برای فرزندم !
ژوئن 26, 2009 at 11:15 ب.ظ | In دورترها | 15 Commentsفرزندم ! این چندخط را درشرایطی می نویسم که تو هنوز در این دنیای پرهیاهو و رهزن پا نگذاشته ای ! در زمانه ای که دروغ و خدعه و نیرنگ از در و دیوار شهر می بارد و اتهامهای رنگارنگ نرخ شاه عباسی هر کاسبی شده اند انگار!عده ای لاف دین و ایمان می زنند و “نمازشان را به جای “قبله حقیقت” رو به سوی “قبله خدیعت “می گزارند و دین را به مسلخ می برند تا ذبح شدنش را به تماشا بنشینند!در روزگاری که واقعیتها وارونه شده و عده ای ، عده دیگر را بی دین و ایمان وبیگانه و احیانا “خس و خاشاک” خواندند .زمانه ای که پر شدم از آه و فغان در گلوخورده شده !روزهایی که در سکوت و به پهنای صورت اشک ریخته ام بی آنکه کسی ببیند !اینها را گفتم که کمی بدانی چه روزگار سختی بود این روزها !سخت !در زمانه ای که دیگر حفظ “دماء مسلمین” ارزشی نداشت و جان آدمیان حراج شده بود. روزگاری که :
نهان گشت آیین فرزانگان/پراگنده شد نام دیوانگان/شده بر بدی دست دیوان دراز/به نیکی نرفتی سخن جز به راز
***
به مرور که بزرگ شدی حتما خواهی فهمید که پدرت چه جایگاه بلند و پرآوازه ای برای مرجعیت شیعه قائل است ! فردا که بزرگ شدی و شرح این روزها را در صفحات مکتوب مورخان مستقل خواندی شاید ازمن بپرسی پس مراجع کجا بودند در این روزهای پر از درد؟!مگر تو نمی گفتی مراجع شیعه همواره در کنار مردم بودند و افتخار شیعه به این همراهی و دردشناسی ها بوده !فرزندم ! تا بخواهی بفهمی چه برسرمان آمد در این روزها بیش از اینها باید بخوانی !تو بنگر به تاریخ مرجعیت شیعه تا میرزای شیرازی ها را دریابی ! این نهاد برآمده از سنت حاصل مجاهدت نائینی ها ، آخوند خراسانی ها و شیخ انصاری ها بوده ! بروجردی را به چشم خود دیده و خمینی را ! اگر نیک بنگری این نهاد را پرافتخارخواهی دید . در گوشت می گویم که این روزها هم دل خیلی ها خون شد !اگر بیش بگردی حتی تعریضهایی هم خواهی دید .دریغ که خیلی پیش از این روزها بیت مراجع هم از هتک و تعرض مصون نماندند و شاید با دانستن اینها بتوانی کشف کنی راز این سکوتها را !
فرزندعزیزم ! با تو از حوادث این روزها می گویم تا در کنار روایتهایِ بسیار سالهای آینده نگاهی هم به روایت من بیندازی ! اینجا کم یا زیاد مردمی معترض بودند. ما را زدند ! ما که می گویم من نیستم جزو آنها ! من نبودم . نه نزدیک بودم و نه اگر نزدیک بودم جرات رفتن داشتم !ولی با آنها همدل بودم . آنها را زدند .درنده خویان شبانه ریختند و بهترین فرزندان این ملت را دریدند .آنها بی پناه بودند و بی دفاع ولی گفتند اغتشاش گرند . تو باور می کنی از جوان هجده ساله تا پیرمرد هفتاد ساله همه برای اغتشاش رفته باشند ؟ خواسته بزرگی نداشتند . فقط بی اعتماد بودند . من جایی نشنیده بودم بی اعتمادی را با حمله و دریدن و احیانا گلوله پاسخ دهند . اینجا حمله کردند و دریدند و صدای تیر را همه شنیدند . گفتند آنها تیری نزده اند . ولی اینجا عده ای کشته شدند .دیدن آنها رویاهای مرا شکست و خوابهای مرا پریشان کرد . کابوس شد همه چیز ! روزهایم ویران شدند و جز سیاهی ندیدم !
فرزند عزیزم !در میان روایتها شاید روایتی را ببینی که “دین” را باعث و بانی بدانند و ظاهر مذهبی باتوم به دستانِ لباس شخصی پوش را شاهد بیاورند ! برای رد این روایت ردی نمی توانم بیاورم که ظاهر مذهبی آنان را خود دیده ام و این درد بزرگی است که اگر این درد را این روزها به کوهها بزنی لاجرم فروخواهند ریخت!روایتهایی این چنین را تو خود باید راست آزمایی کنی ! اگر در عمل من یا دیگران شیوه دیگری از دینداری دیدی که چه بهتر و اگر ندیدی من و ما را در تثبیت آن روایت شریک بدان !من نمی دانم در زندگی آیا آنگونه عمل خواهم کرد که تو را متقاعد کند که آن روایت،”روایت” خردپسندی نبوده یا نه ! فقط آرزو می کنم فضایی مهیا شودکه تا زمان این سوالات تو، تو را متقاعد کرده باشد که آن دین ،”دین” نبود . یا اگر هم بود تفسیربنیادگرایانه ای بود.ممکن است کسی به تو بگوید آنها “بسیجی ” بودند من اما به تو می گویم بسیجی ،همت بود و باکری و زین الدین ها . آنها جان دادند تا جان من و تو محفوظ بماند .تو خود راز آنرا دریاب !
عزیزکم !اکنون که من و ما در این تکه از زمان ایستاده ایم نگاهم رو به سوی صدسال مبارزه برای “آزادی” است !برباد رفتن تلاش و مجاهدت مردمانی را می نگرم که جان دادند تا مردم این سوی تاریخ جانشان حرمت نهاده شود .به زندان رفتند تا ما مردمانِ این روزها روی زندان را نبینیم .زبان سرخشان ، سرسبزشان به باد داد تا لکنتی درزبان سرخ ما پیدا نشود و سرسبزمان سلامت باشد ! ای دریغ که این روزها را ببینم و همچنان زنده بمانم !افسوس و صد افسوس که تاریخ اگر برای ما تکرار شد هر دوبار “تراژدی” بود !
فرزندم !در این سالها لابد دربافته ای که تقاضا و خواسته ای از تو نداشته ام و ندارم ولی بگذار برای یک بار هم که شده تقاضایی را مکتوب کنم .خون هیچ کسی از دیگری رنگین تر نیست .گفتند از هر دو طرف کشته شدند . هر دو دردناک بود .ولی اگر یادت بود و توانستی گهگاهی برای “ندا” فاتحه ای بخوان .تصاویرمرگ او خوابهای مرا از من ربود .قصه ما البته “ندا” نبود. قصه ما قصه نداها بود . گفتم که بدانی . چه ! مطمئنا همین روزها روایتی سر خواهد رسید که جای شاکی و متشاکی را در این قصه عوض خواهد کرد و یحتمل تا سالهای سوال تو روایت مسلط خواهد بود.ولی فرزندم ! بدان که روایت مسلط لزوما درست ترین روایت نیست !
***
عزیزم! به احتمال در طول زندگی ات بارها شبیه سازیهایی از تاریخ اسلام را خواهی دید با زمان حال ! من نمی گویم آنها را فرو گذار! نه ! به آنها توجه کن ولی دو نکته از تاریخ اسلام را همواره در ذهنت به همراه داشته باش . کسانیکه کمر به قتل مولایمان علی(ع) بستند لامذهب نبودند،که پیشانی شان پینه بسته بود و آنانکه به قصد ریختن خون حسین(ع) حرکت کردند به حکم”حاکم شرع” چنین ننگی را پذیرفتند .فرزندم ! “بصیرت” متاع کمیابی است که سلامت عقیده و عملت را تضمین خواهد کرد .
در طول دوران زندگی ام بیش از هر حدیثی ، دو حدیث همواره در ذهن من تکرار شده. دوست دارم آن دو را برای تو که دوستت دارم بگویم : “العالم بزمانه لا یهجم علیه اللوابس” و ” دو دسته کمر دین شکستند. عالم متهتک و جاهل متنسک “.
فرزندم !امیدوارم مرا در این سالها شناخته باشی و بدانی که هرگزاز تو نخواهم خواست روایتم را یکسره بپذیری. گفتم تا اگر بهره ای از حقیقت داشت در کنار روایتهای دیگر،آنرا هم ببینی .
دوستت دارم و به خدا می سپارمت .
___________________________________________
پروردگارا/گریه مکن/درست می شود…
تا کنون 15 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


فرزندتون به شما افتخار می کنه
با اجازه این پستت تون را کپی می کنم تو کامپیوترم.برای بهتر دیدن و یادآوری بعضی مسائل کمک خوبیه
Comment با ... — ژوئن 27, 2009 #
سلام
پریشب
بعد از چندین ماه، دوباره دفتر خاطراتم رو بیرون آوردن و شروع کردم به نوشتن. نوشتن از این روزها،به خاطر اینکه فکر کردم قسم مهمی از تاریخ کشورم داره جلوی چشمام اتفاق می افته. اونم به چه دردناکی.گفتم شاید بعدا بخونه و ازش استفاده کنه. منم تو اون دفترم همین مخاطب رو دارم.
Comment با موج — ژوئن 27, 2009 #
سلام
یادداشت را قبلا خواندم اما نه آن لحظه و نه هنوز نمی دانم چه باید بگویم!
این که این یادداشت را می فهمم اینکه حرفهایی که بارها بر زبان آورده ام و یا احیاما بر زبان نیاورده ام را اینجا خواندم اینکه چقدر شیوا نوشته بودید این یادداشت را به مخاطبريال اینکه …
این است حرفهای من!
این روزها!
این روزها که معطل مانده ام با چه نوع گویش و لحنی باید سخن بگویم و احیاما بنویسم!
این روزها که از هر خبری می ترسم! می ترسم! این روزها که از آشناهای دور و نزدیک خبرهای بدی می رسد و تا از آن یکی فارغ نشده ای خبر بعدی به سراغت می آید!
این روزها که واقعا می ترسم! از صحبت با تلفن می ترسم و از حرف نزدن هم عصبانی می شوم، این روزها نمی دانم اینجا یا احیانا در وبلاگ خودم چطور و چگونه باید بنویسم! این روزها که ترس خیلی به من نزدیک است!
این روزها که عده ای همه ترس های من را ، سیاه نمایی می پندارند!
این روزها که مدام فکر می کنم چه لحن و کلامی برای حرف زدن لازم است!
حتی برای همدلی کردن!
ببخشید اگر بی ربط بود!
این یادداشت را که می خواندم اشک به پشت چشم هایم می آید و به عادت معمول فرو نمی ریزد!
بیشتر از هر لحظه ای ملتمس دعا هستم
یا ودود
Comment با توتیا — ژوئن 28, 2009 #
سلام
باید زودتر می اومدم اما نشد. حقیقتش حال و حوصله نداشتم.
و اما مطالبی که گفتی.
در مورد تجمعات مسالمت آمیز کم و بیش می دونم. اینکه مثلا در نشست سازمان ملل در سال 1948، شرکت در تجمعات مسالمت آمیز جزو حقوق فردیه هر بنی بشری ه که نفس می کشه. حالا می خواد از هر خاستگاه فکری که باشه مهم نیست. و یا حتی قبلتر از اون، در سال 1789 بعد از انقلاب فرانسه در بیانیه حقوق بشر، شرکت در تجمعات مسالمت آمیز به رسمیت شناخته شده.
اگر نظر منو هم خواسته باشی، به عقیده من باید مجوز این تجمعات صادر می شد. که شاید اگر اینطور بود دیگه شاهد این جریاناتی که اتفاق افتاد نبودیم. می شد امیدوار بود که صدور این مجوز مثل یک سوپاپ اطمینان عمل کنه.
Comment با مدیکو — ژوئن 28, 2009 #
در مورد نظرات رهبری فکر می کنم کلا تفاوت دیدگاه داریم.(منظورم حرفهای آقای خامنه ای تو خطبه هاشه)
دو مسئله اینجا قابل ذکره.
1- نفس موضع گیری رهبر رو زیر سوال ببریم.
2- نفس موضع گیری رو بپذیریم اما جهت اون و حرفهای موضع گیرانه رو درست یا به عبارتی عادلانه ندونیم.
که الان موضوعی که بین ما وجود داره همون گزینه اوله. به عقیده من موضع گیری رهبر هیچ مغایرتی با عملکرد پدرانه ای که همه از اون متوقع هستیم نداره. نه تنها نداره که باعث می شه آدم از یه بلاتکلیفی در بیاد. اینکه بالاخره چی؟ بالاخره کی؟ آیا هر دو گروه به نوعی صحیح حرف می زنن؟ اگر اینطوره پس چطور می شه این رو پذیرفت که کدوم درست تر می گن؟ اگر یکی درست تره، اون کدوم یک از این دوتاست. موضع گیری به عقیده من کار درستیه. نفس موضع گیری خیلی ها رو از بلاتکلیفی نجات می ده. فرض کنیم یه پدری دو تا بچه داره. اون پدر میاد می گه که حسن فلان جا اشتباه کرد، حسین هم فلان جا، اما به نظر من حسین درست تر بوده. اینجا قضیه صفت تفضیلیه. نه خوب مطلق یا بد مطلق. شاید بگی مقام رهبری، یک مقام اجتماعیه و نه یک مقام شخصی که حق داشته باشه به راحتی موضع گیری کنه. اما به عقیده من این مسیر موضع گیری مسیر ناشناخته ای نیست. تا اونجایی که حافظه من در خوندن مطالب یاری می کنه، خود امام خمینی هم هر وقت که مصلحت ایجاب می کرد، دست به موضع گیری می زد. حرف من اینه که در شرایطی که انتخابات تموم شده، این موضع گیری کار غیر عقلانی و یا غیر اخلاقی نخواهد بود. موضع گیری در جایی که به جامعه خط می ده نه تنها کار اشتباهیه که با توجه به شرایط کار موجهی هم هست. و اصلا مگه غیر از اینکه که یکی از کارهای رهبر خط دادن به جامعه است؟
نمی دونم ولی حداقل من یکی فکر می کنم رهبر کم اشکالات احمدی نژاد رو نگرفت. موضع گیری آشکار رهبر عودت دادن افراد معترض، به مرجع قانون بود.
و حالا برای من جدا سواله، اگر شورای نگهبان رو به عنوان مرجع قانونی نپذیریم پس چه جایگزینی وجود داره؟ واقعا چه جایگزینی رو باید در نظر گرفت؟( این جدا برای من سواله، فارق از هر گونه جبهه گیری و تفکری دارم می گم) ضمن اینکه مگه همین مرجع نبود که تایید صلاحیت کرد. پس چرا اونجا قبول داشتیم؟
Comment با مدیکو — ژوئن 28, 2009 #
در باره موضع گیری رهبر گفتی و اینکه عواقب خوبی نداره. بذار موضوع رو یه جور دیگه بگم.
در زمان تبلیغات انتخاباتی، طرفداران احمدی نژاد روی موضوع معاهده سعدآباد خیلی موضع گیری کردند. اینکه با این معاهد چقدر ما عقب افتادیم و چقدر در حقمون ستم و شد و غیره و ذلک. راستش سکوت یک سری مراجع از جمله رهبری حداقل باعث شد من فکر کنم این جبهه گیری ها درسته. یعنی منظور م از درست به این معنیه که مراجعی که الان در بین مردم جایگاه دارن، مثل مرجع رهبری عقیده دارن که این قضیه ستم به حقوق و این حرفها درسته.
این در حالیه که خود رهبری بعد از انعقاد قرارداد پیامی مبنی بر تایید اون داد. نمی خوام بگم که رهبری در زمان اصلاحات به اندازه این دوره از خاتمی حمایت کرد که خب این حرف غلطه. اما می خوام بگم که چقدر به اقداماتش احترام می ذاشت و تا اونجایی که من یادمه موضع گیری آشکاری در زمان خاتمی انجام نشد. اگر شد تو بگو که منم بدونم. نمی دونم چقدر حرفم واضح بود و گویا.
Comment با مدیکو — ژوئن 28, 2009 #
در مورد علاقه رهبر به رفسنجانی در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی گفتی. حقیقتش دقیقا متوجه منظورت نشدم. یعنی خواستی بگی چطور می شه آدمی که یه زمانی اینطور اسم برده می شد ازش، امروز اینطور ازش نام برده بشه.
مگه نه اینکه رهبری در خطبه هاش دفاع کرد از رفسنجانی؟
اگه منظورت اینه که چرا یه آدمی که یه روزی اینطور اسم برده می شد ازش، حالا باید یه آدمی مثل احمدی نژاد بیاد و از اون به عنوان مظهر اشرافیت نام ببره؟ اگر منظورت اینه که خب کار احمدی نژاد که قابل دفاع نیست. منم که همچین ادعایی نداشتم. رهبری هم با اینکه حالا دقیقا لفظ:” هیچ کس برای من مثل رفسنجانی نمی شه ” رو نگفت اما برداشت من از حرفهاش تایید این آدم بود.
در ضمن برادر من! آدما تغییر می کنن. نمی کنن؟ نظرات هم تغییر می کنه؟ نمی کنه؟
Comment با مدیکو — ژوئن 28, 2009 #
و اما در مورد این گفته ها:
“رهبری روز اعلام نتایج بدون لحظه ای درنگ وبرای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی رسما و علنا نتایج انتخابات رو تایید کرده . و رسما گفته “رئیس جمهور منتخب” !و بعد از اون هم دوبار دیگه نتایج رو علنا تایید کردن .”
علی آقا! این حرف اشتباهه.
علاوه بر شما، این حرف این روزها خیلی گفته می شه. همه اینا باعث شد که یه سری به آرشیو روزنامه ها بزنم و اتفاقا به نکات جالبی بر بخورم.
در متن پیامی که یکشنبه در روزنامه ها از آقای خامنه ای چاپ شد، صریحا کلمه ” تایید” نیومده. به گمونم خودت هم اینو قبول داری. در این پیام به قول خودت عبارت ” رئیس جمهور منتخب” آورده شده که تو هم ظاهرا گیرت روی همین عبارته که می گی این اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامیه که صریحا این عبارت آورده شده. همونطور که گفتم من به آرشیو روزنامه ها دسترسی دارم و یه سرکی توی تاریخ انتخابات گذشته کشیدم.
در انتخابات 2 خرداد 76، جواب انتخابات رسما در تاریخ 4 خرداد توی روزنامه ها چاپ شده که در واقع همون ریاست جمهوریه خاتمیه. دقیقا تو همون روز هم پیام رهبری توی روزنامه چاپ شده. در اون پیام که طبق روال همیشه آقای خامنه ای همه مردم تشکر کرده و علاوه بر این صریحا به خاتمی تبریک گفته و اونو رئیس جمهور منتخب لقب داده. این در حالیه که در 8 خرداد یعنی چهار روز بعد، شورای نگهبان صحت انتخابات رو تایید کرده.
تاریخ دقیق دور دوم انتخابات خاتمی رو نمی دونستم و از طرفی وقت نداشتم که پیدا کنم بنابراین رفتم سراغ دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد، یعنی تاریخ 3 تیر 84. روزنامه ها در تاریخ 5 تیر 84 نتایج رو اعلام کردن که باز در همون تاریخ متن بینایه رهبری چاپ شده که باز در همون بیانیه، رهبر صریحا به احمدی نژاد تبریک گفته و از اون با لقب رئیس جمهور منتخب اسم برده.این در حالیه که طبیعتا تا اون تاریخ یعنی دو روز بعد از انتخابات، هنوز شورای نگهبان صحت انتخابات رو تایید نکرده بود.
در انتخابات 22 خرداد ماه، در مورخ 24 خرداد، روزنامه ها رسما انتخاب شدن احمدی نژاد رو اعلام کردن و پیام رهبری هم در همون تاریخ به چاپ رسیده. جالبه بدونی که برعکس دو پیام قبل در دو تاریخ قبلی که گفتم، آقای خامنه ای صریحا تبریک نگفته و فقط به همون لقب رئیس جمهور منتخب اکتفا کرده.
Comment با مدیکو — ژوئن 29, 2009 #
راستی!من فکر می کنم رهبری، خیلی رفسنجانی رو قبول داره. تا جایی که از اون به عنوان “برادر عزیزم” ، ” ذخیره انقلاب” ، ” همسنگر دیرینم” و ” از چهره های برجسته نظام” یاد می کنه.
و جالبتر اینکه همین آقای رفسنجانی صریحا در نماز جمعه انتخابات دور قبل یعنی در مورخ جمعه 10 تیر 84 گفته که:
” اگر احساس می کنیم عملی بر خلاف حق صورت گرفته، به خاطر امام (ره) و احترام به آرای مردم باید نتیجه انتخابات رو بپذیریم.”
یا در ادامه گفته:
” این اتخابات تمام شده است و من نیز به دلیل اینکه کشور، انقلاب و انتخابات دچار مشکل نشود شکایت نکردم. ”
اینهمه تغییر در طول تنها چهار سال خیلی شگفت انگیزه!!!
( لازمه اضافه کنم که منظورم از این حرف این نیست که چرا مثلا کاندیداها به نتیجه اعتراض کردند، منظورم تنها همون تغییر شگفت انگیز بود.)
Comment با مدیکو — ژوئن 29, 2009 #
یه چیز دیگه!
طرفدار احمدی نژاد نیستم. اما طرفدار اخلاق هستم. طرفدار همونی که تو هم بهش اذعان داری.
خوشحالم که می بینم اون کاریکاتور توهین آمیز نیست که وجودش از اخلاق به دور بود. که می خواستم همون روزها هم بگم که چرا؟ اما حالت انقدر رو براه نبود. منتظر فرصت مناسب شدم و حالا می بینم نیازی به فرصت مناسب نیست. چون ظاهرا پاکش کردی.
*************************
به این وبلاگ یه سر بزن. بعضی مطالبش مشمئز کننده بود.
sos3246.wordpress.com
Comment با مدیکو — ژوئن 29, 2009 #
امیدوارم حقیقت به قدری اظهر من الشمس باشه که هیچکدوم از فرزندانمون دچار سردرگمی نشن.
منم دلم می خواد این جمله ها رو بلند بلند بگم:
“عزیزم! به احتمال در طول زندگی ات بارها شبیه سازیهایی از تاریخ اسلام را خواهی دید با زمان حال ! من نمی گویم آنها را فرو گذار! نه ! به آنها توجه کن ولی دو نکته از تاریخ اسلام را همواره در ذهنت به همراه داشته باش . کسانیکه کمر به قتل مولایمان علی(ع) بستند لامذهب نبودند،که پیشانی شان پینه بسته بود و آنانکه به قصد ریختن خون حسین(ع) حرکت کردند به حکم”حاکم شرع” چنین ننگی را پذیرفتند .فرزندم ! “بصیرت” متاع کمیابی است که سلامت عقیده و عملت را تضمین خواهد کرد .”
Comment با مدیکو — ژوئن 29, 2009 #
تا یادم نرفته اینم بگم که من هیچ دفاعی بابت موضع گیری برخی از اعضای شورای نگهبان قبل از انتخابات ندارم.
نه تنها دفاعی ندارم که توقع دارم یه برخوردی صورت بگیره. حنی اگر کسی بیاد بگه این کار غیر قانونی نبوده من دلم می خواد بگم این کار غیر عقلانی بوده. و فکر می کنم خطای احمق کم از خطای مجرم نیست.
Comment با مدیکو — ژوئن 29, 2009 #
باشه!
بی خیال می شیم.
قضیه پینگ پونگ رو می گم.
Comment با مدیکو — ژوئن 30, 2009 #
سلام
من عادت ندارم بدون اجازه کسی کاری انجام بدم
با اجازه لینک وبلاگتون رو تو وبم قرار دادم.
Comment با یه نویسنده — جولای 4, 2009 #
در شرایطی که غیبت میرحسین موسوی از انظار مردم، موید حبس خانگی اوست و با توجه به اینکه حکومت اسلامی خود را مدافع عناصر مذهبی می داند می توانیم با استفاده از همین عناصر اقدام به اولین اعتصاب سراسری با هدف آزادی میرحسین و ابطال انتخابات کنیم. در ماه رجب هستیم و روزهای سپید (ایام البیض) نزدیک است. روزهای 13، 14 و 15 این ماه (روزهای سپید) مصادف با 15 تا 17 تیرماه است که می توانیم بدلیل اعتکاف رسما از حضور در محل کار خودداری کنیم. حکومت نمی تواند مانع این امر – که سالهاست تبلیغ می کند – بشود. اعتکاف سبزها می تواند به صورت سراسری در یک محل انجام شود یا در مساجد مختلفی که وابستگی حکومتی کمتری دارند صورت بپذیرد. این ایده را گسترش بدهید تا بدست تصمیم سازان برسد که ببینند می توانند محلهای عمومی را به این امر تخصیص بدهند یا نه. اگر تصمیم حامیان موسوی و کروبی بر اعتکاف سراسری باشد، تصمیم سازان همچنین می توانند اعتکاف را چندروز زودتر آغاز کنند. حتی اگر اعتکاف سراسری در محل عمومی خاصی میسر نشد، مسلمین سبز می توانند با اعتکاف در منزل و غیبت گسترده سه روزه از محل کار، اولین اعتصاب سراسری سبزها را بدون هیچ بار منفی رقم بزنند. در ضمن، فردای واپسین روز اعتکاف، هجدهم تیرماه است که می تواند در صورت بی نتیجه ماندن اعتصاب به اعتراضی سراسری بیانجامد. این ایده را گسترش بدهید. موسوی و جنبش سبز در خطر است.
Comment با ai — جولای 5, 2009 #