ناسازه اصلاح طلب-اصولگرا !
می 30, 2009 at 1:00 ق.ظ | In سیاست, میرحسین | 5 Commentsهرگاه “میر حسین موسوی”از اصلاح طلب بودن سخن گفته بی درنگ از “اصولگرایی” هم نام برده است. میر حسین خود را “اصلاح طلب-اصولگرا” می خواند .محمد باقر قالیباف هم در دوره گذشته خود را “اصولگرای اصلاح طلب” می خواند .بی شک میان اصلاح طلبی و اصولگرایی اشتراکاتی وجود دارد همچنانکه کمتر می توان یافت که دو نحله فکری یا عملی باهم متباین باشند .آنچه اما سبب تفکیک گروههای سیاسی یا نحله های فکری می شود افتراقات و تفاوتهای آنهاست . همین اختلافات است که به آنها هویتی متفاوت می دهد و طرفداران آنها را مختلف می کند .حال آیا اصلاح طلبی و اصولگرایی آنچناند که کسی می تواند خود را واجد هر دو بداند یا آنکه تفاوتهایی که دارند مبنایی و اساسی است و به ناگزیر یا اصلاح طلب خواهد بود و یا اصولگرا !
1 ) در حوزه حقوق اساسی،اصلاح طلبان مانند اصولگرایان اگرچه ملتزم به قانون اساسی هستند اما بعضی از اصول قانون اساسی از نظر آنان تفاسیر متفاوتی دارند . از جمله اصلاح طلبان در مورد “ولایت فقیه ” معتقد به نظریه “انتخاب ” هستند و اصولگرایان معتقد به “نصب ” ! هم از این روست که مفهوم “اقتدار گرا”بیش از اصولگرا توضیح دهنده معتقدین به نظریه ” نصب” است .
اصلاح طلبان معتقدنداصل 57 را نمی توان به گونه ای تفسیر کرد که گویی ولی فقیه فراتر از قانون اساسی است و اختیاراتش را در اصل 110 محصور می دانند.اصولگرایان اما اصل 57 را ناظر بر این می دانند که ولی فقیه حاکم بر قانون اساسی است و اختیاراتش در اصل 110 تمثیلی است و لذا نمی تواند منحصر به آنها باشد .
2 )در حوزه اقتصاد اصلاح طلبان حداقل به لحاظ نظری حامی بخش خصوصی هستند .مخالف نهادهای شبه دولتی هستند که در حوزه اقتصاد قدرت بسیاری دارند و به دنبال آن هستند که همه نهادهایی که از بودجه مملکت استفاده می کنند پاسخگو شوند .انحصاراتی را که در خارج از حوزه دولت در اختیار برخی از نهادها قرار دارد را برنمی تابند .اصولگرایان اما اگر چه خود را حامی بخش خصوصی می دانند اما با وجود لوازم خصوصی سازی که بالمآل توزیع قدرت سیاسی هم خواهد بود فعلا نمی توانند در عمل حامی بخش خصوصی بمانند .چه اتحادی منطقی برقرار است میان نهادهای شبه دولتی و اصولگرایان و طبیعتا اصولگرایان دست کم در برابر آنها سکوت می کنند و هرگز نمی توان انتظار داشت که اصولگرایان به خلاف میل آنها برایشان برنامه ای در سربپرورانند.
3 )در حوزه فرهنگ ، اصلاح طلبان به نسبت اصولگرایان از آزادیهای بیشتری حمایت می کنند . مقایسه دوره محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد می تواند تفاوت آنها را نشان دهد .
4 ) در حوزه سیاست ،به عنوان مثال ،اصلاح طلبان حفظ حقوق شهروندی و تاکید بر مفهوم “شهروند” را در ادبیات خود به روشنی ابراز می کنند . به دنبال تقویت جامعه مدنی به عنوان حلقه واسط میان حکومت و مردم هستند .به آزادیهای سیاسی مثل آزادی احزاب ،آزادی اجتماعات و سایر آزادیهای مصرح در قانون اساسی اعتقاد دارند .اصولگرایان اما هنوز نتوانسته اند در مواجهه با این مفاهیم موضع مشخصی بگیرند .
5 ) در حوزه سیاست خارجی ، اصلاح طلبان معتقد به تنش زدایی ، استفاده از توان دیپلماتهای حرفه ای و کارکشته برای حل اختلافات با قدرتهای بزرگ هستند .اصلاح طلبان بیش از آنکه بخواهند نقش ایدئولوژی را در سیاست خارجی برجسته کنند،”منافع ملی” را مورد توجه قرار می دهند .اصولگرایان اما همچنان به سیاست خارجی ایدئولوژیک می اندیشند که می تواند تنش زا هم باشد .
در سایر حوزه ها هم اوضاع تقریبا از اختلاف میان اصلاح طلبان و اصولگرایان حکایت می کند .
×××
اگر چه می شود میان اصلاح طلبان و اصولگرایان اشتراکات غیر قابل اجتنابی را دید واقعیت اما این است که این دو اختلافات تعیین کننده ای در اداره کشور دارند .حال آیا می شود اصولگرایی و اصلاح طلبی را با عنوان “اصلاح طلب- اصولگرا” جمع کرد ؟چنین اصطلاحی با وجود اختلافات میان دو جزء آن پیش از آنکه بتواند چیزی را مشخص کند یک “ناسازه”است که در درون خود تعارضاتی جدی دارد .اگر چه این روزها دکتر”محمد رضا تاجیک ” (مشاور میرحسین)تلاش کرده با استفاده از روش”گفتمان” بگوید دیگر دوئیتی باقی نمانده و در تحلیلهای پست مدرن این دوئیت ها از بین می رودو می شود از “اصلاح طلب – اصولگرا” سخن گفت اما تعارضات میان اصولگرا و اصلاح طلب نه صرفا افتراقاتی در حوزه نظری که عملا هم قابل رویت هستند وهر یک از این تعارضات هر از چندی رخ می نمایند .
ناسازه “اصلاح طلب- اصولگرا”اگر در هریک از حوزه های مختلف خرد شود نقصش بیشتر آشکار می شود.مثلا ناسازه ” نظریه نخب-نصب” ،یا ناسازه”دموکراتیک- اقتدارگرا” !
با همه این اشکالات ، میرحسین با وجود حامیان اصلاح طلب همچنان از اینکه صریحا خود را “اصلاح طلب “بخواند دوری می کند و همچنان بر ناسازه “اصلاح طلب-اصولگرا”تاکید می کند .
باری اگر مراد میرحسین از “اصولگرایی” ،گفتمان آغاز انقلاب اسلامی و به ویژه تاکید بر گفته های امام خمینی پیش از انقلاب اسلامی در پاریس باشد شاید در این فرض بشود اصلاح طلبی امروز را با اصولگرایی دیروز جمع کرد .
اقتصاد و میرحسین !
می 22, 2009 at 12:49 ق.ظ | In میرحسین | 6 Commentsچند یادداشت درباره نوع نگاه میر حسین به اقتصادو منشاء این نگاه نوشتم .الان که خودم نگاه می کنم احساس می کنم مجموعا حرفهای موسوی درباره اقتصاد حول همین مفاهیم می چرخد و این روزها حرف دیگری درباره اقتصاد بین حرفهای موسوی نمی بینم .فکر می کنم برای ارزیابی وقت مناسبی باشد .
1)نگاه میرحسین به اقتصاد برای من پذیرفتنی است.احساس می کنم این نگاه می تواند در یک فرایند بلند مدت تر(و نه لزوما چهاریا هشت ساله) حتی ما را بر سر سفره دموکراسی بنشاند.
2 ) آیا میرحسین می تواند در کوتاه مدت(یک دوره چهار ساله) چرخ در رفته اقتصاد را سر جایش برگرداند ؟ از نظر من ، هرگز !قبلا هم گفته بودم ، باز هم می گویم که مشکل ایران اگر اقتصادی است که هست راه حلش سیاسی است . موانع بسیاری بر سر راه میرحسین برای عملی کردن نگاهش به اقتصاد وجود دارد . اولین ابزار مورد نیاز برای اجرایی شدن برنامه اقتصادی میرحسین داشتن بخش خصوصی قدرتمند است . چیزی که در شرایط فعلی ایران بیشتر به رویا می ماند به این دلایل:
الف)دولت در ایران نفتی است . مردم نه تنها حاضر به پرداخت مالیات نیستند که همواره چشمشان به دست دولت است و دولت هم گاهی اوقات اگر “لطف” کند آن هم به صورت “گزیده” درآمدهای نفتی را تقسیم می کند!
ب)رشد بخش خصوصی در ایران با موانع مهم سیاسی و حتی ساختاری رو به روست . مهم ترین نمود این مشکلات را هم می شود در این سالها دید . سالهایی که دائما بر طبل تقویت بخش خصوصی و کوچک کردن دولت کوبیده شده اما در عمل آنچه اتفاق افتاده گسترده تر شدن دولت و “خصولتی” سازی بوده است .بخش خصوصی در اینجا ضعیف و رو به موت است !و با وجود چنین وضعیتی مالیات را چه کسانی باید بدهند ؟! چون دولت در ایران فوق العاده فربه است خودش همه چیز را دارد و خودش به خودش مالیات می دهد . خودش طلبکار و بدهکار خودش است !
ج) انحصارات فراوانی در اقتصاد ایران وجود دارد که در این باره می شود به تعریض سید محمد خاتمی رجوع کرد :”40 درصد اقتصاد ایران در اختیار دولت نیست”
د) نهادهای قدرتمند شبه دولتی در ایران که به اسم تقویت بخش خصوصی در این سالها بیش از گذشته قدرتمند شده اند در مواردی به علت پیوند با قدرت،دست نیافتنی به نظر می آیند .
3)حتی اگر بپذیریم در اسلام چیزی با عنوان “نظام اقتصاد اسلامی” وجود دارد و اسلام هم داعیه آنرا دارد اما اینکه تا تدوین چیزی به اسم “اقتصاد اسلامی” فاصله زیادی داریم غیر قابل انکار است . امیدوارم با وجود موانعی که بر سر راه موسوی قرار دارد در راه تقویت بخش خصوصی و حمایت از آن لا اقل قدمی _ولو کوچک_ بردارد. شاید از قِبل آغاز چنین روندی بخش خصوصی قوی تر شد و امکان اقتصادی شبیه آنچه در سوئد می گذرد_که به نظرم شبیه ترین است به چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی” _ مهیا شود !
***
روزنامه اعتماد امروز مصاحبه ای را منتشر کرده با “دکتر مازیار بهروز” استاد دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو.بخشی از این مصاحبه درباره دیدگاه اقتصادی میرحسین موسوی است که به عنوان حسن ختام حرفهایم درباره نگاه میرحسین به اقتصاد، آنها را عینا نقل می کنم :
“-بهترين نمونه براي شناخت انديشه هاي اقتصادي کنوني آقاي موسوي همان 51 اصل اقتصادي ايشان است که يک ماه پيش منتشر شده بود. با توجه به اين برنامه اقتصادي آيا باز مي توان مهندس موسوي را چپ دانست؟
اين برنامه متعادل تر از برنامه هاي اقتصادي دهه 60 است ولي هنوز چپ حساب مي شود. البته چپ به معناي حکومت هاي سوسياليستي، که در آن دولت بر اقتصاد و روندهاي توليد در جامعه نظارت مي کند و از مکانيسم هايي در جهت تعديل استفاده مي کند، نه اينکه در اقتصاد دخالت مستقيم کند و همه کاره اقتصاد شود. اين تفکري است که در اروپا هم قدرت گرفته و سياستش اين است که بخش خصوصي توليد کند اما دولت هم با قانون و ماليات نظارت داشته باشد. البته در ايران عملي کردنش خيلي مشکل است چون بخش عمده يي از اقتصاد در ايران در دست دولت است. در هر صورت من فکر مي کنم مي توان خط حائلي کشيد بين آن چيزي که چپ هاي مذهبي در دهه 60 مي گفتند و آن چيزي که اکنون مي گويند چون برنامه هايشان خيلي متعادل تر شده است.
-اين همان راه سومي نيست که اکنون در دنيا در حال قدرت گرفتن است؟ همان راهي که سعي کرده نقاط ضعف سوسياليسم و ليبراليسم را همزمان برطرف کند و نام سوسيال دموکراسي را بر خود گذاشته؟
بله، اگر بگوييم برنامه هاي اقتصادي اين جريان در دهه 60 تا حدودي از کمونيسم الهام مي گرفت، اکنون از سوسيال دموکراسي الهام مي گيرند.
-يعني همان دولت رفاه؟
همان دولت رفاه. بله، به نظر مي آيد مهندس موسوي دنبال يک دولت رفاه است و اين تفاوت اساسي ايشان در اين زمان با آن زمان است.”
این مصاحبه را در ضمیمه روزنامه اعتماد ببینید . اینجا
__________________________________________________
توضیحی درباره دولت رفاه : دولت رفاه دولتی است که- به آسانترین تعریف -خود را متعهد می داند که حداقل زندگی را برای تمام افراد جامعه فراهم کند .دولتی که به شدت از طرف لیبرالهایی مثل “هایک” رد می شود و البته از طرف لیبرالی مثل “پوپر” بدون قید و شرط پذیرفته می شود .دولتی که تحت تاثیر گرایشهای “سوسیال دموکراسی” در کشورهای اسکاندیناوی به خوبی مستقر شده است . جالب اینجاست که دموکراتها در آمریکا – بر خلاف جمهوریخواهان- به چنین دولتی و نوعی سوسیال دموکراسی ملایم تمایل دارند .
درباره یک یادداشت !
می 13, 2009 at 12:03 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 12 Commentsدو سه روز پیش متوجه شدم یادداشت “نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین” را سایت قلم نیوز منتشر کرده بوده و البته بعد از چند روزی برداشته اش انگار .بعد سرچ کردم و تازه متوجه شدم سایت نسیم 88 هم بدون هیچ نام و نشانی همین یادداشت را منتشر کرده . دیروز هم دیدم از وبلاگ ” مخالفان اندیشه میرحسین” که وبلاگی است در نقد میرحسین ، به همین یادداشت لینک داده شده است .
اینکه میرحسین تحت تاثیر اندیشه های کسانی مثل حکیمی یا شریعتی است چیزی نیست که قابل انکار باشد. با دکتر ادیب(استاد فلسفه دانشگاه مفید و رئیس ستاد میرحسین در قم) درباره نزدیکی میرحسین به حکیمی در نگاه اقتصادیشان صحبت کردم . گفت :حرفهای آقای حکیمی حرفهایی آرمانی هستند که در سطح آرمان مانده اند و آقای حکیمی برنامه عملیاتی و اجرایی برای آنها ارائه نداده اما تایید کرد که کسانی مثل مرحوم عالی نسب، حکیمی و میرحسین به لحاظ اقتصادی در یک منظومه فکری هستند که مثلا اعتقاد به “فقر زدایی” دارند .
میرحسین موسوی به چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی” اعتقاد دارد . اقتصاد اسلامی تا جایی که من می دانم همچنان در حد حرف باقی مانده و واقعیت این است که فعلا نتوانسته به عنوان بدیلی برای مدلهای اقتصاد آزاد یا حتی سوسیالیستی مطرح شود .ولی اگر قرار باشد چنین چیزی امکان مطرح شدن داشته باشد فکر می کنم چیزی باشد مثل اقتصاد سوئد .”محمد رضا یوسفی ” در کتاب ” در جستجوی آرمان شهر نبوی،رویکرد اقتصادی-سیاسی ابوذر” با تکیه بر زندگی ابوذر سعی می کند کلیاتی از نگاه اسلامی به اقتصاد را نشان دهد .
همچنان با میرحسین موسوی مشکل دارم اما نه از جهت نگاهش به اقتصاد. تا جایی که من دیدم خیلی ها با نگاه اقتصادی میرحسین مشکل دارند یا پیدا کرده اند .من اما اتفاقا با تنها چیزی که مشکل ندارم همین نگاه میرحسین به اقتصاد است . اگر چه قبلا گفته بودم و باز هم می گویم مشکل ایران اگر اقتصادی است که هست راه حال آن اما اقتصادی نیست !
نگاه میرحسین به اقتصاد و تاکید او بر محرومین هیچ ربطی به حرفهای احمدی نژاد ندارد. حرفهای احمدی نژاد، پوپولیستی تمام عیار است . ساده ترین نمودش افزایش نابرابری ها در همین دوره چهار ساله است .یک نگاه ساده در خیابانهای شهرها نشان می دهد در این چهار سال نابرابری ها بیشتر شده یا نه ! و چه جای انکار دارد این مساله که نابرابری هزار بار مخرب تر از فقر است ! سوگمندانه آنکه در این دوره چهار ساله هم فقر و هم نابرابری توامان بیشتر شدند. احمدی نژاد بریده از نخبگان بود و هست و این ویژگی پوپولیسم است . پوپولیسم اگر از نخبگان جدا می شود و رو به سوی توده مردم (و نه جامعه)می آورد و حتی اخلاق را به پای خوشایند توده ها قربانی می کندو راست و دروغ -آنچه خوشایند مردم است- می گوید، سوسیالیسم اما نخبه گراست و بیش از هر چیز با “جامعه ” سر و کار دارد .اگر ساده زیستی برای احمدی نژاد تبدیل به ژست تبلیغاتی می شود برای میرحسین یک باورعملی است .
با وجود علاقه ای که به نوشته های حکیمی دارم ، تعریفی که حکیمی از عدالت ارائه می دهد به نظرم ناقص است . حکیمی مفهوم عدالت را به “عدالت اقتصادی و معیشتی ” فرو می کاهد .اگر چه بعضی مواقع از “عدالت قضایی” هم سخن می گوید . اینکه همه چیز خلاصه شود در “برابری اقتصادی” برای من قانع کننده نیست .اگر بنا بر مقایسه باشد برای من عدالتی که “راولز” می گوید به عدالت نزدیکتر است . عدالتی که آزادیهای سیاسی از پایه های اساسی آن است .و از قضا “راولز” ، لیبرال است .باری امروز دیگر نه سوسیالیسم به آن حدت و غلظت خودش باقی مانده و نه لیبرالیسم .هر دو بر هم تاثیر گذاشته اند.اگراین روزها بر آزادی تاکید نمی شود کاش دست کم حرفی از جنبه های دیگر عدالت به جز وجه اقتصادی اش هم گفته می شد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در یادداشت “نسبت اندیشه حکیمی و میر حسین” ، حساب میرحسین را از سروش جدا کردم و عدم حمایت دکتر سروش از میرحسین در این روزها تاییدی بود بر این مدعا .دکتر سروش هرگز نمی توانست از میرحسین حمایت کند .چه میرحسین تحت تاثیر شریعتی بوده است.میرحسین با اسم حسین رهجو و زهرا رهنورد با نام زهرا(یا زهره) کاظمی بر سر کلاسهای مرحوم شریعتی حاضر بوده اند و حتی تابلوهای نقاشی این دو مورد توجه دکتر شریعتی هم قرار گرفته . اگر چه در این سالها عده ای از اصلاح طلبان سعی کرده اند قرائت جدیدی از شریعتی ارائه کنند و طبیعتا میرحسین هم تحت تاثیر این قرائتهای جدید بوده اما آنچه از حرفهای میرحسین من می فهمم این است که میرحسین به همان حرفهای شریعتی در آن دوران بیشتراعتنا می کند تا به قرائتهای جدیدتر از شریعتی .این در حالی است که دکتر سروش در کتاب “فربه تر از ایدئولوژی” نگاه شریعتی به دین و تلاش او برای ایدئولوژیک کردن دین را مورد انتقاد قرار می دهد و با این اوصاف دیگر جایی برای حمایت دکتر سروش از میرحسین باقی نمی ماند .
نظام پیچیده مانیا !
می 7, 2009 at 12:51 ق.ظ | In بدون شرح | 9 Commentsوسط مشغولیات ذهنی این روزهای من که باعث شده دستم به نوشتن در اینجا نرود، خبر می رسد که 5 نفر از هم دانشگاهی ها با ماشین دیگری کورس گذاشته اند ! لابد برای رو کم کنی !! بعد خورده اند به درختی در کنار خیابان و چپ کرده اند .دو نفر روی تخت بیمارستان و یکی هم ….یکی هم با مرگ دست و پنجه نرم می کند.کاش دست و پنجه بود لااقل .کاش ! خبرش که به دانشگاه رسید همه غصه دار شدند .مرگ مغزی شده بود و امروز ..همین امروز دیدن پرده سیاه دلم را هری می ریزد پایین !..”با نهایت تاسف و تاثر…..”شاید هیچ وقت این کلیشه “نهایت تاسف و تاثر…” که در آغاز این پرده ها می نویسند تا این حد برایم عذاب آور نشده بود . امروزی که گذشت غم و غصه از در و دیوار می بارید . کاری اما از دست کسی برنمی آمد جز غصه خوردن و داغی که بدجوری در دلها ماند !
***
می روم سایت دانشگاه تا شاید حواسم کمی پرت شود از این همه غصه !سری به وبلاگ دوستان همیشه عزیز اینجا می زنم . نگاهم خشک می شود به وبلاگ مانیا !
***
راه رفتن را همیشه دوست داشته ام .با همه خستگی ام بیشتر از یک ساعت و نیم راه می روم .شمشادهای بولوار دانشگاه با بارندگی های این روزها بدجوری گل کرده اند .راه رفتن همیشه آرامم می کند . انگار آرامش عجیبی است در این راه رفتن ها ! اگر چیزی در ذهنم مانده باشد در همین راه رفتنها بهشان فکر می کنم .خیلی وقتها هم حل نمی شود چیزی ولی راه رفتن خسته ام نمی کند . این بار اما علاوه بر اینکه خسته شدم از همان خیلی وقتهایی بود که چیزی حل نشد ! “مرگ” که هر چقدر هم تکرار شود باز اما شوکه ام می کند و غصه دار ! و یادداشت مانیا !
می خواستم بروم و برای مانیا بنویسم “خب حتما همه جوانبش را سنجیده ای و سبک و سنگین کرده ای و به حکم عقلانیت، فایده این رفتن را بیشتر از هزینه اش دیده ای و با این اوصاف دیگر چه جای گله و شکایت ؟” …دیدم نه ! نمی شود!همان عقلانیت هم می گوید نمی شود !
فکر نمی کنم و نمی کردم نوشتن دراین باره درست باشد.شایدچون زیادفکر قضاوتها یا سوءتفاهمهای احتمالیهستم! اما می زنم زیر همه این فکرها و به نظرم می رسد بنویسم:تفاوتی ایجاد نمی کند رفتن یک نفر ! دیدم که باز هم نه ! نمی شود بگویم رفتن این یک نفر تفاوتی نمی کند ! نمی شود گفت که اگر می شد حتما می گفتم تا دلم را خنک کنم !تا شاید با این شکل گفتن بشود وادارش کرد به تجدید نظر ! ولی نمی شود این طور بگویم !همه دوستان اینجا برایم عزیزند و چند نفری عزیزتر . فکر می کنم برای همه این طور باشد . اینکه از میان دوستان وبلاگی نوشته های بعضی را بیشتر دوست دارند و بیشتر انتظارش را می کشند .
اگر بگویم از یادداشت مانیا ناراحت شدم خیلی مساله عجیبی نیست .اگر اما گفتم به هر کسی و مانیا این حق را باید داد که در مورد وبلاگ خودشان تصمیم بگیرند باور نکنید . چون اصلا به همچین چیزی اعتقاد ندارم .اتفاقا به نظرم اینکه مخاطبان یادداشتهای یک نفر اعتراض کنند به این رفتن، حق آنهاست.حق !حداقلش این است که انتظار دارم دلیل این تصمیم گفته شود .هر چندمی دانم که قانع نخواهم شد.اصلا نباید قانع شد !
می دانم که اگر کسی نخواهد اینجا حرفهایی بگوید حتما در جای دیگری خواهد گفت که گفتن و شنیدن انسان را انسان می کند و وجهی از فکر کردن، گفتن و شنیدن است .ولی کاش اینجا را همچنان یکی ازاین گزینه ها بدانی .حالا اگر قرار باشد کمترش کنی یا چیزی شبیه این تا حدودی قابل درک است . اما رفتن ؟ نه !یعنی نمی فهمم .
و حالا دارم فکر می کنم به همان چند خطی که نوشته ای : “…ختم کردن خیلی از نا هنجاری ها و نا خوشی ها دست من و ما نیست .چون در یک نظام پیچیده قراردارد ! اما این وبلاگ وسط هیچ بازی پیچیده ای نشده هنوز و من خوشحالم از این بابت! همین است که ختم کردنش شدنی ست!…”و با خودم می گویم اگر اینطور باشد چقدر خوب می شد اگر همه چیز وسط همان نظام پیچیده باشد تا ختم کردنش شدنی نباشد !قانع می شوم که آرزو کنم کاش همه چیز درون همان نظام پیچیده باشد !
می شد این یادداشت را طور دیگری هم نوشت !هرجمله ای را اما که احساس کردم دارم از روی ناراحتی می نویسم پاک کردم .خیلی هم سعی کردم حرف برخورنده ای نگویم ! فکر می کنم همه کسانی که خوانندگان یادداشتهایت بودند و آنها را دوست داشتند ،یادداشت اخیرت را دوست نخواهند داشت و خوب می دانی که ناخودآگاه آخرها بیشتر در ذهن می مانند !! دیگر چه بگویم وقتی “مانیا” را معنا کرده ای به “ماندنی” !
***
با وجود دوستان عزیزی که اینجا هستند بدون شک خاطرات اینجا برایم جزو بهترینها خواهد بود .و باز هم می گویم که بودن این دوستان عزیز یکی از خوشبختی های من بوده در اینجا و به رفتن کسی حتی فکر نمی کنم !حالا اگر کسی خواست برود اسمش را چه باید گذاشت ؟!
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

