در باغ دولت دیگران بود مدتی/ این گل زگلستان شما نیز بگذرد

ژوئن 14, 2009 at 11:39 ب.ظ | In حرف دلم | 20 Comments

این روزها دستم به نوشتن نمی رود .حتی به سختی می توانم بروم و برای دوستان همیشه عزیز اینجا کامنتی بگذارم. همین الان هم که می خواهم بنویسم انگشتانم بر صفحه کلید می لرزند .

“یکی مثل من “که مثل همه دوستان اینجا برایم عزیز است کامنتی گذاشته و گله کرده و به احترامش این چند خط را می نویسم .

این دو روز کم نبوده که حرفی را خوانده یا شنیده باشم و اشک در چشمانم حلقه نزده باشد . کامنت” یکی مثل من” را هم که خواندم غصه خوردم.

وبلاگ ،برای من جایی نیست که همیشه از سر خوشی و شادی وآرامش بنویسم .گاهی خشمگین می شوم ، می خواهم فریاد بزنم و اوج ناراحتی خودم را اینجا بگویم تا فردا یادم بماند امروز چقدر غصه خوردم  و عصبانی شدم . این دو روز هم چنین بوده برایم .کاش کسی این چنین نباشد و نشود هرگز .حال به غایت غمباریست . طبیعتا انتظار این است که این جور مواقع با “همدلی” ،وضعیت کسیکه که این چنین است درک شود .

انتخابات عجیبی بود .من آدمی نیستم که اهل فعالیت سیاسی باشم . یک بار در همه عمرم صرفا و فقط و فقط از روی کنجکاوی در یک میتینگ سیاسی شرکت کردم و برای همه عمر از این کار توبه کردم. هیچ گاه نه وارد دسته و گروهی شدم و نه هواداری کردم .گواینکه عیب نمی دانم اگر کسی این چنین باشد ولی خودم این طور نبوده و نیستم .همه فعالیت سیاسی من خلاصه می شود در “رای ” دادن . همین و بس. آدمی هم نیستم که اعتقاد به تغییر دفعی و ناگهانی داشته باشم و به همین خاطر برای رای دادن به عنوان یک رفتار سیاسیِ بی هزینه برای گفتن حرف خودم ارزش زیادی قائلم .

چرا عصبانی ام ؟!

12 سال است که نسبت به  تک تک اتفاقات کشورم حساس بوده ام . بی تعارف ذهن خودم را آئینه و تاریخ شفاهی این 12 سال می دانم . به جرات می توانم بگویم تقریبا هیچ واقعه علنی و اتفاقی نیست که در این 12 سال باشد و من از جزئیاتش خبر نداشته باشم .تاریخ معاصر کشورم را دست کم از دوره مشروطه چندین بار خوانده ام .انقدر می فهمم که چه کشوری داریم ، چه کرده ایم و خواسته ایم به کجا برسیم و حالا کجا هستیم !

همچنان نمی توانم نتایج این دوره انتخابات ریاست جمهوری را باور کنم به این دلایل:

1) در دوره های قبلی ناظرین ومجریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به گونه ای بودند که یکدیگر را کنترل می کردند . به عنوان مثال در دوم خرداد 76 مجریان از دولت هاشمی رفسنجانی بودند که خاصیتی تکنوکرات داشتند و شخص هاشمی رفسنجانی را نه می شود اصلاح طلب دانست و نه محافظه کار !از سوی دیگر ناظران که برگزیده شورای نگهبان بودند طبیعتا صاحب منش سیاسی شناخته شده ای بودند .و چنین است در دوره محمد خاتمی . این دوره اما به شکلی بود که ناظران و مجریان نه تنها یکدیگر را کنترل نمی کردند که تقویت می کردند . حساب مجریان که واضح است . با وجود اینکه ناظران انتخابات در کشورهای دیگر نبایستی گرایش سیاسی داشته باشند یا حداقل نباید آنرا ابراز کنند در ایران اما اعضای شورای نگهبان نه تنها اینگونه نبودند و نیستند که آشکارا دبیر این شورا از یک نامزد حمایت کرده و می کند و دائما به عنوان یک بازیگر سیاسی اتخاذ موضع می کند.

2 ) انتخابات دوره های گذشته نشان می دهد به هر اندازه که درصد مشارکت از 50 درصد به بالا می رود به همان میزان امکان موفقیت اصلاح طلبان بیشتر و بیشتر می شود .در دوره گذشته حدودا 60درصد واجدان شرایط شرکت کردند و آن شد که همه می دانند. در این دوره خدا را شکر ،شد 85 درصد ! چه بسیار کسانی که هیچ گاه رای نداده بودند و این بار آمدند برای رای دادن ! چه چیزی باعث این شور و هیجان شد ؟ انگیزه شرکتشان چه بود ؟ بگردید اگر از دور و بری های خودتان کسی این چنین هست ازش بپرسید که چرا ؟! فاصله میان 60 و 85 می شود چیزی در حدود 11 میلیون ! این 11 میلیون که رای نمی دادند آمدند برای چه ؟ برای که ؟!

تاکید می کنم که شواهد تایید کننده از انتخاباتهای قبلی نشانگر این است که هر چقدر آمار مشارکت از 50 درصد بالاتر می رود امکان پیروزی اصلاح طلبان بیشتر می شود .

3 ) دوره های گذشته بیانگر این است که کاندیداهای ریاست جمهوری در زادگاه خودشان معمولا اکثریت را به دست می آورده اند . این دوره هم آقای رئیس جمهور در زادگاه خود 90 درصد آراء را به دست آورده اند و سه کاندیدای دیگر حتی در زادگاه خودشان هم نتوانسته اند به اکثریت دست یابند . کمی عجیب است برای من !شاید بگویید این هم معجزه دیگریست از “معجزه هزاره سوم ” ! خب بله ! این هم حرفیست !

4 ) اتفاقات ریز و درشت روز انتخابات و شب قبل از انتخابات بی نیاز از گفتن دوباره است . چرا فقط این دوره چنین شد ؟!

5 )تا جایی که من می دانم شورای نگهبان مرجعی است که بعد از بررسی گزارشهای مربوط به صندوقها و اوضاع برگزاری انتخابات بایستی درباره صحت یا عدم صحت انتخابات تصمیم گیری کند . اگر چه شورای نگهبان بدون تردید انتخابات این دوره را تایید خواهد کرد اما واضح است که پیش از تایید رسمی کسی نمی تواند درباره صحت انتخابات نظر قطعی بدهد و فرد معرفی شده از طرف وزارت کشور را به عنوان “رئیس جمهور منتخب” بخواند  . تا دوره های پیش که چنین بوده ! این دوره اما همه چیز منحصر به فرد است انگار !

4605_1159582303454_1044671823_470758_5255742_n

***

حرفهای در دل مانده بسیارند. شرح این درد بگذار تا وقتی دگر .

***
من هیچ ابایی ندارم از اینکه موضع و هویت سیاسی خودم را صادقانه بگویم تا کسی جا نخورد از حرفهای من ! البته درست تر همین است که از روی نوشته های یک نفر اینها را فهمید اما خودم به صراحت می گویم که آدمی هستم  معتقد به گفتمان انقلاب اسلامی (آنچنان که امام خمینی در مصاحبه های پاریس در موردش گفته اند ) ، با تفسیری دموکراتیک از قانون اساسی واندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی!

***

در مورد قضیه رقصیدن هواداران منسوب به میرحسین هم به نظرم توضیحی بدهم بد نیست .

برای من که مطابق استانداردهای عرف ، آدمی هستم به شدت مذهبی ، طبیعتا چنین رفتارهایی آن هم در سطح خیابانها پسندیده نیست . حالا به اسم طرفداری از هر نامزدی که می خواهد باشد . باری من هم دیدم هوادارانی که منسوب به احمدی نژاد بودند و آنها هم چنین می کردند .من اما این چنین نمی توانم قضاوت کنم درباره هواداران یک نامزد و یا اکثریت آنها !من نمی توانم جامعه را تقسیم کنم به “شل حجاب ” و “سفت حجاب” ، “بی دین ” و “متدین” ، “فقیر” و”غنی” ، “رقاص” و “جواد” ! برای من همه “شهروند” هستند و به یک میزان حق دارند ! از بعدی دیگر بهتر است به این فکر شود که ما چه کرده ایم ؟ چه اتفاقی در این جامعه افتاده که به هر بهانه ای این چنین رفتارهایی بروز می کند ؟! چه چیزی در این جامعه دارد رخ می دهد ؟!

گفتم آدمی هستم به شدت مذهبی !برای من اما “مذهب” تنها خلاصه نمی شود در “ظواهر” ! اگر چه خودم سخت پایبندم به این ظواهر ، اما بیش و پیش از آن دلم جریحه دار می شود از تباهی جوهر دین ! از کمرنگ شدن مقاصد شریعت ! اگر از بین رفتن تدریجی ظواهر مذهب، بد است که بد است لگد مال شدن ارزشهای فرادینی چون “آزادی” بدتر است ! اگر حمله به ارکان مقدس دینی بد است که بد است ، دفاع غلط و خشونت آمیز از دین  بدتر است ! اگر انجام رفتاری مغایر با مسلمات مذهبی بد است که هست نادیده گرفتن اصول اخلاقی بدتر است ! و من سخت تر از ظواهر مذهبی ، سعی می کنم به رعایت صادقانه اینها متعهدانه پایبند باشم .

***

از این پس ، این وبلاگ جایی برای نوشتن روزمره های سیاسی نخواهد بود . بعد از 12 سال حساس بودن به اتفاقات روزمره وطنم دیگر زمان آن رسیده که کاملا بی تفاوت شوم .این انتخابات هم برای من دیگر تمام شد و نقطه پایانی بود برای حساسیتهای سیاسی من .پایان همه هیجانات من! دیگر هیچ فرقی برایم نمی کند که در این سالها چه شود یا نشود !

باری علاقه من به “علم سیاست ” تمام نشدنیست و حساب یادداشتهایی درباره علم  سیاست و اندیشه سیاسی جداست و جای خود را خواهند داشت همچنان !

***

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم برچراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
پس نوبت کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تاثیر اختران شما نیز بگذرد

بیش از دوروز بود از آن دگر کسان
بعداز دوروز از آن شما نیز بگذرد

برتیر جورتان زتحمل سپر کنيم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دیگران بود مدتی
این گل زگلستان شما نیز بگذرد

***

“تلک الایام نداولها بین الناس…”(آل عمران/140)

___________________________

نام شاعر ابیات بالا را متاسفانه نمی دانم  !

کاریکاتور: مانا نیستانی

___________________________

بعد التحریر:

شاعر این ابیات “مسعود سعد سلمان” است .

ممنون از”hovamaakom”

20 دیدگاه »

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

  1. سلام
    ممنون. خیلی خوب بود!
    اینکه در این اوضاع و احوال ناخوش این یادداشت منطقی نوشته شود ، واقعا تبریک دارد. ( ببینید وسط این … نمی دانم اسمش را بگذاریم غصه، واقعه، غم و یا… هم می شود به چیزهای کوچک دلخوش کرد) مثل همین منطقی که در این یادداشت هست آن هم وسط این حال خراب!
    .
    .
    .
    این دو روزه حرفهای تلخ زیاد می شنوم و می خوانم ، کامنت های پست شما و یکی – دووبلاگ دیگر از همین دست بود و اغلبشان انگشت اتهامشان به سمت هواداران میر حسین است.
    افرادی مثل من برای شل و سفت شدن گره روسری شان از میرحسین طرفدرای نمی کنند ، محض آزاد شدن روابط دختر و پسر هم برایش کف نمی زنند.
    که این ها اعتقادی ست که به فضل خدا صدها امثال میرحسین و احمدی نژاد نمی توانند تغییرشان دهند!
    اما نمی دانم ما را – این قشر مذهبی- را چه شده که از بی مذهبی فقط روسری های عقب رفته و شب نشینی ها را باور دارد. نمی دانم ما را چه شده که دلخوش کرده این به این ظواهر که به قول شما”گر چه خودم سخت پایبندم به این ظواهر ، اما بیش و پیش از آن دلم جریحه دار می شود از تباهی جوهر دین ! از کمرنگ شدن مقاصد شریعت” .نمیدانم مارا چه شده که حواسمان پرت شده و گردانندگان را نمی بینیم و نمی خواهیم بدانیم حامی این جریان ها کدام دست هاست!
    ….
    همین است که من دلم خون می شود و هربار یادآوری اش روحم را می آزارد . وقتی عبارت های چون “نحوست نام خاتمی” را می شنوم ویااینکه علت و انگیزه رای مذهبی ها به احمدی نژاد جلوگیری از دوم خردادی دیگر ذکر می شود”

    حواسمان نیست در برابر آنچه ظاهرا تنها و فقط ظاهرا به دست می آوریم چه ریشه هایی را از دست می دهیم!!

    اعتراف می کنم که یادداشت منطقی شما باعث شد که چند خطی را منطقی بنویسم!

  2. اشعار بالا تا آنجایی که من می دانم متعلق به مسعود سعد سلمان است!
    که چقدر مناسب حال این روزهاست.
    ..
    بابت تبرریک تولد تشکر نکردم،ببخشید!
    هر چند که نه تولدی بود و نه حس 21 سالگی و نه مبارکی و نه هیچ چیز دیگر که شبیه تولد باشد!
    و بدتر از همه اینکه چنان خاطره تلخی از 23 خرداد دارم که گمان نمی کنم تلخی اش رفتنی شود که این روزها هر ثانیه که می گذرد، احساس می کنم درد بیشتر رسوب می کند و رسوخ می کند و در جانم تکثیر می شود!
    امسال وقتی دوم خرداد در کنار خاتمی این مصرع”ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم” بارها خوانده شدف خیال کردم شاید وقت آشتی من با خرداد است . اما چقدر منزجرم از خرداد و خصوصا روز و شب 23 خرداد!
    نمی دانم این روزها چه دعایی مناسب حال ماست!
    “حول حالنا الی احسن الحال”
    همان حالی را برایمان رقم بزند که مناسب است و لازم
    یا حق

  3. بابت راه نمایی هم ممنون لطف کردین
    یا ودود

  4. حرفی نیست
    ندارم!
    وقتی می گویید تمام شده!
    می فهمم که تمام شده!
    همانطور که امروز به یکی دوتا از رفقا می گفتم آنچنان با 48 ساعت قبل تفاوت دارم که باورتان نمیشود!
    باورتان نمیشود که سر عصبانیت و غم نیست!
    این تمام شدن را می فهمم
    و بیشتر ازآن نداشتن را !
    و آنچه این دو روز بیشتر برایم لحظه به لحظه واضح تر می شود همان است که انتهای پست فریاد زدم ” چیزی برای از دست دادن ندارم”
    تمام شدن ، کم آوردن ، تهی شدن!!
    احساس های غریبی ست که این روزها تجربه می کنم و تجربه می کنم!
    یا حق

  5. سلام
    موافقم که این یادداشت منطقی بود.حس خوبی هم به آدم می داد.
    ولی به قول خودتون این نیز بگذرد. درکتون میکنم.یعنی تمام سعی ام رو می نم که درکتون کنم و می دونم که تا حدودی هم موفقم.چون مرزهای مشترک زیادی در این زمینه با هم داربم.

  6. بلاگفا برای ما هم به زور بالا می آید آنهم نه صفحه مدیریتش.
    باید اعتراف کنم این شبها بارها دلم می خواست مانیتور را از پپنجره پرت کنم بیرون. از حرص سایتهای فیلتر شده و صفخاتی که باز نمی شدن و این بلاگفای مسخره
    اینترنت پرسرعتم هم یک ماهی است که قطعه .دیوانم کرد این دایال آپ

  7. عجب شعر قشنگی !!
    این وبلاگتون اگه شکلکهای یاهو داشت ، اونی که دست می زد برای این پستتون عالی بود
    شاید خوب نتونم حرف بزنم ولی خوب می تونستم این روزها رو پیش بینی کنم.
    فعلا بیشتر ایران همون حالی هستند که شما هستین
    الان بهتر از همه خوردن یه قرص کلردیازپوکسایده!!
    نه ؟!!

  8. من از اولم نمی خواستم رای بدم
    همش تقصیر اون مناظره های … بود
    (مرگ براین دولت مردم فریب)

  9. سلام
    اول از همه بگم متاسفم كه كامنتم شما رو غصه دار كرد، هر چند اين همون كاري بود كه پست شما با من كرد و نااميدم كرد منو از شمايي كه نسبت به خيلي از طرفدارهاي ميرحسين با آگاهي و منطق پيش مي رفتيد. هر چند كه به نظرم اين منطق شما هميشه كاملا منطقي نبوده است درست مثل همين حالا.به هر صورت همان هم خيلي بهتر از جوزدگي و شور بي پشتوانه طرفداران ميرحسين بوده است.

  10. مسئله ديگري كه باعث شد با آن شدت جواب شما را بدهم تاكيد مرتب شما و دوستانتان روي ادب و متانت ميرحسين و توهين به احمدي نژاد در اين زمينه است. اولا كه من هيچ وقت احمدي نژاد را بي ادب نداسته ام بله! بوده كارهاو حرفهايي كه به مذاقم خوش نيامده باشد و با خودم بگويم كه كاش اين حرف را نمي زد اما بي ادبي، نه. اين در حاليست كه اين روزها مرتب شاهد هجوم و بي ادبي ميرحسين و اطرافيان آنها و له شدن اخلاق و ادب از سوي آنها هستم. تحريكات ميرحسين،‌بيانيه هايش، و طرفدارهاي چند آتشه ايي كه به اموال عمومي و دولتي صدمه مي زنند تا با خشونت حرف خود را پيش ببرند نبودن سند و مدرك واقعي و يقيني براي استدلال هايشان و از همه بدتر بدجلوه دادن چهره ايران در برابر رسانه هاي خارجي و فراهم كردن عرصه اي براي جولان منافقين همه و همه چيزهايي ست كه روز به روز انزجار مرا از ميرحسين بيشتر مي كند.

  11. عكسي را كه انتخاب كرده ايد ببينيد!
    متاسفم واقعا. اتفاقا من ميرحسين را دروغگوتر و جنجال آفرن تر از احمدي نژاد مي دانم. حواستان كه به «تر» كه هست. بله احمدي نژاد هم دروغ مي گويد او هم بزرگ نمايي هايي مي كند اما در اين چند وقته كاملا برايم ثابت شد كه ميرحسين و اطرافيانش بسيار ماهرتر از او در اين زمينه هستند.
    آقاي به دنبال چراغي! فكر ميكنم تا به حال بايد مرا از روي متن هايم شناخته باشيد. لااقل از چند متن مثلا سياسي اي كه نوشتم و حالا پاكشان كرده ام. من آدمي نيستم كه بخواهم جوگير شوم و شور انتخاباتي مرا آنقدر درگير كند كه حقيقت را نبينم. قبلا گفته بودم كه چقدر از سياست متنفرم. من هم مثل شما سالهايي آن را دنبال كردم و به خاطر تمام دروغ ها از آن دلزده شدم. همان سالهايي كه شما با افتخار از آنها ياد ميكنيد. همان سالهايي كه شخصيت محبوب شما بر سر كار بودند. امسال هم تصميم داشتم از دور فقط شاهد و ناظر اتفاقات باشم اما نذاشتندو موج بي انصافي اي كه ايجاد شد نگذاشت كه سكوت كنم.

  12. هيچ كدام از دلايلي كه براي رد احمدي نژاد مطرح كرديد برايم قابل قبول نيست هيچ كدام به جز مورد آخر. بله قبول دارم كه وزير كشور بايد منتظر نظر شوار نگهبان براي تاييد آرا مي ماند و به شما حق مي دهم كه از اين موضوع ناراحت باشيد. اما شما چرا پيام رهبري را نمي بينيد. جناب ميرحسين چقدر به اين پيام گوش سپرد؟! چرا از ابتدا روند قانوني را طي نكرد؟ چرا آتش بيار معركه دشمنان شد؟ چرا شيريني اين پيروزي را به كام ملت تلخ و تلختر مي كند؟ شما چند درصدي هم قائل شويد براي اينكه اين آرا درست باشند آن وقت چه كسي پاسخ گوي اين همه خسارت خواهد بود؟ مگر كه همين جناب موسوي نبودند كه در سال 68 فرمودند :« مگر مي شود در انتخاباتي كه شوراي نگبان و مردم ناظرند،‌دولت اثر بگذارد؟» حتما اين دولت هم فقط شامل دولت ايشان و حزب ايشان مي شود. اصلا چرا راه دور برويم. خوب است صدا و سيما مرتب حرفهاي كانديداها را قبل از انتخابات در مورد ريس جمهور آينده پخش مي كند! خب،‌كجاست آن همدلي و حمايت و وحدتي كه ايشان از آن سخن مي گويند؟!

  13. جناب علي آقا من در خانواده اي بزرگ شده ام كه اطرافيان درجه يكم جزو از دو طرف اصلاح طلب و اصول گرا بوده اند. آن هم نه فقط يك طرفدار بلكه يك فعال سياسي. بنابراين خواه ناخواه چشم بسته بار نيامده ام حتي اگر مي خواستم هم نمي توانستم و نمي توانم چشمانم را روي مسائل سياسي ببندم و از همين جهت است كه به شدت از آن بيزارم.
    من هم در خانواده اي بزرگ شده ام كه داعيه اي مذهبي دارد. من كجا گفتم كه همه طرفداران؟ هر چند من راجع به اين موضوع حرف زياد دارم اتفاقا معتقدم خيلي ها به اين مناسبت به ميرحسين راي داده اند. من هم از كمرنگ شدن جوهره دين ناراحتم اما آيا اين تقصير فقط به گردن اصول گرايان است آيا اصلاح طلبان هيچ اشتباهي در اين مسير نكرده اند؟
    ترجيح مي دهم حرفهايم را در اين زمينه نگه دارم براي بعد. همين طور دلايلم را بر رد ادعاهايتان.

  14. شعر انتهاي بيانيه تان هم قشنگ است و اتفاقا براي جناب موسوي و طرفدارانشان هم مي تواند كاربرد داشته باشد!
    اينكه شما تصميم گرفته ايد از اين پس در رابطه با سياست و كشورتان چه كنيد به خودتان مربوط است و به ظرفيت و جنبه سياسي خودتان بستگي دارد. بنابراين در زمينه حرفي نمي توانم بزنم. فقط متاسفم كه مثل شما نتواستم در نگه داشتن دوستي هايم موفق باشم. هر چند كه مي پذيرم ظرفيتم براي پذيرش دوستان بي انصاف بسيار اندك است اما تلاش دوستان هم براي نگه داشتن اين رابطه بسيار اندك بوده است.
    در انتها باز هم متاسفم. براي همه چيز. براي شما كه نمي توانيدواقعيت موجود را بپذيريد براي خودم كه نمي توانم كمي با شما همدردي كنم. براي وضعيت كشورم براي دوستي هايي كه از دست مي رود براي حقي كه باطل مي شود و براي تمام روزهايي كه همه مان از دست مي دهيم و به كام همه مان تلخ مي شود.

  15. سال انتخابات 65 است نه 68 . اشتباه تايپي بود.
    در ضمن نمي دانم چقدر به انصافي كه از آن حرف مي زنم و در خودم سراغ دارم باور داريد وآن را مي پذيرد اما مطمئن باشيد كه انقدر هست كه يك طرفدار دو آتشه احمدي نژاد را كفري كند.

  16. به:” یکی مثل من”
    سلام
    نفیسه خانوم !
    لحن شما دوستانه نبود و آن طور که من فهمیدم قرار نبود این حرفها زده بشود که از پسِ گفتن آنها “گفتگو”یی شکل بگیرد. پس طبیعتا نیازی هم ندارید که من به آنها جوابی بدهم .
    اینکه نوشته ای برآمده از دلم ،”بیانیه” خوانده شود و یا حتی شعری که در این یادداشت گذاشته شده پرتاب شود به طرف خودم-در حالیکه ما چیزی نداریم که از دست بدهیم یا ندهیم -دو شاهدیست که نشان می دهند حرفهای شما از سر “گفتگو” نیستندو طبیعتا بی نیاز از پاسخ !
    و این طور که از کامنت ماقبل آخر برمی آید اساسا قرار نبوده “دوستانه ” باشد که انگار “دوستی ” هم نبوده !
    ***
    با وجود اینکه عمیقا این روزها کلافه و برای اولین بار پر از نفرت هستم در عین حال اما احترام دوستان برای من همیشه واجب است و خواهد بود .
    چند نکته را براساس نگاهی که به این محیط دارم ،می گویم:
    1)برای من اینجا(فضای وب) جایی است برای گفتگو میان من ! خود من با هر کدام از دوستان عزیز اینجا.من فقط می توانم در مورد خودم و نگاهم به مسائل مختلف ، حرفی بزنم و نه بیشتر .
    2 ) این محیط فضایی است که این امکان را می دهد که آدمها آرام آرام و از روی نوشته های یکدیگر با هم آشنا می شوند و با این آشنایی آرام آرام اختلافات و یا اشتراکات آنها رخ می نماید .اشتراکات به کنار . در مورد اختلافات این فضا امکانی را مهیا می کند که به تفاوت نظرگاه یکدیگر پی ببرند و در فضایی “گفتگویی” افق نگاه خود را تا حد امکان به یکدیگر نزدیک کنندو با این شکل گفتگو طبیعتا و بالمآل آدمها به یکدیگر اتهام نخواهند زد .این نگاهی است که من دوستش دارم . هیچ دو فردی را نمی توان یافت که با یکدیگر اختلاف نداشته باشند . حتی دوقلو ها !قرار نیست این اختلافات تبدیل شود به اشتراکات ! آدمها با اختلافات است که رشد می کنند ، متوجه اشکالات یکدیگر می شوند ، و از یکدیگر متمایز می شوند . اما افق نگاه آنها می شود در فضایی “گفتگویی” به یکدیگر نزدیک شود .
    هدف من و شما از بودن در اینجا طبیعتا یادگیری است و نه حالگیری یا روکم کنی !
    3) دوست دارم از “منطق موقعیت” استفاده کنم .
    مثالی می زنم .عالمی می گفت اگر کسی در کنار رودخانه ای میخی بکوید خدا به او ثواب می دهد و اگر کسی میخی را از کنار رودخانه بکند باز هم خدا به او ثواب می دهد ! کمی عجیب است و البته با منطق موقعیت راز این عجیب بودن گشوده می شود.ثواب آن اولی برای این است که ممکن است کسی ماهیگیری کند و بند ماهیگیری اش را موقع استراحت به آن میخ بیندازد و ثواب دومی که میخ را می کند برای این است که ممکن بود پای بنده خدایی به آن میخ گیر کند و زمین بخورد !
    در این مثال چون “موقعیت” شناخته می شود فهم پیچیدگی اش ممکن می شود .
    ممکن است حرفی را شما بگویی و “منطقی” باشد و من هم حرف خلاف آنرا بگویم و باز هم “منطقی ” باشد . با “گفتگو” می شود به فهم “موقعیت” دست یافت . باری ! در “گفتگو” عیار دلایل و استدلالهای طرفین سنجیده می شود و محک می خورد و این میوه شیرین دیگری از درخت “گفتگو” است .
    4 )حالا با این توضیحات بر می گردم به ابتدای حرفهای خودم . اگر چه باز هم تاکید می کنم که حرفهای شما “دوستانه” نبود و از سر گفتگو هم نبودند اما اگر هم چنین نبودند باز هم اگر من وارد پاسخ دادن شوم بحثی می شود “جدلی الطرفین” و این از “گفتگو” به دور است !
    برای فهم تفاوت دیدگاهها بهتر است به تفاوت مبانی و تفاوت در تعاریف مفاهیم دست یافت و این در یک “مجادله ” حاصل نمی شود و دست یافتنی نیست جز در گفتگویی مستمر و مداوم ! و این امکانی است که این فضا در اختیار می گذارد .
    5 ) آنقدر که من می فهمم شما هم درد “دین ” دارید و دوست دارید ” دین” بماند . من هم چنین ادعایی دارم.تفاوتها اما باز با “گفتگو” آشکار می شود و تجربه های تاریخی می توانند به ما کمک کنند برای راهنمایی !
    6 ) بعضی حرفها را باید گفت و سپردشان به “زمان” ! شاید “زمان” از عهده کاری برآید که “سخن” از انجامش ناتوان است .
    ***
    و سه نکته پایانی :
    الف) من با نوشتن به شیوه ای گزنده نسبتاآشنا هستم و دلیلش هم خواندن نوشته های گزنده است . اما هیچ گاه از چنین شیوه ای در اینجا استفاده نمی کنم . به هزار و یک دلیل .
    ب)یک جا حرف از دلیل شد .دلایل من برای مشکوک بودن به این انتخابات همچنان باقیست جز موردسوم .
    در مورد پنجم هم که شما از آن صحبت کردید متاسفانه اشتباه متوجه شدید.
    ج) چون از انصاف خودتان گفتید و نظر مرا پرسیدید می گویم که انصافی که در کامنت های شما وجود داشتند به همان میزان انصافی بود که امپریالیسم رسانه ای صدا و سیما دارد.اگر انصافش زیاد است که زیاد و اگر کم است که کم و اگر نه که نه !

    موفقیت و تنفس در فضایی مسالمت آمیز ، آرام و همدلانه آرزوی قلبی من است برای تک تک دوستان .

  17. من تصميم نداشتم گزنده بنويسم . اصلا هم اين هدف را دنبال نمي كنم كه شما را ناراحت كنم. فقط حرف دلم را زدم كه به آن اعتقاد دارم. اينكه به نظر شما گزنده آمده شايد به اين دليل باشد كه اين روزها خودم هم خيلي تلخ و گزنده هستم. آن هم نه به اين دليل كه به قول شما و دوستتان مرتب پاي صدا و سيما هستم يا اينكه نوشته هاي گزنده مي خوانم. خير؛ چون روزهاي تلخ و گزنده اي را سپري مي كنيم. اين موضوع هم فقط به ميرحسين بر نمي گردد ،‌دولت هم اشتباهاتي مي كند هر چند كه من نمي توانم سهم عظيم ميرحسين را ناديده بگيرم.
    در هر صورت فكر نمي كنم كه بحث ما به جايي برسد، چون مي دانم با چه دقتي كانديدايتان را انتخاب كرديد و اين همان كاري ست كه من انجام دادم شايد علت اين همه تفاوتمان هم درجه حساسيت هاي ما روي مسائل مختلف باشد. مثلا من آنقدر به رهبري اهميت مي دهم كه حاضرم ميرحسين يا هر كس ديگري را حذف كنم. نگوييد ميرحسين فلان و بهمان يك نگاهي به اطرفيان و نزديكان او بيندازيد حتي اگر خود او را هم همراه بدانيم چنين ادعايي را اصلا و ابدا نميتوانيم راجع به اطرافيانش داشته باشيم.
    اين روزها آنقدر خسته و ناراحتم كه حوصله هيچ بحثي را ندارم و آنقدر تلخ كه از هر حرفي كه مي زنم كسي به درد مي ايد، ديگر برايم مهم نيست راجع به من چه طور فكر كنيد، يا نوشته ام را آن را طور كه نمي خواستم تحليل مي كنيد. تحليل هاي ما از شرايط متفاوت است و فكر مي كنم آنقدر همه مان خسته و دردمند هستيم كه از درك طرف مقابل ناتوان باشيم. ترجيح مي دهم سكوت كنم تا دردتان را بيشتر نكرده باشم.

    Ali
    سلام
    تفاوتی نمی کند . این روزها آنقدر دلشکسته، غصه دار و سرخورده هستم که شنیدن هیچ حرفی مرا تلخ تر از این نمی کند که الان هستم .
    بله ! یک تفاوت شاید همین باشد که گفتید . برای شما مهم است که “چه کسی می گوید ” و برای من اینکه “چگونه می گوید ” !
    ای کاش درد ، غصه و چشمهای پر از اشک این روزهای من تنها به “میرحسین ” فرو کاسته نمی شد . شاید برای شما قابل قبول نباشد ،من اما غصه دار دیدن “ظلم ” هستم ! چشمهای پر از اشک این روزهای من عزادار برباد رفتن “عدالت ” هستند و البته شاید از نظر شما اینها عین “عدالت” باشند . نمی دانم !
    این روزها می گذرد .
    Ali

  18. vaghean tasliyat migam baraie tahamole 4 sal sakhte ayande! khoda sabretoon bede. . maram to mosibatetoon sharik bedoonin. ajretoon ba khoda
    ya hosein mir hosein B( B(

  19. B(

  20. چندین ساله که به بی اعتمادی رسیدم . واقعا به کی میشه اعتماد کرد؟
    حتی به مراجع هم …… چی بگم ؟ چی میشه گفت ؟
    این روزا حتی وقتی میخوام راهی جلو پای دوستی بذارم مرتب بهش گوشزد میکنم که مراقب باش بازم بپرس ممکنه راهی که جلو پات گذاشتم به بیراهه ببرتت ….باید مراقب بود . باید با احتیاط قدم برداشت….
    میدونی گاهی اینکه فردی از کسی حمایت میکنه جالبه واسم . گاهی حسرت میخورم که من نمیتونم ……نمیدونم گاهی ام خوشحالم که نمیتونم…..


دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.