دولت رانتیر!
فوریه 23, 2008 at 12:29 ق.ظ | In جامعه, جامعه مدنی, سیاست | 21 Commentsشکل گیری دولتهایی با اقتصادی تک محصولی و درآمدی منفک از جامعه باعث ظهور اصطلاحی شد با عنوان دولت “رانتیر”. دولت رانتیر دولتی است که اقتصادی تک محصولی دارد. درآمدش وابسته به مردم و مالیات پرداختی از سوی آنها نیست و از این جهت هر کجا که بخواهد هزینه می کند و در قبال این هزینه ها خود را نیازمند به پاسخگویی نمی بیند.دولت رانتیر حتی سعی می کند مردم را به خود وابسته کند تا بدینگونه از شکل گیری مخالفتها جلوگیری کند.
دولتهای ایران پس از کشف نفت همواره به وصف “رانتیر” شناخته شده اند. و بد یا خوب به نوعی شاخصهای دولت رانتیر را می توان در آنها مشاهد کرد. جلوه های رانیتر بودن دولت به ویژه پس از روی کار آمدن دولت نهم بیش از گذشته نمود پیدا کرد به نحوی که رویکرد دست “نوازش “کشیدن دولت بر سر مردم تبدیل به رویه ای مرسوم و مقبول در سفرهای استانی دولت نهم گردید.گویی این مردم هستند که بدهکارند و دولت کریمانه و از موضع حاتم بخشی خود حاجات آنها را البته با تبلیغات فراوان برطرف می کند ! مردم در این میان تبدیل می شوند به توده های بی خاصیت که چشم امید دوخته اند به دستان کریمانه دولت ! چه اینکه دولت رانتیر درآمدی دارد که وابسته به مردم نیست و در قبال این درآمد خود را پاسخگو نمی داند و در صورت صلاحدید بخشی از آن را درهر کجا که بخواهد هزینه می کند.
دولت رانتیر با وجود تمام توانایی های ظاهری اما در شرایطی آنچنان به بن بست می خورد که ناگزیر می شود رو به سوی مردم کند وازبرج عاج فرود آید.نمونه این شرایط را شاید بتوان در بحران اخیر سرما و کمبود گاز مشاهد کرد.دولتی که پیش ازآن از ” قدرت کنترل” همه چیز و فراوانی “گاز” سخن می گوید و هر گونه کمبود “گاز” را انکار می کند و از یاری و کمک از بالا می گوید به ناگاه با عنوان “مردم به مردم کمک کنید” از مرکب سابق خود پایین می آید .اگر تا پیش از آن اساسا نقشی برای مردم قائل نبود و از موضع بالا هر گونه که می خواست برخورد می کرد این بار اما “مردم” برجسته می شوند و در جهت مقابل رویه مرسوم این دولت است که دست نیاز به سوی مردم دراز می کند. مردمی که همواره حل مشکلات خود را درگروی کمک دولت می دانستند برخلاف همیشه صاحب قدرت فرض می شوند و “وجود” می یابند و احساس تاثیرگذاری پیدا می کنند. با وجود کمبود گاز در بسیاری از نقاط کشور دیگر نمی توان این کمبود را انکار کرد و ناگزیر جهت سخنان از کمک دولت به کمک مردم به مردم تغییر می کند و دلیلی نمی ماند که خبر این کمبود نادیده گرفته شود بلکه اتفاقا این خبر با هدف تاثیر گذاری بر مردم بهره مند از گاز منتشر می شود تا از رهگذر آن کاستی های دولت مخفی بماند ومردم بمانند و خود مردم .اگر تا پیش از آن همه جا دولت ، پیروزمندانه حضور داشت این بار تلاش می کند که نقش خود را کمرنگ کند و توپ را در زمین مردم بیندازد.
وقایع پیش آمده در بحران اخیر سرما به خوبی کاستی ها و نواقص دولت رانتیر را آشکار کرد و اینکه عدم وابستگی درآمد دولت به مردم به تنهایی نمی تواند ضامن موفقیت دولت باشد و کاستی های دولت رانتیر سربزنگاه خود را نشان خواهد داد.
***
بی ارتباط:
در بحبوحه بحران سرما بارها و بارها اینگونه تبلیغ شد که برای جلوگیری از هدررفتن گرما تمام درزهای خانه ها باید گرفته شود.از کانالهای کولر گرفته تا درزهای پنجره ها و دربها! خبرگاز گرفتگی های متعددی در همان ایام پخش می شد. امروز اما اگر دیده و دقت کرده باشید پس از عبور از بحران سرما و کمبود گاز، تبلیغاتی پخش می شود با این عنوان که راههای عبور و جریان هوا مانند کانالهای کولر بایستی باز باشد تامانع از سوخت نامناسب گاز در بخاری و عواقب ناشی از آن باشد !!
غیبت جامعه!
دسامبر 9, 2007 at 3:39 ب.ظ | In جامعه مدنی | 18 Commentsاز دیدن عکسهایی که ممد گذاشته بودحالی پیدا کردم که باعث شد کامنتی براش بنویسم از احساسم!.. اون عکسها آنقدر ذهن منو مشغول کرده بود که احساس می کنم علاوه بر اون کامنت میشه باز هم حرف زد! شاید کمی جدی تر!
***
قبل تر ها با دیدن هر صحنه ای حتی کمتر از این مهمان اشکهایم می شدم!.. عادت شده شاید برایم که این بار هم اشک در چشمانم حلقه زند و آرام بغلتد به روی گونه ام!..ولی خب واقعا که چی؟!..خدایا! تو بی تقصیرترینی!خدایا! تو را دیدم که بیش از همه ناراضی بودی از این بابت!
مگر کم دیده ام و دیده اید این صحنه ها را؟!…من اما دیده ام رنجی جانسوز تر از این برای دیگری!…سنگینی اش آتشی می زند بر همه عالم و انسانیت!…دخترک ناز و معصوم! مرا ببخش! سخت مرا ببخش!..دردی که اما برای دیگری و دیگران بارها دیده ام باور کن کم از آه تو نداشت!…بیشتر حتی بود به گمانم!..من دیدم جایی که گفته اند حرمت مومن بیش از حرمت کعبه است!…و شنیدم که کسی این را بلند داد می زد!…اما گوش شنوایی ندیدم!….من قلب سوزان کسی یا کسانی را بارها دیدم که حرمت و آبرویشان را چون متاعی بی مایه خرید و فروش می کردند!…دخترک دوست داشتنی! مراببخش!..غمت را من بی پرده به دل و جان می خرم!..باور کن اما کودک کسی را دیدم که آتش به جانش افتاده بود!…خدایا! من در عجبم از صبر تو!حرمت آن را می برند که تو عزیزش می داری بیش از قبله ما!… و تو که دم بر نمی آری!…شاید هم دیگر گوش شنوایی نمانده!
و ما که نشسته ایم و فقط حسرت می خوریم و تنها می مانیم همه!…خب که چه شود!؟…دخترک با محبت مهربان!…می دانم که می دانی من می نشینم و باز به گاه حادثه ای دیگر تنها اشک می ریزم! فقط اشک!…و چه سود تو را از این بابت؟!…نه چیزی را عوض می کند و نه مرهمی برای تو خواهد بود!…عادت کرده ایم فقط! همین!..اگر نبود عادت، اینجا همه چیز آرام به نظر نمی آمد…از ماست که بر ماست!..مرا ببخش! تو و بیش از تو آن دیگری که جانش سوخته بود! مرا سخت ببخش!..خدایا! تو چی؟..می بخشی ام؟
***
حوادثی از این قبیل کم اتفاق نیفتاده اند!اما دلمان خوش است که مردمی “عاطفی” هستیم و با شنیدن یا دیدن حادثه دلمان می سوزد و اگر پایش بیفتد اشکی هم می ریزیم!…همه را نمی گویم که بر نخورد به کسی!…خودم را می گویم!..کمی که می گذرد دلم آرام می شود که عجب عاطفه ای! چه انسانیتی! که هنوز در من زنده مانده و تازه اشک هم دارم هنوز!.. و مانندحس کسی که کار خوبی انجام داده راضی می شوم و خشنود!..یک لحظه فکر می کنم به خاطر این “خوبی”شق القمر کردم و جایم در بهشت!!..چه می شود آن قربانی حادثه؟! نمی دانم!…همین قدر می دانم که خودم مهم می شوم و حس خوبی که پیدا می کنم از این بابت!
هیچ چیز عوض نمی شود! من و آن دیگری در جای خود سیلاب اشک هم به راه اندازیم باورکن اتفاقی برای آن یکی که قربانی حادثه بعدی است نمی افتد!..شاید خود من آن باشم که قرار است بار دیگر برایش مویه کنند!..کسی چه می داند؟!..اما نه! این حس همیشه همراهم هست که من قرار است تافته جدا بافته ای باشم تا مرگ خوب باشد اما برای همسایه!
گزندی که به جسم انسانهای اطرافمان می رسد چشمانمان را شاید خیس کند، برای ریختن آبروی کسی اما تره هم خرد نمی کنیم!..آبرو دیگر چیست؟!…اگر معنایی داشت این آبرو و کرامت، تاب زنده ماندن دیگر نداشتیم!…من شنیدم که گفته اند در شهری خلخال از پای زن یهودی باز کرده اند و خبرش نزد امیری عادل برده اند و او فرموده اگر بابت این حادثه مرد مسلمان دق کند بر او حرجی نیست!…من اما تکه تکه خرد شدن آبرو و کرامت مسلمانی دیده ام و شنیده ام، زنده ام اما هنوز! تازه می گویم “او” امیر من هم هست!
***
واقعیت آن است که دیگر نه جسمی مهم مانده و نه جانی!..جسم زخم خورده را نهایتا با اشکی از یاد می برم و جان را هم که ارزشی نمی دانم برایش ! گاهی اما ممکن است غرولندی کنم و همه را به پای دولتیان مسئولیت نشناس بیندازم و خیالم را راحت کنم از هر نظر!..بله! مسئول مسئول است! اما باور کن با اشک و آه من مسئولیتش را به یاد نمی آورد!…مگر آورده است تا کنون؟!
به جای این همه اشک و آه و برانگیختن احساس اگر یک لحظه خود را در تشکیل “جامعه” سهیم می دانستیم اجازه نمی دادیم تا این اندازه این “جامعه” ضعیف و زهوار در رفته بماند و تفکیکی میان دولت و جامعه نباشد! هر چه نگاه می کنم بسط قدرت دولت را می بینم و غیبت جامعه!…اگر حادثه ای دلم را واقعا سوزانده بود به دنبال راه فرو نشاندن این سوزش می رفتم!…راهی ندارد جز قدرت جامعه و این تنها از طریق نهادهای واسط میان جامعه و دولت میسر است!…نهادی که بتواند خواست جامعه را به پیش ببرد، نماینده ناله یا اعتراض تک تک افراد باشد و اگر بتواند کاری هم انجام دهد! اینها که به ذهنم می آید باز یادم می آید در” اینجا” همه چیز سیاسی می شود! اگر بخواهی انجمنی داشته باشی مثلا برای دفاع از حقوق فلان گروه اجتماعی یا اصلا همین کودکان معصوم حتما قصدی سیاسی هم داری و به دنبال “نفوذ” هستی و….
نه! همان “اشک” مرا کفایت می کند!..تازه!حس خوبی هم پیدا می کنم!
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

