درباره یک یادداشت !
می 13, 2009 at 12:03 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 12 Commentsدو سه روز پیش متوجه شدم یادداشت “نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین” را سایت قلم نیوز منتشر کرده بوده و البته بعد از چند روزی برداشته اش انگار .بعد سرچ کردم و تازه متوجه شدم سایت نسیم 88 هم بدون هیچ نام و نشانی همین یادداشت را منتشر کرده . دیروز هم دیدم از وبلاگ ” مخالفان اندیشه میرحسین” که وبلاگی است در نقد میرحسین ، به همین یادداشت لینک داده شده است .
اینکه میرحسین تحت تاثیر اندیشه های کسانی مثل حکیمی یا شریعتی است چیزی نیست که قابل انکار باشد. با دکتر ادیب(استاد فلسفه دانشگاه مفید و رئیس ستاد میرحسین در قم) درباره نزدیکی میرحسین به حکیمی در نگاه اقتصادیشان صحبت کردم . گفت :حرفهای آقای حکیمی حرفهایی آرمانی هستند که در سطح آرمان مانده اند و آقای حکیمی برنامه عملیاتی و اجرایی برای آنها ارائه نداده اما تایید کرد که کسانی مثل مرحوم عالی نسب، حکیمی و میرحسین به لحاظ اقتصادی در یک منظومه فکری هستند که مثلا اعتقاد به “فقر زدایی” دارند .
میرحسین موسوی به چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی” اعتقاد دارد . اقتصاد اسلامی تا جایی که من می دانم همچنان در حد حرف باقی مانده و واقعیت این است که فعلا نتوانسته به عنوان بدیلی برای مدلهای اقتصاد آزاد یا حتی سوسیالیستی مطرح شود .ولی اگر قرار باشد چنین چیزی امکان مطرح شدن داشته باشد فکر می کنم چیزی باشد مثل اقتصاد سوئد .”محمد رضا یوسفی ” در کتاب ” در جستجوی آرمان شهر نبوی،رویکرد اقتصادی-سیاسی ابوذر” با تکیه بر زندگی ابوذر سعی می کند کلیاتی از نگاه اسلامی به اقتصاد را نشان دهد .
همچنان با میرحسین موسوی مشکل دارم اما نه از جهت نگاهش به اقتصاد. تا جایی که من دیدم خیلی ها با نگاه اقتصادی میرحسین مشکل دارند یا پیدا کرده اند .من اما اتفاقا با تنها چیزی که مشکل ندارم همین نگاه میرحسین به اقتصاد است . اگر چه قبلا گفته بودم و باز هم می گویم مشکل ایران اگر اقتصادی است که هست راه حال آن اما اقتصادی نیست !
نگاه میرحسین به اقتصاد و تاکید او بر محرومین هیچ ربطی به حرفهای احمدی نژاد ندارد. حرفهای احمدی نژاد، پوپولیستی تمام عیار است . ساده ترین نمودش افزایش نابرابری ها در همین دوره چهار ساله است .یک نگاه ساده در خیابانهای شهرها نشان می دهد در این چهار سال نابرابری ها بیشتر شده یا نه ! و چه جای انکار دارد این مساله که نابرابری هزار بار مخرب تر از فقر است ! سوگمندانه آنکه در این دوره چهار ساله هم فقر و هم نابرابری توامان بیشتر شدند. احمدی نژاد بریده از نخبگان بود و هست و این ویژگی پوپولیسم است . پوپولیسم اگر از نخبگان جدا می شود و رو به سوی توده مردم (و نه جامعه)می آورد و حتی اخلاق را به پای خوشایند توده ها قربانی می کندو راست و دروغ -آنچه خوشایند مردم است- می گوید، سوسیالیسم اما نخبه گراست و بیش از هر چیز با “جامعه ” سر و کار دارد .اگر ساده زیستی برای احمدی نژاد تبدیل به ژست تبلیغاتی می شود برای میرحسین یک باورعملی است .
با وجود علاقه ای که به نوشته های حکیمی دارم ، تعریفی که حکیمی از عدالت ارائه می دهد به نظرم ناقص است . حکیمی مفهوم عدالت را به “عدالت اقتصادی و معیشتی ” فرو می کاهد .اگر چه بعضی مواقع از “عدالت قضایی” هم سخن می گوید . اینکه همه چیز خلاصه شود در “برابری اقتصادی” برای من قانع کننده نیست .اگر بنا بر مقایسه باشد برای من عدالتی که “راولز” می گوید به عدالت نزدیکتر است . عدالتی که آزادیهای سیاسی از پایه های اساسی آن است .و از قضا “راولز” ، لیبرال است .باری امروز دیگر نه سوسیالیسم به آن حدت و غلظت خودش باقی مانده و نه لیبرالیسم .هر دو بر هم تاثیر گذاشته اند.اگراین روزها بر آزادی تاکید نمی شود کاش دست کم حرفی از جنبه های دیگر عدالت به جز وجه اقتصادی اش هم گفته می شد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در یادداشت “نسبت اندیشه حکیمی و میر حسین” ، حساب میرحسین را از سروش جدا کردم و عدم حمایت دکتر سروش از میرحسین در این روزها تاییدی بود بر این مدعا .دکتر سروش هرگز نمی توانست از میرحسین حمایت کند .چه میرحسین تحت تاثیر شریعتی بوده است.میرحسین با اسم حسین رهجو و زهرا رهنورد با نام زهرا(یا زهره) کاظمی بر سر کلاسهای مرحوم شریعتی حاضر بوده اند و حتی تابلوهای نقاشی این دو مورد توجه دکتر شریعتی هم قرار گرفته . اگر چه در این سالها عده ای از اصلاح طلبان سعی کرده اند قرائت جدیدی از شریعتی ارائه کنند و طبیعتا میرحسین هم تحت تاثیر این قرائتهای جدید بوده اما آنچه از حرفهای میرحسین من می فهمم این است که میرحسین به همان حرفهای شریعتی در آن دوران بیشتراعتنا می کند تا به قرائتهای جدیدتر از شریعتی .این در حالی است که دکتر سروش در کتاب “فربه تر از ایدئولوژی” نگاه شریعتی به دین و تلاش او برای ایدئولوژیک کردن دین را مورد انتقاد قرار می دهد و با این اوصاف دیگر جایی برای حمایت دکتر سروش از میرحسین باقی نمی ماند .
نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین(2)
آوریل 26, 2009 at 12:30 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 3 Comments“کرامت انسان”:
“کرامت انسان” مفهوم برجسته ای در گفتار محمد رضا حکیمی است که این روزها در گفتمان میرحسین هم نقشی محوری یافته است . به اعتقاد حکیمی “کرامت انسان” را به هیچ دلیلی نمی توان نادیده گرفت :
“هنگامی که …کرامت انسانها و احترام افرادرا در نظر نیاوردند، و اشخاص به مناسبتها و در برخوردها و مراجعه ها تحقیر شدند،…همواره اسباب رنجیدن و تحقیر شدن مردم پدید می آید، و افرادِحرمت از دست داده و مورد توهین قرار گرفته پیوسته می رنجند و متنفر می شوند…بنابراین نباید و نمی شود پذیرفت که کرامت انسانی و حرمت افراد_در هر حال و برای هر منظور_ نادیده گرفته شود …”
این روزها میرحسین موسوی که تلاش می کند در گفتمان خود نیم نگاهی هم به “حقوق بشر” داشته باشد ،”کرامت انسان” را منطق حقوق بشر معرفی می کند ونهج البلاغه را شاهد حرفش می آورد تا از گزند برچسب لیبرال بودن در امان باشد .
مخالفت با لیبرالیسم :
محمد رضا حکیمی سه طاغوت را معرفی می کند . سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و ازمیان این سه، طاغوت اقتصادی را سهمگین تر وخطرناک تر از آن دوتای دیگر می داند و آنراعامل شیوع استثمار و تحقیر انسانیت و پایمال شدن حقوق انسانی و حیات دینی افراد می داند . او معتقد است” آن دو طاغوت دیگر، یکی از طاغوت اقتصادی ارتزاق می کند، و دیگری با وجود طاغوت اقتصادی است که رشد می یابد.”به عبارت دیگر با نابودی طاغوت اقتصادی دیگر جایی برای طاغوت فرهنگی باقی نمی ماند و با نابودی طاغوت ما شاهد “حاکمیت محرومان” خواهیم بود .
حکیمی، تکاثر به معنای بسیار داشتن و بسیار خواستن (به اصطلاح امروز:سرمایه داری) و اتراف (بر وزن اسراف) به معنای برخورداری از نعمت و تنعم گرایی و مصرف زدگی و ریخت و پاش در مصرف نعمتها و وسایل وامکانات (به اصطلاح امروز:زندگی اشرافی و توانگرانه) را به صراحت رد می کند و ابایی ندارد که بگوید چنین پدیده هایی نه فقط ضد ارزشهای اسلامی که ضد ارزشهای انسانی و اخلاقی هستند .
میر حسین موسوی هم این روزها به صراحت “لیبرالیسم ” را نفی می کند و می گوید: “بنده با لیبرالیسم مخالفم . متاسفانه ما از جامعه ای ارزشی ، با اقتصادی این گونه به سمت جامعه ای سوداگر رفته ایم که همه چیز آن پولی شده است. در چنین جامعه ای ارزشهای فرهنگی لاغر شد و ارزشهای اقتصادی حجیم تر می شود.”
اگر چه میرحسین با همه این اوصاف معتقد است عقاید سوسیالیستی هم ندارد و می گوید :”ما یک سری اصول اسلامی داریم و از تجربیات همه مکتب ها که به این سمت و سو کمک کند استفاده خواهیم کرد.”
عدالت ، مهمترین است :
نزد حکیمی مسایل مختلف براساس اولویتهای قرآنی اولویت بندی می شوند و درجه اهمیت خود را به دست می آورند. در این میان اما عدالت در صدر همه آنها قرار می گیرد :
“…اهم و مهم کدام است ؟ آیا در قرآن کریم و در منطق پیامبران، در کنار “ان اعبدوا الله”…” اوفوا الکیل و المیزان” است، یعنی “عدالت اقتصادی و معیشتی” …یا “ولیضربهن بخمرهن علی جیوبهن”، یعنی “حجاب و خوش حجابی”؟چرا مانند انبیا(ع)به عرضه دین خدا نمی پردازیم؟…چرا “انسان” را درک نمی کنیم، و اسلام را وارونه می فهمیم ؟”
از همین جا راز طعن میرحسین موسوی به “گشت ارشاد” آشکار می شود و برخلاف آنچه که برخی از منتقدان موسوی از گشتهای “ثارالله” نقل می کنند اعتقاد میر حسین موسوی به جمع شدن چنین گشت هایی جدی است و دلیل وجود گشتهای ثارالله در سالهای دهه شصت را باید در جای دیگری جستجو کرد .
مواسات، مساوات و ایثار:
سه اصطلاح “مواسات ، مساوات و ایثار” از اصطلاحاتی است که به اعتقاد حکیمی معیار مکتبی بودن است و به اعتبار بود و نبود آنها می شود گفت ” چند درصد مسلمانیم”.”مواسات آن است که مقداری از آنچه داری به دیگران بدهی.مساوات آن است که نیما نیم بخش کنی . و ایثار آن است که بیشتر را به دیگری بدهی .اگر از ایثار و مساوات بگذریم ، از مواسات نمی توان گذشت . “
***
مفاهیمی مانند “مرفهین بی درد” و یا حتی “مستضعفان” در فضای سالهای بعد از انقلاب خاطره های خوبی را در ذهن مردم تداعی نمی کند .کار سخت میرحسین موسوی درزدودن غبارها و زنگارهای بسیاری است که در این سالها گرد این مفاهیم را گرفته است و سخت تر از همه وجود دوره چهار ساله فعلی است که کار میرحسین را برای امکان مقبولیت گفتمانش دشوارتر از قبل ساخته است .دوره چهار ساله ای که محمد رضاحکیمی در توصیف آن می گوید:” این عدالتی که اینها می گویند با “الف” نوشته می شود”

اگر دوم خرداد فرزند روشنفکری دینی و عضو برجسته آن ،عبدالکریم سروش بود و چهارسال اخیر تحت تاثیر محمد تقی مصباح یزدی ، میرحسین موسوی را شاید بتوان متاثر از گفتاردردمندانه و عدالتخواه محمد رضا حکیمی دانست .اگر نسیم پیروزی اش وزیدن گیرد .
______________________________________
توضیح عکس از چپ به راست :مرحوم عالی نسب،محمدرضا حکیمی،هادی حیدری،میرحسین موسوی، دکتر آئینه وند.
نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین(1)
آوریل 26, 2009 at 12:20 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | Leave a Commentمفهوم “عدالت” در اندیشه محمد رضا حکیمی مفهومی محوری است و نقش “دال” مرکزی را بازی می کند که سایر مفاهیم مورد نظر او را معنا می بخشد . محمد رضا حکیمی مقصد نهایی”عدالت” را براساس آموزه های دینی تصویر می کند و بر این اساس تحقق آنرا هدف بعثت انبیا می داند.به اعتقاد حکیمی اگر عدالت باشد، فقر نیست و این تعبیر از عدالت آشکارا توجه او را به جنبه اقتصادی عدالت نشان می دهد .بی جهت نیست که در این سالها محمد رضا حکیمی کوشیده تا براساس معرفت شناسی و روش شناسی خاص خودش _مکتب تفکیک_ “اقتصاد اسلامی” را تدوین کند و ادعای خود را در امکان اقتصادی بر پایه منابع اولیه دینی در کتاب گرانقدر “الحیاة” مدلل و مستند کند .از همین جاست که اندیشه های محمد رضا حکیمی در امکان تحقق اقتصادی عادلانه بر پایه دین “میر حسین موسوی ” را تحت تاثیر خود قرار می دهد و میر حسین موسوی در پاسخ به سوالی درباره “اقتصاد اسلامی” به “الحیاة” ارجاع می دهد و می گوید :”...کتاب الحياة علامه محمدرضا حکيمي در اين زمينه بسيار درخشان است و جهت گيري اسلام واقعي را نشان مي دهد…”از همین جا می توان اهمیت و تاثیراندیشه حکیمی را در گفتمان موسوی بازشناخت .
نفی شکافهای طبقاتی:
محمد رضا حکیمی معتقد است در چارچوب اقتصادی عادلانه و مبتنی بر اسلام نمی توان “فاصله های جهنمی” را در جامعه دید و دم برنیاورد .او توضیح می دهد که :
“…عده ای ثروتمندان زالو صفت ،و برخی فقها و فضلای بسته ذهن و محدود اندیش،و پاره ای مذهبیهای مرتجع_که البته خود تصور می کنند که مذهبیندو مذهب شناس_و جمعی ایادی مرموز!این ترکیب نامتجانسِ خطرناک،باعث می شود تا آگاهانی که می خواهند از مظلومان و محرومان دفاع کنند،وخط انقلاب را اصالت دهند و ماهیت ضعیف گرای دین را متجلی سازند،ازکار بمانند …”
ثروتهای خصوصی :
حکیمی با” مالکیت مشروع خصوصی” مشکلی ندارد اما در برابر”مشروع بودن” ثروتهای کلان خصوصی و نسبت آن با شریعت ناباورانه می گوید:
“ثروت کلان خصوصی،کجا می تواند مشروع باشد؟…مگر موازین شرع ساییده شده و از کار افتاده است .مگر با مقداری که برخی از این متمکنان ،وجوه می دهند،خرج مسجد و حسینیه می کنند،درنسبت با آنچه دارند و از خونِ جامعه مکیده اند،و از گرده محرمان کشیده اند،بریءالذمه می شوند ؟…”
پس بی جهت نیست که در گفتمان میرحسین موسوی بار دیگر مفاهیمی چون “مرفهین بی درد”،”مستضعفان” و اقشار فرودست و محرومین برجسته می شوند و کاملا به چشم می آیند .
انحرافات و انتظارات از دین :
حکیمی در جای دیگری با اظهار تاسف از وضعیت پیش آمده و محرومیت های روزافزون می گوید :
“…من از اوضاع فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و مدیریت و قضاوت و تکاثرها و اترافها و اسرافها و روابط و مشکلات نسل جوان و طبقات فرودست و فواصل جهنمی زندگیها و فشار له کننده فقر و تبعیض بر پیکر انسان محروم و دیگر شئون جامعه چندان بی اطلاع نیستم،همچنین از نارواییها و نابسامانیهایی که پس از انقلاب پیش آمد،ودر این سالها گسترده شد…”
و معتقد است از حاکمیت دین _اگر حاکمیت دین باشد_ این انتظارات می رود :
“…دین قضاوت سالم و عادلانه است،دین حمایت واقعی _نه شعاری_از محروم است،دین تامین امکانات شکوفایی استعدادهای انسانی است،دین توسعه روحی و صعود اخلاقی است،دین حذف دیکتاتوری مال است،دین قسط و مساوات است،دین حفظ کرامت انسانی است(از هر مذهب و مسلک) و امثال این ارزشها…هنگامی که این مسائل را به طورمستند فرا گرفتند، دین خویش را استوار می دارند و اعمال دینی را ترک نمی کنند ،وهرچند از هرکس برخلاف دیدند به آن چیز و آن کس بی اعتقاد می شوند نه به اصل دین…”

از همین روست که میرحسین موسوی به دنبال بازگشت به اصولی است که در ابتدای انقلاب در پس حاکمیت دین وعده داده شده است . جامعه ای که محرومان را هر گز از یاد نمی برد و دولتی که خود را موظف به تامین حداقلِ زندگی آحاد جامعه اسلامی می داند .محیطی که فاصله های “جهنمی” طبقاتی چشمها را نرنجاند و کسی بابت محرومیت اقتصادی از کرامت انسانی محروم نماند!
ادامه دارد …
“فیلسوف عدالت”!
آوریل 25, 2009 at 12:01 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 3 Commentsچهره محمد رضا حکیمی حالا با آن ابروهای پرپشت و ریش انبوه ،در 74 سالگی بسیار به سیمای حکیمان یونان
باستان نزدیک شده است .همان حکیمان و فیلسوفانی که بسیار مورد انتقاد حکیمی بوده اند .اگر بخواهم محمد رضا حکیمی را به یک صفت متصف کنم خواهم گفت “منحصر به فرد” !
حکیمی از رهگذر انتقاد به امتزاج “عرفان” ،”فلسفه” و “فقه” به گفته خود به “معرفت شناسی دینی” می رسد و “مکتب تفکیک” را بر آن بنا می کند . مکتبی که به اعتقاد خود حکیمی تنها اسمش جدید است و نه رسمش !حکیمی به دنبال تفکیک این سه است تا با ارجاعِ فهم دینی به منابع اولیه چون “قرآن ” و “نهج البلاغه” فهمی خالص از دین به دست آورد.او معتقد است برای فهم دین نه رجوع به اندیشه های فلاسفه و عارفان که توجه و تعمق به آیات و روایات _بی آنکه پای “تاویل” به میان آید_می تواند رهگشا باشد .
بخشی از تالیفات محمد رضا حکیمی شرح و توصیف روش شناسی و معرفت شناسی اوست که بیشتر با نام “مکتب تفکیک” شناخته می شود . بخش دیگری از تالیفات او نظراتی است که با اتکا به معرفت شناسی خاص او به مباحثی چون “عدالت” می پردازد .در توضیح زندگی علمی و عملی او شاگردانش کتابی را منتشر کرده اند با عنوان “فیلسوف عدالت” !به جرات می توان گفت “عدالت” مفهومی است که بیش از هر مفهوم دیگری در تالیفات حکیمی جلوه گری می کند و خواننده را با خود همراه کند . گاهی توصیف حکیمی از “عدالت” آنچنان دلرباست که گویی تو را در آرمانشهری دست نیافتنی غرق می کند .به اعتقاد حکیمی اما دست یافتن به این “عدالت ” نه یک آرمانشهر که امری کاملا دست یافتنی است که اگر این چنین نبود “عدالت” هدف بعثت انبیا قرار داده نمی شد .
آشنایی من با نوشته های حکیمی بر می گردد به اوج جوانی و سالهای بیست سالگی . زمانی که خواندن نثر حماسی کتابهای حکیمی مرا به وجد می آورد و درونم را پر از شوق و اشتیاق می کرد . اگر چه امروز خواندشان کمتر آن حس و حال را در من بر می انگیزد در عین حال اما هنوز هم نثرش را دوست دارم .
حکیمی یک آرمانخواه و آرمانگرای تمام عیار است . صدای حکیمی صدای عدالتخواهی است. باری! نه آن عدالتی که این سالها از درون تهی اش کردند از معنا ! و حکیمی در نسبت عدالت این روزها با عدالتی که مد نظر اوست به درستی اشاره می کند :“این عدالتی که اینها میگویند با «الف» نوشته میشود”.
اگر چه مفهوم “عدالت” نزد حکیمی از جایگاه وزین و مستحکمی برخوردار است اما تنها مفهوم مورد توجه او نیست .علاوه بر “عدالت”مفهوم “کرامت انسان” اهمیت بسیاری دارد در کتابهای او.بی جهت نیست که مرحوم شریعتی ، حکیمی را در حک و اصلاح کتابهایش آزاد گذاشته و پس از این سالها پاسخ حکیمی به سفارش مرحوم شریعتی این است :” من ایرادی که شخصیتشکن باشد، در آثار دکتر شریعتی ندیدم.”از وجوه دیگر این شخصیت منحصر به فرد همزمانی مراودات اوست با کسانی چون ” مهدی اخوان ثالث”، “سیروس طاهباز”،”حمید عنایت ” و…”مرتضی مطهری” و از سوی دیگر ارتباطات او با کسانی چون “شیخ مجتبی قزوینی” و …!
علی شریعتی، مرتضی مطهری، محمد رضا حکیمی و … همه از خراسان برخاسته اند . گویی این خاصیت خاک خراسان است که هر از چندی اندیشمندانی را معرفی می کند که می کوشند در بازگشتی به خویشتن غبارهای راه رفتن به زندگی بهتر را بزدایند .راهی که نزد این هرسه با وجود تفاوتهای هر یک وحتی تقابلهای آنان ،از رهگذر”دین” می گذرد .
***
فکرنمی کردم معرفی محمد رضا حکیمی انقدر طولانی شود .نسبت اندیشه های محمد رضا حکیمی با میر حسین ناگزیر یادداشت دیگری را می طلبد .
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

