متناقض نما !
دسامبر 19, 2008 at 2:44 ق.ظ | In سیاست | 14 Commentsدرپایان یک کنفرانس مطبوعاتی خبرنگاری بلند می شود و کفشهای خود را با نفرت یکی پس از دیگری به سمت رئیس جمهور آمریکا پرتاب می کند و او را “سگ” می خواند .

این در حالی است که پیش از این رئیس جمهور آمریکا وضع دموکراسی و آزادی را در خاورمیانه در اتمام دوره 8 ساله اش بهتر از سال2001 می داند . خبرنگار عراقی در اعتراض به گفته های رئیس جمهور آمریکا کرد آنچه را این روزها همگان بارها و بارها دیده اند . تا اینجایش را همه می دانیم.
خیلی لازم نیست دور شویم از زمانه حال !1984 زمانی است که دیکتاتور معدوم عراق در حال گذر از روستایی به نام “الدجیل” مواجه می شود با صدای شلیکی نامعلوم! واکنش دیکتاتور در مقابل شلیکی نامعلوم قضاوتی است درباره زندگی تمام ساکنان این روستا ! این جانی تمام عیار حکم می دهد به نابودی تمام مردان این روستا !تفاوتی نمی کند چه کاره هستند و چه می کردند …فقط باید به تیغ غضب وحشیانه دیکتاتور جان خود را از کف بدهند و می دهند !
چرخش این زمانه رنگ به رنگ دیکتاتور را می کشاند به پای میز محاکمه به دادخواهی همانها که دیروز مظلومانه جان خود از دست داده بودند .دیکتاتور این بار حقیرتر از هر وقت دیگری می رود به جایی که باید! پشت آن چهره به ظاهر قهرمان سیمای آدم ذلیلی را می شد دید که انگار همه عمرش ترسیده و باز هم این هراس برایش ادامه خواهد داشت !
هنوز هم وقتی سخن از زمانه دیکتاتور می شود مو بر تنها سیخ می شود. زمانه ای که جرات نمی کردند در خانه خود سخنی بگویند که اگر از گل نازکتر می گفتند نه خویشتن را که خانواده خود را به مسلخ می بردند .هنوز که هنوز است نام “استخبارات”خوابها را حتی می ترساند !روزگاری که جان آدمها ارزشی کمتر از “سگ ” داشت و این را بارها و بارها باید با خود تکرار می کردند تا یادشان نرود کجا هستند و باید چه کنند !
***
من از جنگ متنفر بودم و هستم ! این جنگ لعنتی !…از آن سوی دنیا می آیند به این طرف دنیا تا به نام “ملت” عراق طومار آن دیکتاتور در هم بپیچند وملت را به تماشای پایان دیکتاتور فرابخوانند و درروزهای بدون دیکتاتور، این ملت خرد شده در زیر چکمه های آن مردک دیکتاتورطعم “آزادی” رابچشد !آنها که از ینگه دنیا آمدند خواسته یا نا خواسته کاری کردند که دولتی منتخب اکثریت مردم عراق بر سر کار آید ! جنگ هیچ گاه دموکراسی نمی آورد ! دموکراسی کادویی نیست که روبانش را به نام آزادی ببندند تا بشود یک شبه و با صدای اسلحه به مردمی که سالها در فضای دیکتاتوری زیسته اند هدیه کرد ! اوضاع آنگونه که پیش بینی می شد پیش نمی رود و به باور من آمریکا زیر فشار خواست مردمی رنجدیده مجبور می شود بپذیرد آنچه را که خودش هم نمی خواهد ! روی کار آمدن دولتی که چندان مقبول طبع آمریکا نیست وانگهی مردم عراق چنین خواستند و چنان شد !

رئیس جمهور آمریکا که اوضاع چندان بر وفق مرادش در عراق پیش نرفت در سفر خداحافظی خود از عراق اوضاع را بهتر از قبل می خواند ! خبرنگار عراقی که غبار جنگ وزوزه شلیک اسلحه ها گوشش را پر کرده در واکنش “به بهتر شدن اوضاع ” کاری می کند تا به همه ثابت کند اوضاع آنگونه نیست که پیش از این بوده ! اگر کفشهایش را در حضور رئیس دولت عراق می تواند پرتاب کند به سمت رئیس جمهور آمریکا خوب می داند که پس از آن دیگر نباید از جان خود بیمناک باشد ! خانواده اش در امان هستند و تنها کیفر کاری را خواهد دید که کرده !..خبرنگار عراقی نمی خواست ثابت کند که “اوضاع فرق کرده” اما ثابت کرد !همچنانکه آنها که از آن سوی دنیا آمده بودندفکرش را هم نمی کردند دولت فعلی عراق بر سر کار آید !

همیشه نتیجه، آنگونه نیست که فکرش را می کردیم !
14 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


سلام
چشممون روشن!
اينجا آپ شد!!
****
اول از همه بگم كه عكس ها خيلي خوب بود!
انتخابشون و…
****
زاويه تحليل خيل خوب بود. جديد بود . تكراري نبود.
***
اوضاع فرق كرده
در يك قياس بين دومسئله شبيه فرق كاملا مشهوده.
اوضاع فرق كرده
اما هر فرق كه تغييري كه روبه جلو نيست
نه اينكه بگم از پستتون اين برمياد يا پست شما اين جريان رو نفي مي كنه! همين طوري محض پينوشت نوشتم!
دیدگاه با مانيا — دسامبر 19, 2008 #
پاي تبعاتش ايستادم به شدت
اگر روش اسكن را قبول مي داريد!!
**
بسي بسيار موفق باشيد به همراه كتاب ها!
راستي عيد مبارك!
يا حق
دیدگاه با مانيا — دسامبر 19, 2008 #
سلام
اوضاع اونطور که آمریکا می خواست پیش نرفت. جنگ عراق واسه خود آمریکا هم بدبختی بارآورد.
ولی می دونی دارم به چی فکر می کنم؟ در واقع آرزوم چیه؟ آرزوم اینکه زیزپوستی و زیر زیرکی و تو سایه و به اسم دولت منتخب مردم و با دستنشانده عراق رو نگیرن دستشون. بذارن عراقی ها خودشون باشن. به نظرت می شه؟ اگه آمریکایی ها هم اینا رو ول کنن تشنه های دیگه قدرت چی؟
خیلی خوب بود.
عیدت هم مبارک
دیدگاه با موج — دسامبر 20, 2008 #
کم پیدا هستی؟ من از تحلیلهایی روزنامه هاوتلویزیون ایران در مورد لنگه کفش انگشت به دهان شدم که چه تبلیغاتی براه انداختند!! وحالا هم فلان قبیله می خواهند یک دختر با جهیزیه کامل به او بدهند!!! انگار دختر ان قبیله خر یا اتومبیل ویا…است!!! واقعا ان خبر نگار باید بحال خودش متا سف باشد
دیدگاه با بیکار — دسامبر 21, 2008 #
سلام
من موندم بالاخره شما این رو تحلیل بر آزادیشون کردین یا نه
اما انگار کلا راضی هستید از این نتیجه جنگ….
در مورد مشهد که بحثی نمی کنم چون مشهدی ها رو میشناسم:دی
دیدگاه با سپیده — دسامبر 22, 2008 #
خوبه! ذهنت به جايي مي رسه كه حداقل ببوگلابي هاي ديگه نمي رسه ….آره اوضاع تغيير كرده اما نه عقب رفته نه جلو…..ديكتاتور يه شكل ديگه شده… رنگ نه سياه مونده نه سفيد شده ….فكر كنم اين پستتون هم مثل تمام پست هاي ديگه به يه توضيح اضافي احتياج داره ….
فكر ميكنم …خيلي بي طرفانه و عادلانه به نظر نياد….اين طور نيست…؟
دیدگاه با مسالينا — دسامبر 22, 2008 #
یادمه وقتی 10 سالم بود یه کاریکاتور دیدم.. نقاشی یه کلاغ بود که داشت از قفس کوچیکتر به قفس بزرگتر نقل مکان می کرد.اتفاقا خیلی هم خوشحال بود از این بابت.هر سال که که می گذره کاریکاتوره بیشتر برامم معنی می گیره.
دیدگاه با مدیکو — دسامبر 23, 2008 #
سلام و درود بر علي عزيز
در مورد مطلبت هيچ نظري ندارم اما در مورد عكسها بايد بگم كه معركه است مخصوصآ عكس دوم و سوم
يك كلمه هم در مورد مطلبت (متاسفم)
شادي و سلامتي و آرامشت بيكران
ارادتمندم
در پناه دوست باشي
(راستي علي جان يه آپ همينجوري كردم قدم رنجه كن)
دیدگاه با نيلوفرانه — دسامبر 23, 2008 #
نمی دونم….
واقعا نمی دونم چرا همش دارم فکر می کنم که چقدر دو عکس آخری که گذاشتی دروغه.
آره.دروغه.
شاید می خواستی از هر دو طرف طرفداری کنی.شاید.
اما…نمی دونم چرا جدای از هر تفسیر و نظری که درباره درست بودن یا غلط بودن این کار می گن،حقانیت اون لنگه کفش بیشتر برام ملموسه تا خنده مزخرف این آمریکایی یا گریه اون یکی.
نمی دونم چرا…..
اما من نمی تونم جور دیگه فکر کنم.
ببخشید.
دیدگاه با مدیکو — دسامبر 27, 2008 #
اینا رو می خواستم با کامنت قبلی بگم اما.. نشد.
حالا گفتم.
کاش حداقل برای اینکه بگی صدام چقدر موجود مزخرفی بوده…چقدر خون مردم رو تو شیشه کرده…و چقدر سقوطش حتی به قیمت ورود یه بیگانه می ارزیده…و یا برای اینکه بگی حرکت پرتاب کفش به بوش حرکت بیخود و بیهوده ای بوده….
این دو تا عکس اخری رو نمی ذاشتی.
عجیب تو ذوق می زنه
دیدگاه با مدیکو — دسامبر 28, 2008 #
“اگر کفشهایش را در حضور رئیس دولت عراق می تواند پرتاب کند به سمت رئیس جمهور آمریکا خوب می داند که پس از آن دیگر نباید از جان خود بیمناک باشد ! خانواده اش در امان هستند و تنها کیفر کاری را خواهد دید که کرده !..”
این چند خط زیبا بود.اما واقعی هم بود؟
همین قدر شنیدم که خبرنگار عراقی را انقدر زدند که دنده اش شکست، به اضافه دستش.
بعد هم به جایی بردنش که اتفاقا اسمش مو بر تن سیخ می کنه.زندان اطلاعاتی.
و حالا هم ظاهرا 15 سال زندان برایش بریده اند.
آره خب.شاید همه این خبرها…این حرفهای من در حد یک شایعه باشه.شاید.آره.دلم می خواد بیای بگی که همه ش شایعات مزخرف بود حرفات.دلم می خواد بگی که الان خبرنگار عراقی داره مثل بقیه زندگیشو می کنه.بدون اینکه تحت شکنجه باشه.
می شه لطف کنی و این حرفا رو بگی؟
دیدگاه با مدیکو — دسامبر 28, 2008 #
کیفر کار خبرنگار عراقی را فقط خودش خواهد دید.
این بهترین نتیجه ایه که می شه از این پست گرفت.فقط می تونم امیدوار باشم که به اندازه کاری که کرده کیفر می بینه.نه بیشتر.
دیدگاه با مدیکو — دسامبر 28, 2008 #
سلام نخوندم سلام کردم
دیدگاه با مجاهد — دسامبر 30, 2008 #
سلام علی جون
خوبی؟آره دیگه حتما خوبی.این چه سوالیه که من میپرسم
همینکه مدتهاست پیش من نیومدی یعنی اینکه سرت حسابی گرمهو خوبی دیگه.به هر حال من از رو رفتم و اومدم سری بهت بزنم .مطالبت هم مثل همیشه جالب بود و با همون نگاه ویژه ای که مختص خودته.برات آرزوی موفقیت می کنم
دیدگاه با ایکاروس — ژانویه 2, 2009 #