پروردگارا/گریه مکن
ژوئن 16, 2009 at 10:45 ب.ظ | In حرف دلم | 8 Commentsسرخورده هستم و پر از نگرانی !
هوای دلم این روزها بارانیست. اشکهای گاه و بیگاه این روزهایم افاقه نمی کند .هوس یک دل سیر گریه کرده ام . از آن گریه هایی که آنقدر اشک بریزم تا به هق هق بیفتم .
پروردگارا
گریه مکن
درست می شود…
خواندن همین چند کلمه که گویا از “شمس لنگرودی” است و به شکل اتفاقی در وبلاگی دیدم ، بهترین کلماتی بود که این روزها به چشمم خورد.
***
این یکصدمین یادداشت این وبلاگ بود .حیف که حال و هوایش آنطور نیست که می خواستم !حتی حالش را ندارم که از دوستان همیشه عزیز اینجا تشکر کنم بابت همه لطفهایی که در این مدت داشته اند و آنچه که ازشان یاد گرفته ام .
تا کنون 8 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


سلام …من هم همين احساس را دارم …البت نه تا امروز…هنوز معتقد به موسوي بودم ..اما حالا كه ديدم …تلاشي براي نجات جان مردم نمي كنه و به خيلي ها هشداري نمي ده ..اعتقادم به اون رو هم از دست دادم …متاسفم ….فقط دعا مي كنم …..خون هايي كه ريخته شده ….هيچ جوابي برايش ندارند…هم اين طرف ..هم اون طرف ……….
خدا را شكر كه معادي وجود داره …..خوشحالم از اين بابت…بالاخره يك روزي و يك جايي …همه چيز معلوم ميشه ….عكس هاي راه پيمايي ها رو نگه مي دارم ….تاريخ به خيلي از ماها نياز پيدا مي كنه
Comment با مسالينا — ژوئن 17, 2009 #
كامنت بالا مال پست پايين بود……..براي اين پست فقط
قرار بود كه ما ….يك راه كوتاه …به ملكوت اعلا داشته باشيم …
راه كوتاه ما ….شكستن دل و …گريه چشم و…..صافي آينه بود.
Comment با مسالينا — ژوئن 17, 2009 #
درود بر تو علی عزیز
چه گویم که ناگفتنم بهتر است
هزاران بار متأسفم
هزاران بار مرگ بر این دولت مردم فریب
روح عزیزان خواهران و برادران دلاور و شجاع و غیورمان قرین رحمت و شادی
درپناه دوست باشی
Comment با نیلوفرانه — ژوئن 17, 2009 #
سلام
خوب بود اگر حرفی داشتم برای تسکین
خوب بود اگر راهی بود برای آرامش !
ولی از هر طرف هم که بروی فقط میرسی به خودش و الا بذکر الله…
اینها را حقیقتش این است که بیشتر از اینکه برای شما بنویسم برای خودم می نویسم! فاصله های دانسته هام تا عملم و الا بذکر الله خیلی زیاده! اما راه توی این روزهای استیصال فقط همینه!
تبریک می گم برای صئمین یادداشت این وبلاگ! که بارها و بارها باعث شده آگاه بشوم از مسائلی که هر گز نمی دانستم!
چضم به آینده دارم و کورسوی امید!
….
و یک حرف!
میرحسین نمی تواند معجزه بکند. نمی دانم انتظار چه حرکتی را از او داریم. او در حد توانش مردم را رهبری می کن.در بیانیه جدیدش هم گفته که فردا 5 شنبه درمساجد و تکایا و تجمع ها برای کشته شدگان مراسم عزا برقرار شود
با این اوضاع او نمی تواند معجزه کند
یا حق
Comment با hovamaakom — ژوئن 17, 2009 #
سلام
می ترسم و به شدت ناراحتم از کشتار. از اینکه فرزند ملت به دست فرزند دیگری کشته می شود. از هر دو. طرف فرقی ندارد. هر دو برای کشته شدن جوانند. و جواب ایمن خونها را؟ شاید تاریخ روشن کند و امیدوارم آن موقع آهی از سر تاسف نکشیم که اشتباه رفتیم.
*****************
تبریک می گویم به خاطر صدمین پست. بی تعرف من هر وقت که اینجا را باز می کردم منتظر یک چیز جدید بودم و هر دفعه هم با مطلب خوبی روبرور شدم. به جز یکبار که آان کاریکاتور را گذاشتم به پای ناراحتی شما. اما اصلا دوست نداشتم در وب شما همچین چیزی ببینم.
Comment با موج — ژوئن 17, 2009 #
سلام
این سومین بار است که می نویسم.
دوبار نوشتم و پاک کردم.
تبریک می گم بابت این صدمین نوشته. یاد همین یک سال و خورده ای پیش می افتم. اون موقع که تازه وبلاگ زدی. یاد اولین مطالب. روزهای آفتابی ای بود. یادش بخیر!
امیدوارم یک روزی بیایی و تبریک هزارمین پست را بگذاری.
Comment با مدیکو — ژوئن 18, 2009 #
“آنچه خواهم نوشت مثل خود زندگی هیچ قانون مشخص و شکل و شمایل از پیش تعیین شده ای نداره!..شاید چیزی مثل کشکول !..امیدوارم اینجا نورسیده ناکام نباشد !..وکسی هم حکم نکند بر اینجا نمرده به فتوایش نماز کنند !..آمین !”
این چند خط یادت می آد؟
حالا واقعا دعا مستجاب شد؟
Comment با مدیکو — ژوئن 18, 2009 #
حالا نه!
حالا که نمی شود.
اما شاید اگر شناختم بیشتر بود… شاید اگر کمی این غم و دردی که از آن می گویی آرام گرفته بود… شاید اگر خشم فروکش کرده بود، می شد از خیلی چیزها حرف زد. اما شک دارم حالا بشود. با این شرایط و اوضاع و احوال شما.
این روزها نمی دانم باید چه دعایی برای همه از جمله شما بکنم. می ترسم حرفها و گفته هایم بد برداشت بشه.
یعنی دعا کردن هم انقدر سخت شد؟
Comment با مدیکو — ژوئن 18, 2009 #