برای فرزندم !

ژوئن 26, 2009 at 11:15 ب.ظ | In دورترها | 15 Comments

فرزندم ! این چندخط را درشرایطی می نویسم که تو هنوز در این دنیای پرهیاهو و رهزن پا نگذاشته ای ! در زمانه ای که دروغ و خدعه و نیرنگ از در و دیوار شهر می بارد و اتهامهای رنگارنگ نرخ شاه عباسی هر کاسبی شده اند انگار!عده ای لاف دین و ایمان می زنند و “نمازشان را به جای “قبله حقیقت” رو به سوی “قبله خدیعت “می گزارند و دین را به مسلخ می برند تا ذبح شدنش را به تماشا بنشینند!در روزگاری که واقعیتها وارونه شده و عده ای ، عده دیگر را بی دین و ایمان وبیگانه و احیانا “خس و خاشاک” خواندند .زمانه ای که پر شدم از آه و فغان در گلوخورده شده !روزهایی که در سکوت و به پهنای صورت  اشک ریخته ام بی آنکه کسی ببیند !اینها را گفتم که کمی بدانی چه روزگار سختی بود این روزها !سخت !در زمانه ای که دیگر حفظ “دماء مسلمین” ارزشی نداشت و جان آدمیان حراج  شده بود. روزگاری که :

نهان گشت آیین فرزانگان/پراگنده شد نام دیوانگان/شده بر بدی دست دیوان دراز/به نیکی نرفتی سخن جز به راز

***

به مرور که بزرگ شدی حتما خواهی فهمید که پدرت چه جایگاه بلند و پرآوازه ای برای مرجعیت شیعه قائل است ! فردا که بزرگ شدی و شرح این روزها را در صفحات مکتوب مورخان مستقل خواندی شاید ازمن بپرسی پس مراجع کجا بودند در این روزهای پر از درد؟!مگر تو نمی گفتی مراجع شیعه همواره در کنار مردم بودند و افتخار شیعه به این همراهی و دردشناسی ها بوده !فرزندم ! تا بخواهی بفهمی چه برسرمان آمد در این روزها بیش از اینها باید بخوانی !تو بنگر به تاریخ مرجعیت شیعه تا میرزای شیرازی ها را دریابی ! این نهاد برآمده از سنت حاصل مجاهدت نائینی ها ، آخوند خراسانی ها و شیخ انصاری ها بوده ! بروجردی را به چشم خود دیده و خمینی را ! اگر نیک بنگری این نهاد را پرافتخارخواهی دید . در گوشت می گویم که این روزها هم دل خیلی ها خون شد !اگر بیش بگردی حتی تعریضهایی هم خواهی دید .دریغ که خیلی پیش از این روزها بیت مراجع هم از هتک و تعرض مصون نماندند و شاید با دانستن اینها بتوانی کشف کنی راز این سکوتها را !

فرزندعزیزم ! با تو از حوادث این روزها می گویم تا در کنار روایتهایِ بسیار سالهای آینده نگاهی هم به روایت من بیندازی ! اینجا کم یا زیاد مردمی معترض بودند. ما را زدند ! ما که می گویم من نیستم جزو آنها ! من نبودم . نه نزدیک بودم و نه اگر نزدیک بودم جرات رفتن داشتم !ولی با آنها همدل بودم . آنها را زدند .درنده خویان شبانه ریختند و بهترین فرزندان این ملت را دریدند .آنها بی پناه بودند و بی دفاع ولی گفتند اغتشاش گرند . تو باور می کنی از جوان هجده ساله تا پیرمرد هفتاد ساله همه برای اغتشاش رفته باشند ؟ خواسته بزرگی نداشتند . فقط بی اعتماد بودند . من جایی نشنیده بودم بی اعتمادی را با حمله و دریدن و احیانا گلوله پاسخ دهند . اینجا حمله کردند و دریدند و صدای تیر را همه شنیدند . گفتند آنها تیری نزده اند . ولی اینجا عده ای کشته شدند .دیدن آنها رویاهای مرا شکست و خوابهای مرا پریشان کرد . کابوس شد همه چیز ! روزهایم ویران شدند و جز سیاهی ندیدم !

فرزند عزیزم !در میان روایتها شاید روایتی را ببینی که “دین” را باعث و بانی بدانند و ظاهر مذهبی باتوم به دستانِ لباس شخصی پوش را شاهد بیاورند ! برای رد این روایت ردی نمی توانم بیاورم که ظاهر مذهبی آنان را خود دیده ام و این درد بزرگی است که اگر این درد را این روزها به کوهها بزنی لاجرم فروخواهند ریخت!روایتهایی این چنین را تو خود باید راست آزمایی کنی ! اگر در عمل من یا دیگران شیوه دیگری از دینداری دیدی که چه بهتر و اگر ندیدی من و ما را در تثبیت آن روایت شریک بدان !من نمی دانم در زندگی آیا آنگونه عمل خواهم کرد که تو را متقاعد کند که آن  روایت،”روایت” خردپسندی نبوده یا نه ! فقط آرزو می کنم فضایی مهیا شودکه تا زمان این سوالات تو، تو را متقاعد کرده باشد که آن دین ،”دین” نبود . یا اگر هم بود تفسیربنیادگرایانه ای بود.ممکن است  کسی به تو بگوید آنها “بسیجی ” بودند من اما به تو می گویم بسیجی ،همت بود و باکری و زین الدین ها . آنها جان دادند تا جان من و تو محفوظ بماند .تو خود راز آنرا دریاب !

عزیزکم !اکنون که من و ما در این تکه از زمان ایستاده ایم نگاهم رو به سوی صدسال مبارزه برای “آزادی” است !برباد رفتن تلاش و مجاهدت مردمانی را می نگرم که جان دادند تا مردم این سوی تاریخ جانشان حرمت نهاده شود .به زندان رفتند تا ما مردمانِ این روزها روی زندان را نبینیم .زبان سرخشان ، سرسبزشان به باد داد تا لکنتی درزبان سرخ ما پیدا نشود و سرسبزمان سلامت باشد ! ای دریغ که این روزها را ببینم و همچنان زنده بمانم !افسوس و صد افسوس که تاریخ اگر برای ما تکرار شد هر دوبار “تراژدی” بود !

فرزندم !در این سالها لابد دربافته ای که تقاضا و خواسته ای از تو نداشته ام و ندارم  ولی بگذار برای یک بار هم که شده تقاضایی را مکتوب کنم .خون هیچ کسی از دیگری رنگین تر نیست .گفتند از هر دو طرف کشته شدند . هر دو دردناک بود .ولی اگر یادت بود و توانستی گهگاهی برای “ندا” فاتحه ای بخوان .تصاویرمرگ او خوابهای مرا از من ربود .قصه ما البته “ندا” نبود. قصه ما قصه نداها بود . گفتم که بدانی . چه ! مطمئنا همین روزها روایتی سر خواهد رسید که جای شاکی و متشاکی را در این قصه عوض خواهد کرد و یحتمل تا سالهای سوال تو روایت مسلط خواهد بود.ولی فرزندم ! بدان که روایت مسلط لزوما درست ترین روایت نیست !

***

عزیزم! به احتمال در طول زندگی ات بارها شبیه سازیهایی از تاریخ اسلام را خواهی دید با زمان حال ! من نمی گویم آنها را فرو گذار! نه ! به آنها توجه کن ولی دو نکته از تاریخ اسلام را همواره در ذهنت به همراه داشته باش . کسانیکه کمر به قتل مولایمان علی(ع) بستند لامذهب نبودند،که پیشانی شان پینه بسته بود و آنانکه به قصد ریختن خون حسین(ع) حرکت کردند به حکم”حاکم شرع” چنین ننگی را پذیرفتند .فرزندم ! “بصیرت” متاع کمیابی است که سلامت عقیده و عملت را تضمین خواهد کرد .

در طول دوران زندگی ام بیش از هر حدیثی ، دو حدیث همواره در ذهن من تکرار شده. دوست دارم آن دو را برای تو که دوستت دارم بگویم : “العالم بزمانه لا یهجم علیه اللوابس” و ” دو دسته کمر دین شکستند. عالم متهتک و جاهل متنسک “.

فرزندم !امیدوارم مرا در این سالها شناخته باشی و بدانی که هرگزاز تو نخواهم خواست روایتم را یکسره بپذیری. گفتم تا اگر بهره ای از حقیقت داشت در کنار روایتهای دیگر،آنرا هم ببینی .

دوستت دارم و به خدا می سپارمت .

___________________________________________

پروردگارا/گریه مکن/درست می شود…

زمانی برای گریستن !

ژوئن 20, 2009 at 1:11 ق.ظ | In حرف دلم | 9 Comments

بیش از صد سال است که ملت ایران به دنبال “مشروطه خواهی ” است . این را تاریخ می گوید .

درست است که این بزرگراه “شیخ فضل الله نوری” است که به میدان آزادی می رسد ،اما این نام “میرزای نائینی” و “آخوند خراسانی ” است که درشمار آزادیخواهان ایرانی می درخشددرخشیدنی! آنانکه دیندار بودند و آزادیخواه !آنانکه دین به دنیای خود نفروختند و جاودانه شدند در این تاریخ !این قضاوت محتوم تاریخ است که کلاهش را به احترام آزادیخواهان بر می دارد . ناکسان و دشمنان آزادی در پرونده قطور تاریخ پرشکوه ایران سرنوشتی تلخ و رقت بار داشته اند!این را هم تاریخ می گوید !

در عجبم از آنانکه می توانند نامی بس نیک در تاریخی به بلندای نام ایران  برای خود دست و پا کنند و …!

***

کسی ندیده که در اینجا از آه و ناله شخصی حرفی بزنم  و نخواهد دید. امروز اما دلم پر از درد است ! دردم اما شخصی نیست .درد من  فرو ریختن عزت مردمی است که سوگوارانه حاصل صد سال مبارزه شان را به نظاره نشسته اند !

این دل آنقدر این روزها زخم برداشته که تا پایان عمرش دیگر هیچ مرهمی دوایش نخواهد کرد .هیچ !ملیتم بر باد رفت ! همین امروز !  آنچه این روزها دیده ام خجالت زده ام کرده از ظاهر مذهبی ام هم ! خدای را شکر که اعتقادات دینی ام در پناه پدر و مادری متدین رشد کردند و بعدها در فراز و نشیب سوالاتم آنچنان صیقل خوردند و امن شدند که دست دزدان راهزن بی بته  از دستبرد به آنها کوتاه شده است  .اعتقاداتی که نه از مسیر مداحی به دست آمدند و نه طبالی که از تفسیری حق مدارانه ازسیره امامان معصوم (ع) حاصل شدند .جانم فدای امامان دینم !امامانی که شیوه تحمل و مدارا را ، عشق به حقیقت را ،آزادگی و حریت را ، عدالت و قیام به قسط را ، قیام بر علیه ظلم را ، زندگی مصلحانه و روشنگرانه را و… از آنها آموختم .امامانی که یادم دادند اگر مرد مسلمان از مصیبت  کشیده شدن خلخالی از پای زن یهودی دق کند بر او حرجی نیست !درود بی انتهای خداوند بر آنان و بر پیامبررحمت(ص) باد !

ور نه اگر اینها نبود و اعتقادات خود را از راه مداحی و طبالی به دست آورده بودم هم امروز یکسره آنها را چون ملیتم بر باد می دادم که من ذره ای به دین و خدایی که اینها می گویند اعتقاد ندارم !دین اینها هرچه باشد “دین” نیست !

***

پایم که به دانشگاه رسید ماتمکده ای را دیدم که فغان و داد از سر و رویش می بارید .با استاد عزیزی هم صحبت شدم و نجوای سوزناکی آغاز شد . از گریه و آه این روزهایم گفتم و او هم . از استاد دیگری که به کنج اتاقش خزیده و تمام صبح را زار زار گریسته !  خوشحال می شوم که در این ماتمکده کس یا کسان دیگری هستند که همین نزدیکی آنها هم می گریستند این روزها . خوشحال می شوم برای پیدا کردن شانه ای که سرم را بگذارم و زار بزنم و آغوشی که در آن شانه هایم بلرزد.این تنها خوشحالی این روزها بود . خوشحالی از اینکه هنوز می شود گریست !

_____________________________________

پروردگارا/گریه مکن/درست می شود…

پروردگارا/گریه مکن

ژوئن 16, 2009 at 10:45 ب.ظ | In حرف دلم | 8 Comments

سرخورده هستم و پر از نگرانی !

هوای دلم این روزها بارانیست. اشکهای گاه و بیگاه این روزهایم افاقه نمی کند .هوس یک دل سیر گریه کرده ام . از آن گریه هایی که آنقدر اشک بریزم تا به هق هق بیفتم .

پروردگارا

گریه مکن

درست می شود…

خواندن همین چند کلمه که گویا از “شمس لنگرودی” است و به شکل اتفاقی در وبلاگی دیدم ، بهترین کلماتی بود که این روزها به چشمم خورد.

***

این یکصدمین یادداشت این وبلاگ بود .حیف که حال و هوایش آنطور نیست که می خواستم !حتی حالش را ندارم که از دوستان همیشه عزیز اینجا تشکر کنم بابت همه لطفهایی که در این مدت داشته اند و آنچه که ازشان یاد گرفته ام .

در باغ دولت دیگران بود مدتی/ این گل زگلستان شما نیز بگذرد

ژوئن 14, 2009 at 11:39 ب.ظ | In حرف دلم | 20 Comments

این روزها دستم به نوشتن نمی رود .حتی به سختی می توانم بروم و برای دوستان همیشه عزیز اینجا کامنتی بگذارم. همین الان هم که می خواهم بنویسم انگشتانم بر صفحه کلید می لرزند .

“یکی مثل من “که مثل همه دوستان اینجا برایم عزیز است کامنتی گذاشته و گله کرده و به احترامش این چند خط را می نویسم .

این دو روز کم نبوده که حرفی را خوانده یا شنیده باشم و اشک در چشمانم حلقه نزده باشد . کامنت” یکی مثل من” را هم که خواندم غصه خوردم.

وبلاگ ،برای من جایی نیست که همیشه از سر خوشی و شادی وآرامش بنویسم .گاهی خشمگین می شوم ، می خواهم فریاد بزنم و اوج ناراحتی خودم را اینجا بگویم تا فردا یادم بماند امروز چقدر غصه خوردم  و عصبانی شدم . این دو روز هم چنین بوده برایم .کاش کسی این چنین نباشد و نشود هرگز .حال به غایت غمباریست . طبیعتا انتظار این است که این جور مواقع با “همدلی” ،وضعیت کسیکه که این چنین است درک شود .

انتخابات عجیبی بود .من آدمی نیستم که اهل فعالیت سیاسی باشم . یک بار در همه عمرم صرفا و فقط و فقط از روی کنجکاوی در یک میتینگ سیاسی شرکت کردم و برای همه عمر از این کار توبه کردم. هیچ گاه نه وارد دسته و گروهی شدم و نه هواداری کردم .گواینکه عیب نمی دانم اگر کسی این چنین باشد ولی خودم این طور نبوده و نیستم .همه فعالیت سیاسی من خلاصه می شود در “رای ” دادن . همین و بس. آدمی هم نیستم که اعتقاد به تغییر دفعی و ناگهانی داشته باشم و به همین خاطر برای رای دادن به عنوان یک رفتار سیاسیِ بی هزینه برای گفتن حرف خودم ارزش زیادی قائلم .

چرا عصبانی ام ؟!

12 سال است که نسبت به  تک تک اتفاقات کشورم حساس بوده ام . بی تعارف ذهن خودم را آئینه و تاریخ شفاهی این 12 سال می دانم . به جرات می توانم بگویم تقریبا هیچ واقعه علنی و اتفاقی نیست که در این 12 سال باشد و من از جزئیاتش خبر نداشته باشم .تاریخ معاصر کشورم را دست کم از دوره مشروطه چندین بار خوانده ام .انقدر می فهمم که چه کشوری داریم ، چه کرده ایم و خواسته ایم به کجا برسیم و حالا کجا هستیم !

همچنان نمی توانم نتایج این دوره انتخابات ریاست جمهوری را باور کنم به این دلایل:

1) در دوره های قبلی ناظرین ومجریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به گونه ای بودند که یکدیگر را کنترل می کردند . به عنوان مثال در دوم خرداد 76 مجریان از دولت هاشمی رفسنجانی بودند که خاصیتی تکنوکرات داشتند و شخص هاشمی رفسنجانی را نه می شود اصلاح طلب دانست و نه محافظه کار !از سوی دیگر ناظران که برگزیده شورای نگهبان بودند طبیعتا صاحب منش سیاسی شناخته شده ای بودند .و چنین است در دوره محمد خاتمی . این دوره اما به شکلی بود که ناظران و مجریان نه تنها یکدیگر را کنترل نمی کردند که تقویت می کردند . حساب مجریان که واضح است . با وجود اینکه ناظران انتخابات در کشورهای دیگر نبایستی گرایش سیاسی داشته باشند یا حداقل نباید آنرا ابراز کنند در ایران اما اعضای شورای نگهبان نه تنها اینگونه نبودند و نیستند که آشکارا دبیر این شورا از یک نامزد حمایت کرده و می کند و دائما به عنوان یک بازیگر سیاسی اتخاذ موضع می کند.

2 ) انتخابات دوره های گذشته نشان می دهد به هر اندازه که درصد مشارکت از 50 درصد به بالا می رود به همان میزان امکان موفقیت اصلاح طلبان بیشتر و بیشتر می شود .در دوره گذشته حدودا 60درصد واجدان شرایط شرکت کردند و آن شد که همه می دانند. در این دوره خدا را شکر ،شد 85 درصد ! چه بسیار کسانی که هیچ گاه رای نداده بودند و این بار آمدند برای رای دادن ! چه چیزی باعث این شور و هیجان شد ؟ انگیزه شرکتشان چه بود ؟ بگردید اگر از دور و بری های خودتان کسی این چنین هست ازش بپرسید که چرا ؟! فاصله میان 60 و 85 می شود چیزی در حدود 11 میلیون ! این 11 میلیون که رای نمی دادند آمدند برای چه ؟ برای که ؟!

تاکید می کنم که شواهد تایید کننده از انتخاباتهای قبلی نشانگر این است که هر چقدر آمار مشارکت از 50 درصد بالاتر می رود امکان پیروزی اصلاح طلبان بیشتر می شود .

3 ) دوره های گذشته بیانگر این است که کاندیداهای ریاست جمهوری در زادگاه خودشان معمولا اکثریت را به دست می آورده اند . این دوره هم آقای رئیس جمهور در زادگاه خود 90 درصد آراء را به دست آورده اند و سه کاندیدای دیگر حتی در زادگاه خودشان هم نتوانسته اند به اکثریت دست یابند . کمی عجیب است برای من !شاید بگویید این هم معجزه دیگریست از “معجزه هزاره سوم ” ! خب بله ! این هم حرفیست !

4 ) اتفاقات ریز و درشت روز انتخابات و شب قبل از انتخابات بی نیاز از گفتن دوباره است . چرا فقط این دوره چنین شد ؟!

5 )تا جایی که من می دانم شورای نگهبان مرجعی است که بعد از بررسی گزارشهای مربوط به صندوقها و اوضاع برگزاری انتخابات بایستی درباره صحت یا عدم صحت انتخابات تصمیم گیری کند . اگر چه شورای نگهبان بدون تردید انتخابات این دوره را تایید خواهد کرد اما واضح است که پیش از تایید رسمی کسی نمی تواند درباره صحت انتخابات نظر قطعی بدهد و فرد معرفی شده از طرف وزارت کشور را به عنوان “رئیس جمهور منتخب” بخواند  . تا دوره های پیش که چنین بوده ! این دوره اما همه چیز منحصر به فرد است انگار !

4605_1159582303454_1044671823_470758_5255742_n

***

حرفهای در دل مانده بسیارند. شرح این درد بگذار تا وقتی دگر .

***
من هیچ ابایی ندارم از اینکه موضع و هویت سیاسی خودم را صادقانه بگویم تا کسی جا نخورد از حرفهای من ! البته درست تر همین است که از روی نوشته های یک نفر اینها را فهمید اما خودم به صراحت می گویم که آدمی هستم  معتقد به گفتمان انقلاب اسلامی (آنچنان که امام خمینی در مصاحبه های پاریس در موردش گفته اند ) ، با تفسیری دموکراتیک از قانون اساسی واندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی!

***

در مورد قضیه رقصیدن هواداران منسوب به میرحسین هم به نظرم توضیحی بدهم بد نیست .

برای من که مطابق استانداردهای عرف ، آدمی هستم به شدت مذهبی ، طبیعتا چنین رفتارهایی آن هم در سطح خیابانها پسندیده نیست . حالا به اسم طرفداری از هر نامزدی که می خواهد باشد . باری من هم دیدم هوادارانی که منسوب به احمدی نژاد بودند و آنها هم چنین می کردند .من اما این چنین نمی توانم قضاوت کنم درباره هواداران یک نامزد و یا اکثریت آنها !من نمی توانم جامعه را تقسیم کنم به “شل حجاب ” و “سفت حجاب” ، “بی دین ” و “متدین” ، “فقیر” و”غنی” ، “رقاص” و “جواد” ! برای من همه “شهروند” هستند و به یک میزان حق دارند ! از بعدی دیگر بهتر است به این فکر شود که ما چه کرده ایم ؟ چه اتفاقی در این جامعه افتاده که به هر بهانه ای این چنین رفتارهایی بروز می کند ؟! چه چیزی در این جامعه دارد رخ می دهد ؟!

گفتم آدمی هستم به شدت مذهبی !برای من اما “مذهب” تنها خلاصه نمی شود در “ظواهر” ! اگر چه خودم سخت پایبندم به این ظواهر ، اما بیش و پیش از آن دلم جریحه دار می شود از تباهی جوهر دین ! از کمرنگ شدن مقاصد شریعت ! اگر از بین رفتن تدریجی ظواهر مذهب، بد است که بد است لگد مال شدن ارزشهای فرادینی چون “آزادی” بدتر است ! اگر حمله به ارکان مقدس دینی بد است که بد است ، دفاع غلط و خشونت آمیز از دین  بدتر است ! اگر انجام رفتاری مغایر با مسلمات مذهبی بد است که هست نادیده گرفتن اصول اخلاقی بدتر است ! و من سخت تر از ظواهر مذهبی ، سعی می کنم به رعایت صادقانه اینها متعهدانه پایبند باشم .

***

از این پس ، این وبلاگ جایی برای نوشتن روزمره های سیاسی نخواهد بود . بعد از 12 سال حساس بودن به اتفاقات روزمره وطنم دیگر زمان آن رسیده که کاملا بی تفاوت شوم .این انتخابات هم برای من دیگر تمام شد و نقطه پایانی بود برای حساسیتهای سیاسی من .پایان همه هیجانات من! دیگر هیچ فرقی برایم نمی کند که در این سالها چه شود یا نشود !

باری علاقه من به “علم سیاست ” تمام نشدنیست و حساب یادداشتهایی درباره علم  سیاست و اندیشه سیاسی جداست و جای خود را خواهند داشت همچنان !

***

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم برچراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
پس نوبت کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تاثیر اختران شما نیز بگذرد

بیش از دوروز بود از آن دگر کسان
بعداز دوروز از آن شما نیز بگذرد

برتیر جورتان زتحمل سپر کنيم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دیگران بود مدتی
این گل زگلستان شما نیز بگذرد

***

“تلک الایام نداولها بین الناس…”(آل عمران/140)

___________________________

نام شاعر ابیات بالا را متاسفانه نمی دانم  !

کاریکاتور: مانا نیستانی

___________________________

بعد التحریر:

شاعر این ابیات “مسعود سعد سلمان” است .

ممنون از”hovamaakom”

ژوئن 13, 2009 at 1:14 ب.ظ | In خشمگینانه | 12 Comments

بدجوری احساس حماقت می کنم .

یکی به داد ما برسد !

ما بیشمار بودیم !

ژوئن 13, 2009 at 1:58 ق.ظ | In خشمگینانه | 2 Comments

چه اتفاقی دارد می افتد ؟

***

همین است دیگر . وقتی خودم را سرکار می گذارم بهتر از این نمی شود .بارها به خودم قبولانده ام این وضع را باید دید و دم فروبست.ما سهمی نداریم . ولی باز فراموشش می کنم .

همین است دیگر . اس ام اس که دست من و تو نیست . سایتها هم که مثل آب خوردن می مانند برای آنها که همه چیز دارند . دست ما هم از همه جا کوتاه است . هیچ گاه البته دست ما به جایی نرسیده که حالا از جایی کوتاه شود یا نشود .

همین است دیگر .حرفی هم باقی مانده مگر ؟

***

ما بیشمار بودیم ! حالا دارند نفسهایمان را به شماره می اندازند .

چه اتفاقی دارد می افتد ؟

__________________________________________

سایتهای خبری میرحسین همه معلق شده اند .

پیام میرحسین را همین جا کپی می کنم :

ملت شريف ايران
نتايجي كه براي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام شد بهت آور است مردمي كه در صفهاي طولاني اخذ راي شاهد تركيب آرا بودند و خود مي دانند كه به چه كسي راي داده اند با حيرت تمام به شعبده بازي دست اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه مي كنند. آنان اينك بيش از هميشه به دنبال آن هستند كه بدانند چگونه و توسط چه كساني و مقاماتي طرح اين بازي بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار مي دهم كه تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهم شد. نتيجه آنچه كه از عملكرد متصديان بي امانت ديده ايم و مي بينيم جز تزلزل اركان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و حاكميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعي و ملي خويش به افشاي رازهاي پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود كننده آن را بر سرنوشت كشور توضيح خواهم داد و ترس آن دارم كه ادامه وضع موجود همه نيروهاي موثر در نظام را به توجيه گراني دروغگو در مقابل مردم تبديل كند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه هاي جبران ناپذير قرار دهد.
به مسوولان توصيه مي كنم بيش از آن كه دير شود اين روند را فورا متوقف كنند و همگي به خط قانون و امانتداري از آراي ملت بازگردند و بدانند كه خروج از عدالت مشروعيت زداست. آنان بيش از هر كس ديگر از اين حقيقت باخبرند كه در اين كشور انقلابي بزرگ و اسلامي صورت گرفته است. كمترين پيام انقلاب ما اين است كه مردم آگاهند و در برابر كساني كه با تقلب روي كار بيايند تمكين نخواهند كرد.
اينجانب از همين فرصت استفاده ميكنم و ضمن تشكر از عواطف ملت بزرگوار ايران به آنان تذكر مي دهم كه ايران اين موجود آسماني متعلق به آنان است و نه متقلبان، اين آنان هستند كه بايد با هوشياري خود از آن حفاظت كنند. خائنين به آراء مردم ابايي از آن ندارند كه اين خانه پارسايان به آتش كشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را كه برگرفته از تعاليم ديني و علايق ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامي شور ادامه مي دهيم و با شورش دروغ كه در كشور طغيان كرده و چهره آن را آلوده است مبارزه ميكنيم، اما اجازه نخواهيم داد كه حركات ما شكل كور به خود بگيرد.
جا دارد از يكايك شهرونداني كه براي رساندن اين پيام سبز هر كدام ستادي بودند و تمامي ستادهاي مردمي و رسمي كه در انتخابات فعاليت ميكردند سپاسگذاري كنم و تاكيد نمايم كه تا رسيدن به نتيجه اي كه كشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.
و ما لنا الا نتوكل علي الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علي ما اذيتمونا و علي الله فليتو كل المتوكلون

دو دو تا ؟!

ژوئن 9, 2009 at 12:18 ق.ظ | In حرف دلم | 16 Comments

این روزها و شبها خیلی بزرگند .این روزها دارم می بینم چگونه پایه های دروغ دارد ویران می شود .چهار سال است که خون دل می خورم بابت این همه دروغ ، ریا و تحقیر !شبهایی که خبری را خوانده ام و دلم خواسته فریاد بزنم بابت این همه وقاحت ! این روزها فریادِ در دل مانده این چهار سال رااز زبان موسوی شنیدم و امشب رضایی !

اگر مناظره موسوی و آن دیگری،پیروزی اخلاق بود بر وقاحت ، غلبه حیا و نجابت بود بر بی شرمی و پرده دری ،و نماد “ادب مرد به ز دولت اوست” بود، مناظره امشب رضایی و آن دیگری اما  پیروزی منطق و استدلال بود بر هوچی گری و باز هم دروغگویی و نماد “خوش بود گر محک تجربه آید به میان ” !
***

رضایی فوق العاده بود . البته نیازی نبود که به استناد آمار نشان دهد تا چه حد “فلاکت” در این چهار سال از در و دیوار مملکت باریده  چه اینکه خودش در آخر مناظره هم گفت مردم خودشان با گوشت و پوست دارند لمس می کنند .اگر البته پایه های دروغ ویران شود که انگارشده است .

رضایی البته این فرصت را پیدا کرد که آن دیگری به وقاحت شبهای قبل رفتار نکند و از این طریق بتواند حرفهای خود را بگوید. وقاحتی که نخست وزیر ماخوذ به حیای دوران جنگ را وادار کرد بگوید بشناسید این پدیده را ! این دروغگو را ! همان که می گوید دو دو تا می شود ده تا ! سیاه را می گوید سفید است !

اگر چه آن آقا امشب آشکارا سعی می کرد به گونه دیگری رفتار کند اما نشد که ! مگر می شود کسی یک ساعت و نیم جلوی دوربین ادا درآورد ؟! بعد از حرفهای رضایی باز هم برگشت به اصل خودش ! راه تحقیر و از بالا نگاه کردن و نگاه عقل کل گرایانه را دوباره پی گرفت که کارش در این چهار سال همین بوده و بس !!و البته نگاهی پر ازدروغ !

رضایی خوب و دقیق صحبت کرد با مبنا و چارچوبی روشن . حرفهای رضایی درباره استفاده از نخبگان به گونه ای بود که تصور می کردم یک لحظه دکتر سریع القلم دارد حرف می زند. حرفهای رضایی در این باره آشکارا تحت تاثیر نگاه دکترسریع القلم بود که البته به نظرم نگاه صائبی است .و آن دیگری اصلا متوجه نمی شد که رضایی از چه دارد حرف می زند . عقل کل داستان ما آنقدر پریشان و پراکنده حرف زد که هر اهل اطلاعی امشب به غایت به حرفهایش خندیده . خندیدنی پر از تاسف و آه !

اگر این دوره پر بود از وقاحت و پرده دری این خاصیت را اما داشت که یک بار با صدایی رسا گفته شود “دروغ نگویید” !  چیز بگویید دروغ اما نگویید.حالا نتیجه دیگر چه فرقی می کند ؟!

یک نفر اینجا دارد شعور ما را زیر سوال می برد . ادعای ارزشها می کند و والاترین ارزش اخلاقی همه جهان را لگد مال می کند . هاله نوری که خود من سه سال ونیم  پیش فیلمش را دیده ام و به راحتی می شود صحتش را متوجه شد، یک دروغگو انکارش می کند .به جای آنکه مرد باشد و بگوید گفتم اما اشتباه کردم ،می آید و جلوی چشم پرسشگرِ میلیونها نفر به دروغ می گوید” ساختگی است” ! و کسی که انقدر راحت اولین دروغ را بگوید آیا نمی توانددروغهای بعدی را پشت سر هم و راحت تر ردیف کند ؟!

اگر قرار است دروغ بر جای خود بماند بگذار بماند . اگر قرار است درجامعه ای که اینگونه یک نفر به راحتی آب خوردن جلوی دوربین و چشمهای میلیونها نفر دروغ می گوید و همان دروغگو برنده باشد بگذار این آخرین میخ باشد بر تابوت چنین جامعه ای !هرگز چنین مباد که حق ما چنین نیست و نخواهد بود .

***

آقای رضایی ! ای کاش دو رای داشتم که اگر چنین بود حتما یکی از آندو مال تو بود .حیف !

_________________________________________

نامه سید مهدی شجاعی به احمدی نژاد

میرحسین عزیز !

ژوئن 4, 2009 at 12:14 ق.ظ | In حرف دلم, میرحسین | 12 Comments

اعلام شکست احمدی نژاد زمانی بود که مناظره تمام شد ودر حالیکه پرژکتورهای استودیوی محل مناظره داشت خاموش می شد ، احمدی نژاد غرغری کرد که اتهامات را ردیف می کنند و اجازه جواب دادن نمی دهند . جالبه ! و همگان دیدند که در طول مناظره چه کسی اتهام زد و آنها را ردیف کرد ، پای کسانی که ربطی به مناظره نداشتند را وسط کشید و انواع و اقسام بی اخلاقی ها را جلوی چشم پرسشگر و هیجان زده منِ بیننده تلویزیون انجام داد !

***

من هیجان زده ام . عمیقا خوشحالم .خوشحالی ام از جنس آن خوشحالی هاست که خیلی کم پیش می آید ! از آن خوشحالی ها که احساس می کنم دل خیلی ها را خوشحال کرده ! چهار سال تحقیر شدیم . حالا امشب به اندازه حدود 45 دقیقه احساس کردم دارد پاسخی داده می شود به چهار سال تحقیر ، دروغ ، تهمت و بی اخلاقی !

***

آقای موسوی ! من از تو ممنونم ! با همه وجود ممنونم ! درس بزرگی امشب به من دادی ! اگر در کتابها از حقوق شهروندی خوانده ام و کرامت انسانی ورد زبانم بوده تو اما امشب عملا آنها را به من آموختی ! درسی دادی که برای همه زندگی ام سعی خواهم کرد فراموشش نکنم !

***

اوج این مناظره پایانش بود . زمانی که احمدی نژاد در حالیکه نتوانسته بود موسوی را اسیر بازی خود کند و دائما داشت گل به خودی می زد قضیه فرزندان  هاشمی را پیش کشید و در نهایت اوج بی اخلاقی خودش را نشان داد که عکس همسر بسیار محترم آقای موسوی را جلویش گرفت و آنچه را گفت که گفت !من هیچگاه به هاشمی رای نداده ام و کلی هم حرف دارم با هاشمی ! اما انقدر می فهمم که وقتی درباره اش در فضای عمومی حرفی زده می شود او هم باید بتواند حرفش را بگوید !

میرحسین ! اجازه بده این بار به تو بگویم “میرحسین عزیز” ! چگونه می شود از تو تشکر کرد وقتی حقوق شهروندی یک شهروند را به آقای رئیس جمهوری یادآوری کردی که دائما به ظاهر از “ملت ایران ” می گوید و درواقع از “من” ! به شهروندی اتهامی زده می شوددر حالیکه  حق دفاع از خود را ندارد و تو بی آنکه آن قضیه بهت ربطی داشته باشد از حقوق شهروندی اش دفاع کردی ! و اما همسرت ! همسرت ! همسرت ! که من می دانم تا چه حد این خانم ،محترم است ! محترم است !عکس همسرت را آن آقا جلوی تو گرفت و تو چه جانانه از او گفتی که من می دانم همسرت بیش از اینها محترم است و عزیز !میرحسین عزیز ! دیدی چشمان آن آقا را وقتی که داشت از همسر تو می گفت چگونه پر شده بود از کینه ؟! همان آقایی که دائما به…..می گوید به تو “علاقه مند است” این گونه روی واقعی خودش را نشان می دهد وحقوق شهروندی عده ای شهروند را زیر پا له می کند .چرا ؟! چون از تو هیچ بهانه ای نداشت که اگر داشت این آقا به قول تو روحیه ای دارد که آنها را می گفت ! راست و دروغش خیلی برای او تفاوتی نمی کند !تو این را خوب می دانی و می دانستی !

میرحسین عزیز نگاههای تو امشب رو به دوربین فوق العاده بود . تو با آنکس که جلویت نشسته بود حرفی نداشتی ! حرف تو با مایی بود که چهار سال تمام تحقیر شدیم . توسط کسی که اگر می گوید “ملت ایران” منظورش خودش است ! “من ” ! “من “! “من” ! خسته شدیم از این همه “من” !

اگر آن آقا می خواست در بین حرفهای تو بپرد به خاطر این بود که چهار سال هیچ کسی را نمی گذاشتند جلوی او صحبت کند !و حالا بعد از چهار سال برای اولین بار این فرصت پیش آمدکه آن آقا بفهمد مالک این کشور او نیست ! او ارباب ما نیست ! آن آقا طبیعی بود که بعد از چهار سال یکه تازی و تک روی نتواند فرصتهای برابر را تحمل کند !و تو چه خوب این را نشان دادی !

میر حسین عزیز ! حرف زیاد است و من هیجان زده ! امشب را اما هیچ گاه فراموش نمی کنم ! تو چه در 22 خرداد پیروز باشی یا نباشی دیگر تفاوتی نمی کند ! تو همین امشب بردی !اخلاق را !و خودت خوب می دانی که هیچ چیز بالاتر از این نیست !

اگر ذره ای شک داشتم در رای دادن به تو ، همین امشب کار را یکسره کردی !

این فضای ابهام آلود !

ژوئن 3, 2009 at 12:28 ق.ظ | In میرحسین | 8 Comments

من نگرانم این روزها ! البته خوشحال هم هستم . خوشحالم که موجی به راه افتاده در حمایت از میر حسین .دارم می بینم که بعضی چطور به هراس افتاده اند و دارند بد جوری زور می زنند که جلوی این موج مردمی را بگیرند .  نگرانم اما !نگران از اینکه پشت این موج حمایت مردمی بعضی ها میرحسین را جور دیگری ببینند . میرحسین صادقانه خود را توصیف می کند و به تصویر می کشد اما  این وسط بعضی ها تحت تاثیر موجی که به راه افتاده میرحسین را آنطور که هست نمی شناسند بلکه طوری می بینند که دوست دارند و این منو نگران می کنه . نگران ازفردا. فردایی که اگر میرحسین رسید به جایی که باید ، بعضی ها باز سرخورده شوند .این سرخوردگی ها تا کی می تواند ادامه پیدا کند مگر ؟مگر همین سرخوردگی ها خیلی ها را نرساند به جایی که با رای ندادنشان رسیدیم به این چهار سال؟!

“موج” پرسیده اینکه میر حسین ، خاتمی نیست ، خوب است یا بد ؟!خوب و بدش تفاوتی نمی کند .مهم این است که طوری میرحسین نشان داده نشود که کسی به هوای اینکه مثل خاتمی است هوادار او شود و فردای پیروزی جا بخورد و سرخورده ! خاتمی به درستی از میرحسین حمایت کرده و می کند . اما این ربطی ندارد به اینکه میرحسین مثل خاتمی است .خاتمی هم این سالها مثل هر دردمند دیگری ضرورتهایی را احساس کرده که متواضعانه دارد برایش تلاش می کند .

یادداشت “ناسازه اصلاح طلب-اصولگرا” را برای همین نوشتم . برای اینکه بگویم میرحسین هیچ تمایلی ندارد که “اصلاح طلب” معرفی شود . اگر چه دور و برش اصلاح طلبان هستند . اما همین که نمی خواهد به “اصلاح طلب” بودن شناخته شود خودش یک نشانه است ! نشانه اینکه خود را لزوما مقید به دغدغه های اصلاح طلبی نمی داند . گو اینکه به نظر من پیروزی میرحسین ، پیروزی اصلاح طلبان هم خواهد بود اما هر طور که نگاه می کنم میرحسین را لااقل به معنایی که خاتمی هست ،”اصلاح طلب” نمی بینم . در بهترین و خوش بینانه ترین حالت اما میرحسین اصلاح طلبِ حداقلی است . حالا اگر کسی قرار است به او رای دهد نباید انتظار بیشتری از آنچه هست داشته باشد .

***

فضای انتخاباتی ایران همچنان و مثل همیشه و در فقدان احزاب شناسنامه دار و شفاف پر از ابهام است . می بینی کسی که طرفدار سفت و سخت اقتصاد آزاد است می خواهد به میرحسین رای دهد در حالیکه میرحسین چنین نیست ! کسی که هوادار شعارهای آوانگارد و خواسته های پیشرو است بایستی به کروبی رای دهد اما  چنین نمی کند .اگر کسی دلش برای “ایران” بتپد طبیعتا به احمدی نژاد رای نمی دهد .باز اما اینگونه پیش نمی رود .اگر کسی طرفدار دیدن همه چیز از عینک ایدئولوژی باشد بایستی به احمدی نژاد رای بدهد که باز هم هستند کسانیکه به سمت دیگری می روند .

همین فضای مبهم انتخابات است که باعث می شود بعد از انتخابات خیلی ها جا بخورند و از رایی که داده اند پشیمان شوند .درسته که بعضی از کاندیداها هم خود را آنطور که هستند توصیف نمی کنند این هم اما بر می گردد به همان فضای ابهام آلود و تیره و تار که بهشان چنین اجازه ای را می دهد .

_________________________________________

“با کارشناسان” در قالب برنامه “انتخاب ایرانی” برنامه ای بود که این بار میر حسین خیلی خوب ازش استفاده کرد . یک ساعت بود و در این یک ساعت میرحسین پر بودازحرفهایی که ازش انتظار می رفت . بیش از همه از “ثبات” گفت. اشاره اش به گردش آزاد اطلاعات و نقش آن در جلوگیری از خیلی از فسادهای اداری فوق العاده بود . هر چند باز هم علاقه میرحسین به مباحث اقتصادی بود ولی می شد از لا به لای حرفهایش ، حرفهای امید بخش دیگری هم شنید . ای کاش کمی بیشتر روی “دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی” تاکید می کرد . این روزها دوست دارم منظورش را در این مورد بیشتر بفهمم . حیف که خیلی کلی و مجمل بهش اشاره می کند .

مزخرف صادقانه !

ژوئن 1, 2009 at 12:09 ق.ظ | In میرحسین | 11 Comments

فیلم تبلیغاتی میرحسین ناامیدکننده و با نگاهی بدبینانه تاسف بار بود .این قضاوت من بود بعد از تمام شدن فیلم .زمان که بیشتر گذشت متوجه شدم چقدر این فیلم صادقانه بود . میرحسین همین است ! همان که در فیلمش نشان داده شد . میرحسین، خاتمی نیست و تفاوتهای بسیاری با خاتمی دارد .میرحسین نه دغدغه های خاتمی را دارد و نه چون خاتمی به اوضاع می نگرد .نه صحبت از آزادی می کند و نه آنرا اولویت خود می داند .جامعه مدنی و حفظ حقوق شهروندی در حرفهای میرحسین کمترین بازتاب را دارد .نگرانی به حق میرحسین اوضاع اقتصادی است . برنامه میرحسین برای حل این مشکل کاملا اقتصادی است و از این جهت تفاوت چندانی  با همتای اصولگرای خودش ندارد . شاید تنها در شیوه ها و ابزار مورداستفاده متفاوت شوند . انگار میر حسین چندان اعتقادی ندارد که حل مشکلات اقتصادی راه حلی سیاسی می طلبد و دموکراتیک کردن امور می تواند بخشی از این راه حل باشد . میرحسین نه فقط در فیلم تبلیغاتی اش که در سخنرانی هایش هم کمترین تاکید را بر آزادی داشته است . توسعه سیاسی امری فراموش شده در گفتار میرحسین است .گفتمان میرحسین تقریبا همان گفتمان حاکم بر دهه 60 است . حالا با کمی تغییر !

میرحسین همانی است که نشان می دهد و این بیش از هرچیز حاکی از صداقت اوست . در فیلم او نه نشان چندانی از خاتمی بود و نه اثری از خواسته های نیروهای پیشرو !عجیب تر آنکه حتی زهرا رهنورد هم در این فیلم حضور اندکی داشت و چندان به چشم نیامد .

فیلم میرحسین در مجموع ،مزخرف صادقانه ای بود .میرحسین این روزها صادقانه خود را توصیف می کند و حتی در فیلمش نمایش می دهد .اگرچه خود میرحسین ،با صداقتی تحسین برانگیز رفتار می کند ،حامیان میرحسین اما طوری او را تصویر می کنند که دوست دارند نه آنگونه که هست و این چندان جالب نیست .میرحسین از آنچه می گوید که می تواند و نه آنچه که باید !میرحسین آدم صادقی است و صداقت متاع کمیابی است که  در این سالها برباد رفته است !

فیلم میرحسین ، مزخرف صادقانه ای بود .

________________________________

بعدالتحریر:

تازه خبردار شدم که در فیلم دوم میرحسین که احتمالا “احمد رضا درویش” می سازدش قسمتهایی از حرفهای خاتمی و زهرا رهنورد هم پخش می شود . به نظرم این نشانه خوبیست .

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.