اصلا دلم می خواهد گریه کنم به حال خودم …از دیدن دنیایی که دو پای دختری را می دزد …و باز هم این جنگ لعنتی !… بیچاره دخترک تقصیری نداشت …نه تروریست بود نه نیروی مقاومت و نه هیچ چیز دیگری…دخترک فقط آدم بود…تصور اینکه همه عمر،معصومانه به روی ویلچر خواهد نشست کلافه ام می کند .خدایا!دخترک بی تقصیرِ بی تقصیربود !خدایا !

________________________________________________

کاریکاتور:مهدی کریم زاده (اعتماد ملی)

متناقض نما !

دسامبر 19, 2008 at 2:44 ق.ظ | In سیاست | 14 Comments

درپایان یک کنفرانس مطبوعاتی خبرنگاری بلند می شود و کفشهای خود را با نفرت  یکی پس از دیگری به سمت رئیس جمهور آمریکا پرتاب می کند و او را “سگ” می خواند .

APTOPIX Bush

این در حالی است که پیش از این رئیس جمهور آمریکا وضع دموکراسی و آزادی را در خاورمیانه در اتمام دوره 8 ساله اش بهتر از سال2001 می داند . خبرنگار عراقی در اعتراض به گفته های رئیس جمهور آمریکا کرد آنچه را این روزها همگان بارها و بارها دیده اند . تا اینجایش را همه می دانیم.

خیلی لازم نیست دور شویم از زمانه حال !1984 زمانی است که دیکتاتور معدوم عراق در حال گذر از روستایی به نام “الدجیل” مواجه می شود با صدای شلیکی نامعلوم! واکنش دیکتاتور در مقابل شلیکی نامعلوم قضاوتی است درباره زندگی تمام ساکنان این روستا ! این جانی تمام عیار حکم می دهد به نابودی تمام مردان این روستا !تفاوتی نمی کند چه کاره هستند و چه می کردند …فقط باید به تیغ غضب وحشیانه دیکتاتور جان خود را از کف بدهند و می دهند !

چرخش این زمانه رنگ به رنگ دیکتاتور را می کشاند به پای میز محاکمه به دادخواهی همانها که دیروز مظلومانه جان خود از دست داده بودند .دیکتاتور این بار حقیرتر از هر وقت دیگری  می رود به جایی که باید! پشت آن چهره به ظاهر قهرمان سیمای آدم ذلیلی را می شد دید که انگار همه عمرش ترسیده و باز هم این هراس برایش ادامه خواهد داشت !

هنوز هم وقتی سخن از زمانه دیکتاتور می شود مو بر تنها سیخ می شود. زمانه ای که جرات نمی کردند در خانه خود سخنی بگویند که اگر از گل نازکتر می گفتند نه خویشتن را که خانواده خود را به مسلخ می بردند .هنوز که هنوز است نام “استخبارات”خوابها را حتی می ترساند !روزگاری که جان آدمها ارزشی کمتر از “سگ ” داشت و این را بارها و بارها باید با خود تکرار می کردند تا یادشان نرود کجا هستند و باید چه کنند !

***

من از جنگ متنفر بودم و هستم ! این جنگ لعنتی !…از آن سوی دنیا می آیند به این طرف دنیا تا به نام “ملت” عراق طومار آن دیکتاتور در هم بپیچند وملت را به تماشای پایان دیکتاتور فرابخوانند و درروزهای بدون دیکتاتور، این ملت خرد شده در زیر چکمه های آن مردک دیکتاتورطعم “آزادی” رابچشد !آنها که از ینگه دنیا آمدند خواسته یا نا خواسته کاری کردند که دولتی منتخب اکثریت مردم عراق بر سر کار آید ! جنگ هیچ گاه دموکراسی نمی آورد ! دموکراسی کادویی نیست که روبانش را به نام آزادی ببندند تا بشود یک شبه و با صدای اسلحه به مردمی که سالها در فضای دیکتاتوری زیسته اند هدیه کرد ! اوضاع آنگونه که پیش بینی می شد پیش نمی رود و به باور من آمریکا زیر فشار خواست مردمی رنجدیده مجبور می شود بپذیرد آنچه را که خودش هم نمی خواهد ! روی کار آمدن دولتی که چندان  مقبول طبع آمریکا نیست وانگهی مردم عراق چنین خواستند و چنان شد !

11966232349242841

رئیس جمهور آمریکا که اوضاع چندان بر وفق مرادش در عراق پیش نرفت در سفر خداحافظی خود از عراق اوضاع را بهتر از قبل می خواند ! خبرنگار عراقی که غبار جنگ وزوزه شلیک اسلحه ها گوشش را پر کرده در واکنش “به بهتر شدن اوضاع ” کاری می کند تا به همه ثابت کند اوضاع آنگونه نیست که پیش از این بوده ! اگر کفشهایش را در حضور رئیس دولت عراق  می تواند پرتاب کند به سمت رئیس جمهور آمریکا خوب می داند که پس از آن دیگر نباید از جان خود بیمناک باشد ! خانواده اش در امان هستند و تنها کیفر کاری را خواهد دید که کرده !..خبرنگار عراقی نمی خواست ثابت کند که “اوضاع فرق کرده”  اما ثابت کرد !همچنانکه آنها که از آن سوی دنیا آمده بودندفکرش را هم نمی کردند دولت فعلی عراق بر سر کار آید !

11966232342054891

همیشه نتیجه، آنگونه نیست که فکرش را می کردیم !

وقتی آمریکا عطسه می کنه !

اکتبر 13, 2008 at 1:48 ق.ظ | In سیاست, فضولی | 9 Comments

هیچ وقت انتظار نداشتم از تلویزیون و مخصوصا بخش”اخبار” تلویزیون و یا کلا صدا و سیما اخباری بشنوم که مطمئن باشم حداقل با نگاه ایدئولوژیک نیستن .صدا وسیما ایدئولوژی زده بوده، هست و خواهد بود .با همه این اوصاف اما انتظار نداشتم در مورد خبرهایی که حتی به خود ما هم مربوط میشه تا این حد غیر حرفه ای برخورد بشه مثه بحران اخیر مالی تو آمریکا .

***

“بحران” هیچ وقت مساله بدی نبوده تو غرب . اصولا به بحران به عنوان مساله ای که طرف مثبت داره و می تونه تبدیل به فرصت بشه نگاه می شه.تو ایران اما وقتی صحبت از “بحران” می شه ذهنها معطوف به وجه منفی اون می شه .اساسا برای خیلی از مسئولین فعلی “بحران” بار منفی داره تا مثبت .

بار اولی نیست که اقتصاد بازار آزاد دچار بحران می شه .مارکسیست ها معتقدن تاریخ سرمایه داری حاکی از یه سیکل دائمی فراز و فرود در نظام سرمایه داری ه.خیلی بیراه هم نمی گن . نظام سرمایه داری بارها و بارها دچار بحران شده و البته از بحران استقبال کرده و با “عقلانیت” نهفته در سرمایه داری به دنبال رفع اون رفته و تا امروز هم موفق بوده و به نظرم جز این هم نباید انتظار داشت .ویژگی بزرگ و قابل احترام سرمایه داری توجه کردن به انتقادها برای ترمیم خودش بوده . کدوم طرفدار اقتصاد آزاد  امروز می تونه قدردان نظریات انتقادی مارکسیسم نباشه ؟!

بحران بزرگ 1929 بدون شک بزرگترین بحرانی ه که نظام سرمایه داری تا به حال از سر گذرونده . قضیه خیلی ساده اتفاق افتاد.بارندگی زیاد شد و محصولات کشاورزی در 1929 رو به افزایش گذاشتند.عرضه زیاد شد و براساس قاعده عرضه و تقاضا قیمتها کاهش پیدا کرد و بالتبع اون کشاورزها نتونستن وامهای خودشونو بازپرداخت کنن و بحران به سیستم بانکی کشیده شد.ناتوانی سیستم بانکی برای ارائه تسهیلات به بخش واقعی اقتصاد یعنی تولید و گسترده شدن بحران و…تا رسیدن به رکود بزرگی که دنیا رو در خودش فرو برد!تا این زمان نظریات کلاسیک اقتصاد که جملگی به “آدام اسمیت ” برمی گشتن اجازه دخالت دولت رو نمی دادن .این بحران اما باعث تولید نظریاتی شد که برجسته ترین اونها نظریه “کینز” بود که به نوعی اجازه دخالت دولت رو در مواقع بحرانی می داد .در واقع این بحران فرصتی شد برای تامل بیشتر و پدید آمدن نظریات کینزی.

بعد از بحران 1929 که تا 1932 به درازا کشیده شد بحرانهای دیگه ای مثه بحران انرژی دهه 1970 در نظام سرمایه داری به وجود اومد که البته خیلی گسترده نشد . بحران امروز آمریکا هم در جهانی که کشورها به شکل فزاینده ای به هم وابسته شدن محک و آزمایش دیگری است برای نظام سرمایه داری و عقلانیت . بحران از بازار مسکن آمریکا شروع شد .موسسات مالی کوچک آمریکا پنچ شش سال پیش شروع کردن به وام دادن برای مسکن حتی تا صد در صد قیمت اون .سرمایه داران کشورهای دیگه هم در دنیای به هم وابسته امروز وقتی دیدن بازار مسکن آمریکا بازار پر رونقی ه به سمت سرمایه گذاری تو این بازار رفتن . در طی چند سال و با ساخت و سازهای معتنابهی بازار مسکن آمریکا اشباع شد و عرضه بر تقاضا پیشی گرفت که باعث سقوط قیمتها شد . موقع سر رسید بازپرداخت وامها که رسید، کسایی که وام گرفته بودن توان بازپرداخت نداشتن. و از طرف دیگه قیمت خونه هم که در رهن اون موسسه بود سقوط کرده بود و حتی اگه اون خونه فروخته می شد باز هم قیمت فروش اون به اندازه وامهای پرداخت شده نبودن . ظاهرا این موسسات کوچک این وامها رو در یه پکیج اعتباری به بانکها و موسسات بزرگتر واگذار کرده بودن که این جوری اونا هم وارد بحران می شن چون این وامها در بخش مطالبات لاوصول اونا قرار می گیره و طبیعتا زیان نشون می دن . وقتی این اتفاق می افته مردم از ترس ورشکست شدن این موسسات و دود شدن سپرده هاشون  از طرفی هجوم می یارن برای گرفتن پولهاشون و طبیعتا با این اتفاق سهام این موسسات به شدت در بازار بورس سقوط می کنه .این در حالی ه که بخش مهمی از خریداران سهام تو بورس نیویورک موسسات اروپایی و سایر کشورها هستن . پس بحران به بقیه هم سرایت می کنه .”طرح نجات” رو کنگره آمریکا تصویب می کنه . قرار می شه 700 میلیارد دلار به موسسات مالی کمک بشه تا از ورشکستگی نجات پیدا کنن و مردم هم نسبت به تضمین سپرده هاشون مطمئن بشن تا برای گرفتنشون هجوم نبرن تا بازار آرامش خودشو به دست بیاره و ادامه ماجرا…که به نظرم نهایتا اجازه داده نمیشه این بحران مثه 1929 وارد بخش واقعی یعنی تولید بشه . هر چند باید صبر کرد و همه چیز بستگی به این داره که آرامش به بازارهای مالی بر می گرده و مردم احساس مثبتی نسبت به آینده پیدا می کنن یا نه؟!

قصد توضیح این بحران رو نداشتم .حالا بیاید فرض کنیم این بشکن بشکنی که مسئولین ایران راه انداختن و ندای سقوط آمریکا و نظام سرمایه داری رو می دن درست باشه و فرض کنیم این بحران به زودی وارد بخش واقعی اقتصاد بشه . ببینیم چه اتفاقی می افته . اقتصاد آمریکا یک سوم ثروت کل دنیا رو تولید می کنه . مردم آمریکا هم با این سطح بالای درآمد شدیدا اهل مصرف کردن هستن طوری که رقمی در حدود 60 میلیارد دلار فقط در شب کریسمس مردم آمریکا خرید می کنن. حالا اگه یه همچین اقتصاد معظمی دچار رکود بشه کشورهای دیگه که بزرگترین بازارشون بازار آمریکاس چه بلایی به سرشون می یاد ؟ مثلا همین چین !300 میلیارد دلار صادرات به آمریکا داره که در صورت وقوع رکود باید فاتحه خودشو بخونه و به خاطر پایین رفتن مصرف تو آمریکا هزاران کارگاه و کارخونه ت چین ورشکست می شن و میلیونها چینی از کار اخراج خواهند شد .بریم سراغ ایران خودمون .اقتصاد ایران که قربونش برم جز به مدد کمکهای نفتی و در شرایط عادی هیچ حرفی برای گفتن نداره . تنها کانال ارتباطی ما واقتصاد جهانی نفت ماس . حالا اگه آمریکا و کشورهای صنعتی وارد رکودبشن چه اتفاقی می افته ؟ مسلمه که تقاضای نفت به شدت پایین می ره و قیمت نفت هم سقوط آزاد می کنه . تو این چند سال هم قربونش برم به برکت دولت ظالم نهم به شدت وابسته به درآمدهای بالای نفتی شدیم .اون حساب ذخیره ارزی رو که این دولت ظالم ناک اوتش کرد برای یه همچین روزهایی درست شده بود. اگه این حساب این جوری که به نظر می رسه چوب حراج بهش زده باشن با سقوط قیمت نفت دولت و مردم ایران بعد از یه مدت که ته مونده های اون هم ته کشید باید رو به قبله بخوابن تا ببینن چه خاکی به روشون ریخته می شه .به همین سادگی .

مثل معروفی است این : اقتصاد آمریکا اگه عطسه بکنه بقیه سرما می خورن .

***

حالا صدا و سیما می تونه با خیال راحت خیلی راحت ها ! بر طبل شادی بکوبه و حرکات موزون به نمایش بذاره .بیچاره مردمی که ساده لوحانه بیننده شوهای تبلیغاتی ه امثال آقای رئیس جمهور هستن .

در انتها اظهار فضل یکی از اکابر و شیفتگان خدمت !! که در دهه هشتم عمر هم دست از  خدمت مردم رسیدن بر نمی داره :

جنتی:از آشفتگی اقتصاد آمریکا خوشحالیم

__________________________________________________________________

کاریکاتور:نیک آهنگ کوثر

چراآزادی؟!

جولای 7, 2008 at 11:27 ق.ظ | In سیاست | 17 Comments

اگر از کسي سوال شود چند ارزش جهانشمول و مورد اعتقاد عموم مردم را نام ببرد بي ترديد آزادي، عدالت، برابري ، انصاف، برادري از جمله آنها خواهد بود.گرچه تعداد اين ارزشها چندان زياد نيست در مقابل اما مناقشه بر سر برگزيدن هر يک از آنها فراوان و افزون است. اگر کسي از اين ميان هر کدام از آنها را برگزيند سعي خواهد کرد که نشان دهد چگونه آن ارزش اعم از بقيه است و مابقي را در درون خود مستتر دارد .آن کس که عدالت را ارزش برگزيده خود تلقي کند مدعي است آزادي، برابري و …همه و همه با عدالت “خود به خود” مهيا خواهند شد .

از سوي ديگر اين مفاهيم همچون اکثروبلکه تمام مفاهيم نظري خالي از اختلاف در مصاديق و تعاريف نبوده و نيستند .فضا و محيطي که هر يک از اين ارزشها در آن تنفس مي کنند و مورد اقبال واقع مي شوند در طرزتلقي از آنها موثر است. از “عدالت” در غرب معنايي درک مي شود که در ايران مهجور است .اگر نظريه “راولز” را به عنوان يکي از نظريات متاخر درباره “عدالت” مدنظر قرار دهيم ،”عدالت” مفهومي مي شود که علاوه بر نيازهاي مادي و خواسته هاي اوليه ، آزاديهاي سياسي و مدني را هم دربر مي گيرد و بدون برآورده شدن آزاديهاي اساسي _که در نظريه راولز مقدم بر خواسته هاي مادي افزون بر نيازهاي مادي بنيادين است_ “عدالت” اساسا ناقص مي ماند. در ايران اما با همه اوصافي که از برگزيدن عدالت به عنوان ارزش مقدم شنيده مي شود نظريه اي منسجم در اين باره در دست نيست .ناگزير بايستي مراد از عدالت را در عمل دريابيم.آنچه از عدالت در ايران دريافت مي شود در بهترين حالت تنها در بعد اقتصادي است.آن هم به صورت “توزيع” ثروت . نه خبري از صحبت از آزاديهاي سياسي و مدني است و نه حتي عدالت در “توليد” ثروت !

“عدالت”در فضايي که “راولز” در آن تنفس مي کند جز با در نظر گرفتن آزاديهاي سياسي آن هم در رتبه اي برتر و مقدم فهميده نمي شود . اگر “عدالت” به عنوان ارزش بنيادين گزينش شود لاجرم آزادي سايه اش خواهد بود .در ايران اما آنچه از مفهوم “عدالت” به ذهن متبادر مي شود بعد اقتصادي ، آن هم در شکل توزيعي آن است .به گمان من حتي اگر در راس ارزشهاي برگزيده “عدالت” نباشد باز اين ذهنيت “توزيع” ثروت در جاي خود باقي خواهد بود.به عبارت ديگر در ايران آنچه همواره محفوظ است خواست “توزيع” ثروت است . آنچه اما در اين ميان مغفول و مهجور مي ماند “آزادي” است !

تصورم بر اين است در گزينش ارزشها هماني بايد در راس قرار گيرد که کمتر مورد توجه قرار مي گيرد .اگر بر طبل عدالت نزده ، “توزيع” خود در حال رقص است بايستي رفت به سوي آنچه محروم و مطرود و حتي گاهي منفور قدرت است . آنچه به مثابه هوا نياز بنيادين ووجهي از انسانيت انسان درگرو آن است . در فضاي ايران به گمانم بايد به دنبال “آزادي” بود .

***

آه اگر آزادي سرودي مي‌خواند
كوچك هم‌چون گلوگاه پرنده‌يي
هيچ كجا ديواري فروريخته بر
جاي نمي‌ماند

ساليان بسيار نمي‌بايست دريافتن را
كه هر ويرانه نشاني از غياب
انساني‌ست
كه حضور انسان آباداني‌ست

هم‌چون زخمي همه عمر خونابه چكنده
هم‌چون زخمي همه عمر به دردي
خشك تپنده
به نعره‌يي چشم بر جهان گشوده
به نفرتي از خود شونده

غياب بزرگ چنين بود
سرگذشت بي‌راهي چنين بود

آه اگر آزادي سرودي مي‌خواند كوچك
كوچكتر حتي
از گلوگاه يكي پرنده

شاملو

در ستایش اندیشه !

ژوئن 6, 2008 at 1:47 ق.ظ | In سیاست, کتاب | 22 Comments

کتابی که وصفش را اینجا نوشته و اتفاقا عبارت پشت جلدش را نقل کرده بودم کتابی است با عنوان “فیلسوفان سیاسی قرن بیستم ” نوشته ی “مایکل ایچ لسناف” و با ترجمه ی “خشایار دیهیمی”.

کتاب نسبتا معروف و قابل استفاده ای است برای علاقه مندان به اندیشه سیاسی و به ویژه اندیشه معاصر .نمی خواهم گزارشی از کتاب را اینجا بگویم و یا اندیشه فلان فیلسوف را بازگویم.آنچه می خواهم بگویم و توجه خودم را به شدت جلب کرده هم وغم این فیلسوفان برای درانداختن طرحی نو است بابت بهتر زیستن نوع انسان !

کتاب مورد اشاره فصلی را به “لیبرالیسم” اختصاص داده که به گمانم فصل درخشان کتاب است…تاکید می کنم نقطه توجهم به طور خاص به اندیشه تک تک این فیلسوفان نیست.وقتی اندیشه ها را می خوانی احساس می کنی با آدمهایی رو به رو هستی که اندیشیدن را به مثابه “رسالت” برای خود می دیدند و کاری جز آن نداشتند .بیندیشند برای بهتر زیستن انسان امروز. آن گونه بزید که انسان دیروز اگر پا به عرصه حال گذاشت حسرت به دل و انگشت به دهان بماند از این همه پیشرفت انسان !گو اینکه میراث انباشته شده ی همان انسان دیروز راهنما و راهگشایی است برای انسان امروز و چه خوب و چقدر درست این میراث را ارجمندش داشته اند متفکران معاصر.کسانی که گویی عشق و علاقه شان به نوع انسان حد و حصری نداشته و در ابراز اندیشه هایشان هیچ ابایی نداشته اند وتیغ تیز نقد و انتقاد بر پیشینیان کشیده اند و از سوی دیگر راه انتقاد بر اندیشه خودبازگذاشته اند.

این تفکر محض! این تلاش گرانمایه برای استفاده از عقل خداداد جهت زندگی بهترو کم رنج تر ارزشمند است.اینکه این اندیشه ها چه هستند بماند. نفس این اندیشیدن را می گویم.تلاششان برای در آرامش زیستن انسانها و باز کردن راهی برای تحمل عقاید متفاوت و در عین حال ابراز آزادانه آنها ستودنی بود برایم.و این همه باعث نشدکه ادعا کنند این اندیشه ها اگر محقق شوند دنیایی ساخته می شود بی عیب و نقص ! بی هیچ کژی و ناراستی ، که اتفاقا اینها را راهی ادامه دار دانستند برای از بین بردن رنج و آلام زندگی انسان تا جایی که ممکن باشد .نه اینکه این اندیشه ها مدینه ای می سازد فاضله و شهری زیبا و آرمانی!

 به عنوان شاهدی از این میان “کارل پوپر”را انتخاب می کنم ..او که معتقد است در کشورهای توسعه یافته اگر نه به طور کامل دست کم و به طور تقریبی موفق شده ایم بزرگ ترین پلیدی ها را که پیش از این زندگی اجتماعی را آشفته می کرد از میان برداریم…پلیدی ها و شرهایی مثل فقر،ناامنی اقتصادی،بیماری و درد،بردگی،فقدان فرصت آموزشی،تبعیض مذهبی و نژادی، و اختلاف طبقاتی فاحش بسیار تخفیف یافته اند و در مواردی علاج شده اند. حقوق بشر و شان انسانی در جامعه ی ما بیش از هر زمان دیگری حرمت دارند. البته مشکلات جدی و وخیمی هنوز برجای هستد، اما این دیگر وضع بشری است! ما موجودات خطاپذیری هستیم که نمی توانیم به اوتوپیا برسیم،فقط می توانیم به دنبال حل مشکلاتمان باشیم و در این راه از همه ی امکانات عقل خود بهره بگیریم .

بدیهی است که همه آنها نگاهشان معطوف به جامعه ی خود و مسائل آن بوده و هست.آنچه دردمندانه جلوه می کند ما، جامعه ما و اندیشیدن به مسائل خودمان است !جایی که گویی هنوز اندیشیدن محض و بهره گرفتن از عقل خداداد و درس گرفتن از میراث گذشتگان و تجربه معاصران ارج و قربی ندارد !

ما و استبداد !

آوریل 18, 2008 at 1:30 ب.ظ | In سیاست | 24 Comments

تاريخ معاصر ايران را اگر از مشروطه بدانيم  پراست از وقايع جور واجور ! از هر نوعي که بخواهي ! همه اش اما در يک نقطه مشترکند ! “اعتراض” ! بر هم زدن وضع موجود ! به هر طريقي ! قيام، شورش، کودتا ، اصلاحات و انقلاب ! ما هميشه معترضيم !از خود مشروطه بگير تا برسي به نهضت ملي ! و بعد هم کودتاي رقت بار و تاسف انگيز 28 مرداد ! براي من فوق العاده اين کودتا تلخ بوده ، هست و خواهد بود ! بعد هم که انقلاب 57 را در تاريخ معاصرمان حک کرده اند ! در مورد بعد از آن قرار نيست چيزي بگوييم فعلا !

بعد از جنگهاي ايران و روس نوعي “بيداري” در ميان ما ايرانيان ايجاد شد که ما عقب مانديم ! کم کم پذيرفتيم آن همه افتخار و شکوه مدتهاست که به پايان رسيده و ما اينک عقب مانده ايم ! ورود امواج مدرنيته کمي قبل از مشروطه به تحرکمان واداشت و بعد هم که اتفاقات بعدي ! قرار نيست اينجا تاريخ گفته شود ! …رفتيم به دنبال اينکه چرا عقب مانديم ؟!

از جمله نظرياتي که در مورد عقب ماندگي ما ارائه شد نظريه “استبداد” بوده و هست !..نظريه اي که مي تواند تاريخ ما را توضيح دهد. اينجا قرار نيست اين نظريه توضيح داده شود..پس حرفي از نظريه نمي گويم !

همه اينها را گفتم که بگويم  مي شود  نشانه هايي را ديد که نشانگر تاريخ استبداد زده ما هستند ! !استبداي  که در ناخود آگاه اجتماعي ما سرشته شده است .

هرکسي را که مي خواهيم احترام کنيم يا بزرگش بداريم از لفظ شاه يا مشتفاتش استفاده مي کنيم. مثلا بارها و بارها شنيده ام که به امامزاده ها مي گوييم “شاهزاده “! يا حتي چرا جاي دور برويم ؟! وقتي مي خواهيم از زمان ظهور امام زمان (عج) صحبتي کنيم در آرزوي زمان “تاجگذاري” حضرتش حسرت مي خوريم !

در فرهنگ استبداد زده ما بايد “شاه” ي باشد که حرف آخر را بزند ! نمي توانيم تصور کنيم مي شود تصميمات به نحوي متکثر گرفته شود ! کاملا به صورت ناخودآگاه ! و اگر اين “شاه” عادل باشد که ايده آل است !

حتي ادبيات ما هم به گمانم پر است از اينها ! مثلا جايي ديدم که مي گفت “غير از هنر که تاج آفرينش است…” …همين نزديکتر! در کارتونهاي وطني  که بعضا پخش مي شود مي توانيم ببينيم که اگر مي خواهند شخصيت را بزرگ کنند او را در هيبت شاه نشان مي دهند. اگر شاهي در کارتون حضور دارد طوري است که همه سر تعظيم در مقابلش فرو مي آورند به گونه اي که گويي همه در مقابلش بدهکارند و او طلبکار ! و اين کاملا طبيعي جلوه داده مي شود! نوعي فرمانبري محض را از حاکم مي شود ديد ! اطاعت بي چون و چرا ! اينکه همه در وجود يکي خلاصه مي شوند ! همه در عدم برخورداري از حقوق برابرند !!!

کسي شايد “آگاهانه” تقصيري نداشته باشد ! تاريخ ما استبداد زده است .قدرت در حافظه تاريخي ما بايد “متمرکز” باشد ! حتي اگر معترض باشيم !

دولت رانتیر!

فوریه 23, 2008 at 12:29 ق.ظ | In جامعه, جامعه مدنی, سیاست | 21 Comments

شکل گیری دولتهایی با اقتصادی تک محصولی و درآمدی منفک از جامعه باعث ظهور اصطلاحی شد با عنوان دولت “رانتیر”. دولت رانتیر دولتی است که اقتصادی تک محصولی دارد. درآمدش وابسته به مردم و مالیات پرداختی از سوی آنها نیست و از این جهت هر کجا که بخواهد هزینه می کند و در قبال این هزینه ها خود را نیازمند به پاسخگویی نمی بیند.دولت رانتیر حتی سعی می کند مردم را به خود وابسته کند تا بدینگونه از شکل گیری مخالفتها جلوگیری کند.

دولتهای ایران پس از کشف نفت همواره به وصف “رانتیر” شناخته شده اند. و بد یا خوب به نوعی شاخصهای دولت رانتیر را می توان در آنها مشاهد کرد. جلوه های رانیتر بودن دولت به ویژه پس از روی کار آمدن دولت نهم بیش از گذشته نمود پیدا کرد به نحوی که رویکرد دست “نوازش “کشیدن دولت بر سر مردم تبدیل به رویه ای مرسوم و مقبول در سفرهای استانی دولت نهم گردید.گویی این مردم هستند که بدهکارند و دولت کریمانه و از موضع حاتم بخشی خود حاجات آنها را البته با تبلیغات فراوان برطرف می کند ! مردم در این میان تبدیل می شوند به توده های بی خاصیت که چشم امید دوخته اند به دستان کریمانه دولت ! چه اینکه دولت رانتیر درآمدی دارد که وابسته به مردم نیست و در قبال این درآمد خود را پاسخگو نمی داند و در صورت صلاحدید بخشی از آن را درهر کجا که بخواهد هزینه می کند.

دولت رانتیر با وجود تمام توانایی های ظاهری اما در شرایطی آنچنان به بن بست می خورد که ناگزیر می شود رو به سوی مردم کند وازبرج عاج فرود آید.نمونه این شرایط را شاید بتوان در بحران اخیر سرما و کمبود گاز مشاهد کرد.دولتی که پیش ازآن از ” قدرت کنترل” همه چیز و فراوانی “گاز” سخن می گوید و هر گونه کمبود “گاز” را انکار می کند و از یاری و کمک از بالا می گوید به ناگاه با عنوان “مردم به مردم کمک کنید” از مرکب سابق خود پایین می آید .اگر تا پیش از آن اساسا نقشی برای مردم قائل نبود و از موضع بالا هر گونه که می خواست برخورد می کرد این بار اما “مردم” برجسته می شوند و در جهت مقابل رویه مرسوم این دولت است که دست نیاز به سوی مردم دراز می کند. مردمی که همواره حل مشکلات خود را درگروی کمک دولت می دانستند برخلاف همیشه صاحب قدرت فرض می شوند و “وجود” می یابند و احساس تاثیرگذاری پیدا می کنند. با وجود کمبود گاز در بسیاری از نقاط کشور دیگر نمی توان این کمبود را انکار کرد و ناگزیر جهت سخنان از کمک دولت به کمک مردم به مردم تغییر می کند و دلیلی نمی ماند که خبر این کمبود نادیده گرفته شود بلکه اتفاقا این خبر با هدف تاثیر گذاری بر مردم بهره مند از گاز منتشر می شود تا از رهگذر آن کاستی های دولت مخفی بماند ومردم بمانند و خود مردم .اگر تا پیش از آن همه جا دولت ، پیروزمندانه حضور داشت این بار تلاش می کند که نقش خود را کمرنگ کند و توپ را در زمین مردم بیندازد.

وقایع پیش آمده در بحران اخیر سرما به خوبی کاستی ها و نواقص دولت رانتیر را آشکار کرد و اینکه عدم وابستگی درآمد دولت به مردم به تنهایی نمی تواند ضامن موفقیت دولت باشد و کاستی های دولت رانتیر سربزنگاه خود را نشان خواهد داد.

***

بی ارتباط:

در بحبوحه بحران سرما بارها و بارها اینگونه تبلیغ شد که برای جلوگیری از هدررفتن گرما تمام درزهای خانه ها باید گرفته شود.از کانالهای کولر گرفته تا درزهای پنجره ها و دربها! خبرگاز گرفتگی های متعددی در همان ایام پخش می شد. امروز اما اگر دیده و دقت کرده باشید پس از عبور از بحران سرما و کمبود گاز، تبلیغاتی پخش می شود با این عنوان که راههای عبور و جریان هوا مانند کانالهای کولر بایستی باز باشد تامانع از سوخت نامناسب گاز در بخاری و عواقب ناشی از آن باشد !!

کسی چه می داند ؟!

فوریه 10, 2008 at 10:38 ب.ظ | In سیاست | 13 Comments

داد و بیداد..صدای تیر است و فریادی که بلند می شود به آسمان…و مادری که فرزندش را منع می کند از رفتن به خیابان ! آن طرف تر اما فراخوانده شده اند به ” تظاهرات “…پسرک قبول دعوت این فراخوان را ترجیح می دهد بر گفته مادرش به خاطر “آرمان”…صدای شعارهایی “آرمانی” حالا بیشتر به گوش می رسد …حرکت موج وار جمعیت را می بینی برای گذشتن از “امروز”! و کسانیکه داوطلب می شوند که در صف اول بایستند و در راه این “آرمان” پیشرو باشند و هراسی هم به دل راه نمی دهند !

مادر در فردای”پیروزی” و در نبود فرزندش چشم به فردای “آرمانی” می دوزد !

***

تکلیف “محافظه کاران” که معلوم است…به دنبال حفظ وضع موجود هستند و اساسا با هر گونه تغییر ناگهانی مخالفند…نئولیبرالها هم امروز کمابیش مخالفت می کنند با “انقلاب”…می گویند انقلاب که می آید همه چیز را با خود می برد !..معیار همه چیز می شود نقش تو در گذشته !..مهم نیست چه کاره بوده ای !…مهم این است که تو در گذشته بوده ای !…بد و خوب را انقلابی ها تعیین می کنند !…مدیریت تربیت شده گذشته را یکسره بر باد می دانند و به دنبال آن می روند که خود دوباره همه چیز را از نو بسازند !…سالها این دوباره ساختن زمان می برد…در این میان چه پیش و چه پس از انقلاب هزینه های بسیاری داده می شود اما فردای آرمانی چندان نمودی ندارد !!..اینها را نئو لیبرالها و محافظ کاران می گویند !…اما بر اصلاحات تدریجی به جای انقلاب تاکید می کنند !…اصلاحاتی هدفمند با هزینه هایی کمتر!

“چپ” ها اما انقلاب را می ستایند !…مارکسیست ها “مبارزه طبقاتی” را نیروی محرک تاریخ می دانند…وانقلاب را اوج این مبارزه !.. عده ای جان می دهند در راه آگاهی “توده”ها و فدایی خلق هستند ! …انقلاب است که “طبقه مسلط” را کنار می زند تا “خلق” برود به سوی آرمانهای خود !..برابری !

***
انقلاب مانند بسیاری پدیده های اجتماعی دیگر ، هم چهره ای پرشکوه ، انسانی و تاریخ ساز و هم چهره ای خشن ؛ پیش بینی ناپذیرو مصیبت بار دارد .موافقین آنرا یکسره تاریخ ساز و پیشرو قلمداد می کنند و مخالفین از آن به عنوان پدیده ای ویرانگر، بی حاصل یا تراژیک سخن گفته اند.

چیستی، چگونگی و چرایی وقوع انقلاب معمولا بیشتر از نتایج آن مورد بررسی قرار می گیرد و باب طبع انقلابیون است !…اما سخن از “نتیجه” انقلاب نیازمند تاملی اساسی است….سوال تعیین کننده نه در چرایی و چگونگی انقلاب که در نتیجه انقلاب نهفته است !

آیا می توان دگرگونیهایی که چندین دهه پس از وقوع انقلاب واقع می شود به واقعه انقلاب نسبت داد؟!

دگرگونیها و تحولاتی که پس از انقلاب و در دراز مدت در یک جامعه اتفاق می افتد ممکن بود با هزینه هایی کمتر و بدون وقوع انقلاب در آن جامعه پیش بیاید ؟!

پاسخ به این دو پرسش کدامیک از نئو لیبرالها یا مارکسیست ها را به جلو می برد؟!

***

به هرحال او مادر است و همچنان جای خالی فرزندش یادآور خیلی چیزهاست برایش!

برگه‌ی بعد »

وب‌نوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.