این همه افتخار!

دسامبر 28, 2008 at 2:55 ق.ظ | In جامعه | 12 Comments

سوار تاکسی که شدم چند متر جلوتر بدون اینکه عابرکنار خیابون دستی تکون بده و درخواست ایستادن کرده باشه راننده تاکسی ترمز کرد جلوی پای عابر !کمی عقب تر رفت عابر و فاصله گرفت از تاکسی! راننده هم از روی عصبانیت گاز رو محکم فشار داد و زیر لب شروع کرد به بد و بیراه گفتن… بهترین حرفش این بود که حداقل نمی کنه حرکتی از خودش نشون بده که نیازی به تاکسی نداره !…حالا من موندم که برای تاکسی خواستن باید حرکتی نشون داد یا برای نخواستنش !…وقتی خواستم پیاده شم حاضر بودم قسم بخورم که کرایه بیشتری خواهد گرفت که گرفت !

***
آقایی که شما باشی، جایی خوندم که طرف کلی از مدیرش بد وبیراه گفته بود و از اینکه بویی از انسانیت نبرده و دائما می خواد مدیر بودنش رو نشون و …!همه شکایتش این بود که صبح ها وقتی یه ربع، نیم ساعت دیرتر می ره سرکار مدیرش غرولند می کنه که چرا دیر می یای ؟! و چرا وظیفه شناس نیستی ! …همه اینها کافیه تا مدیر مربوطه کسی باشه که بویی از انسانیت نبرده !…راست می گه والا ! مگه به این حرفهاس ؟! بذار ملت هر وقت دوس داشتن بیان ! تازه شاعر هم می گه که بنی آدم اعضای یکدیگرند ! ..چرا آخه گیر می دی هی ؟! بذار ملت هر وقت راحتن همون موقع بیان !تازه شرط انسانیت هم همین بی خیال بودنه دیگه !  این سوسول بازی ها چیه از خودش در میاره ؟!…یاد اون قدیما بخیر که انگار ملت بیشتر انسانیت سرشون می شد ! والا !

***

تلویزیون روشن است و گزارشی که پخش می شود از زنی که سرپرست خانواراست درهمدان !..حدودا 50 ساله به نظر می رسد و صاحب 3 فرزند .شاید چین و چروکهای صورتش او را مسن تر از سن واقعی اش نشان دهد ! برای گذران زندگی “جوشکاری صنعتی” می کند و گزارش سعی می کند تصاویر مختلف زنی را نشان دهد که در حال جوشکاری است و چقدر هم در جوشکاری ماهر است !…گزارشگر یادش نمی رود که نشان دهد زن قصه ما قبل از رفتن برای جوشکاری کارهای منزل را هم به خوبی انجام می دهد و بعد آماده می شود برای بالا رفتن از لوله هایی که باید بین آنها را جوش دهد به سختی!

من که دستانم را زیر چانه ام گذاشته ام می مانم که باید برای چنین گزارشی خوشحال بود یا ناراحت ! گریه کرد یا خندید ! افتخار کرد یا تاسف خورد !

***

ما خوب خواهیم شد !

12 دیدگاه »

خوراک RSS دیدگاه‌های‌ این نوشته. شناسه‌ی دنبالک

  1. كلكسيون افتخارات بود كه

  2. ُسلام و درود بر علی عزیز
    تنها یک حرف : امیدوارم که خوب شویم…
    شادی و سلامتی و آرامشت بیکران داداشم
    در پناه دوست باشی

  3. سلام

  4. ما به تنبلی عادت کردیم.
    گرچه این موضوع خیلی تکراری بود اما این نوع بیان، باز هم خوندنیش کرده بود.
    جدی می گم.
    راننده های تاکسی……
    گاهی وقتی که یه آدم خوبشون گیرت می افته از خودت می پرسی اینا همونان؟
    و بیشتر مواقع….فقط می تونی سکوت کنم.خسته شدم انقدر ساکت بودم.
    اگه قرار باشه از راننده های تاکسی حرف بزنم به گمونم به اندازه 10 تا پست، حرف برا گفتن داشته باشم.
    منی که دو سوم پولهام فقط خرج رفت و آمد تو این تهران کوفتیه.
    هیچ فرقی هم نمی کنی خون ت از محل کارت، دانشگاهت و…چقدر دوره یا نزدیک. فقط باید پول بدی.پول..پول..
    راننده های بی انصاف…
    وقتی یه قیمتهای عجیب و غریب می گن آدم کف می کنه.
    کاش مشکل فقط قیمت بود.
    قضیه یه چیز دیگه هم هست که اگه بخوام منطقی نگاه کنم می بینم حق دارن اما این وسط مخ منه که پیاده می شه.
    اینکه سوار هر تاکسی یا شخصی که می شی باید به هر مزخرفی که از ضبطش به گوش می رسه گوش کنی.اونم با صدای بلند.
    اوایل که اعصاب سر و کله زدن داشتم ازشون خواهش می کردم صداشو کم کنن.اما حالا……… فک کنم بیشتر ترجیح می دم سکوت کنم.
    فقط سکوت.

  5. خود من خیلی سخت به نظم عادت می کنم.اصولا کمی تا قسمتی بیشتر هم بد قولم.
    راستش نظم یه جورایی حلقه گمشده زندگی منه.
    بنابراین ترجیح می دم در این قسمت هم سکوت کنم.چون خودم موجود به شدت با نظمی نیستم.

  6. راستش دقیقا منظورت رو از اپیزود آخری نفهمیدم.
    یعنی چی می خواستی بگی؟

    راستش ….فک کنم در نهایت باید خوشحال بود.حداقل دستش تو جیب خودشه.اما خب به چه قیمتی؟
    نمی دونم.
    این قضیه کلی حرف داره.گفتم که.کم نفهمیدم منظورت چی بود.واقعا نفهمیدم.

  7. ما خوب می شیم؟
    الان چندین ساله که دارم فکر می کنم که ما خوب می شیم.اگر امسال نه، یقین دارم دو سال دیگه و شاید اصلا پنج سال دیگه، بالاخره ما خوب می شیم.اما هر روز که از خواب بلند شدم دیدم که ما که هیچی، من هم خوب نشدم.چه برسه به بقیه.
    (حالم اصلا خوب نیست به گمونم.نکنه باید دوباره اون جمله مزخرف فرسایشی رو در پایان کلامم استفاده کنم؟ اینکه تا ما نخوایم نمی شه.اینکه ما خودمون خواستیم.اینکه از ماست که بر ماست.اینکه اگه بخوایم، چرا نشه؟خوبم می شه.چرا ما رو دسته کم گرفتی برادر من؟

    آره؟ باید اینا رو بگم؟

    ولی فک کنم حالم اصلا خوب نیست.)

  8. سلام
    می دونی مشکل من چیه با این دست نوشته های شما؟
    دوتا مشکل دارم اول اینکه بعضی برای از پستهات ترجیح می دم نظری نذارم.به دلیل سیاسی بودنشان. نه که فکر کنی همه جا باهات مخالفم ها.
    دوم این که در مورد بعضی از پستهات کلی حرف دارم اما نمی تونم چیزی بنویسم.مثل این پستت. نکه فکر کنی این حس فقط در مورد نوشته های شماست ها!نه. اما اغلب اوقات ابنجا اتفاق میفته. اما کلا دلم نیاد اینجا مطلبی رو نخونده بذارم
    موفق باشی

  9. سلام تحلیلت در مورد کفش و نتیجه گیری اینکه اوضاع با قبل فرق کرده است یکی از بهترین تحلیلهات بود. ولی در مورد اینجور ادمها من هم خیلی بدم میاید مثل کاسبهای که میگند قابلی ندارد وبعد گرانتر هم حساب می کنند

  10. هسلام
    چرا قصه هاي ما از اين راننده تاكسي ها تموم نميشه!
    اصل سوزه و قصه اند اين گراميان!
    و توجه داشته باشين بسي روي اعصاب! بسي!
    اين مورد و ايراد بني اسرائيليش كه خيلي جالب انگيز بود!

    شعار نمي دم بالاي منبر هم نمي رم! اما خيلي مشكل داريم. منظورم اينه كه مشكل خيلي از خودمونه!
    شايد خيلي ارتباط نداشته باشه اما يه واعظي مي گفت ما عدالت علي رو وقتي مي خوايم كه به نفع ما باشه. انسانيت و نظم و … اصولا وقتي براي ما باشه خوبه! نه وقتي كه از ما باشه!
    ******
    منم خيلي مشكل دارم با اين تصوير ها! با اين انعكاس ها ! با راننده زن تريلي 18 چرخ! با راننده اتوبوس ! و جه مي دونم همين مشاغل عجيب و غريب! كه به خاطر جديد بودنش مستحق افتخاره! ولي به چه قيمتي! بماند! مهم نيست!

    خوب! خوب خواهيم شد! اين جمله رو با صئ نوع لحن و منظور ميشه خوند! تا منظور نگارنده چي باش!
    يا حث

  11. سلام
    چرا قصه هاي ما با اين راننده هاي تاكسي تموم نمي شه
    اصل سوزه و قصه اند اين گراميان
    و توجه داشته باشين بسي روي اعصاب! بسي!
    اين مورد و ايراد بني اسرائيليش هم كه خيلي جالب انگيز ناك بود
    ….
    شعار نمي دم بالاي منبر هم نميرم. اما خيلي مشكل داريم منظورم اينه كه مشكل خيلي از خودمونه
    شايد خيلي ارتباط نداشته باشه اما يه واعظي مي گفت
    ما عدالت علي رو وقتي مي خوايم كه به نفع ما باشه.
    …..
    منم خيلي مشكل دارم با اين تصويرها! با اين انعكاس ها! با راننده زن تريلي 18 چرخ!
    با زن هاي راننده ي اتوبوس. با همه اين مشاغل عجيب و غريب كه به خاطر جديد بودنش مستحق افتخاره!
    ولي به چه قيمتي! بماند! مهم نيست.

    ….
    خوب!
    ما خوب خواهيم شد! اين جمله رو با صد توع لحن ميشه خوند تا منظور نگارنده چي باشه!
    انسانيت و نظم و… اصولا وقتي خوبه كه براي ما باشه! نه از ما!
    يا حق

  12. وااااااای
    اشتباه فرستادم
    این متن رو من فرستاده بودم(مهران)
    یه جوری خودت درستش کن.ممنون
    سلام علی جون
    خودت اینا رو می بینی و بعد به من میگی که مجالسی که به نام حسین برپا شده و می شه کم گره از کار آدمها باز نکرده !
    خب منم منکر این نیستم.اما چه کسی مسئوله که این زن باید اینقدر با سختی روزگار بگذرونه؟کی میاد بهش کمک کنه؟آیا این خرجهایی که برای امام حسین می کنن راههای بهتری برای مصرفشون نیست؟کدامیک از ائنهایی که میان و توی این ایام پلو میدن و نذری میدن و چلو میدن به این فکر می کنن که این پول باید باید باید باید جاهای مناسبتری خرج بشه.چند نفر از این دوستانی که به مکه میرن حجشون درسته؟عراداری امام حسین هم بماند


دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وب‌نوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.