آن “ویرانه” آغاز و این “ننگ” آخر !
آگوست 17, 2009 at 12:40 ق.ظ | In از دیگران, خاطرات | 10 Commentsآقای وحید خراسانی از مراجع صاحب اعتباری است که مجلس درسش در مسجد اعظم قم همیشه پر است و شلوغ .دو سه سال پیش شنیدم شیخ صادق لاریجانی داماد آقای وحید است.قاعدتا در زمانه ای ،شیخ صادق ،داماد آقای وحید شده که حضوری در قدرت نداشته است .چه اینکه آقای وحید چندان رابطه ای با حاکمان ندارد و کمابیش در قم معروف شده است به مراجعی که در سکوتند. تا جایی که من می دانم آقای خاتمی تنها رئیس جمهوری است که با آقای وحید در سالهای اولیه ریاست جمهوری اش صحبت کرد. دیداری که محمد علی ابطحی می گوید دو نفری به اتاقی رفتند و خصوصی صحبت کردند و در حالی بیرون آمدند که چشمهای هر دو نفر پر از اشک بود .آقای خاتمی در بازگشت به تهران و در جلسه هیات دولت پیشنهاد تعطیلی سوم جمادی الثانی را داد و تصویب شد . آقای وحید به همراه مرجع بزرگِ از دست رفته -آمیرزا جواد آقا تبریزی- همت بسیاری به خرج دادند برای هر چه بیشتر زنده کردن بزرگداشت شهادت حضرت زهرا .آنطور که آقای ابطحی نقل کرده آقای وحید پیشنهاد تعطیلی سوم جمادی الثانی را داده بودند .
در نقل قولی که منسوب به آقای وحید است گفته شده که ایشان به شیخ صادق درباره نسبت “رئیس قوه قضائیه” و “آخرت” هشدار داده اند .ریاستی که برای هاشمی شاهرودی به پایان رسید .هاشمی شاهرودی در بدو ریاست به گفته خودش “ویرانه” تحویل گرفت و در خاتمه اش دادگاهی را برگزار کرد که به گفته آیت الله مصطفی محقق داماد از قول یکی از مراجع “باعث ننگ قضای اسلامی ” بود و هست . آن ویرانه آغاز و این “ننگ ” آخر ! در قم هاشمی شاهرودی از مرتبت علمی قابل توجهی برخوداراست .و انصافا هم از شاگرد آیت الله محمد باقر صدر جز این انتظاری نبود ونیست . باری !در طول دوران ریاست هاشمی شاهرودی دو هاشمی شاهرودی نمود داشت . یکی با همان انتظاراتی که از آدم فاضلی چون او انتظار می رفت .با گفتاری عالمانه. و یکی هم رئیسی که گویی قدرتی نداشت یا اگر داشت از خود سلب مسئولیت می کرد !با سکوتی دردناک !
حالا شیخ صادق لاریجانی می خواهد جای هاشمی شاهرودی را بگیرد .شیخ صادق هرگز به لحاظ علمی در قم به جایگاه هاشمی شاهرودی نمی رسد . آقای هاشمی شاهرودی به عنوان فقیهی عالم در قم مورد احترام است . اما شیخ صادق هرگز اینگونه نبوده . گو اینکه شیخ صادق را به “فلسفه ” خاصه “فلسفه اخلاق” و “اصول فقه” می شناسند اما به عنوان “فقیه” کمتر شهرت دارد .آقای هاشمی شاهرودی با آن جایگاه به “ننگِ ” خاتم ، خاتمت بخشید به ریاستش و شیخ صادق اما با این جایگاه علمی، چه خواهد کرد ؟! بی جهت نیست که در نقل قولی منسوب به آقای وحید به او درباره این ریاست، زنهار داده شده است !
__________________________
در نقل قولی موثق شنیدم که در زمانه آقای خاتمی وقتی قرار شده که وزیر زن انتخاب کنند از جاهای مختلف پیغام فرستاده شده که “جواب حضرت زهرا را چه خواهد داد ؟”….آقای خاتمی هم دست نگه داشته !
__________________________
پروردگارا ! این گریه های گاه و بیگاه کی تمام می شود آخر ؟!
__________________________
پروردگارا/گریه مکن/درست می شود…
از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد/دیده تر کن!
جولای 30, 2009 at 1:03 ق.ظ | In از دیگران | 8 Commentsدر یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9ساله بودم، گروهی از طلبههای جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیتالله بروجردی دیدار کنند. طلبهی جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایراد میکرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیتالله بروجردی را داشتند که ایشان آن ها را نپذیرفته بودند.
از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیتالله بروجردی ، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسین حوزه (ظاهرا پدر آیتالله فاضل لنکرانی، مرجع معاصر) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و میپرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب میگویند: این آقایان میخواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهرا مرحوم آیتالله کبیر) از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است میپرسد، مگر چه اشکالی دارد؟
آیتالله بروجردی در جواب میگویند: اشکال بزرگ این امر در این جا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم میافتد، با این اسلحه میشود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم میاندازید. با این اسلحه نمیتوان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود.
[منبع: دکتر صادق طباطبایی - خاطرات سیاسی اجتماعی (1) - نشر عروج (وابسته به موسسه نشر و تنظیم آثار امام)- تهران - 1387 - صفحه 27 .
***
عمر حقیقت به سر شد،
عهد و وفا بی اثر شد
ناله عاشق، ناز معشوق،
هر دو دروغ و بی ثمر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد،
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
دیده تر کن!
جور مالک ، ظلم ارباب،
زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر می ناب،
جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر کن،
از مساوات صرف نظر کن
ساقی گلچهره بده آب آتشین،
پرده دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین
کز غم تو ، سینه من،
پر شرر شد ، پر شرر شد
ملک الشعراء بهار
___________________________________
پروردگارا/گریه مکن/درست می شود…
به یاد امام صدر!
آوریل 9, 2009 at 12:23 ق.ظ | In از دیگران, کتاب | 13 Commentsخیلی اتفاقی برخوردم به یادداشت “ارامنه حمریان” از عطاءالله مهاجرانی و با خواندنش ناخودآگاه به یاد “امام موسی صدر” افتادم .چقدر خواستم از امام موسی بنویسم . چقدر تا به حال خواستم از امام موسی بیشتر بدانم تا بتوانم چند خطی درباره اش بنویسم . .نه آنچنان دور وبرم کسانی هستند که اطلاعات نابی بگیرم ازشان ونه آنقدر از امام موسی خوانده ام که نوشتن از او برایم آسان شده باشد .با همه این اوصاف برای آنکه احساس درونی ام را راضی کنم که بالاخره به یاد امام موسی صدر اینجا چیزکی نوشته شد،از میان مطالبی که درباره امام موسی خوانده ام و می شود گذاشتش اینجا، چند تایی را انتخاب کردم .
هفته نامه وزین شهروند امروز (که یادش بخیر) در یکی از شماره هایش پرونده ویژه ای برای امام موسی کار کرده بود .(اینجا)پرونده ای به غایت مفید و خواندنی .
دکتر محمود سریع القلم در این پرونده مقاله ای دارددرباره نظام اندیشگی امام موسی با عنوان “اسلام گرای مدنی” .او معتقد است در لبنان”تشكل اجتماعی (و نه سیاسی) مبنای اولیه كار امام موسی صدر بود.” درباره نگاه امام موسی به اخلاق می گوید : “اخلاق برای امام موسی صدر صرفاً تاكتیكی برای تحقق اهداف اجتماعی و سیاسی نبود.”سریع القلم سه مشتق انفتاح ، اعتدال، و شیوه برخورد با مخالف را دراخلاق وسیاست امام موسی قابل استخراج می داند و سپس به توضیح هر یک می پردازد .
پیشنهاد بعدی من خواندن مصاحبه با “احسان شریعتی ” است که از دنبال کردن حرکت امام موسی از سوی دکتر شریعتی گفته و از اتفاقاتی که در هنگام خاکسپاری دکتر شریعتی و بعد از آن افتاده !“شریعتی حركت صدر را دنبال میكرد”…و در انتهای این مصاحبه هم یادداشت کوتاهی از “پوران شریعت رضوی “منتشر شده بااین عنوان که “آقا موسی مثل کوه پشت سر ما بود”

یادداشت ترجمه شده ای هم از “نبیه بری” هست که بی اندازه خواندنی است و جریاناتی را از رفتار عملی امام موسی نقل کرده که تا چه اندازه انسانی و رحمانی بوده . از جمله قصه معروف “بستنی فروش مسیحی ” و رفتار امام موسی در مقابل او .”…خلاصة ماجرا این بود كه فردی مسیحی تصمیم میگیرد در شهر صور محلی برای فروش بستنی فراهم كند. تهیة این محل بیش از هفتادوپنج هزار لیرة لبنانی برای او هزینه برداشت. در آن سالها(دهة شصت) این مبلغ اندك نبود. او این محل را خرید و كار خود را شروع كرد. اما فتوایی از شیخ موسی عزالدین در میان شهر پخش شد.
فتوا این بود كه «خوردن بستنی نزد مسیحی حرام است.» این فتوا كار خودش را كرد و كسب و كار بستنی فروش مسیحی از رونق افتاد. این مسئله به گوش امام صدر رسید، این اتفاق بر امام سخت آمد. به هر حال امام ترجیح داد كه فتوایی بر خلاف فتوای منسوب به شیخ عزالدین صادر نكند و باعث نشود كه شیخ عزالدین به سختی بیفتد. بنابراین، راهی را برای حل این مسئله در پیش گرفت كه می توانیم آن را «سنت عملی» بخوانیم.ایشان مانند همیشه در روز جمعه امامجمعه بودند. او تصمیم گرفت كه در روز جمعه این مسئله را پایان دهد. پس از نماز، امام از حسینیه خارج شد. عدهای از مردم هم او را همراهی كردند. وقتی كه به بیرون حسینیه رسیدند، امام به همراهانش گفت: دوست دارد پیادهروی كند. او گفت: خدایا! چقدر امروز هوا خوب است. دوست دارم كمی پیادهروی كنم. امام پیادهرویاش را آغاز كرد و عدهای هم او را همراهی كردند. رفتهرفته بر جمعیت افزوده میشد. امام به راه خود ادامه داد تا به بستنیفروشی رسید و در مقابل بستنی فروش ایستاد. او از پیش محل بستنیفروش را پرسیده بود. او با صدای بلند به همراهان گفت: چقدر این مغازه زیباست! گفتند: اینجا بستنیفروشی است. امام گفت: واقعاً خوردن بستنی در این هوای گرم لذت بخش است. زمان زیادی است كه بستنی نخوردهام. امام به درگاه بستنیفروشی رسید. بستنیفروش مسیحی از مغازه خارج شد و به امام خوشامد گفت. امام هم سلام كرد. امام گفت: می خواهیم بستنی بخوریم. به ما بستنی بده. بستنیفروش از درخواست امام شگفتزده شد. به امام نزدیك شد و گفت: سید، من مسیحی هستم! امام با صدای بلندی كه همه می شنیدند، گفت: من دین تو را نپرسیدم، تو بستنی فروش هستی یا نه؟ بستنی فروش گفت: بله، حتماً. امام گفت: میخواهیم بستنی بخوریم، برای ما بستنی بیاور. منتظر چی هستی؟ بستنی فروش از شدت خوشحالی خم شد تا دست امام را ببوسد، امام صدر دستش را به سرعت عقب كشید… ” ببینید اینجا :“من و امام صدر”
پیشنهاد من برای کتاب درباره امام موسی خواندن “عزت شیعه ” است که دو دفتری از آن چاپ شده .کتاب را محسن كمالیان و علی اكبر رنجبر كرمانی،گردآورده اند و انتشارات صحیفه خرد منتشرش کرده . می توانید کتابهای بیشتری را درباره امام موسی ببینید دراینجا:“آرایی که مغفول ماند”
***
سی سال ازربایش امام موسی می گذرد .یادش اما همچنان در خاطرها زنده است .به امید رهایی اش .
********
مرتبط با امام موسی نیست اما اگر حوصله اش را داشتید این یادداشت را هم بخوانید که شدیدا خواندنی است : “داستان یک سیلی”
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

