دلم می خواهد!
اکتبر 30, 2009 at 12:59 ق.ظ | In حرف دلم | 19 Commentsامشب دوستی می گفت دوست داشت مشهد می بود. غصه می خورد که هر سال دوست داشته و آرزو می کرده 11 ذیقعده مشهد باشد و هیچ وقت هم نشده که باشد.گفتم خوانده و شنیده ایم که هرکس نیت کاری را داشته باشد و قصد انجام آنرا بکند گویی آنرا انجامش داده.خودش اینها را از بر بود ولی من هم گفتم تا شاید آرام شود.نمی دانم حالش بهتر شد یا نه ! خودم اما دلم بیشتر خواست که ای کاش مشهد بودم .
***
دلم می خواست باز هم از مشهد و این بار با لهجه مشهدی خودمان بنویسم .به هر دلیل فرصتش نشد.ولی دلم می خواست ها !این را هم می شود گذاشت به پای همان کارهایی که آدم قصدش را می کند و مثل این است که انجام داده ! شما هم فرض کنید که انجام شده ! :دی
***
یکی از خیابانهایی که به حرم می رسد خیابان شیرازی است.امتداد خیابان شیرازی را که بگیری می رسی به چهارراه شهدا، میدان شهدا تا می رسد به میدان استقلال. از میدان استقلال حرم دیگر دیده نمی شود . ولی مشهدی ها چون می دانند این بولوار به حرم ختم می شود وقتی دارند از آنجا رد می شوند مکثی می کنند و سلام می دهند به حرمش !دلم می خواهد فرض کنم این بولوار همین طور ادامه پیدا می کند تا همین جایی که من نشسته ام و از همین جا رو به سوی حرمش بگویم :السلام علیک ایها الامام الرئوف !یا علی بن موسی الرضا !…وقتی سلامِ به امام رضا را همراه می کنم با صفت “رئوف” دلم قرص می شود به رئوفی که همین نزدیکی هاست !
***
مشهدی ها خیلی دلشان می خواسته که “غریب نواز” باشند . نمی دانم بوده اند یا نه ! ولی همیشه دلشان این طور خواسته !
__________________________________
کاش اگررها و آزادشان نمی کنند لااقل دلشان می خواست که آزادشان کنند .زهی افسوس که گویی حتی دلشان هم نمی خواهد .شاید نمی دانند که آزادگان دربند هم دلشان می خواهد که آزاد باشند و هم آزادند !
19 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


اصولااوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول می شویم.
ها ها ها کیا بودن که می گفتن خیلی وقته که من دیگه اووووووووووووووووول نشدم. هان؟ کیا بودن؟
دیدگاه با medico — اکتبر 30, 2009 #
حالا مطمئنی که آپ کردی؟ نه واقعا مطمئنی که می خواستی آپ کنی؟ اصلا آدرس وبلاگت یادت بود؟
دیدگاه با medico — اکتبر 30, 2009 #
فرض کنیم که الان با لهجه مشهدی نوشتی؟ آره؟ فرض کنیم؟ یه مقدار همچین بگی نگی نمی شه ها!!!
البته این خواسته رو هم می ذاریم به حساب مشهدی گری.
دیدگاه با medico — اکتبر 30, 2009 #
ما که این خیابونا رو نمی شناختیم. فقط همون خیابونه رو می شناسیم که یه عالمه خیابونایه امام رضا توش داره. همونی که می رسه به باب الرضا. البت مقادیری هم اونطرفترش رو بلدیم. یعنی سمت باب الجواد.
این نابلدی هم همش به این دلیله که آدم یا با خونواده میاد یا از طرف دانشگاه. یه بار که آدمیزاد خودش تک و تنها پاشه بیاد مشهد قول می دم کوچه پس کوچه های این شهر رو هم یاد بگیره.
*****
چه صفت بجا و دلنشینی: رئوف
واقعا یه موقع هایی خودم هم یادم می ره.
این رئوف بودن رو می گم.
*****
غریب نواز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه! می خوام بدونم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
غریب نواز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببین آدمیزاد خیلی چیزا دلش می خواد اما اینکه بهشون می رسه یا نه رو دیگه معلوم نیست.
*
گرچه بی انصافیه که آدم بخواد کل یه شهر رو یه جور ببینه اما واقعیت اینه که مشهدی ها خیلی هم غریب نواز نیستن. منتها قضیه امام رضا کلا فرق می کنه.
دیدگاه با medico — اکتبر 30, 2009 #
اگه این سه خط آخر رو نمی نوشتی یادم می رفت کدوم وبلاگ اومدم.
خداکنه آزاد بشن.
دیدگاه با medico — اکتبر 30, 2009 #
سلام
آخ كه چقدر دلم براي امام رضا تنگ شده شما هم كه با اين توصيفاتتون حال ما رو خرابتر كردين. كاش آقا بطلبه
دیدگاه با يكي مثل من — اکتبر 30, 2009 #
سلام
پس زنده ای ننه؟
دیدگاه با سپیده — اکتبر 31, 2009 #
اینم کامنت هشتم برای تولد امام هشتم در 8/8/88
دیدگاه با سپیده — اکتبر 31, 2009 #
کاش همه مشهد بودیم….
این قضیه سلام از میدون استقلال رو نمی دونستم…
رئوف صفت خیلی قشنگیه….
در باره غریب نواز با مدیکو جون موافقم…
برای زندانیان دعا می کنیم
دیدگاه با سپیده — اکتبر 31, 2009 #
سلام
عیدتون مبارک باشه
امروز من قبل از اینکه دلم بخواد مشهد باشم، دلم برای اون مشهدی هایی سوخت که
مجبور بودن امروز جایی خیلی دورتر از مشهد سلام بدند به امام رضا
امروز تو حرم نقاره زدن!!!! خیلی جالب بود!! اولین باری بود که اینجا
می دیدم!! برای چند دقیقه ای خودمو تو مشهد و صحن حرم علی بن موسی الرضا
حس کردم
غریب نواز ؟؟… نمی دونم !!!… شاید، یکمی آره ، یکمی نه
دیدگاه با said! — اکتبر 31, 2009 #
یعنی دقیقا رفت تا 5 ماه دیگه که این وبلاگ آپ بشه.نه؟
دیدگاه با medico — نوامبر 3, 2009 #
سلام
دیر شد اما عیدتون مبارک!
دارم فکر می کنم می تونم اندازه بگیرم که چقدر دلم می خواست اونحا باشم!!
.
یعنی میشه ضامن و پناهم بشه.
مرسی بابت این یادداشت
………
منم گمون نکنم که حتی دلشون بخواد!
باز هم ممنون بابت این پست
یا حق
دیدگاه با hovamaakom — نوامبر 3, 2009 #
سلام بر علی عزیز
جهت عرض ادب سلام و احوالپرسی خدمت رسیدم
امیدوارم در شادی و سلامتی و آرامش بینهایت زندگی را سپری کنی
به یادت هستم
ارادتمندم
در پناه دوست باشی
دیدگاه با نیلوفرانه — نوامبر 4, 2009 #
سلام برادر
قرار بود بينيمت اما خبري نشد سعي كردي مشهدي هاا مهمون نواز نون بدي ولي نميشه
دیدگاه با mojahed — نوامبر 5, 2009 #
سلام علیــــکم.جالبه.این چند وقت خیلی دلم هولی مشهد کرده.هر سال با رفقا می رفتیم.الآن 2 ساله نشده بریم.شاید اینسری با هم رفتیم ، نه؟
آقا قرار شد بیبینیم همو.راستی اول با لهجه قمی بنویس ، بعد مشهدی.آقا پاتوق جدیدمون شده یه قهوه خونه نزدیکای شما،هماهنگ می کنم بریم.شاید تو هم دودی شدی
Ali
عليكم السلام اخوي .
ساك من براي مشهد رفتن هميشه آماده اس. البته به شرط اينكه حتي كوچكترين فرصتي پيش بياد.
لهجه قمي رو كه شما بهتر بلدي. من همون مشهدي بنويسم بهتره ها !
اين تيكه آخر الان شوخي بود ديگه ؟ من و دودي ؟ همچنان كه قبلا گفته شده در مورد من هر گونه دودي محال اندر محال است ولو براي يكبار !تازه يه پروژه بايد بذاريم براي رفع دودي بودن عده اي از دوستان !
دیدگاه با متولد آذر — نوامبر 9, 2009 #
سلام
توی این مدتی که من نرسیدم بیام انضالله اون مشکلی که حرفش رو زدین جل شده دیگه؟!
.
ذرباره اون لیزر و…
خدا رو شکر حتی خیلی جژئی تر از جریان عینک و اینهاست . یه مشکل جزئی که بعد از سالها بالاخره فرصت رسیدگی بهش رسید.
ممنون به هر حال!
………..
این روزها فقط با دها می توان نفس کشید و همین!
یا حق
دیدگاه با مانیا — نوامبر 13, 2009 #
با دعا!
اشتباه شد!
دیدگاه با مانیا — نوامبر 13, 2009 #
سلام
از وبلاگ جدید من هم دیدن کنید
با تشکر
دیدگاه با Mohammad — نوامبر 13, 2009 #
http://mmn125.wordpress.com/
دیدگاه با Mohammad — نوامبر 13, 2009 #