حالگیری !
آوریل 27, 2009 at 12:54 ق.ظ | In روزمره گی, ورزش | 22 Commentsآقای گلی که شما باشی من بد جوری به تیم استقلال علاقه داشتم !!!حالا با این بازی آخر دیگه علاقه مند شدم در حد عشق !!!طرفدار پرسپولیس باشی ، مشهدی هم باشی ، اتفاقا از بین دو تیم مشهدی بیشتر طرفدار پیام باشی بعد تیم استقلال بیاید و در یک بازی همه اینا رو با هم دیگه بفرسته به خاطرات خوبت !!!من که بعد از رفتن “افشین مورینیو” از قهرمانی پرسپولیس کاملا نا امید شدم .حالا استقلال اومد و قهرمان شد . مبارکش باشه البته! ولی خوبه همه نون بازوشون رو بخورن ! والا ! این یعنی چی که دنبال این می رن که یه تیم دیگه یکی دیگه رو بزنه تا شاید تیری به تخته بخوره و بله !بگن قهرمان شدیم ! حالا ما که بخیل نیستیم .قهرمان شدن دیگه ! ولی رفتن پیام به دسته یک خیلی بد بود .الهی که به حق پنج تن …..آره و اینا !
با محمد رفتیم بیرون .هنوز نرسیده بودم به محمد که این استقلالی ها ماشین ها و موتورهاشونو راه انداخته بودن تو خیابونها ! مخصوصا صنف نیسان داران !البت ما که نفهمیدیم دیگه چرا لنگی ها شونو سوراخ سوراخ کرده بودن ! :دی …خوش به حال لنگی فروشها !با محمد که راه می رفتیم یاد اردیبهشت پارسال افتادیم . فک کنم 28 اردیبهشت بود . همون روزی که با افشین امپراشیر قهرمان شدیم ! آی حالی داد ! حالی داد ! حالا هم استقلالی ها همچین خوشحال بودن و دوپس دوپس راه انداخته بودن که انگار چی شده! بنده خداها قهرمانی ندیده ان دیگه ! ما هم گفتیم بذار دلشون خوش باشه ! کسیکه نون بازوشو نمی خوره هم بالاخره دل داره ! الهییییی !
یه خرده که گذشت باز انگار شهر شکل نظامی به خودش گرفت !اگه کسی از همه جا بیخبر وارد شهر می شد فک می کرد حکما جنگی یا چیزی تو همین مایه ها راه افتاده که این همه ماشین پلیس تو شهر مستقر شدن !هنوز نمی فهمم چرا وقتی بهانه شادی مهیا می شه شهر، شکل انتظامی به خودش می گیره ؟! اونم یک شادی خودجوش ! نه از جایی هماهنگی شده و نه قراره کار دیگه ای جز شادی و هیاهو بشه ! حالا گیرم که امسال استقلالی ها اومده بودن که روی ما پرسپولیسی ها رو با این هیاهوها کم کنن ! ما که عمرا رومون کم نمی شه ولی پارسال عین همین کارها روشایدم بدترشو سر پرسپولیسی ها هم در آوردن و این قصه سر دراز دارد . با محمد که صحبت می کردم از این وضع داشتم گله می کردم که یکی از استقلالی ها شنید و گفت “نیروی افتضاحی “! اون گفت ها ! و گرنه من به نیروی بسیار بسیارمحترم انتظامی کمتر از گل نمی گم ! ماهه به جون خودم !اصلا یکی یه دونه اس اونم واسه نمونه اس !
حالا بعد از این قضایا خیلی خوشحال! بودم که موقع رفتن به خونه سوارتاکسیای شدم که آوازی رو گذاشته بود که هرچی غم و غصه تو عالم بود و نبود تا رسیدن به مقصد اومد تو ذهنم ! اینم از روز قهرمانی استقلال بود دیگه ! همین جور خوشی می بارید از زمین و آسمون !
××××××××××××××
بیشتر این یادداشت شوخی بود .مبارک استقلالی ها باشه این قهرمانی .فقط حیف که تعدادشون انقده کمه که آدم می مونه به کی تبریک بگه!آخه الان که فک می کنم می بینم بیشتر طرفداراش مربوط می شن به عصر پارینه سنگی !حالا شاید تک و توکی هم …….حالا بی خیال !مبارک باشه دیگه !
×××
یادداشت پارسال من درباره قهرمانی پرسپولیس:
نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین(2)
آوریل 26, 2009 at 12:30 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 3 Comments“کرامت انسان”:
“کرامت انسان” مفهوم برجسته ای در گفتار محمد رضا حکیمی است که این روزها در گفتمان میرحسین هم نقشی محوری یافته است . به اعتقاد حکیمی “کرامت انسان” را به هیچ دلیلی نمی توان نادیده گرفت :
“هنگامی که …کرامت انسانها و احترام افرادرا در نظر نیاوردند، و اشخاص به مناسبتها و در برخوردها و مراجعه ها تحقیر شدند،…همواره اسباب رنجیدن و تحقیر شدن مردم پدید می آید، و افرادِحرمت از دست داده و مورد توهین قرار گرفته پیوسته می رنجند و متنفر می شوند…بنابراین نباید و نمی شود پذیرفت که کرامت انسانی و حرمت افراد_در هر حال و برای هر منظور_ نادیده گرفته شود …”
این روزها میرحسین موسوی که تلاش می کند در گفتمان خود نیم نگاهی هم به “حقوق بشر” داشته باشد ،”کرامت انسان” را منطق حقوق بشر معرفی می کند ونهج البلاغه را شاهد حرفش می آورد تا از گزند برچسب لیبرال بودن در امان باشد .
مخالفت با لیبرالیسم :
محمد رضا حکیمی سه طاغوت را معرفی می کند . سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و ازمیان این سه، طاغوت اقتصادی را سهمگین تر وخطرناک تر از آن دوتای دیگر می داند و آنراعامل شیوع استثمار و تحقیر انسانیت و پایمال شدن حقوق انسانی و حیات دینی افراد می داند . او معتقد است” آن دو طاغوت دیگر، یکی از طاغوت اقتصادی ارتزاق می کند، و دیگری با وجود طاغوت اقتصادی است که رشد می یابد.”به عبارت دیگر با نابودی طاغوت اقتصادی دیگر جایی برای طاغوت فرهنگی باقی نمی ماند و با نابودی طاغوت ما شاهد “حاکمیت محرومان” خواهیم بود .
حکیمی، تکاثر به معنای بسیار داشتن و بسیار خواستن (به اصطلاح امروز:سرمایه داری) و اتراف (بر وزن اسراف) به معنای برخورداری از نعمت و تنعم گرایی و مصرف زدگی و ریخت و پاش در مصرف نعمتها و وسایل وامکانات (به اصطلاح امروز:زندگی اشرافی و توانگرانه) را به صراحت رد می کند و ابایی ندارد که بگوید چنین پدیده هایی نه فقط ضد ارزشهای اسلامی که ضد ارزشهای انسانی و اخلاقی هستند .
میر حسین موسوی هم این روزها به صراحت “لیبرالیسم ” را نفی می کند و می گوید: “بنده با لیبرالیسم مخالفم . متاسفانه ما از جامعه ای ارزشی ، با اقتصادی این گونه به سمت جامعه ای سوداگر رفته ایم که همه چیز آن پولی شده است. در چنین جامعه ای ارزشهای فرهنگی لاغر شد و ارزشهای اقتصادی حجیم تر می شود.”
اگر چه میرحسین با همه این اوصاف معتقد است عقاید سوسیالیستی هم ندارد و می گوید :”ما یک سری اصول اسلامی داریم و از تجربیات همه مکتب ها که به این سمت و سو کمک کند استفاده خواهیم کرد.”
عدالت ، مهمترین است :
نزد حکیمی مسایل مختلف براساس اولویتهای قرآنی اولویت بندی می شوند و درجه اهمیت خود را به دست می آورند. در این میان اما عدالت در صدر همه آنها قرار می گیرد :
“…اهم و مهم کدام است ؟ آیا در قرآن کریم و در منطق پیامبران، در کنار “ان اعبدوا الله”…” اوفوا الکیل و المیزان” است، یعنی “عدالت اقتصادی و معیشتی” …یا “ولیضربهن بخمرهن علی جیوبهن”، یعنی “حجاب و خوش حجابی”؟چرا مانند انبیا(ع)به عرضه دین خدا نمی پردازیم؟…چرا “انسان” را درک نمی کنیم، و اسلام را وارونه می فهمیم ؟”
از همین جا راز طعن میرحسین موسوی به “گشت ارشاد” آشکار می شود و برخلاف آنچه که برخی از منتقدان موسوی از گشتهای “ثارالله” نقل می کنند اعتقاد میر حسین موسوی به جمع شدن چنین گشت هایی جدی است و دلیل وجود گشتهای ثارالله در سالهای دهه شصت را باید در جای دیگری جستجو کرد .
مواسات، مساوات و ایثار:
سه اصطلاح “مواسات ، مساوات و ایثار” از اصطلاحاتی است که به اعتقاد حکیمی معیار مکتبی بودن است و به اعتبار بود و نبود آنها می شود گفت ” چند درصد مسلمانیم”.”مواسات آن است که مقداری از آنچه داری به دیگران بدهی.مساوات آن است که نیما نیم بخش کنی . و ایثار آن است که بیشتر را به دیگری بدهی .اگر از ایثار و مساوات بگذریم ، از مواسات نمی توان گذشت . “
***
مفاهیمی مانند “مرفهین بی درد” و یا حتی “مستضعفان” در فضای سالهای بعد از انقلاب خاطره های خوبی را در ذهن مردم تداعی نمی کند .کار سخت میرحسین موسوی درزدودن غبارها و زنگارهای بسیاری است که در این سالها گرد این مفاهیم را گرفته است و سخت تر از همه وجود دوره چهار ساله فعلی است که کار میرحسین را برای امکان مقبولیت گفتمانش دشوارتر از قبل ساخته است .دوره چهار ساله ای که محمد رضاحکیمی در توصیف آن می گوید:” این عدالتی که اینها می گویند با “الف” نوشته می شود”

اگر دوم خرداد فرزند روشنفکری دینی و عضو برجسته آن ،عبدالکریم سروش بود و چهارسال اخیر تحت تاثیر محمد تقی مصباح یزدی ، میرحسین موسوی را شاید بتوان متاثر از گفتاردردمندانه و عدالتخواه محمد رضا حکیمی دانست .اگر نسیم پیروزی اش وزیدن گیرد .
______________________________________
توضیح عکس از چپ به راست :مرحوم عالی نسب،محمدرضا حکیمی،هادی حیدری،میرحسین موسوی، دکتر آئینه وند.
نسبت اندیشه حکیمی و میرحسین(1)
آوریل 26, 2009 at 12:20 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | Leave a Commentمفهوم “عدالت” در اندیشه محمد رضا حکیمی مفهومی محوری است و نقش “دال” مرکزی را بازی می کند که سایر مفاهیم مورد نظر او را معنا می بخشد . محمد رضا حکیمی مقصد نهایی”عدالت” را براساس آموزه های دینی تصویر می کند و بر این اساس تحقق آنرا هدف بعثت انبیا می داند.به اعتقاد حکیمی اگر عدالت باشد، فقر نیست و این تعبیر از عدالت آشکارا توجه او را به جنبه اقتصادی عدالت نشان می دهد .بی جهت نیست که در این سالها محمد رضا حکیمی کوشیده تا براساس معرفت شناسی و روش شناسی خاص خودش _مکتب تفکیک_ “اقتصاد اسلامی” را تدوین کند و ادعای خود را در امکان اقتصادی بر پایه منابع اولیه دینی در کتاب گرانقدر “الحیاة” مدلل و مستند کند .از همین جاست که اندیشه های محمد رضا حکیمی در امکان تحقق اقتصادی عادلانه بر پایه دین “میر حسین موسوی ” را تحت تاثیر خود قرار می دهد و میر حسین موسوی در پاسخ به سوالی درباره “اقتصاد اسلامی” به “الحیاة” ارجاع می دهد و می گوید :”...کتاب الحياة علامه محمدرضا حکيمي در اين زمينه بسيار درخشان است و جهت گيري اسلام واقعي را نشان مي دهد…”از همین جا می توان اهمیت و تاثیراندیشه حکیمی را در گفتمان موسوی بازشناخت .
نفی شکافهای طبقاتی:
محمد رضا حکیمی معتقد است در چارچوب اقتصادی عادلانه و مبتنی بر اسلام نمی توان “فاصله های جهنمی” را در جامعه دید و دم برنیاورد .او توضیح می دهد که :
“…عده ای ثروتمندان زالو صفت ،و برخی فقها و فضلای بسته ذهن و محدود اندیش،و پاره ای مذهبیهای مرتجع_که البته خود تصور می کنند که مذهبیندو مذهب شناس_و جمعی ایادی مرموز!این ترکیب نامتجانسِ خطرناک،باعث می شود تا آگاهانی که می خواهند از مظلومان و محرومان دفاع کنند،وخط انقلاب را اصالت دهند و ماهیت ضعیف گرای دین را متجلی سازند،ازکار بمانند …”
ثروتهای خصوصی :
حکیمی با” مالکیت مشروع خصوصی” مشکلی ندارد اما در برابر”مشروع بودن” ثروتهای کلان خصوصی و نسبت آن با شریعت ناباورانه می گوید:
“ثروت کلان خصوصی،کجا می تواند مشروع باشد؟…مگر موازین شرع ساییده شده و از کار افتاده است .مگر با مقداری که برخی از این متمکنان ،وجوه می دهند،خرج مسجد و حسینیه می کنند،درنسبت با آنچه دارند و از خونِ جامعه مکیده اند،و از گرده محرمان کشیده اند،بریءالذمه می شوند ؟…”
پس بی جهت نیست که در گفتمان میرحسین موسوی بار دیگر مفاهیمی چون “مرفهین بی درد”،”مستضعفان” و اقشار فرودست و محرومین برجسته می شوند و کاملا به چشم می آیند .
انحرافات و انتظارات از دین :
حکیمی در جای دیگری با اظهار تاسف از وضعیت پیش آمده و محرومیت های روزافزون می گوید :
“…من از اوضاع فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و مدیریت و قضاوت و تکاثرها و اترافها و اسرافها و روابط و مشکلات نسل جوان و طبقات فرودست و فواصل جهنمی زندگیها و فشار له کننده فقر و تبعیض بر پیکر انسان محروم و دیگر شئون جامعه چندان بی اطلاع نیستم،همچنین از نارواییها و نابسامانیهایی که پس از انقلاب پیش آمد،ودر این سالها گسترده شد…”
و معتقد است از حاکمیت دین _اگر حاکمیت دین باشد_ این انتظارات می رود :
“…دین قضاوت سالم و عادلانه است،دین حمایت واقعی _نه شعاری_از محروم است،دین تامین امکانات شکوفایی استعدادهای انسانی است،دین توسعه روحی و صعود اخلاقی است،دین حذف دیکتاتوری مال است،دین قسط و مساوات است،دین حفظ کرامت انسانی است(از هر مذهب و مسلک) و امثال این ارزشها…هنگامی که این مسائل را به طورمستند فرا گرفتند، دین خویش را استوار می دارند و اعمال دینی را ترک نمی کنند ،وهرچند از هرکس برخلاف دیدند به آن چیز و آن کس بی اعتقاد می شوند نه به اصل دین…”

از همین روست که میرحسین موسوی به دنبال بازگشت به اصولی است که در ابتدای انقلاب در پس حاکمیت دین وعده داده شده است . جامعه ای که محرومان را هر گز از یاد نمی برد و دولتی که خود را موظف به تامین حداقلِ زندگی آحاد جامعه اسلامی می داند .محیطی که فاصله های “جهنمی” طبقاتی چشمها را نرنجاند و کسی بابت محرومیت اقتصادی از کرامت انسانی محروم نماند!
ادامه دارد …
“فیلسوف عدالت”!
آوریل 25, 2009 at 12:01 ق.ظ | In اندیشه, میرحسین | 3 Commentsچهره محمد رضا حکیمی حالا با آن ابروهای پرپشت و ریش انبوه ،در 74 سالگی بسیار به سیمای حکیمان یونان
باستان نزدیک شده است .همان حکیمان و فیلسوفانی که بسیار مورد انتقاد حکیمی بوده اند .اگر بخواهم محمد رضا حکیمی را به یک صفت متصف کنم خواهم گفت “منحصر به فرد” !
حکیمی از رهگذر انتقاد به امتزاج “عرفان” ،”فلسفه” و “فقه” به گفته خود به “معرفت شناسی دینی” می رسد و “مکتب تفکیک” را بر آن بنا می کند . مکتبی که به اعتقاد خود حکیمی تنها اسمش جدید است و نه رسمش !حکیمی به دنبال تفکیک این سه است تا با ارجاعِ فهم دینی به منابع اولیه چون “قرآن ” و “نهج البلاغه” فهمی خالص از دین به دست آورد.او معتقد است برای فهم دین نه رجوع به اندیشه های فلاسفه و عارفان که توجه و تعمق به آیات و روایات _بی آنکه پای “تاویل” به میان آید_می تواند رهگشا باشد .
بخشی از تالیفات محمد رضا حکیمی شرح و توصیف روش شناسی و معرفت شناسی اوست که بیشتر با نام “مکتب تفکیک” شناخته می شود . بخش دیگری از تالیفات او نظراتی است که با اتکا به معرفت شناسی خاص او به مباحثی چون “عدالت” می پردازد .در توضیح زندگی علمی و عملی او شاگردانش کتابی را منتشر کرده اند با عنوان “فیلسوف عدالت” !به جرات می توان گفت “عدالت” مفهومی است که بیش از هر مفهوم دیگری در تالیفات حکیمی جلوه گری می کند و خواننده را با خود همراه کند . گاهی توصیف حکیمی از “عدالت” آنچنان دلرباست که گویی تو را در آرمانشهری دست نیافتنی غرق می کند .به اعتقاد حکیمی اما دست یافتن به این “عدالت ” نه یک آرمانشهر که امری کاملا دست یافتنی است که اگر این چنین نبود “عدالت” هدف بعثت انبیا قرار داده نمی شد .
آشنایی من با نوشته های حکیمی بر می گردد به اوج جوانی و سالهای بیست سالگی . زمانی که خواندن نثر حماسی کتابهای حکیمی مرا به وجد می آورد و درونم را پر از شوق و اشتیاق می کرد . اگر چه امروز خواندشان کمتر آن حس و حال را در من بر می انگیزد در عین حال اما هنوز هم نثرش را دوست دارم .
حکیمی یک آرمانخواه و آرمانگرای تمام عیار است . صدای حکیمی صدای عدالتخواهی است. باری! نه آن عدالتی که این سالها از درون تهی اش کردند از معنا ! و حکیمی در نسبت عدالت این روزها با عدالتی که مد نظر اوست به درستی اشاره می کند :“این عدالتی که اینها میگویند با «الف» نوشته میشود”.
اگر چه مفهوم “عدالت” نزد حکیمی از جایگاه وزین و مستحکمی برخوردار است اما تنها مفهوم مورد توجه او نیست .علاوه بر “عدالت”مفهوم “کرامت انسان” اهمیت بسیاری دارد در کتابهای او.بی جهت نیست که مرحوم شریعتی ، حکیمی را در حک و اصلاح کتابهایش آزاد گذاشته و پس از این سالها پاسخ حکیمی به سفارش مرحوم شریعتی این است :” من ایرادی که شخصیتشکن باشد، در آثار دکتر شریعتی ندیدم.”از وجوه دیگر این شخصیت منحصر به فرد همزمانی مراودات اوست با کسانی چون ” مهدی اخوان ثالث”، “سیروس طاهباز”،”حمید عنایت ” و…”مرتضی مطهری” و از سوی دیگر ارتباطات او با کسانی چون “شیخ مجتبی قزوینی” و …!
علی شریعتی، مرتضی مطهری، محمد رضا حکیمی و … همه از خراسان برخاسته اند . گویی این خاصیت خاک خراسان است که هر از چندی اندیشمندانی را معرفی می کند که می کوشند در بازگشتی به خویشتن غبارهای راه رفتن به زندگی بهتر را بزدایند .راهی که نزد این هرسه با وجود تفاوتهای هر یک وحتی تقابلهای آنان ،از رهگذر”دین” می گذرد .
***
فکرنمی کردم معرفی محمد رضا حکیمی انقدر طولانی شود .نسبت اندیشه های محمد رضا حکیمی با میر حسین ناگزیر یادداشت دیگری را می طلبد .
میرحسین(2)
آوریل 17, 2009 at 11:51 ب.ظ | In میرحسین | 10 Commentsقبل از تحریر:
1 )یادداشت قبلی تازه اولین یادداشت من درباره “میرحسین” بود . شاید باید آخرش می نوشتم “ادامه دارد ” .فکر می کنم تا چند یادداشت دیگه هم این نوشتن ها درباره میرحسین ادامه داشته باشه و یه جورایی نگاه من باشه در پاسخ به کامنت های پست قبل که خواندنی هم بودند واقعا .البته اینها برداشت من خواهد بود از آنچه که درباره میرحسین شنیدم و خوندم و طبیعتا این روایت من لزوما اونی نیست که میرحسین می گه . من فقط روایت خودمو خواهم گفت و این هم بیشتر برای اینه که بدونم از حرفهای میرحسین چی می فهمم و اساسا این آدم چه جور آدمی ه ! آیا کسی هست که حاضر شوم بهش رای بدم یا نه !
2 )این یادداشتها درباره دوگانه “سوسیال دموکراسی” و نسبت اون با حرفهای میرحسین خواهد بود .
3 )دلیل اینکه چرا از “اقتصاد” شروع کردم اینه که به نظرم این وجه برای میرحسین اهمیت بیشتری داره .میرحسین به چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی” اعتقاد داره و چون به نظر من الان با چنین اقتصادی به صورت مدون مواجه نیستیم آن طور که من می فهمم از حرفهای میرحسین چیزی مثه “سوسیالیسم” از نوع کشورهای اسکاندیناوی بر می یاد .
4) به خاطر نزدیک شدن به انتخابات حال و هوای اینجا هم یه مدت این جوری میشه ! امیدوارم آخرش ختم به خیر بشه ! یعنی این چهار سال ناراحت کننده دیگه تکرار نشه !
***
فکر می کنم اگر قرار بود ما چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی”داشته باشیم با “کمونیسم” آرمانی مارکسیست ها فاصله زیادی داشت و همین طور با “کاپیتالیسم” !احتمالا باید چیزی نزدیک سوسیالیسم موجود در کشوری مثل سوئد باشد .فعلا که _بر فرض امکان چنین اقتصادی_ با چیزی به عنوان “اقتصاد اسلامی” سر و کار نداریم ولی انقدر که من می فهمم اگر قرار باشد چنین اقتصادی امکان وقوع داشته باشد مهمترین تفاوتش با کمونیسم این است که “مالکیت خصوصی” را به رسمیت می شناسد . مالکیت خصوصی مشروع را !و خب با وجود چنین تفاوتی فرسنگها از “کمونیسم” آرمانی فاصله می گیرد .اما تفاوتهایش با “کاپیتالیسم” . اولین تفاوتش این است که اسلام فاصله های طبقاتی وحشتناک را به هیچ وجه نمی پذیرد .یعنی آن طور که من می فهمم نمی شود کسی به نان شب محتاج باشد و در همان زمان کس دیگری نداند که با غذاهای جورواجورش چه کند !وانگهی اسلام(آنطور که من می فهمم) تحقق چنین فاصله ای را اساسا در یک جامعه اسلامی محال می پندارد !دولت در جامعه اسلامی مکلف به تامین حداقل نیازهای فردفرد جامعه اسلامی است .در جامعه اسلامی نباید فاصله های طبقاتی “جهنمی”باشد .اما دولت در نظام سرمایه داری_ به شکل ناب آن_چنین وظیفه ای ندارد . تفاوت دیگر آن این است که در نظام اقتصاد اسلامی (بر فرض امکان چنین نظامی) آنچه اهمیت دارد “کار” است و نه “سرمایه ” !به این معنا که اگر کسی در جامعه اسلامی به دنبال “کار” باشد باید شرایط کار کردن برای او مهیا باشد و درآمد افراد درجامعه اسلامی بایستی بر اساس “کار” باشد و توزیع ثروت بر مدار “کار” بایستی بچرخد .به “سرمایه” احترام گذاشته می شود اما اینکه کسی به صرف داشتن “سرمایه” صاحب مکنت و ثروت بیشتر شود جای اما و اگر دارد .
اینها تفاوتهایی است که من می فهمم .همه اینها را که کنار هم می گذارم می رسم به همان مثال یادداشت قبل درباره سوئد !اینکه سیستم اقتصادی در آنجا به گونه ای طراحی شده که فاصله های طبقاتی وحشتناک ایجاد نشود . اگر کسی بخواهد فروش بیشتری داشته باشد هیچ مانعی بر سر راه او نیست اما چنانچه از حد معینی فراتر رود بایستی تا نود درصد آنرا مالیات بدهد . با این شیوه یا خود فرد می پذیرد که فروشش را متوقف کند تا چرخه توزیع ثروت به صورت اتوماتیک جریان یابد و یا اینکه در صورت ادامه فروش ،مالیاتش را بدهد تا دولت خود عهده دار باز توزیع آن در جامعه شود !
چند باری گفتم که فعلا با چیزی با عنوان “اقتصاد اسلامی” رو به رو نیستیم و خود من هم مطمئن نیستم که چیزی با عنوان “نظام اقتصاد اسلامی” داشته باشیم .ولی اگر قرار بود چنین نظامی وجود داشته باشد یا به وجود بیاید با توجه به تفاوتهایی که گفتم فکر می کنم خیلی نزدیک می شد به اقتصاد سوسیالیستی در سوئد .
به نظرم میرحسین موسوی به چنین اقتصادی فکر می کند و نامش را “اقتصاد توحیدی” یا “اقتصاد اسلامی” می گذارد .البته این چیزی است که به نظرم هرگز در یک دوره چهار ساله به دست نمی آید .در واقع “میرحسین ” به نظر من به دنبال یک همچین چیزهایی خواهد بود . حالا اینکه چه از آب دربیاید بحث دیگری است !
***
به گمان من میرحسین در بیان برنامه اقتصادی اش و حتی برخی دیگر از وجوه اندیشه اش تحت تاثیر “محمد رضا حکیمی” است ! در مورد محمد رضا حکیمی و نگاهش به “اقتصاد اسلامی” در یادداشت بعد بیشتر می گویم .
***
بد نیست این یادداشت هم با گفتن خاطره ای منسوب به میرحسین موسوی تمام شود .
این طور که گفته اند میرحسین موسوی خیلی قبل ترها سوار تاکسی ای شده که یک نفر از پنج نفر، پنج عدد ماهی خریده بوده . یکی ازش می پرسه ماهی ها رو چند خریده ای ؟! خریدار ماهی بی آنکه پاسخ دهد، ماهی ها رو بین سرنشین های تاکسی تقسیم می کنه . موقع پیاده شدن هم راننده تاکسی از کسی پول نمی گیره ! میرحسین موسوی می گه : جامعه آرمانی توسعه گرا یعنی همین !
حالا اگه اینو به کسی که طرفدار اقتصاد آزاد هست بگی واکنش نشون می ده که “مفت خوری یعنی همین ” !
میرحسین !
آوریل 14, 2009 at 8:44 ب.ظ | In میرحسین | 10 Commentsوقتی خاتمی اعلام کرد که خواهد آمد بیش از آنکه خوشحال شوم ناراحت شدم .قبلا گفته بودم که دلایل این ناراحتی _مخالفت_را خواهم گفت .ولی هر چقدر که بیشتر می گذشت انگار مخالفتم داشت کمتر می شد . شاید به این خاطر که احساس می کردم بیش از هر کس دیگری خاتمی رای آور است و چاره ای نیست جز آنکه خاتمی_ که همیشه برایم عزیز است _بار دیگر درگیر میدانی شود که چندان با او مهربان نخواهد بود.این احساس ناخوشایند را دو تراکت برعلیه خاتمی گواهی می دادند که دوستانم از قم و اصفهان آورده بودند و من دیدمشان .اینطور که دوستانم می گفتند یکی را در نماز جمعه قم پخش کرده بودند و دیگری را در نماز جمعه اصفهان . تراکتی که از اصفهان دیدم واقعا تاسف بار و نه غیر اخلاقی که ضد اخلاقی بود .
میر حسین که آمد،خاتمی انصراف داد .اینکه تصمیم خاتمی درست بود یا غلط را باید سپرد به قضاوت تاریخی .با انصراف خاتمی دیگر نیازی نیست که دلایل مخالفتم را با آمدن خاتمی بگویم .با رفتن خاتمی اما احساس می کنم دیگر کاندیدایی ندارم .ولی پیش بینی خودم این است که در نهایت میرحسین را ترجیح خواهم داد .الان مهم ترین مساله برایم تمام شدن این دوره فلاکت بار چهار ساله است .
میرحسین چندان برایم آشنا نیست . این روزها دارم بیشتر از قبل در موردش می خوانم و حرفهایش را گوش می دهم .هنوز نمی شود به یک جمع بندی از نظرات میر حسین رسید . شاید چند یادداشت در موردش بنویسم تا شاید ذهنم کمی منسجم تر شود .
***
بیشترین حرفهایی که این روزها از موافقان و مخالفان میرحسین خوانده ام درباره دیدگاه اقتصادی میرحسین است .اینکه نگاهش به اقتصاد متعلق به دهه 60 است و گفتمانش دچار عقب ماندگی تاریخی !اقتصاد مورد نظر او “اقتصاد توحیدی ” است که به قول مخالفانش تنه به تنه “اقتصاد دولتی” می زند و تحت تاثیر ادبیات چپ !با وجود آنکه معتقدم لیبرالیسم اقتصادی نقش قابل توجهی در بهبود زندگی مادی خیلی از کشورها داشته و با وجود حس تحسین گری که به اندیشه های لیبرالی دارم ولی با همه این اوصاف و به خلاف مخالفان دیدگاه اقتصادی میرحسین فکر می کنم نظراتش درباره اقتصاد همانیست که مرا به شوق می آورد .شکلی از اقتصاد سوسیالیستی که میر حسین اعتقاد دارد می شود نامش را “اقتصاد اسلامی” گذاشت .در یادداشت بعدی ام درباره این شکل از اقتصاد سوسیالیستی بیشتر خواهم نوشت . قبل از آن، مشاهده عینی یکی از استادانم از “سوسیال دموکراسی” در سوئد را می نویسم .
استادمربوطه از یکی از دوستانش نقل می کرد که در سفر به سوئد با مورد جالبی برخورد کرده. می خواسته ساعت بخرد آن هم ساعت سوئیسی که طبیعتا قیمتش بالاست. می رود به مغازه ساعت فروشی و اشاره می کند به ساعتی برای خرید . فروشنده عذرخواهی می کند و می گوید:فروش ماهانه ما تمام شده . اگر بخواهید می توانم ساعت را برایتان نگه دارم و ماه بعد بیایید برای خرید. خریدار هاج و واج نگاهش می کند و می گوید یعنی چی ؟فروشنده توضیح می دهد که ما در اینجا چیزی داریم با عنوان سقف فروش ماهانه که وقتی به آن اندازه در ماه می فروشیم درصد مالیات پایینی بابتش می پردازیم اما اگر بیشتر از آن بفروشیم باید بیشترآن را به عنوان مالیات به دولت بدهیم .به همین خاطر فروش بالاتر از میزان سقف فروش ماهانه چندان برایمان سودآور نیست .
آنچه در سیستم اقتصاد سوسیالیستی سوئد می گذرد بیش از هر چیز گویای “توزیع ثروت ” است . در واقع سیستم اقتصادی آنجا به گونه ای طراحی شده که نه آنچنان ثروتمند ثروتمند باشد و نه آنچنان فقیر . فکر می کنم فاصله دهک بالا و پایین در سوئد سه چهار برابر باشد . فاصله میان بالا و پایین را هم “کار” مشخص می کند .برگردیم به ساعت فروش . اتفاقی که در آنجا می افتد این است که با گذاشتن مالیاتهای سنگین بر مازاد از مقدار مشخصی ،حرص آدمها به پول بیشتر، کم می شودو این باعث می شود اگر فروشنده ای در میانه ماه به فروش قابل توجهی رسید فروش بیشتر از آنرا چندان به سود خود نداند و میدان فروش را بسپرد به فروشنده دیگری که نتوانسته به فروش خوبی دست یابد .در واقع با این سیستم، خریدار برای خریدش به صورت اتوماتیک می رود به مغازه ای که هنوز نتوانسته به فروش ماهانه اش دست یابد و طبیعتا با این اوصاف فروشنده های بیشتری می توانند به فروش مورد نظر دست یابند .
***
اسم اقتصاد سوسیالیستی بعضی ها را می ترساند که یعنی قرار است همه چیز دولتی شود و دولت فربه تر و قدرتمندتر از آنی بشود که هست ؟پاسخ منفی است و گواهش کشورهای اسکاندیناوی است که با وجود شکلی از اقتصاد سوسیالیستی، مالکیت خصوصی را به رسمیت شناخته اند و اتفاقا بخش خصوصی قدرتمندی دارند اما در عین حال دولت خود را ملزم می داند که حداقلِ زندگی را برای تمام مردم مهیا کند .شکلی از اقتصاد طراحی شده که بدون دخالت دولت توزیع ثروت به گونه ای باشد که فاصله میان طبقات بالا و پایین وحشتناک نباشد .
به یاد امام صدر!
آوریل 9, 2009 at 12:23 ق.ظ | In از دیگران, کتاب | 13 Commentsخیلی اتفاقی برخوردم به یادداشت “ارامنه حمریان” از عطاءالله مهاجرانی و با خواندنش ناخودآگاه به یاد “امام موسی صدر” افتادم .چقدر خواستم از امام موسی بنویسم . چقدر تا به حال خواستم از امام موسی بیشتر بدانم تا بتوانم چند خطی درباره اش بنویسم . .نه آنچنان دور وبرم کسانی هستند که اطلاعات نابی بگیرم ازشان ونه آنقدر از امام موسی خوانده ام که نوشتن از او برایم آسان شده باشد .با همه این اوصاف برای آنکه احساس درونی ام را راضی کنم که بالاخره به یاد امام موسی صدر اینجا چیزکی نوشته شد،از میان مطالبی که درباره امام موسی خوانده ام و می شود گذاشتش اینجا، چند تایی را انتخاب کردم .
هفته نامه وزین شهروند امروز (که یادش بخیر) در یکی از شماره هایش پرونده ویژه ای برای امام موسی کار کرده بود .(اینجا)پرونده ای به غایت مفید و خواندنی .
دکتر محمود سریع القلم در این پرونده مقاله ای دارددرباره نظام اندیشگی امام موسی با عنوان “اسلام گرای مدنی” .او معتقد است در لبنان”تشكل اجتماعی (و نه سیاسی) مبنای اولیه كار امام موسی صدر بود.” درباره نگاه امام موسی به اخلاق می گوید : “اخلاق برای امام موسی صدر صرفاً تاكتیكی برای تحقق اهداف اجتماعی و سیاسی نبود.”سریع القلم سه مشتق انفتاح ، اعتدال، و شیوه برخورد با مخالف را دراخلاق وسیاست امام موسی قابل استخراج می داند و سپس به توضیح هر یک می پردازد .
پیشنهاد بعدی من خواندن مصاحبه با “احسان شریعتی ” است که از دنبال کردن حرکت امام موسی از سوی دکتر شریعتی گفته و از اتفاقاتی که در هنگام خاکسپاری دکتر شریعتی و بعد از آن افتاده !“شریعتی حركت صدر را دنبال میكرد”…و در انتهای این مصاحبه هم یادداشت کوتاهی از “پوران شریعت رضوی “منتشر شده بااین عنوان که “آقا موسی مثل کوه پشت سر ما بود”

یادداشت ترجمه شده ای هم از “نبیه بری” هست که بی اندازه خواندنی است و جریاناتی را از رفتار عملی امام موسی نقل کرده که تا چه اندازه انسانی و رحمانی بوده . از جمله قصه معروف “بستنی فروش مسیحی ” و رفتار امام موسی در مقابل او .”…خلاصة ماجرا این بود كه فردی مسیحی تصمیم میگیرد در شهر صور محلی برای فروش بستنی فراهم كند. تهیة این محل بیش از هفتادوپنج هزار لیرة لبنانی برای او هزینه برداشت. در آن سالها(دهة شصت) این مبلغ اندك نبود. او این محل را خرید و كار خود را شروع كرد. اما فتوایی از شیخ موسی عزالدین در میان شهر پخش شد.
فتوا این بود كه «خوردن بستنی نزد مسیحی حرام است.» این فتوا كار خودش را كرد و كسب و كار بستنی فروش مسیحی از رونق افتاد. این مسئله به گوش امام صدر رسید، این اتفاق بر امام سخت آمد. به هر حال امام ترجیح داد كه فتوایی بر خلاف فتوای منسوب به شیخ عزالدین صادر نكند و باعث نشود كه شیخ عزالدین به سختی بیفتد. بنابراین، راهی را برای حل این مسئله در پیش گرفت كه می توانیم آن را «سنت عملی» بخوانیم.ایشان مانند همیشه در روز جمعه امامجمعه بودند. او تصمیم گرفت كه در روز جمعه این مسئله را پایان دهد. پس از نماز، امام از حسینیه خارج شد. عدهای از مردم هم او را همراهی كردند. وقتی كه به بیرون حسینیه رسیدند، امام به همراهانش گفت: دوست دارد پیادهروی كند. او گفت: خدایا! چقدر امروز هوا خوب است. دوست دارم كمی پیادهروی كنم. امام پیادهرویاش را آغاز كرد و عدهای هم او را همراهی كردند. رفتهرفته بر جمعیت افزوده میشد. امام به راه خود ادامه داد تا به بستنیفروشی رسید و در مقابل بستنی فروش ایستاد. او از پیش محل بستنیفروش را پرسیده بود. او با صدای بلند به همراهان گفت: چقدر این مغازه زیباست! گفتند: اینجا بستنیفروشی است. امام گفت: واقعاً خوردن بستنی در این هوای گرم لذت بخش است. زمان زیادی است كه بستنی نخوردهام. امام به درگاه بستنیفروشی رسید. بستنیفروش مسیحی از مغازه خارج شد و به امام خوشامد گفت. امام هم سلام كرد. امام گفت: می خواهیم بستنی بخوریم. به ما بستنی بده. بستنیفروش از درخواست امام شگفتزده شد. به امام نزدیك شد و گفت: سید، من مسیحی هستم! امام با صدای بلندی كه همه می شنیدند، گفت: من دین تو را نپرسیدم، تو بستنی فروش هستی یا نه؟ بستنی فروش گفت: بله، حتماً. امام گفت: میخواهیم بستنی بخوریم، برای ما بستنی بیاور. منتظر چی هستی؟ بستنی فروش از شدت خوشحالی خم شد تا دست امام را ببوسد، امام صدر دستش را به سرعت عقب كشید… ” ببینید اینجا :“من و امام صدر”
پیشنهاد من برای کتاب درباره امام موسی خواندن “عزت شیعه ” است که دو دفتری از آن چاپ شده .کتاب را محسن كمالیان و علی اكبر رنجبر كرمانی،گردآورده اند و انتشارات صحیفه خرد منتشرش کرده . می توانید کتابهای بیشتری را درباره امام موسی ببینید دراینجا:“آرایی که مغفول ماند”
***
سی سال ازربایش امام موسی می گذرد .یادش اما همچنان در خاطرها زنده است .به امید رهایی اش .
********
مرتبط با امام موسی نیست اما اگر حوصله اش را داشتید این یادداشت را هم بخوانید که شدیدا خواندنی است : “داستان یک سیلی”
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

