بی ربط یا با ربط !

آگوست 3, 2009 at 1:19 ق.ظ | In تاریخ | 12 Comments

-سال 1327 پهلوی دوم ترور شد.(ساختگی یا واقعی)بعد از آن حزب توده غیرقانونی اعلام شد و حال سران آنرا جا آوردند.اواخر مرداد 1332 آغاز برخورد با جبهه ملی شد.بعد از آن مصدق محاکمه شد و نزدیکترین یار او،حسین فاطمی، اعدام شد.

تجربه تاریخی ما می گوید گویی احزاب و تشکلها در نظر حاکمان،موی دماغ بوده اند. چرا ؟ چون توده های مردم منفردا و مستقلا قدرتی در برابر قدرت حاکم محسوب نمی شوند. همین توده ها اما زمانی که متشکل می شوند، سازمان می یابند و منسجم می شوند صاحب قدرت می شوند در جامعه مدنی و این ظاهرا چندان مقبول طبع حاکمان نیست .

-بعضی از کتابهایی که درباره تحولات سالهای 20 تا 57 نوشته شده را خوانده ام .هر کدام از آنها به انتخابات مجلس ملی سابق که می رسندفصل مشترکشان تاکید بر “تقلب” است . و درست هم ظاهرا می گویند.فضای اجتماعی آن سالها را که در نظر می گیرم و بعد نگاهی به نمایندگان منتخب می اندازم ،”تقلب” برایم مقبول می شود. قرار هم نیست در ادعای “تقلب”،آنها سند بیاورند. این طرف مقابل است که باید  “امانتداری” اش را اثبات کند و رژیم سابق در اثبات آن درمی ماند .

-گروههای حاضر در انقلاب 57 متنوع و گونه گون بودند. در چهار دسته می شود جایشان داد. چپ، التقاطی، لیبرال،مذهبی.هنوز زمان زیادی از انقلاب 57 نگذشته بود که بخش مهمی از چپ ها راه خود را جدا کردند.فداییان(اقلیت) و پیکاری ها عمده ترین آنها بودند. و بعدها(سال62) حزب توده هم کنار گذاشته شد .التقاطی ها تا خرداد 1360 دودل مانده بودند و بعد از آن وارد فاز نظامی شدند و به بیراهه رفتند . دولت لیبرالها(که البته به معنای دقیق لیبرال نبودند)درقالب دولت موقت ، دولت مستعجل بود و بعد از استعفای دولت موقت آرام آرام و در گذر حوادثی که بعدها رخ داد از گردونه خارج شدند .تنها طیف مذهبی باقی ماند.در اواسط دهه 60 و با ادامه اختلافات در جامعه روحانیت مبارز، با تایید امام خمینی گروهی از روحانیون با عنوان “مجمع روحانیون مبارز” انشعاب کردند .در حالیکه تا قبل از 1368 طیف “مجمع روحانیون میارز” بر سرقدرت بودند  اما پس از 1368 طیف “مجمع روحانیون مبارز”عملا وارد دوره فترت شد .1376 همه غافلگیر شدند. همه . سالهای بعد از آن و از درون همان طیف مذهبیِ آغاز انقلاب ،گروهها و احزاب دیگری نضج گرفتند…

آسیاب به نوبت .حالا نوبت آنهاست .

- انقلاب مخملی در جاهایی اتفاق افتاده که نظام حاکم در آنجا با “بحران مشروعیت ” مواجه بوده است.تاکید و ترس از انقلاب مخملی تاییدی است بر “بحران مشروعیت ” !

- جمع می شود اما چیزی حل نمی شود .

_____________________________

پروردگارا/گریه مکن/ درست می شود…

واقعیت مقلوب !

فوریه 12, 2009 at 3:12 ق.ظ | In تاریخ, کتاب | 10 Comments

قبل التحریر:
خیلی وقتها وقتی می خوام درباره یه موضوع، دنباله دار بنویسم دقیقا می خوره به زمانی که وقت درست و حسابی براش پیدا نمی کنم .یکیش همین روزهای انقلاب ! شاید اگه وقت می کردم بیشتر می نوشتم .

***

“الف به روایت اسناد ساواک ” یا “ب به روایت اسناد ساواک”!اینها عنوان کتابهایی است که اندکی پس از انقلاب و درسالهای بعدتر به تناسب اوضاع و احوال چاپ شد.اینکه می گویم به تناسب اوضاع و احوال غرض این است که اگر لازم شد! یعنی چه ؟یعنی اگر لازم شد دیگر !

چه کسی می تواند بگوید که تمام اسناد ساواک درباره آقای “الف” را دیده است ؟! ما تنها بخشی از اسنادی را می بینیم که در کتابی با این عناوین چاپ شده است .اما آیا این به معنای تمام واقعیت است یا تنها بخشی از واقعیت ؟!این می شود که رو به رو می شویم با روایتهای دو گانه و چند گانه از آدمها ! چند گانه بودنش بر می گردد به همان اوضاع و احوال! مثلا می شود از “شریعتی” روایتی ساخت انقلابی به اعتبار اسناد ساواک و ایضا روایتی سازشگر با تکیه بر همان اسناد مربوطه !کار سختی هم چندان نیست .کافیست “اگر لازم شد” سناریویی را درباره شخص مربوطه بنویسید و آن وقت اسناد مورد نیاز را از مخزن اسناد مربوط با ساواک بیرون بیاورید و مثلا بشود کشف “نیمه پنهان” ! در نگاه اول ممکن است مخاطب هم تصور کند این همه اسناد ساواک است . راه خوبی است انگار !می شود اگر لازم شد کسی را انقلابی تر از انقلابی ها نشان داد و حتی می شود ساختش !و ایضا در نقطه مقابل !

دولت فخیمه انگلستان به گمانم بعد از 30 سال اسناد محرمانه اش را برای استفاده محققان منتشر می کند .خیلی واضح است که انتشار این اسناد هم در همان جهت و به همان اندازه خواهد بود که لازم باشد!…برداشت من درست باشد یا نه مهم نیست .به هر حال من اسم اینها را می گذارم و گذاشته ام “دروغهای مستند ” !

***

کتابهایی منتشر شده در این چند سال با عنوان “خاطرات الف از دوران انقلاب “!…تا جایی که من می دانم عموما (اگر نگویم همه) این خاطرات مربوط می شود به “یادآوری” آن روزها از طرف شخص مورد نظر !نشنیدم که به جز هاشمی رفسنجانی کس دیگری خاطراتش را به صورت روزانه نوشته باشد . تفاوت این “یادآوری” با “نوشتن روزمره ” در این است که کسیکه “یادآوری” می کند در بهترین حالت و متاثر ازآنچه پس از آن روزها واقع شده بعضی از اتفاقات را نادیده می گیرد یا کمرنگ می کند .به دیگر سخن خاطرات نوشته شده امروزش می شود “برساخته” از وقایع آن روزها ! اما اگر به صورت روزمره نوشته باشد دیگر وقایع بعدی تاثیری بر روزهای گذشته نخواهد گذاشت .مثلا ممکن است آقای “الف” در سال “ب” آدمی باشد مقبول !و شمایی که الان دارید خاطرات خود را می نویسید در آن روزها اتفاقا رابطه خوبی با او داشته اید.گردش روزگار آقای الف را تبدیل می کند به آدم بده !حالا شما که می خواهید خاطراتتان را بنویسید در بهترین حالت به صورت ناخودآگاه آدم بده را نادیده می گیرید یا تصویری از او ارائه می کنید منطبق با آنچه بعدا اتفاق افتاده نه آنچه واقعا در آن روزها بوده است !مثلا ممکن است بگویید من از اول هم رابطه خوبی با آدم بده نداشتم !!! اصلا از ازل می دانستم یک چیزیش می شود !

خیلی نگاه مثبتی ندارم به کتابهایی که با این عنوان چاپ می شوند . وانگهی خواندنشان با همه این اوصاف می ارزد . گاهی چیزکی می شود پیدا کرد که بخشی از واقعیت را بازتاباند !

***
برنامه های تلویزیون اوج نادیده انگاشتن همه واقعیت است !امسال به وفور و مکرر برنامه هایی پخش شد درباره زندانی های قبل از انقلاب و ایضا گفتگودرباره شکنجه ! شکی نیست در وقوع چنین اتفاقاتی.مشکل اما در این است که بیننده ممکن است از خود بپرسد مگر زندانی ها همه از طیف مذهبی بوده اند ؟! پاسخ منفی است !به گونه ای نشان داده می شود که گویی در انقلاب 57 تنها و تنها طیف مذهبی حاضر بوده وفقط مذهبی ها زندانی شده اند و شکنجه و حال آنکه در بعضی از تصاویر دیگر می شود دریافت گونه گونه بودن قشرهای مختلف را ! تمام واقعیت در این است که زندانی ها طیفهای متنوعی بودند از مذهبی تا چپ ! از چپهای مارکسیست تا چپ مذهبی !نمی خواهم ارزشداوری کنم که تعداد کدامیک اگر بیشتر باشد یا کمتر خوب است یا بد ! واقعیت چیزی نیست که دست من باشد. می خواهم  اما تا حد امکان بخشهای بیشتری از واقعیت را بدانم.تعداد زندانی های چپ کجا و مذهبی ها کجا !خود مذهبی ها هم که در درون خود معرکه آراء بوده اند! شکنجه های وحشتناک ساواک بر روی چپ ها کجا و مذهبی ها کجا !اگر دادگاهی مثل دادگاه “خسرو گلسرخی” درباره مذهبی ها برگزار شده بود شک نکنید که بارها و بارها پخش می شد .

کلا از چپ ها آن هم چپ های ایرانی با قرائت مارکسیست-لنینیستی که داشتند خوشم نمی آید ! ولی نمی توانم واقعیتی را که اتفاق افتاده نادیده بگیرم .

کتاب “مقدمه ای بر انقلاب اسلامی ایران “نوشته صادق زیبا کلام پیشنهاد می شود .

***

کتاب”جریانها و جنبشهای مذهبی-سیاسی ایران(سالهای1320-1357)”نوشته رسول جعفریان کتابی است که بارها پیشنهاد کرده ام به کسیکه دوست داشته بداند از جریانات مذهبی قبل از انقلاب . انتهای کتاب لیست اعلامی دارد که نشانه های خوبی می شود ازش پیدا کرد . مثلا می شود نام مذهبی هایی را که بیشتر ازشان نام برده شده دید و دنبال کرد که بعدا وضعشان چه شد و کسانی را هم دید که چندان اثر چشمگیری نداشتند وبعدها چه شد وضعشان ! جالب است !البته پیشنهاد من چاپ دوم،1381 و یا قبل از آن است و نه چاپهای بعدی.

_________________________________________________

خاتمی هم آمد ! عزیز است برایم مثل همیشه و همچنان صادق و با متانت .این تعبیر را از خاتمی همیشه قبول داشته ام که خاتمی فرصت سوز اما فرهنگ ساز است !می شود درباره اش بحث کرد .

دوست نداشتم خاتمی بیاید . بارها هم به دوستانم گفته بودم .به دلایل مختلف.شاید دلایلش را آرام آرام بگویم .

خاتمی را دوست دارم .همیشه پیش خودم گفته ام که آدم شریفی است .کلید تخریب خاتمی را با “شاه سلطان حسین” خواندنش آغاز کرده اند .غصه خواهم خورد یقینا !آرزوی ساده لوحانه ای است ولی ای کاش این صدا و سیمای گروهی(و نه ملی) خاتمی را فقط تحریم می کرد نه اینکه جا و بیجا بر علیه اش خبرسازی کنند .بعداز سه سال و نیم صدا و سیمای گروهی هنوز که هنوز است راضی نمی شود تصویری از خاتمی پخش کند حتی در راهپیمایی 22 بهمن . آن هم روزی که حتی کسانی که همه سال به لحاظ پوشش نادیده گرفته می شوند عزیز می شوند به جز خاتمی ! و آن خبرگزاری دروغ پراکن فارس و آن یکی که به تازگی رقابت می کند با فارس…ایرنا ! همه به پا خیزید برای دروغ پراکنی و چهار نعل بتازید! خیالی نیست .هر که بر خدا تکیه کند،خدا او را بس است .

22-bahman

چماقی ها چقدر زود دست به کار شدند! قبول باشد !

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.