خونه داری!!!
مارس 3, 2009 at 1:55 ق.ظ | In حرف دلم, روزمره گی | 30 Commentsاین جوری هم نبود که تا حالا ظرف نشسته باشم یا خونه رو جارو نکرده باشم . ولی خب این بار کلی توفیر داشت با دفعه های قبل . اصلا انگار این دفعه خیلی فهمیدم که چقدر کارخونه وقت گیره . شاید هم سخت و هم وقت گیر . حالا خیلی فرقی نمی کنه . همین که وقت گیر باشه برای فهمیدن اینکه مامانم چقدر زحمت می کشیده کافیه .
ده روزی میشه که مامانم خونه نیست . رفته بود اصفهان و حالا هم مشهد . لازم بود که حال و هوایی عوض کنه .معمولا جارو کردن خونه خیلی وقتها با من ه . خیلی میونه بدی با انجام دادن کار خونه ندارم .البت نه مثل بابای خونه که آشپزیش حرف نداره .ولی من اتفاقا از آشپزی هیچی حالیم نمیشه . فقط تازگی ها یاد گرفتم چه جوری می شه “خاگینه” درست کرد .وگرنه قبل از این در سطح نیمرو و تمام رو ! مونده بودم .
گاهی فک می کردم کار خونه هم عجب کار ساده ای ه . همین که خونه همیشه تمیزه . همه چیز ردیفه . ظرفها همه سر جایشان .اینها همه ثابت می کنه چقدر کار خونه راحت ه. لباس شستن هم که چیزی نیس . ماشین لباسشویی مثه هلو برو تو گلو کرده کارها رو . لباسها رو می ندازی تو ماشین و ظرف سه سوت تر و تمیز تحویل می گیری .آشپزی ؟! این که دیگه شبیه شوخی می مونه . قابلمه رو آب می کنی و بالاخره یه چیزی توش همین جور پخته می شه . زود پز و چه می دونم پلو پز و هزار جور وسیله جدید آشپزی هم که دیگه کارو راحت کرده .غیر از اینها هم که دیگه خونه کاری نداره .اینها همه مگر چقدر وقت می بره ؟..قبل از این چند باری لباسها رو خودم انداخته بودم تو ماشین .خیلی خیلی کم ولی به هر حال چند باری هم ظرفها رو شسته بودم . الان تازه یادم اومد خواهرم تا وقتی که بودچقدر جور ظرف شستن ها رو می کشید بنده خدا .
این چند روز یه خرده بیشتر دقت کردم به وقتی که کارهای خونه از آدم می گیره . باورم نمی شد لباس شستن اونم تو ماشین لباسشویی وقتی از آدم بگیره . پهن کردن لباسها رو اصلا حساب نکرده بودم و بعد هم جمع کردن و تا کردنشان . ظرف شستنهای مکرر تازه بهم می فهمونه چرا مامان همیشه به کثیف کردنِ بیش از اندازه ظرفها اعتراض می کرد . کف آشپزخونه هم انگار کثیف می شه . می فهمم شستن آشپزخونه هم وقت می گیره . پس قبلا که همیشه تمیز بوده مامان یه کارایی می کرده اونجا ظاهرا ! تازه ! خونه گردگیری هم داره !…آروم آروم فهمیدم خونه داری یعنی چی . چه وقتی می گیره از آدم . انقدر که از خیلی کارهای دیگه می مونی . حالا من که آشپزی بلد نیستم . دیگه اونو اگه اضافه کنی یعنی چی می شه؟!..دروغ چرا ؟با همه این حرفها هنوزم ته دلم می گه کار خونه آسونه ! ولی وقت گیر بودنش واقعا به آدم می فهمونه چقدر کار خونه ارزش داره .مامانم معلم بود ولی بعد از تولد ماها خودش استعفاء داده .یه نفر انگار این وسط داره زندگیش و همه عمرشو می ذاره .ارزش کار خونه به اندازه عمر یه آدم ه . فک نمی کنم ارزش کمی باشه . همه عمر ! عمرا نمی فهمم .
حالا همه اینها رو که بذارم کنار …مامانم ! چقدر حضورت ، بودنت عزیزه . انرژی میده در حد المپیک .آنقدردلم تنگ شده برایت که خدا می داند چقدر ! این یه دونه ته تغاریت خیلی می خوادت .خلاصه که دوستت داریم همه جوره .
__________________________________
حالا شاید کسی بگوید از این یادداشتهای دخترانه !!! بود .دیگه از سن و سالم این حرفها گذشته !! من هم که گوشم عمرا بدهکار این حرفها نیست . اتفاقا این یادداشت نوشته شد اینجا برای اینکه یادم باشد از کار خونه ! از وقت گیر بودنش . اصلا شاید بعدا بیایم و بگویم هم سخت است و هم وقت گیر !
و اینکه یادم بماند خوب بودنت مامانم . از خود گذشتگی ات . من که شاگرد خوبی نبودم ولی اینها همه برایم درس شوند . قدردانت باشم .که حتی اگر اینها همه نبود باز هم فقط بودنت خدا می داند که چقدر عزیز است .عزیز است .عزیز است .
***
می خواستم کامنتها رو ببندم . ولی چرا ببندم ؟ کلی هم افتخار می کنم به این یادداشت .
30 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


اوووووووووووووووووووول
چه خوبه كه اينجا نظرات تاييدي نيست!!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه با yekimeseman — مارس 3, 2009 #
نه يادداشتتون اصلا دخترونه نبود! خيلي هم پسرونه بود!!
فقط آقايون نميتونن تصور كنن كه كار خونه چقدر وقتگيره. دخترا هر چقدر هم لوس و كارنكرده باشند بالاخره يه بار هم مجبور مي شوند اين مسئله رو تجربه كنند براي بعضي پسرها همين يه بار هم پيش نمياد.
دیدگاه با yekimeseman — مارس 3, 2009 #
يه حديثي از حضرت علي(ع) هست كه عين جمله اش رو يادم نيست اما مي گه
كمك مرد به همسرش در كار خونه مثل جهاد در راه خدا ثواب داره!
اينطوري اگه بخوايم حساب كنيم فكر كنم ما زنا نقش شهيد رو بازي مي كنيم!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه با yekimeseman — مارس 3, 2009 #
ایول خیلی با حال گفتی کلی با خواهرم خندیدیم یا به عبارتی ترکیدیم
دیدگاه با zahra — آگوست 5, 2009 #
خیلی عالی بود. ازت متشکرم ولی می خواستم اضافه کنم که کار خونه خیلی خیلی …. سختخه. چون: ساعت نداره، حقوق نداره، پیشرفت نداره، اعتبار نداره و …. و از همه مهم تر اینکه کسی اون رو انجام می ده که به لحاظ قانونی و شرعی هیچ وظیفه ای در قبال انجام دادنش نداره. اگه هممون این نکته رو درک کنیم اونوقت می فهمیم مادر یعنی چه کسی. همین جا از مامان گل خودم و همه ی مادرای دنیا، این فرشته های بی ادعا تشکر می کنم و باز هم از تو ممنونم که یادشون کردی.
Ali
سلام
ممنون بابت گفتن اینها .
“..پیشرفت نداره ، اعتبار نداره….”
خدا می دونه چقدر به این دو تا فک کردم .همین دو تا کافیه برای درک بی نهایت از خود گذشتگی مامانها .تاکیدم روی وقت گیر بودن کار خونه برای همین بود . اینکه باعث میشه آدم از خیلی از کارها بمونه . و بعد هم”..پیشرفت نداره ، اعتبار نداره….”. نمی دونم در مقابل این دو تا چی میشه گفت .واقعا نمی دونم .
واقعا هم هیچ وظیفه قانونی و شرعی ندارن .کار سختیه درک کردن این همه لطف و زحمت مامانها . قبلا هم گفتم که عمرا اینا رو نمی فهمم .
این “فرشته های بی ادعا “…کاش می شد حتی کلمه ای پیدا کرد خیلی عالی تر از فرشته !
Ali
دیدگاه با سیمین — مارس 3, 2009 #
قدر مامانتو بدون نه فقط برایکار خونه برای وجود خودش
دیدگاه با آناهیتا — مارس 3, 2009 #
سلام . آفرین همه مردا البته نه هموشون فکر می کنن کار خونه آسونه . همیشه همین جوریه . وفتی از بیرون نگاه می کنه سادست اما باید توش بری بفهمی . ولی نه خوش اومد مردا باید کار خونه یاد بگیره . ولی کارای خونه هیچ وقت تمومی نداره . هر کاری می کنی باز هم یه جاش مونده .
دیدگاه با فردا — مارس 3, 2009 #
آن وبلاگ رفتیم اما اصلا باز نشد .
دیدگاه با فردا — مارس 3, 2009 #
سلام
دلم می خواد این یادداشت رو همچین در سطحی گسترده پخش کنم بین عموم آقایان!
…
خیلی یادداشت قشنگی بود! خیلی!
یه روزهایی به مامانم می گم! من اصلا نمی تونم تصور کنم که اینقدر خوب باشم!
و یه روزهایی همچین تنهایی فکر می کنم چرا اینقدر خوبه؟
و بعد تر مطمئن می شم هیچ وقت نمی تونم این همه خوب باشم و بی توقع!
بی توقع! این یکی خیلی سخت تره!
……….
بین کارهای خونه از هیجی به اندازه جارو زدن بدم نمیاد! الن که شما اسم می بردین دوباره داغم تازه شد!
البته همچین انجام هم نمیدم ها! ولی خیلی طاقت فرساست! حاضرم سه برابر ظرف بشورم اما این یکی رو انجام ندم!
………
خدا حفظشون کنه!
سایه شون بالای سرتون باشه انشالله و از سفر هم زودتر برگردن ایشالله!
یادداشت دلچسبی بود.
یا حق
دیدگاه با مانيا — مارس 3, 2009 #
وای گفتی جارو کردن اه بدترین کار دنیا . من حاضرم یه هفته غذا بپزم ولی جارو نکم
دیدگاه با اونانا — آگوست 5, 2009 #
حالا سلام
فهمیدم چرا ایشون رفتن مشهد
فکر فکر کنم همش نقشه بوده تا شما رو یه کم متوجه کنند و یه کمم خونه داری یاد
بگیرین.
دیدگاه با said — مارس 4, 2009 #
چرا اینجوری شد؟؟؟!!!! من نمی خواستم (حالا) قبل از سلام بیاد خودش شد وهمینطور دوتا فکر
دیدگاه با said — مارس 4, 2009 #
سلام و درود بر علی عزیز
کلی با خوندن این یادداشتت کِیف کردم
انشااله سایه مادرعزیز و مهربونت هزاران سال بالای سرتون باشه
مادرها میوه بی عوض خدا هستند کاش قدرشون رو بدونیم
آقای گل خدارو شکر که فهمیدی کار خونه چقدر سخت و وقت گیره چه برسه اگر
خانوم خونه شاغل هم باشه که دیگه واویلا
چون مبتلا هستم حسابی درک میکنم
به هر حال خیلی قشنگ نوشته بودی
شادی و سلامتی و آرامش بیکران برایت آرزومندم
ارادتمندم
در پناه دوست باشی
دیدگاه با نیلوفرانه — مارس 4, 2009 #
من هستم زنده و سالم…يادداشتت عالي ..به جا و متناسب با شرايط روز بود….
فكر كنم البته مادرت رو براي چيزهاي خيلي مهم تري از كار هاي خونه دوست داري ولي خوب به طبيعت اين يادداشت صحبت كردده بودي و به اين مسئله پرداخته بودي …ولي يه چيزه ديگه اينكه …سفر مادر جنابعالي به شدت مقتضي و در وقت مناسبي صورت گرفته است.و فكر كنم از لطايف الحيل هاي مادران گرام سرچشمه گرفته ..مي گي نه ؟از خودشون بپرس
دیدگاه با مسالينا — مارس 5, 2009 #
khase nabashin vaghan;D daghighan hamino mikhasam begam vaghan khaste nabashi ;DDDDDnse
Ali
سلام
الان خستگیم در رفت کاملا :دی
Ali
دیدگاه با ziba — مارس 5, 2009 #
مادر به ما تعلق دارد و ما به مادر تعلق نداریم… !
سلام
موفق باشی!
دیدگاه با Devil's advocate — مارس 6, 2009 #
سلام
متنتون خیلی جالب بود.
این قدر توصیفاتون دقیق بود که بعضی خط ها دلم براتون می سوخت. تنها شدی
آخی چرا؟
ولی چقدر کارهای خانه را بزرگ و سخت جلوه داده بودید.
البته این را یه فردی می گه که هنوز خواهرش هست و تمام کارها را انجام می ده دلت بسوزه.
دیدگاه با مرضیه — مارس 6, 2009 #
سلام
خدا رو شکر یکی از عناصر ذکور! به این مسئله توجه داشت…
راستش دلم سوخت برای کسی که همه این زحمات رو بکشه اما همسر و یا فرزندش قدر اونو ندونند………
دیدگاه با سپیده — مارس 7, 2009 #
دوباره سلاممممممممممم!
این یادداشت عالی بود.
دیدگاه با مدیکو — مارس 8, 2009 #
چه جالب!
عجب شباهتی!
آشپزی بابای من حرف نداره.
کلی غذاهای سخت سخت بلده که می تونه در حد دکترا خوشمزه درست کنه.
مثل آش رشته،
دلمه
کوفته
و انواع و اقسام دیگر.
فوق دکترا رو هم در رشته انواع کوکو گرفته.
آشپزی بابای من تو فامیلمون معروفه!
اصلا هرچی بگم کم گفتم.
دیدگاه با مدیکو — مارس 8, 2009 #
من توانایی اینو دارم که یک سلسله پست در راستای آشپزی بابام بذارم.
*************
و اما کار شیرین خانه!!!
ای بابا!!!
داغ دلمون تازه شد که.
خب کار خونه که به نظر من همه پسرها باید یاد بگیرن.(فک کن!) ولی خب جدا یه مهارته برای خودش.
همین که آدم کاری رو انجام بده و دست آخر گند نزنه به آشپزخونه و زندگی، کلی هنره.
شما مخالفی؟
دیدگاه با مدیکو — مارس 8, 2009 #
من همه جور کار خونه مثل آشپزی، ظرف شستن، جارو کردن، کف زمین شستن، دیوار شستن، گردگیری، و خالصه همه و همه رو به غیر از…به غیر از…جمع کردن.جمع کردن و نظم دادن دقیق، انجام بدم.
فکر می کنم هنوز به اون حد صبر اعلی درجه نرسیدم و حالا حالاها باید شاگردی بزرگان این مکتب رو بکنم.
دیدگاه با مدیکو — مارس 8, 2009 #
همیشه وقتی مامانم خونه س، یه آرامشی دارم. اصلا موقعی تمرکز دارم که صدای کار کردن مامانم رو توی آشپزخونه بشنوم.
وقتی مامانا خونه نیستن، انگار واقعا واقعا واقعا یه چیزی کمه.
درسته که بابا هست.اما من بازم می گم جای خالی بابا رو مثلا وقتی که می ره سفر، کمتر می شه احساس کرد تا جای خالی مامان رو.
دیدگاه با مدیکو — مارس 8, 2009 #
مامان اگه مامان باشه، حتما خوبه.
مامان…
چقدر این کلمه آرامش می ده.
مامان
مامان
مامان
امیدوارم وقتی داری این چند خط رو می خونی، مامان شما هم برگشته باشن خونه.
راستی! داری ظرف می شوری، یادت باشه گربه شور نکنی ها!!!
خوب بشور.فک کن که داری برای صادق کنفرانس می دی. به همون دقت و ظرافت که این کار رو می کنی باید ظرفا رو هم بشوری.
دیدگاه با مدیکو — مارس 8, 2009 #
سلام
امان از موقعی که مامان آدم خونه و نباشه و مسئولیت خونه بیفته گردن آدم . خیلی سخته.
من الان تبریک می گم به خودم که بالاخره پسری رو دیدم که به کار خونه توجه نشون می ده
دیدگاه با موج — مارس 11, 2009 #
daghighan mikhastam begam: ta hala be zehneton reside ie esfand bara khodeton ke einghad bahooshed chagh bebakhshin dood konin?
B-) B
;
دیدگاه با zib — مارس 14, 2009 #
دیدگاه با zib — مارس 14, 2009 #
B-)
دیدگاه با zib — مارس 14, 2009 #
:”>
دیدگاه با zib — مارس 14, 2009 #
ایول بالاخره یه مرد پیدا شد که یه کم متفاوت فکر میکنه . پس همه مردها پدیده نیستن . من تا قبل از این فکر میکردم همه مردها پدیده هستن . باید اعتراف کنم که به شدت از کار خونه بدم می یاد یعنی از گردگیری و جارو کردن و شیشه شستن و …ولی اشپزی کردن خیلی حال میده مخصوصا وقتی مامان و بابا از اون غذا تعریف کنن . آخیش خیتگی آدم در میره . همیشه با خودم میگم وقتی ازدواج کردم اگر همسرم بی احساس بود و یه دستت درد نکنه خشکو خالی هم نگفت اون وقت من باید چه کار کنم . فکر کنم بکشمش.
تفلک مامانم الهی فداش شم همش تقصیره منه که اون الان مریضه … خیلی دلم میخواد مثل دختر خاله ام باشم ولی چه کنم که نمیتونم الان افسرده شدم…
دیدگاه با اونانا — آگوست 5, 2009 #