از کف دادن خوبها!
سپتامبر 29, 2008 at 2:12 ق.ظ | In جامعه | 38 Commentsگاهی در مورد یه موضوع ممکنه هیاهویی بشه که تو اون هیاهو واقعیت گم بشه و حتی خیلی ها هم صرفا به دنبال اون هیاهو روان بشن بدون اینکه خودشون متوجه بشن .یا شاید گاهی چون به دنبال عالی ها و ایده آل ها هستیم به ایده آل که نمی رسیم ،خوبها رو هم از دست می دیم .
متن کامل لایحه حمایت از خانواده رو می تونین با موضع ارزش داورانه یه سایت فمینیستی ببینین اینجا .
اگه من قرار بود روزی از موضع جنبش زنان (اگه وجود خارجی وواقعی داشته باشه ) حرف بزنم اولویت اولم معطوف می شد به جایی که بشه در مرحله اول حمایت عمومی رو به طرفش جلب کرد.موضوعی که حساسیت داشته باشه و مانع فرهنگی و دینی در مقابلش نباشه . با این وصف برای خود من همیشه خشونت علیه زنان مساله بوده .این حرف من نه متکی به آمار و ارقام ه و نه از موضع یه نفر مطلع به مشکلات زنان . صرفا یه جور حساسیت شخصی ه که فک می کنم مساله کوچکی نیس و میشه حمایت عمومی رو بر علیه این خشونت سوق داد .فک می کنم برجسته کردن این قضیه هیچ جور مانع فرهنگی و دینی هم نداره.
زن دوم! ظاهرا بیشتر از هر موضوع دیگه ای حساسیت زا بوده.من این حساسیت رو البته درک می کنم.نمی دونم تا چه اندازه میشه خودمو جای زنی بگذارم که هوو داره! ولی هر وقت خودمو تو یه همچین وضعیتی تصور می کنم اصولا ترجیح می دم که نباشم و یه همچین چیزی رو نبینم. نه اینکه بخوام چیزی رو زیر سوال ببرم یا توجیه کنم بلکه صرفا “احساس” خودمو گفتم. البته طبیعتا این “احساس” از فرهنگ پیرامون من متاثر شده . کاری به اینکه ممکنه عده ای دلایلی حتی دلایل موجه برای این کار داشته باشن فعلا ندارم .
لایحه حمایت از خانواده که مطرح شد ماده 23 اون مربوط می شد به نیاز به اجازه دادگاه برای زن دوم گرفتن که بیشتر از بقیه جنجال به پا کرد.تا قبل از این تا جایی که من می دونم یه همچین اجازه ای لازم نبوده .جنجالی که به پا شد طبیعتا به دنبال “ایده آل” خودش بود که حذف به رسمیت شناختن حق مردان برای تعدد زوجات بود.صرفنظر از مانع فرهنگی-دینی در مورد این خواسته، درخواست حذف این ماده ایده آلی بود که باعث شد ” خوب” که همون لزوم اجازه دادگاه بود هم حذف بشه .این طبیعت اخلاق ماست که دوس داریم دفعتا و ناگهانی به خواسته خودمون برسیم .خیلی فک نمی کنیم که می شه پله پله و آروم آروم به خواسته خودمون برسیم. قبول دارم که خیلی جاها نمی شه این قصه پله پله رو قبول کرد اما هوشمند کسی ه که این مواقع آروم آروم رفتن رو متوجه بشه .اینکه خواسته ما بشه حذف این ماده چه چیزی رو عوض می کنه ؟! معنای اون چیزی جز بازگشت به عقب و نرسیدن به عالی و از کف دادن “خوب” ه ؟!
با یه نگاه دیگه می شه این قضیه رو بهانه ای کرد برای اینکه همیشه دنبال کردن ایده آل هاو تلاش برای رسیدن به اونها به صورت دفعی و ناگهانی خیلی هم نمی تونه کارآمد باشه .
***
کتاب “عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران ” نوشته دکتر سریع القلم کتاب خوبیه برای کسایی که علاقه دارن به علل عقب ماندگی کشورهای جهان سوم. کتاب با مباحث نظری در مورد توسعه و مسایل کشورهای جهان سوم شروع می شه و در انتها هم تکیه می کنه به بررسی تطبیقی مسایل ایران. قصد معرفی کتاب رو ندارم. دکتر سریع القلم آنقدر معتبر هست که اسمش آدمو ترغیب کنه به خوندن کتاب .
کتابو که باز کردم قبل از هر چیز و بیشتر از همه “تقدیم” کتاب توجهمو جلب کرد. کتاب تقدیم شده به “دانشجویان “..حیفم اومد این تقدیم رو اینجا ننویسم :
تقدیم به دانشجویان :
دانشجویانی که عقلشان بر احساسشان غلبه می کند.
دانشجویانی که برای تحمل آرای دیگران ، تمرین می کنند.
دانشجویانی که به واسطه زحمتی که می کشند،همیشه خسته اند.
دانشجویانی که برای چهل سال آینده خود برنامه دارند.
دانشجویانی که فرق بین هشت و هشت و یک دقیقه را می دانند.
دانشجویانی که رنگهای شاد خلقت را در ظاهر خود سپاس می دارند.
دانشجویانی که با محاسبه حروف اضافه سخن می گویند.
دانشجویانی که قاعده مند فکر می کنند.
دانشجویانی که برای هر سوالی چندین پاسخ متفاوت قائلند.
دانشجویانی که عصبانیت خود را به تاخیر می اندازند.
دانشجویانی که شأن را بر قدرت مقدم می شمارند.
دانشجویانی که در رفتارقابل پیش بینی اند.
دانشجویانی که معنای تناسب،درصد و کار تدریجی را می دانند.
دانشجویانی که برای افزایش قدرت کشور، تامل می کنند.
دانشجویانی که برای جلب اعتماد دیگران حتی در نگاه کردن دقت می کنند و
به دانشجویانی که دغدغه وفای به عهد، آنها را شب از خواب بیدار می کند.
***
مستند “دفاع مقدس” رو می بینم.حساسیت های رسانه ای رو تاحدی درک می کنم اونم تو رسانه ملی !کار خوبیه ساختن مستندهایی مثه این.تناقضهای این مستند اما در خود تصاویر و روایتهای گزینش شده تابلو می شه گاهی!در مجموع کار خوبیه اگر چه بخشی از واقعیت گفته می شه.
***
وبلاگی که انقدر دیر به دیر آپ می شه واقعا مزخرفه !(اشاره به وبلاگ خودم )
ماده 23- اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد.
تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است.
38 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


هه هه هه
اووووووووووووووووووووول می شوبم.
و از این بابت بسی خرسندیم چرا که به جایگاه خود بازگشته ایم.
دیدگاه با مدیکو — سپتامبر 29, 2008 #
دکتر سریع القلم چه بچه باحالیه.
از این تقدیم کتابش خیلی خوشم اومد.
جدا اگه دو خط دیگه ادامه پیدا می کرد می زدم زیر گریه.(جدی می گم)
علی الحساب دو بار پست رو خوندم.
ولی فک کنم باید برم اون قسمت لینکتو هم بخونم.چون از این پاراگراف پنجم رسما چیزی حالیمان نشد.
دیدگاه با مدیکو — سپتامبر 29, 2008 #
ببین این لینکی که گذاشته بودی برای من فیلتر بود.با فیلتر شکن هم باز نشد.(عجیبا غریبا)
پس مجبورم با توجه به چیزهایی که دستگیرم سد حرف بزنم.شاید پرت گفتم.نمی دونم.
ولی قبلا بگم که چقدر این قسمت معرفی کتابه چسبید.
یه لحظه از خودم شرمنده شدم….خیلی زیبا بود.
ایول…الان افتاد.
یعنی گرفتیم چه اتفاقی افتاده.
من که اصلا فکر می کنم قضیه اینکه مرد باید از دادگاه اجازه بگیره هم خیلی کشکی و خالی بندی بوده وگرنه چرا باید به این راحتی به قول تو برای رسیدن به ایده آل خود خوب هم فراموش بشه و پاک بشه.پس لابد انقدر مهم نبوده که به این راحتی رفته کنار.
به هر حال این قضیه منو خیلی عصبانی کرد.قضیه زن دوم رو نمی تونی درک کنی؟ درک درد این قضیه اصلا سخت نیست. ما دوست نداریم چیزی رو که خیلی برامون مهمه و ارزشمند با کسی تقسیم کنیم.
راستی می بینم که تاثیر کلام بیکار خیلی زیاد بوده که بعد از پیشنهادش سریع دست به کار شدی.
دیدگاه با مدیکو — سپتامبر 29, 2008 #
در ضمن معلم اکابرم هر گونه اتهامی را رد کرده است.دیگه نمی دونم چی کار کنم.
راستی از جمله آخر منظورت این بود که وبلاگای ما مزخرفه؟
دیدگاه با مدیکو — سپتامبر 29, 2008 #
دانشجوياني كه اين شرايطو داشته باشن خيلي كمن يعني اين كتاب به تعداد كمي از دانشجوها تقديم شده
دیدگاه با آناهيتا — سپتامبر 29, 2008 #
علي اين پستت خيلي راحتتر از قبليا نوشته شده بود و خوندني بود …ببين پس ميشه هم دغدغه هاتو بنويسي هم راحت و رون بنويسي البته هنوز جاي كار داره و البته منم به بي حوصلگي سابق نيستم.
حرف قشنگي در مورد خوب و ايده آل زدي و منم زياد اطلاعات ندارم كه بخوام اظهار نظر كنم ولي مجله شهروند يه مصاحبه كرده بود با تنظيم كننده لايحه خانواده تو سال 53 كه توصيه ميكنم يه نگاهي بندازي ايشون گفته بود باريكلا به خانمها كه نگذاشتند اون دوتا ماده تصويب بشه ولي بازم همين حرف تو رو زده (البته تو حرف اونو زدي!) و گفته كه با اين تصويب اين لايحه عقبگرد خواهيم داشت به قبل انقلاب و الخ…
Ali
اتفاقا ! نظر خودم کاملا بر عکسه.
براش وقت نذاشتم و سرسری نوشتم.چون خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم و واقعا بهانه ای هم نداشتم.یادداشتهای قبلی هم مزخرف بودن اما از این یکی کمتر. هر چند همه شونو خودم دوست دارم .
به نظر خودم اصلا هم روون نیست.اگه روون بود دیگه انقده برعکس حرفم فهمیده نمی شد. یا شایدم اتفاقا خیلی حوصله نداشتی بخونی.
من اون مصاحبه رو نخوندم و حرف من هم کاملا برعکس حرف ایشون بوده این جوری که نقل کردی.
قضیه ساده اس. تا قبل از این برای زن دوم گرفتن از طرف مرد اجازه دادگاه لازم نبود اما تو این لایحه این اجازه اجباری شده بود و تا حدودی مردها را می ذاشت تو پوست گردو( هر چند اصولا مردها این حرفها کمتر حالیشون می شه ) ..اما خانمها که به صورت کلی با تعدد زوجات مخالفن چون اعتقاد داشتن این جوری تعدد زوجات ولو با اجازه دادگاه به رسمیت شناخته می شد با این ماده مخالف بودن .
خب حالا حرف من اینه که در مقابل حذف این ماده چه نتیجه ای عاید شد ؟ تعدد زوجات از رسمیت افتاد ؟ یا اتفاقا برگشتن به عقب و حتی همین منوط شدن به اجازه دادگاه رو هم از دست دادن. اگه چیز بهتری جایگزین می شد من می پذیرفتم که مخالفتشون به جا و موثر بوده اما الان چی ؟!
Ali
دیدگاه با محمد — سپتامبر 29, 2008 #
حال كردي چه نظري اومدم واست؟ حالا باز نق بزن!!
منتظرم…(رفيق جون اوني كه دوس داري يه نظر برام بزار )
دیدگاه با محمد — سپتامبر 29, 2008 #
چرا دروغ .خیلی طولانی بود حوصلم نگرفت بخونم . فقط قسمت اخر رو خوندم . میشه یه مقدار پست ها کوتاهتر باشه .عصر عصر نوشته های مینیاتوریه .دستتون درد نکنه اگر کوتاهتر باشه . انویسنده این کتاب آدم جالبی با مقدمه جالبتر از خودش . حس دانشجوی خوب بودن رو توی وجوئ ادم زنده می کنه . عیدت مبارک .اپیدم و باید بای سر بزنی .زوره .
دیدگاه با فردا — سپتامبر 30, 2008 #
اول سلام
دوم ممنون از اینکه آپ کردی
دیدگاه با موج — اکتبر 1, 2008 #
در سته که اگر ازدواج دوم منوط به اجازه دادگاه بشه خوبه.اما دادگاه تنها می تونه تمکن مالی رو ثابت کنه چطوری با یه تعهد می تونه مطمئن بشه که مرد عدالت رو رعایت می کنه.
اصلا شما که جز این جماعت ذکوری بگو.یک مرد وقتی یه زن رو دوست داره می تونه یه زن دیگه ای رو به همون اندازه دوست داشته باشه.اصلا آدمها می تونن اینجوری باشن. در دومیه یه چیز متفاوتی بوده که دل طرف رو می لرزونه.
می دونی من احساس می کنم همسر دوم اختیار کردن حتی بدتر از خیانت کردنه .چرا؟ چون اگر مردی معشوقه ای داشته باشه مشخصه که خیلی تنوع طلب و هوس بازه .اما وقتی کسی رو به عنوان همسر وارد زندگیش میکنه.معنی ش اینکه که دوباره داره زندگی ش رو با کس دیگه ای شریک می شه.واین توهین آمیزه .
دیدگاه با موج — اکتبر 1, 2008 #
“جدا اگه دو خط دیگه ادامه پیدا می کرد می زدم زیر گریه”
با این جمله مدیکو به شدت موافقم. مجموعه ای از حس ها در درونم بود وقتی داشتم می خوندمش.
دیدگاه با موج — اکتبر 1, 2008 #
یعنی قالب وبلاگ عوض شده آیا؟
در باورم نمی گنجه.
ولی بهتزین کار ممکن رو کردی.
اون یکی خیلی یه جوری بود.
دیدگاه با مدیکو — اکتبر 1, 2008 #
تصویر pooh چقدر خوب نشون داده می شه.
چقدرم رنگ قالبت قشنگه.
اصلا همه چیزش خوبه.
راستی این معلم اکابرم گفت که بگم هر اتهامی رو با دلیل و مدرک قبول می کنه نه با تهدید.
کلا این معلم اکابرم توانایی درک و فهم سلطان و سلطانیزم رو نداره.
همه که نباید با فهمه و کمالات باشن.
دیدگاه با مدیکو — اکتبر 1, 2008 #
و اما حرفهای نزده مان:
من یه چیزی رو نمی فهمم.من واقعا یه چیزی رو نمی فهمم. شاید این حرفم در نظر خیلی ها خیلی بیخود و بی منطق باشه.اما من دلم می خواد بگم که واقعا چرا باید ایده آل ما بی معنا جلوه دادن زن دوم باشه؟ چرا به رسمیت نشناختن زن دوم باید ایده آل باشه؟
آیا این همون راه حلیه که ما دنبالشیم؟ من اینطوری فکر نمی کنم.من ابدا اینطوری قکر نمی کنم.یعنی اگر ما از لحاظ قانونی دست و پای مرد رو ببندیم و بهش اجازه ندیم زن دوم بگیره به هدفمون که حفظ حقوق زن و پایگاه خانواده س رسیدیم؟ این همون جاییه که ما می خوایم بهش برسیم؟آره؟
من اینطوری فکر نمی کنم. من فکر می کنم با این کار فقط راه گناه رو باز می ذاریم.راه یواشکی کار کردن رو.راه دروغ رو. قضیه اینجاست که حتی اگر ما با این لایحه به همون ایده آل می رسیدیم باز هم فقط تونسته بودیم صورت مسئله رو پاک کنیم.مسئله زن دوم خیلی بغرنج تر از این حرفهاس.من احساس می کنم صحبت از این قضیه مثل راه رفتن روی لبه تیز یک بلندیه.اگر یه خرده این ور اون ور بشیم با مخ میایم زمین.
دیدگاه با مدیکو — اکتبر 1, 2008 #
ادامه:
اگرچه من با این لایحه ای که به این شکل تصویب شده مخالفم.اما…اما با به رسمیت نشناختن زن دوم هم مخالفم. من فکر می کنم این به رسمیت نشناخن فقط صورت مسئله رو پاک میکنه.آِیا ما می تونیم تضمین کنیم که اگر مرد رو قانونا از زن دوم محروم کنیم ، نظام خانواده پیوند پیدا می کنه؟ آیا ما می تونیم تضمین کنیم که یه مرد پایبند به زن اول باقی می مونه؟
فکر می کنم جوابش انقدر واضحه که نیازی به گفتن نباشه.
از طرفی فقه ما زن دوم رو تایید کرده.درسته که شرط عدالت رو گفته.درسته که توی قران در آخر اون آیه می فرماید اما شما نمی توانید. اما خب بالاخره تایید شده که دلایلش برای من کاملا قابل درکه.برای من قابل درکه و کمترین دلیلم” جنس مرده”. منظورم اینه که توی همه جای دنیا این قضیه هست.حالا یه جا به اسم زن دوم مطرح می شه و یک جای دیگه به اسم معشوقه. و همین جا بگم که مرضیه جان من با نظرت مخالفم که گفتی زن دوم قبیح تر از معشوقه است.نه.به نظر من فرقی نداره.بالاخره فکر یک مرد داره به زن دیگه ای هم معطوف می شه. از طرفی به بگو که اون زن دوم چه گناهی داره که توی شرایطه یک شریک اضافه قرار گرفته.اصلا منظورم به زنهایی که به اصطلاح با نیت و هدف وارد زندگی یه مرد می شن نیست.منظورم کلیه.کاملا کلی.بیا فرض کنیم که اصلا یک زن دومی کاملا بیگناهانه وارد زندگی یه مرد شده. اون چه تقصیری داره؟ آیا بعد از یه مدتی باید مثل یه دستمال کاغذی کثیف از زندگی مرد بره بیرون؟ آِیا نباید در حد خودش حقوقی داشته باشه؟ وجدان تو اینو قبول می کنه؟ خواهش می کنم در جایگاه یه زن به من جواب نده.
مرضیه تو از عدالت گفتی اما لازمه بگم که من از یه روحانی مطمئن خوندم که این عدالت اصلا عدالت احساسی نیست بلکه عدالت فیزیکه.گرچه باز هم حرف تو به نوعی درسته.چون هر عمل فیزیکی از احساس آدم بوجود می آد .یعنی کاملا در واقعیت می بینیم که زنی که به اصطلاح سوگولیه شرایط فیزیکی بهتری داره نسبت به زنی که دیگه تکراری (!) شده.
دیدگاه با مدیکو — اکتبر 1, 2008 #
ضمن اینکه خیلی از مواقع ما زنها در وجود زن دوم مقصریم.اگر چه در خیلی از مواقع هم……..
فقط در آخر اینو بگم که مردهای هوس باز در من حالتی شبیه تهوع ایجاد می کنن.
****
به خیلی حرفهای من از بعد قانونی و حقی نگاه کن نه از بعد اخلاقی.
اونوقت خیل چیزها قابل درکه!
دیدگاه با مدیکو — اکتبر 1, 2008 #
راستی الان توی کامنتام دیدم که تو اینو گفتی.فک کنم به نعی تکرار مکررات کردم.
“قضیه اجازه از دادگاه که هیچی..حتی اگه به صورت “قانونی” هم به فرض این قضیه اساسا ممنوع بشه(همون چیزی که از نظر بعضی ها ایده آل ه ) باز هم نمی شه امیدوار بود به پاک شدن این قضیه …و این بر می گرده به فهم همون موانع فرهنگی-دینی که گفتم.”
دیدگاه با مدیکو — اکتبر 1, 2008 #
سلام
چقدر دير اومدم من!!
خوندم ولي نظرام باشه براي بعدا!
بعدا يه ذره متمركز تر نظر بدم بهتره فكر كنم!
فعلا عيد مبارك!
بر مي گردم!
يا حق
دیدگاه با مانيا — اکتبر 2, 2008 #
سلام
دوزاریم نیوفتاده بود تا وقتی که جواب محمد رو نوشته بودی خوندم و افتاد……..راستش کلا از این موضوع بدم میاد و حالم بد میشه فکر کنم بدونی چرا….
اما به نظرم برای زنان هیچ فرقی نمی کنه این ماجرا بستگی کامل به مردها داره
والسلام
دیدگاه با سپیده — اکتبر 2, 2008 #
علی جون سلام
خوبی ستاره سهیل؟؟؟
در مورد زن دوم اصلا نظری نمیدم چون ما که توی همین یکیش هم موندیم چه برسه به اینکه ….
به هر حال این مستند دفاع مقدس رو با علاقه دنبال کردم.بد نبود اما کاملا مغرضانه بود و به قول معروف صدا و سیمایی.واقعا که چقدر دلاورمردان بسیج و خصوصا س÷اه شجاع بودن که خوب جنگیدن.گاهی اوقات هم ارتش یه سری به جبهه ها میزده و سر و گوشی آب میداده.این ارتشی ها خیلی بدجنس بودن ها.اصلا به جنگ نرفتن.همش گفتند بچه های س÷اه برن.این محسن رضایی تنها تنهایی جنگیده.ارتشی ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اونا فقط خوردن و خوابیدن..جنگ نبودن که…بقال ها جنگیدن.نه ارتشی ها.
ای بابا علی جون
از ماست که بر ماست
دیدگاه با مهران — اکتبر 2, 2008 #
سلام علی آقا.
کم پیدا شدید.من هم مدتی سرم شلوغ بود بهتون سر نزدم…
اما در مورد مطلبتون ..نمی دونم کسانی که صحبت از زن دوم می کنند چه فکر دگمی در مورد زن می کنندومطمئنا ذهنشون ارتجاعی است…
حتی آوردن اسم زن دوم توهین به زن است چه برسه تعیین قانون…خوب اگر مرد زنش رو نمی خواد از هم جدا بشن و بره دوباره ازدواج کنه…یعنی چند زن باید اسیر هوسهای یک مرد باشن….
دیدگاه با نسیم(صدای پای نسیم) — اکتبر 2, 2008 #
سلام
الان تصور نشه خيلي متمركز بزگشتم!!
***
ديشب دو بار اين يادداشت و كامنت ها رو خوندم ، امشب هم يه دور ديگه!
اكثر حرف ها رو بچه ها و شما زديد.
…
راستش شك دارم كه اون جواز قانوني و دادگاه ، “خوب” تعريف بشه! يعني اساسا به اينكه دستورالعمل بشه و قانوني كه همه ملزم بهش هستن خيلي اميد ندارم! از اون طرف به قول مديكو حالا اين جريان عملي هم بشه! چه فايده يعني اگه در يك كل نگاه كنيم مشكلي از مشكلات حل ميشه؟ بحث اتفاقي كه مي افته ( همين تمايل به زن دوم و احيانا سوم وچهارم) بيشتر از اينكه يه بحث قانوني باشه كه بخوايم قانوني و حقوقي بهش نگاه كنيم يه بحث ذهنيه، شخصيه، احساسيه، قانون نمي تونه از چيزي كه توي فكر و ذهن يه ادم اتفاق مي افته چلوگيري كنه!
اين اون ايده آله!
اما خب در كل همه ي اين حرف ها با حرفي كه توي وبلاگ ميدكو. زدين به شدت موافقم! زن ( همون زن اول) توي اين جريان خيلي نقش داراه! خيلي چيزها به دست اونه ! هر چند اميدوارم با اين حرف ها مردها از زير مسئوليت شونه خالي نكنن! و همه چيز روبه گردن زنها نندازن!
**
اساسا تصور ميكنم اين حكم ها اين تدوين قانون ها و كم كردن و اضافه كردن تبصره ها در نتيجه داستان تاثييري نداره! در نهايت اوني كه بخواد مي تونه از دست قانون فرار كنه!
دیدگاه با مانيا — اکتبر 3, 2008 #
همه اين حرفها رو نزدم كه بگم حذف ايم ماده درست بوده يا ايده آل و مقصود يا حتي خوب!
ميخوام بگم مشكل جاي ديگه ست كه “من گ بعيد ميدونم اينطوري بشه گره اي از اون رو باز كرد!
**
چقدر اين تقديم ها فوق العاده بود! هر جمله اي كه تموم ميشد لازم مي دونستم يه تاملي بكنم ببينم اصلا فهميدم چي نوشته شده و من چي خوندمش يانه! حالا از عمل بگذريم!
همچنان برقرارباشيد.
يا حق
دیدگاه با مانيا — اکتبر 3, 2008 #
من بابت همه اشكالات تايپي عذر خواهم!
يا حق
دیدگاه با مانيا — اکتبر 3, 2008 #
علی جان دوست عزیز و خوبم سلام
چشممان به جمال آپ جدید روشن شد
اما عجب آپی هم هستا!!!!!!!!!!!!
اما برات بگم به خاطر اینکه این قضیه به جنس بنده برمیگرده اجازه بده هیچ اظهار نظری به خاطر مسائل امنیتی خودم نکنم…
اما از قسمت تقدیمی کتاب دکتر سریع القلم خیلی خوشم اومدای کاش دوران دانشجوییم دیده بودم و خونده بودمش
به هر حال علی جان زیبا نوشته بودی بر خلاف نظری که خودت در مورد نوشته هات داری (چرا!!!!!!!!!!)
از اینکه با تو هستم خوشحالم
زندگانیت سرشار از شادی و سلامتی و آرامش باشه
در پناه دوست باشی
دیدگاه با نیلوفرانه — اکتبر 3, 2008 #
علی جان دوست بسیارعزیزم باز هم سلام
سپاس از تمام خوبیها و مهربونیهات
زبانم برای تشکر قاصر است و بس
سپاسگزارم از همه چیز
در پناه دوست شاد و سلامت و پراز آرامش باشی
خوشحال و مفتخرم به دوستیت
دیدگاه با نیلوفرانه — اکتبر 3, 2008 #
سلام
خب در مورد قسمت اول كاملا و خيلي كاملا! درست متوجه شدين!!
شدنش كه نمي شه گفت كيه! اما حالا بگم كه چي بشه!!
بگذريم! شما دعا كنيد اين مسائل رو اعصاب حل بشه!
***
در مورد اينكه اين سازگاري نسبت به قبل كم شده موافقم! كاري هم به درست و غلط بودنش ندارم!
اما در مورد شرايط گذشت و مهيا شدن سازگاري مردها! نمي دونم . فكر مي كنم زندگي رو اين دو طرف دارن با هم جلو مي برن! فكر مي كنم شرايط مهياست! يعني راستش من نمي دونم چه جوري بايد مهيا بشه! اما خب آقايون شونه خالي مي كنن و خانم ها به دوش مي كشن!!
با اين حال ابدا ، اصلا و به هيچ وجه قصد مقدس كردن زن ها فرشته سازي از اون ها يا چه مي دونم مظلوم نمايي رو ندارم! خوب و بد، مظلوم و ظالم، بين همه آدم ها اعم از زن و مرد هست و يافت مي شود!
يا حق
دیدگاه با مانيا — اکتبر 3, 2008 #
راستي يادم رفت!
قالب رو به شدت تبريك مي عرضيم!
خيلي خوب شده اينجا! يعني بهتر از قبل شده!
برقرار باشيد. يا حق
دیدگاه با مانيا — اکتبر 3, 2008 #
سلام ننوشته بود دانشجویانی که آپ می کنند اما نمی گند ببین خجالت نمی کشی درسته من ادم خیلی خوبی هستم اما هنوز به درجه علم غیب نرسیدم شما اپ می کنی نمی گی بعد من شرمنده می شم ولی در مورد مطلبت: اصفهانی ها می گند هوو رو بستن به در خت درخت خشک شد ولی من به عنوان یه زن اگه همه دنیاهم بگند این طرح خوبه هیچ وقت قبول نمی کنم از فکر کردن بهشم خوشم نمیاد اما به همه گفتم اگه یه روزی این بلا اره واقعا بلاست سرم بیاد یه نگاهی بخودم میندازم که چیکار نکردم و کردم که رفت البته پرنده ای که بخواد بره بالاخره میره اما…………
دیدگاه با مژگان — اکتبر 6, 2008 #
سلام. از اين موضوع خوب استقبال شد.بنظر هن نسيم خيلي خوب نظر داده است. ايا مي دانيد زنها درتبت مي توانند تا 4تاشوهر بكند؟
دیدگاه با بيكار — اکتبر 6, 2008 #
سلام
روزهای پاییزی خوبی داشته باشید.
خوشحال می شم به جهت آشنایی با مقوله مجری گری و گویندگی مطالب وبلاگم را مطالعه کنید. اگه علاقه مند بودید افتخار بدید و نظرتون را بفرمایید.
دیدگاه با مبین بهرازفر — اکتبر 7, 2008 #
سلام
خیلی عالی بود
خیلی خوب احساستون را بیان کرده بود پاراگراف دوم را می گم.
نمی دونم در مورد این لایحه چی بگم.
از طرفی خیلی ناراحتم که انقدر در حق زنان ظلم می شه از طرف دیگه می بینم این جامعه بهم ÷یچیده و کلاف سر در گم از این بهتر نمی شه.
تابعد
دیدگاه با مرضیه — اکتبر 8, 2008 #
راستی یادم رفت بگم
دانشجویی با این شرایط پیدامی شه؟
البته می دونم این ها باید ها هستند که الان تبدیل به شاید ها شدند اما خیلی دلم می خواشت دانشجویی با این اوصاف پسندیده مشاهده کنم.
دیدگاه با مرضیه — اکتبر 8, 2008 #
سلام
زن دوم با اجازه و بی اجازه غیر قابل تحمل.
من اصلا اجازه ی دینی این موضوع رو متوجه نمیشم و تقریبا برام غیر قابل حضمه.
ممنون بابت توجه و حستون.
به روزم در ÷ناه حق
دیدگاه با شیرین — اکتبر 8, 2008 #
از ابوی محترم جویای احوال رفیق نا رفیقمان می باشیم.
گفتیم بسی خرسندیم که گاها خاموشی تل محترم علتش قاتی شدن میان مرغا و یک شام عروسی باشد که زهی خیالمان باطل شد . ابوی مکرم حضرت اجل فرمودند مشغول دانکی خونی می باشی..
من الله توفیق…
نامرد یه خبر نگیریا.. جزیزم ما نه ؟؟؟؟
دیدگاه با علی — اکتبر 9, 2008 #
سلام
ببین من کلافه شدم تو این دنیای مجازی. هی باید به همه بگم آپ کنید.
دیدگاه با موج — اکتبر 11, 2008 #
سلام از وبلاک سپیده اومدم اینجا من در مورد اینکه چرا دانمارکیا شادترین مردم شناخته شده اند رو تو وبم توضیح دادم اکه دوست داشتین بخونین جزئ مطالب مردادماه است . در هر صورت از اشنائیتون خوشبختم هنوز نوشته هاتونو نخوندم که در مورد مطلب نظر بدم
دیدگاه با صدف — اکتبر 12, 2008 #
بنظر منم زن دوم با معشوقه هیچ فرقی نداره با یه زن خراب هم فرقی نداره تنها فرقش اون تکه کاغذ هست مردی هم که اینکارو میکنه با یه مرد خان.وم .باز هیچ فرقی نداره اونم بعضی شبها رو با یه زن دیگه میگذرونه. اینا هم همش حرفه عدالت و این حرفا پس اون غروری که از بین رفته رو هم میخوان با پرداخت مهریه بخرن؟
دیدگاه با صدف — اکتبر 13, 2008 #