“فیلسوف عدالت”!
آوریل 25, 2009 at 12:01 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 3 Commentsچهره محمد رضا حکیمی حالا با آن ابروهای پرپشت و ریش انبوه ،در 74 سالگی بسیار به سیمای حکیمان یونان
باستان نزدیک شده است .همان حکیمان و فیلسوفانی که بسیار مورد انتقاد حکیمی بوده اند .اگر بخواهم محمد رضا حکیمی را به یک صفت متصف کنم خواهم گفت “منحصر به فرد” !
حکیمی از رهگذر انتقاد به امتزاج “عرفان” ،”فلسفه” و “فقه” به گفته خود به “معرفت شناسی دینی” می رسد و “مکتب تفکیک” را بر آن بنا می کند . مکتبی که به اعتقاد خود حکیمی تنها اسمش جدید است و نه رسمش !حکیمی به دنبال تفکیک این سه است تا با ارجاعِ فهم دینی به منابع اولیه چون “قرآن ” و “نهج البلاغه” فهمی خالص از دین به دست آورد.او معتقد است برای فهم دین نه رجوع به اندیشه های فلاسفه و عارفان که توجه و تعمق به آیات و روایات _بی آنکه پای “تاویل” به میان آید_می تواند رهگشا باشد .
بخشی از تالیفات محمد رضا حکیمی شرح و توصیف روش شناسی و معرفت شناسی اوست که بیشتر با نام “مکتب تفکیک” شناخته می شود . بخش دیگری از تالیفات او نظراتی است که با اتکا به معرفت شناسی خاص او به مباحثی چون “عدالت” می پردازد .در توضیح زندگی علمی و عملی او شاگردانش کتابی را منتشر کرده اند با عنوان “فیلسوف عدالت” !به جرات می توان گفت “عدالت” مفهومی است که بیش از هر مفهوم دیگری در تالیفات حکیمی جلوه گری می کند و خواننده را با خود همراه کند . گاهی توصیف حکیمی از “عدالت” آنچنان دلرباست که گویی تو را در آرمانشهری دست نیافتنی غرق می کند .به اعتقاد حکیمی اما دست یافتن به این “عدالت ” نه یک آرمانشهر که امری کاملا دست یافتنی است که اگر این چنین نبود “عدالت” هدف بعثت انبیا قرار داده نمی شد .
آشنایی من با نوشته های حکیمی بر می گردد به اوج جوانی و سالهای بیست سالگی . زمانی که خواندن نثر حماسی کتابهای حکیمی مرا به وجد می آورد و درونم را پر از شوق و اشتیاق می کرد . اگر چه امروز خواندشان کمتر آن حس و حال را در من بر می انگیزد در عین حال اما هنوز هم نثرش را دوست دارم .
حکیمی یک آرمانخواه و آرمانگرای تمام عیار است . صدای حکیمی صدای عدالتخواهی است. باری! نه آن عدالتی که این سالها از درون تهی اش کردند از معنا ! و حکیمی در نسبت عدالت این روزها با عدالتی که مد نظر اوست به درستی اشاره می کند :“این عدالتی که اینها میگویند با «الف» نوشته میشود”.
اگر چه مفهوم “عدالت” نزد حکیمی از جایگاه وزین و مستحکمی برخوردار است اما تنها مفهوم مورد توجه او نیست .علاوه بر “عدالت”مفهوم “کرامت انسان” اهمیت بسیاری دارد در کتابهای او.بی جهت نیست که مرحوم شریعتی ، حکیمی را در حک و اصلاح کتابهایش آزاد گذاشته و پس از این سالها پاسخ حکیمی به سفارش مرحوم شریعتی این است :” من ایرادی که شخصیتشکن باشد، در آثار دکتر شریعتی ندیدم.”از وجوه دیگر این شخصیت منحصر به فرد همزمانی مراودات اوست با کسانی چون ” مهدی اخوان ثالث”، “سیروس طاهباز”،”حمید عنایت ” و…”مرتضی مطهری” و از سوی دیگر ارتباطات او با کسانی چون “شیخ مجتبی قزوینی” و …!
علی شریعتی، مرتضی مطهری، محمد رضا حکیمی و … همه از خراسان برخاسته اند . گویی این خاصیت خاک خراسان است که هر از چندی اندیشمندانی را معرفی می کند که می کوشند در بازگشتی به خویشتن غبارهای راه رفتن به زندگی بهتر را بزدایند .راهی که نزد این هرسه با وجود تفاوتهای هر یک وحتی تقابلهای آنان ،از رهگذر”دین” می گذرد .
***
فکرنمی کردم معرفی محمد رضا حکیمی انقدر طولانی شود .نسبت اندیشه های محمد رضا حکیمی با میر حسین ناگزیر یادداشت دیگری را می طلبد .
3 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


اوووووووول
من اولم. مي بينم كه لاگين شدين. خدا رو شكر داشتم نگران مي شدم. گفتم اول كامنت بذارم بعد مطلب رو بخونم! هر چند مي دونم اين طوري حرص خانوم كوچولوي گل رو درميارم!:دي
دیدگاه با yekimeseman — آوریل 25, 2009 #
دومممممممممم
دیدگاه با سپیده — آوریل 25, 2009 #
برای خود من آدام اسمیت جالبتر بود چون که طرفدار اقتصاد لیبرالیسم یا همچین چیزی هستم:دی
راستش از حکیمی و نوشته هاش هم خوشم میومد جوونی هام مادر…الان که پیری و هزار درد
و اسکاتلند مرا به دنیای فوتبال هم کشاند….بیایید و ببینید……..
دیدگاه با سپیده — آوریل 25, 2009 #