عاشورا !
فوریه 25, 2009 at 12:47 ق.ظ | In حرف دلم | 15 Commentsروز عاشورای 73 بود. من به همراه برادر و شوهر خاله ام صبحش رفته بودیم برای خواندن زیارت عاشوراء .زیارت عاشورا را که خواندیم به پیشنهاد شوهر خاله ام عازم حرم امام رضا (ع) شدیم .یادم نیست ساعت چند بود که رسیدیم میدان شهدا . از میدان شهدا به سمت حرم راه را بسته بودند .دسته های عزاداری وجب به وجب خیابانهای منتهی به حرم را گرفته بودند .خیلی شلوغ بود .مجبور شدیم از میدان شهدا به سمت حرم را پیاده برویم .تقریبا ساعت یک و نیم بود که رسیدیم حرم .شوهر خاله ام اصرار داشت که حرکت کنیم به سمت بالا سر حضرت . ما هم که بچه بودیم و چه می فهمیدیم فرق بالاسر را با جاهای دیگر .فقط می دانستم شلوغتر است آنجا .رفتیم .به هر زحمتی بود جای یک آدم بزرگ و دو بچه باز شد در بالا سر حضرت و ما درست کنار پایه ای نشستیم که در بالا سر حضرت طرف آقایان قرار دارد .شوهر خاله ام آن روزها جوانتر بود .در مجالس عزاداری از آن کسانی بود که معمولا با صدای بلند شعاری را می گویند و دیگران جواب می دهند . مثلا یادم می آید که شوهر خاله ام موقع سینه زنی فریاد می زد “علی العباس واویلا” و جمعیت جواب می دادند : “حسین تنهاست واویلا”.چند باری حتی غش کرده بود موقع سینه زنی . بگذریم . با شوهر خاله ام شروع کردیم به خواندن زیارتنامه حضرت رضا. با همان حال و هوای دوست داشتنی اش برایمان می خواند و ما گوش می کردیم .درست جلوی ضریح امام رضا.زیارتنامه را خواند و کمی هم زمزمه روضه و چند تا هم دعا . ساعت حدودا شد 2:20 بعد از ظهر. گفت برویم برای خواندن نماز زیارت . بالای سر جا نبود . رفتیم دارالشکر که آن موقع ها مردانه بود و الان شده قسمت خانمها .من که بچه بودم و خیلی زود نماز زیارت را تمام کردم .ایستاده بودم .تقریبا نزدیک 2:30 بود که صدای انفجاری آمد . ناخودآگاه به زمین افتادم . آئینه کاری های سقف و دیوارهای حرم کنده می شدند و به پایین می افتادند و می خوردند درست کنار من !برادرم را فقط می دیدم .هنوز نمی دانستم چه اتفاقی افتاده . سیل جمعیت بودکه ناخودآگاه ما را هم با خود می برد به سمت بیرون . اصلا جزئیات را یادم نمی آید که چه شد . همین قدر می دانم که آمدم یا بهتر بگویم، آورده شدم بیرون . و بعد صدای ناله و آژیر ممتد آمبولانسها . با سیل جمعیت آمده بودم صحن کهنه (انقلاب). کف صحن را که نگاه کردم پر از خون شده بود و انگار هر کسی زخمی برداشته بود . کف پایم بریده بود و گوشهایم که انگار کسی در آنها سوت می کشید .
بعدا که بزرگتر شدم حسرت وقتی را خوردم که…که مانده بود برای ابدی شدن در کنار ضریح امام رضا . آن هم بالا سر حضرت . شاید فقط به اندازه چند دقیقه اگر بیشتر طول می کشید روضه شوهر خاله الان دیگر حسرت این را نمی خوردم که حتی امروز مشهد نیستم که بروم زیارتش .
***
چه می فهمیدم آن موقع ها از شعر دعبل !بعدتر که شعر دعبل را دیدم یاد همین عاشورای 73 افتادم و می افتم. قطعه شعری که امام رضا(ع) در مصیبت خود به شعر دعبل افزودند :
و قبر بطوس يا لها من مصيبة
الحت على الأحشاء بالزفرات
إلى الحشر حتى يبعث الله قائما
يفرج عنا الغم و الكربات
[زهرا جان! ] قبری هم از فرزندان تو در طوس است که مصیبتش جانکاه و سوزنده است تا خداوند قائمی را برانگیزد و همّ و غم ما را بزداید.»
سرمایه!
فوریه 22, 2009 at 7:42 ب.ظ | In حرف دلم | 17 Commentsچقدر سخت است نوشتن از تولد! قرار هم نبود چیزی اینجا نوشته شود . کامنت غافلگیر کننده و غیر منتظره “مدیکو” که پر بود از دعاهای بسیار و خواستنی، و بعد هم کامنت “مانیا” وادارم کرد به نوشتن این چند خط .
سخت است نوشتن از تولد وقتی می فهمی یک سال دیگر گذشت و تو هنوز مانده ای سر جایت یا حداقل به اندازه یک سال جلو نرفته ای . حالا فرقی نمی کند این جلو رفتن چه باشد و کجا ! همین قدر می دانی که نرفته ای به اندازه یک سالی که باید و وقتی همه این یک سالها را جمع کنی کلافه می شوی ! وقتی بچه تر بودم شاید خوشحال تر بودم روزهای تولد ! جوانی اما …! جوانی ام دارد به سرعت برق و باد می گذرد و من چندان از این سرمایه همه عمر استفاده نکرده ام ! می گویند “جوانی” به سرمایه می ماند که نباید از خودش استفاده کنی .سرمایه را باید بگذاری و حواست باشد به حفظ کردنش . از سود سرمایه باید استفاده کرد و نه از خود سرمایه !حالا این منم که از بخش مهم و بزرگی از این سرمایه استفاده کرده ام و نه از سودش ! چیز زیادی هم دیگر از این سرمایه نمانده .این را چند تار موی سپیدم گواهی می دهند . اگر بشود همین چند سال سرمایه باقی مانده را هم نگه دارم خودش دنیا دنیاست برایم ! کاش بشود که اگر بشود آن وقت نوشتن از تولد هم ساده خواهد شد !
خدایا ! تو چگونه زیستن را به من بیاموز ! چگونه مردن را خود خواهم آموخت !(مرحوم شریعتی )
فوریه 21, 2009 at 12:00 ق.ظ | In روزمره گی | 5 Comments
خنده دار شده بودم حسابی . دو روز پیش که یه دفعه بارون گرفت خیس شدم کاملا !اون هم فقط ظرف چند دقیقه .150 متر آن طرفتر می خواستم برم برای کاری .توی اون بارون سیل آسا وقتی کاملا خیس شدم بالاخره تونستم سوار تاکسی بشم . به اندازه صد متر اون طرفتر هیچ خبری نبود از حتی یه قطره بارون! چه برسه به سیل آسا بودنش . پیاده که شدم همه نگاهها انگار ترحم آمیز بود . شاید هم می خندیدن به این همه لباسهای خیس اون هم جایی که یک قطره هم بارون نیومده بود .شاید هم فک می کردند مخ این طرف که با لباسهای خیس اومده بیرون پاره سنگ برداشته ! خنده دار شده بودم حسابی !
آنچه از خاتمی می خواهم !
فوریه 18, 2009 at 2:02 ق.ظ | In سیاست | 15 Commentsمشکل ایران اقتصادی نیست .دغدغه اصلی ، واقعی و به حق مردم اما به گمانم اقتصادی است .اقتصادی ترین شعارها در انتخابات 84 متعلق بود به کروبی و از آن بیشتر احمدی نژاد !آوردن نفت بر سر سفره ، ارزانی همه چیز و…همه و همه حرفهای همیشگی احمدی نژاد بود و اطرافیانش .کاری به این ندارم که به محض رای آوردن ،حرفها همه برگشت به سمت حل مشکلات جهان ، اسرائیل و هلوکاست …!
تاکید می کنم مشکل اصلی مردم این روزها اقتصادی است . راه حل این مشکل اما اقتصادی نیست . گواه این ادعا نفت 150 دلاری است و آنچه در دوره احمدی نژاد گذشته است . حتی اگر رو به رو شویم با نفت 500 دلاری باز هم گرهی از کارها باز نمی شود . این را دولت احمدی نژاد ثابت کرده است .
خیلی ها می گویند حالا که خاتمی آمده با وجود مشکلات گسترده اقتصادی مردم باید دست بگذارد بر همین مشکلات و راه حلهای مشخص اقتصادی بدهد.به نظرم حرف درستی نیست . خاتمی باید نشان دهد تفاوتی را که با دیگران دارد نه آنکه کاری را انجام دهد که دیگران ! خاتمی هر حرفی درباره اقتصاد بگوید طرف مقابل گنده ترش را خواهد گفت . طرف مقابلی که اساسا حد و مرزی برای خلاف واقع گفتن نمی شناسد .خاتمی اگر بخواهد دروغ بگوید تمام صورتش سرخ و سفید می شود و دست آخر همه می فهمند .درست و حسابی دروغ گفتن بلد نیست . خاتمی نمی تواند وعده ای بدهد که خود می داند عملی نیست !
پایگاه اجتماعی خاتمی طبقه متوسط به بالاست ،جوانان و زنان .این به معنای نادیده گرفتن طبقات پایین نیست .اما آنچه باعث می شود طبقات پایین نقطه تمرکز خاتمی نباشند حرفهای رقبای خاتمی خواهد بود .درست یا غلط آراء بیشتری از طبقات پایین به سمت کسی گسیل خواهد شد که شعارهای ساده اقتصادی بدهد . حتی اگر عوامفریبانه باشند و امکان تحقق نداشته باشند.رقیب خاتمی بدون شک رقبای خاتمی نخواهند بود. آراء رقبای خاتمی را اگر در نظر بگیری مجموعا می شود همان آرائی که دور اول انتخابات گذشته به احمدی نژاد داده شد .حالا با کم و زیاد!…رقیب اصلی خاتمی کسانی هستند که رای نمی دهند . خاتمی اگر می خواهد موفق باشد بایستی بتواند آراء خاموش را به خود جلب کند .اگر بتواند،برنده قطعی خواهد بود و به هر میزان که ناکام باشد امکان موفقیتش کاهش می یابد. به ویژه که در صورت نزدیک بودن آراء امکان حضور نیروهای غیبی هم خواهد بود .
خاتمی برای آنکه آراء خاموش را به خود جلب کند بهتر است به هر آنچه خود در دوره گذشته گفته پاسخ دهد .خاتمی باید پاسخ دهد اگر نگذاشتند کار کند چه نهادها یا افرادی بوده اند ؟انتخابات مجلس هفتم که به آن وضع درآمد خاتمی گفت انتخابات را برگزار نخواهد کرد اما دست آخر برگزار کرد . خاتمی باید بگوید خط قرمزش کجاست ؟خواه نا خواه باید قبول کرد بخش قدرتمندی از حاکمیت رابطه خوبی با خاتمی ندارند و میلشان به خاتمی نیست . خاتمی باید پاسخ دهد چگونه می خواهد این بخش از حاکمیت را مجاب کند ؟چگونه با وجود موانع راه خود را پیش خواهد برد. برای حل این مشکلات خاتمی باید در قامت یک سیاستمدار ظاهر شود . با شرح و بسط اندیشه و فلسفه کاری پیش نخواهد برد .اگر خاتمی در دوره قبل گفت “40 درصد اقتصاد دست دولت نیست ” باید بگوید چه می خواهد بکند با این 40 درصد ؟با انحصارها چه خواهد کرد و ابزارش برای مقابله چه خواهد بود؟اگر عده ای رئیس جمهور را “تدارکاتچی” می خواهند خاتمی چه خواهد کرد برای دفع چنین خواسته هایی !
با وجود ضعیف بودن طبقه متوسط در ایران اما به هرحال بخشی از مردم را می توان در این طبقه جای داد . دغدغه طبقه متوسط صرفا اقتصادی نیست . اما باید پذیرفت که بخش مهمی از خواست مردم حتی طبقه متوسط توسعه و پیشرفت اقتصادی است .برای رفع چنین دغدغه ای خاتمی هرگز نباید از مفاهیم مورد تاکید گذشته اش دست بردارد . اما بایستی مفاهیم “دموکراسی” ،”آزادی” ،”حقوق شهروندی”، “جامعه مدنی “،”عدالت” و…را به زبان اقتصادی مفهوم سازی کند . باید نشان دهد چگونه این مفاهیم می توانند نتیجه اقتصادی داشته باشند و سبب “توسعه ” . خاتمی باید برای مردم به صورت ملموس نتیجه اقتصادی این مفاهیم را نشان دهد .این تفاوت خاتمی با دیگری است .راه حل مشکل اقتصادی ایران اگر اقتصادی بود باید با وجود حاکمیت یکدست و نفت 150 دلاری در دوره فعلی اوضاع بهتر از این می شد که نشده !مشکل مردم اگر اقتصادی است راه حل آن اما اقتصادی نیست . این را خاتمی باید به مردم بگوید .
***
خاتمی تو در چارچوب شعارهای دروغ و عوامفریب اقتصادی نمان . تو حامل پیام یکصد سال مبارزه این مردم باش . امانتدار انقلاب این مردم باش . انقلابی که اینک اگر می خواهند بهتر بودنش نسبت به قبل از آن را نشان دهند صرفا به آمار اقتصادی نشانش می دهند . انقلاب این مردم اقتصادی نبود .برای آب و نان نبود . چه شد شعارهای زمانه انقلاب . و از آن عقب تر مشروطه و نهضت ملی ! چه شد ؟نشان بده که چگونه می توان از پایگاه دین از آزادی و دموکراسی دفاع کرد و چگونه اینها می توانند باعث کارآمدی شوند ! باعث امید!و حتی نتیجه اقتصادی!…در آغاز دهه چهارم انقلاب 57 هر چه بهمان آمار دادند همه اقتصادی بود . تو اما بر آرمان انقلاب این مردم بمان !
***
بعدالتحریر:
نشراین یادداشت در خاتمی نامه …اینجا
واقعیت مقلوب !
فوریه 12, 2009 at 3:12 ق.ظ | In تاریخ, کتاب | 10 Commentsقبل التحریر:
خیلی وقتها وقتی می خوام درباره یه موضوع، دنباله دار بنویسم دقیقا می خوره به زمانی که وقت درست و حسابی براش پیدا نمی کنم .یکیش همین روزهای انقلاب ! شاید اگه وقت می کردم بیشتر می نوشتم .
***
“الف به روایت اسناد ساواک ” یا “ب به روایت اسناد ساواک”!اینها عنوان کتابهایی است که اندکی پس از انقلاب و درسالهای بعدتر به تناسب اوضاع و احوال چاپ شد.اینکه می گویم به تناسب اوضاع و احوال غرض این است که اگر لازم شد! یعنی چه ؟یعنی اگر لازم شد دیگر !
چه کسی می تواند بگوید که تمام اسناد ساواک درباره آقای “الف” را دیده است ؟! ما تنها بخشی از اسنادی را می بینیم که در کتابی با این عناوین چاپ شده است .اما آیا این به معنای تمام واقعیت است یا تنها بخشی از واقعیت ؟!این می شود که رو به رو می شویم با روایتهای دو گانه و چند گانه از آدمها ! چند گانه بودنش بر می گردد به همان اوضاع و احوال! مثلا می شود از “شریعتی” روایتی ساخت انقلابی به اعتبار اسناد ساواک و ایضا روایتی سازشگر با تکیه بر همان اسناد مربوطه !کار سختی هم چندان نیست .کافیست “اگر لازم شد” سناریویی را درباره شخص مربوطه بنویسید و آن وقت اسناد مورد نیاز را از مخزن اسناد مربوط با ساواک بیرون بیاورید و مثلا بشود کشف “نیمه پنهان” ! در نگاه اول ممکن است مخاطب هم تصور کند این همه اسناد ساواک است . راه خوبی است انگار !می شود اگر لازم شد کسی را انقلابی تر از انقلابی ها نشان داد و حتی می شود ساختش !و ایضا در نقطه مقابل !
دولت فخیمه انگلستان به گمانم بعد از 30 سال اسناد محرمانه اش را برای استفاده محققان منتشر می کند .خیلی واضح است که انتشار این اسناد هم در همان جهت و به همان اندازه خواهد بود که لازم باشد!…برداشت من درست باشد یا نه مهم نیست .به هر حال من اسم اینها را می گذارم و گذاشته ام “دروغهای مستند ” !
***
کتابهایی منتشر شده در این چند سال با عنوان “خاطرات الف از دوران انقلاب “!…تا جایی که من می دانم عموما (اگر نگویم همه) این خاطرات مربوط می شود به “یادآوری” آن روزها از طرف شخص مورد نظر !نشنیدم که به جز هاشمی رفسنجانی کس دیگری خاطراتش را به صورت روزانه نوشته باشد . تفاوت این “یادآوری” با “نوشتن روزمره ” در این است که کسیکه “یادآوری” می کند در بهترین حالت و متاثر ازآنچه پس از آن روزها واقع شده بعضی از اتفاقات را نادیده می گیرد یا کمرنگ می کند .به دیگر سخن خاطرات نوشته شده امروزش می شود “برساخته” از وقایع آن روزها ! اما اگر به صورت روزمره نوشته باشد دیگر وقایع بعدی تاثیری بر روزهای گذشته نخواهد گذاشت .مثلا ممکن است آقای “الف” در سال “ب” آدمی باشد مقبول !و شمایی که الان دارید خاطرات خود را می نویسید در آن روزها اتفاقا رابطه خوبی با او داشته اید.گردش روزگار آقای الف را تبدیل می کند به آدم بده !حالا شما که می خواهید خاطراتتان را بنویسید در بهترین حالت به صورت ناخودآگاه آدم بده را نادیده می گیرید یا تصویری از او ارائه می کنید منطبق با آنچه بعدا اتفاق افتاده نه آنچه واقعا در آن روزها بوده است !مثلا ممکن است بگویید من از اول هم رابطه خوبی با آدم بده نداشتم !!! اصلا از ازل می دانستم یک چیزیش می شود !
خیلی نگاه مثبتی ندارم به کتابهایی که با این عنوان چاپ می شوند . وانگهی خواندنشان با همه این اوصاف می ارزد . گاهی چیزکی می شود پیدا کرد که بخشی از واقعیت را بازتاباند !
***
برنامه های تلویزیون اوج نادیده انگاشتن همه واقعیت است !امسال به وفور و مکرر برنامه هایی پخش شد درباره زندانی های قبل از انقلاب و ایضا گفتگودرباره شکنجه ! شکی نیست در وقوع چنین اتفاقاتی.مشکل اما در این است که بیننده ممکن است از خود بپرسد مگر زندانی ها همه از طیف مذهبی بوده اند ؟! پاسخ منفی است !به گونه ای نشان داده می شود که گویی در انقلاب 57 تنها و تنها طیف مذهبی حاضر بوده وفقط مذهبی ها زندانی شده اند و شکنجه و حال آنکه در بعضی از تصاویر دیگر می شود دریافت گونه گونه بودن قشرهای مختلف را ! تمام واقعیت در این است که زندانی ها طیفهای متنوعی بودند از مذهبی تا چپ ! از چپهای مارکسیست تا چپ مذهبی !نمی خواهم ارزشداوری کنم که تعداد کدامیک اگر بیشتر باشد یا کمتر خوب است یا بد ! واقعیت چیزی نیست که دست من باشد. می خواهم اما تا حد امکان بخشهای بیشتری از واقعیت را بدانم.تعداد زندانی های چپ کجا و مذهبی ها کجا !خود مذهبی ها هم که در درون خود معرکه آراء بوده اند! شکنجه های وحشتناک ساواک بر روی چپ ها کجا و مذهبی ها کجا !اگر دادگاهی مثل دادگاه “خسرو گلسرخی” درباره مذهبی ها برگزار شده بود شک نکنید که بارها و بارها پخش می شد .
کلا از چپ ها آن هم چپ های ایرانی با قرائت مارکسیست-لنینیستی که داشتند خوشم نمی آید ! ولی نمی توانم واقعیتی را که اتفاق افتاده نادیده بگیرم .
کتاب “مقدمه ای بر انقلاب اسلامی ایران “نوشته صادق زیبا کلام پیشنهاد می شود .
***
کتاب”جریانها و جنبشهای مذهبی-سیاسی ایران(سالهای1320-1357)”نوشته رسول جعفریان کتابی است که بارها پیشنهاد کرده ام به کسیکه دوست داشته بداند از جریانات مذهبی قبل از انقلاب . انتهای کتاب لیست اعلامی دارد که نشانه های خوبی می شود ازش پیدا کرد . مثلا می شود نام مذهبی هایی را که بیشتر ازشان نام برده شده دید و دنبال کرد که بعدا وضعشان چه شد و کسانی را هم دید که چندان اثر چشمگیری نداشتند وبعدها چه شد وضعشان ! جالب است !البته پیشنهاد من چاپ دوم،1381 و یا قبل از آن است و نه چاپهای بعدی.
_________________________________________________
خاتمی هم آمد ! عزیز است برایم مثل همیشه و همچنان صادق و با متانت .این تعبیر را از خاتمی همیشه قبول داشته ام که خاتمی فرصت سوز اما فرهنگ ساز است !می شود درباره اش بحث کرد .
دوست نداشتم خاتمی بیاید . بارها هم به دوستانم گفته بودم .به دلایل مختلف.شاید دلایلش را آرام آرام بگویم .
خاتمی را دوست دارم .همیشه پیش خودم گفته ام که آدم شریفی است .کلید تخریب خاتمی را با “شاه سلطان حسین” خواندنش آغاز کرده اند .غصه خواهم خورد یقینا !آرزوی ساده لوحانه ای است ولی ای کاش این صدا و سیمای گروهی(و نه ملی) خاتمی را فقط تحریم می کرد نه اینکه جا و بیجا بر علیه اش خبرسازی کنند .بعداز سه سال و نیم صدا و سیمای گروهی هنوز که هنوز است راضی نمی شود تصویری از خاتمی پخش کند حتی در راهپیمایی 22 بهمن . آن هم روزی که حتی کسانی که همه سال به لحاظ پوشش نادیده گرفته می شوند عزیز می شوند به جز خاتمی ! و آن خبرگزاری دروغ پراکن فارس و آن یکی که به تازگی رقابت می کند با فارس…ایرنا ! همه به پا خیزید برای دروغ پراکنی و چهار نعل بتازید! خیالی نیست .هر که بر خدا تکیه کند،خدا او را بس است .

چماقی ها چقدر زود دست به کار شدند! قبول باشد !
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

