از کف دادن خوبها!
سپتامبر 29, 2008 at 2:12 ق.ظ | In جامعه | 38 Commentsگاهی در مورد یه موضوع ممکنه هیاهویی بشه که تو اون هیاهو واقعیت گم بشه و حتی خیلی ها هم صرفا به دنبال اون هیاهو روان بشن بدون اینکه خودشون متوجه بشن .یا شاید گاهی چون به دنبال عالی ها و ایده آل ها هستیم به ایده آل که نمی رسیم ،خوبها رو هم از دست می دیم .
متن کامل لایحه حمایت از خانواده رو می تونین با موضع ارزش داورانه یه سایت فمینیستی ببینین اینجا .
اگه من قرار بود روزی از موضع جنبش زنان (اگه وجود خارجی وواقعی داشته باشه ) حرف بزنم اولویت اولم معطوف می شد به جایی که بشه در مرحله اول حمایت عمومی رو به طرفش جلب کرد.موضوعی که حساسیت داشته باشه و مانع فرهنگی و دینی در مقابلش نباشه . با این وصف برای خود من همیشه خشونت علیه زنان مساله بوده .این حرف من نه متکی به آمار و ارقام ه و نه از موضع یه نفر مطلع به مشکلات زنان . صرفا یه جور حساسیت شخصی ه که فک می کنم مساله کوچکی نیس و میشه حمایت عمومی رو بر علیه این خشونت سوق داد .فک می کنم برجسته کردن این قضیه هیچ جور مانع فرهنگی و دینی هم نداره.
زن دوم! ظاهرا بیشتر از هر موضوع دیگه ای حساسیت زا بوده.من این حساسیت رو البته درک می کنم.نمی دونم تا چه اندازه میشه خودمو جای زنی بگذارم که هوو داره! ولی هر وقت خودمو تو یه همچین وضعیتی تصور می کنم اصولا ترجیح می دم که نباشم و یه همچین چیزی رو نبینم. نه اینکه بخوام چیزی رو زیر سوال ببرم یا توجیه کنم بلکه صرفا “احساس” خودمو گفتم. البته طبیعتا این “احساس” از فرهنگ پیرامون من متاثر شده . کاری به اینکه ممکنه عده ای دلایلی حتی دلایل موجه برای این کار داشته باشن فعلا ندارم .
لایحه حمایت از خانواده که مطرح شد ماده 23 اون مربوط می شد به نیاز به اجازه دادگاه برای زن دوم گرفتن که بیشتر از بقیه جنجال به پا کرد.تا قبل از این تا جایی که من می دونم یه همچین اجازه ای لازم نبوده .جنجالی که به پا شد طبیعتا به دنبال “ایده آل” خودش بود که حذف به رسمیت شناختن حق مردان برای تعدد زوجات بود.صرفنظر از مانع فرهنگی-دینی در مورد این خواسته، درخواست حذف این ماده ایده آلی بود که باعث شد ” خوب” که همون لزوم اجازه دادگاه بود هم حذف بشه .این طبیعت اخلاق ماست که دوس داریم دفعتا و ناگهانی به خواسته خودمون برسیم .خیلی فک نمی کنیم که می شه پله پله و آروم آروم به خواسته خودمون برسیم. قبول دارم که خیلی جاها نمی شه این قصه پله پله رو قبول کرد اما هوشمند کسی ه که این مواقع آروم آروم رفتن رو متوجه بشه .اینکه خواسته ما بشه حذف این ماده چه چیزی رو عوض می کنه ؟! معنای اون چیزی جز بازگشت به عقب و نرسیدن به عالی و از کف دادن “خوب” ه ؟!
با یه نگاه دیگه می شه این قضیه رو بهانه ای کرد برای اینکه همیشه دنبال کردن ایده آل هاو تلاش برای رسیدن به اونها به صورت دفعی و ناگهانی خیلی هم نمی تونه کارآمد باشه .
***
کتاب “عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران ” نوشته دکتر سریع القلم کتاب خوبیه برای کسایی که علاقه دارن به علل عقب ماندگی کشورهای جهان سوم. کتاب با مباحث نظری در مورد توسعه و مسایل کشورهای جهان سوم شروع می شه و در انتها هم تکیه می کنه به بررسی تطبیقی مسایل ایران. قصد معرفی کتاب رو ندارم. دکتر سریع القلم آنقدر معتبر هست که اسمش آدمو ترغیب کنه به خوندن کتاب .
کتابو که باز کردم قبل از هر چیز و بیشتر از همه “تقدیم” کتاب توجهمو جلب کرد. کتاب تقدیم شده به “دانشجویان “..حیفم اومد این تقدیم رو اینجا ننویسم :
تقدیم به دانشجویان :
دانشجویانی که عقلشان بر احساسشان غلبه می کند.
دانشجویانی که برای تحمل آرای دیگران ، تمرین می کنند.
دانشجویانی که به واسطه زحمتی که می کشند،همیشه خسته اند.
دانشجویانی که برای چهل سال آینده خود برنامه دارند.
دانشجویانی که فرق بین هشت و هشت و یک دقیقه را می دانند.
دانشجویانی که رنگهای شاد خلقت را در ظاهر خود سپاس می دارند.
دانشجویانی که با محاسبه حروف اضافه سخن می گویند.
دانشجویانی که قاعده مند فکر می کنند.
دانشجویانی که برای هر سوالی چندین پاسخ متفاوت قائلند.
دانشجویانی که عصبانیت خود را به تاخیر می اندازند.
دانشجویانی که شأن را بر قدرت مقدم می شمارند.
دانشجویانی که در رفتارقابل پیش بینی اند.
دانشجویانی که معنای تناسب،درصد و کار تدریجی را می دانند.
دانشجویانی که برای افزایش قدرت کشور، تامل می کنند.
دانشجویانی که برای جلب اعتماد دیگران حتی در نگاه کردن دقت می کنند و
به دانشجویانی که دغدغه وفای به عهد، آنها را شب از خواب بیدار می کند.
***
مستند “دفاع مقدس” رو می بینم.حساسیت های رسانه ای رو تاحدی درک می کنم اونم تو رسانه ملی !کار خوبیه ساختن مستندهایی مثه این.تناقضهای این مستند اما در خود تصاویر و روایتهای گزینش شده تابلو می شه گاهی!در مجموع کار خوبیه اگر چه بخشی از واقعیت گفته می شه.
***
وبلاگی که انقدر دیر به دیر آپ می شه واقعا مزخرفه !(اشاره به وبلاگ خودم )
ماده 23- اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد.
تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است.
پیف!چه بویی می ده افغونی!
سپتامبر 6, 2008 at 1:37 ق.ظ | In جامعه | 34 Comments27 آگوست 1963 روزی بود که “مارتین لوتر کینگ” سخنرانی معروفش را با عنوان “رویای من” ایراد کرد .رویایی که حاکم در میان سفید و سیاه موضوعی به اسم “رنگ ” نباشد . اینکه سفید و سیاه فارغ از رنگی که نقشی در آن نداشتند بتوانند زندگی کنند.
***
حوزه تمدنی ما ایرانی ها اگر روی نقشه ترسیم شود جایی قرار خواهد گرفت شامل “ایران ” ، “افغانستان” و “تاجیکستان ” . و اگه به درستی مورد توجه قرار بگیرد می تواند یکی از منابع قدرت ایران در منطقه باشد.حتی اگر خیلی ملی گرا باشیم طبیعتا اولویت خودمان را باید در این مناطق متمرکز کنیم .
***
افغانستان کشوری است آسیب دیده . کشوری که تا قبل از دولت فعلی حتی وارد فرایند دولت سازی و ملت سازی نشده بود. یعنی روندی که از 1648 غرب آغاز کرده تا همین چند سال پیش هنوز در افغانستان جریان پیدا نکرده بود.بنابراین افغانستان کشوری است با ویژگیهای جوامع سنتی.قبیله همچنان در افغانستان حرف اول را می زند و وفاداریهای قبیله ای مهمتر از وفاداری ملی جلوه می کند. افغانستان کشوری است جنگ زده. آسیب دیده دوران حاکمیت نظام دوقطبی. مورد تهاجم ارتش سرخ.کشوری فاقد منابع استراتژیک.
***
بالحاظ این شرایط افغانی های زیادی در سالهای قبل به کشورهای مختلف مهاجرت کردند. ایران، پاکستان، عربستان و غرب!..”تشیع” از تعیین کننده ترین دلایل ورود جمعیت قابل توجهی از افغانی ها مهاجر به ایران بوده است.ورود جمعیت فقیر وآسیب دیده و محروم طبیعتا خالی از مشکلات نبوده چه برای مهاجران و چه برای کشور پذیرنده . کاری به سرنوشت افغانی های مهاجر به کشورهای دیگه ندارم . در ایران اما به تناسب جمعیت قابل توجه افغانی های مهاجر جرایم ارتکابی از طرف آنها برای ساکنان ایران به صورت طبیعی مهم و حساسیت زا شد.تصاحب کردن فرصتهای شغلی از سوی مهاجران افغان هم همیشه جای سوال و اما و اگر داشته است.
***
سفیدهای آمریکایی همین جور بی خود و بی جهت یه سیاه رو می گرفتن و تیکه تیکه می کردنش و به وحشیانه ترین شکل ممکنه می سوزوندنش ؟!نه ! اتفاقا سیاهی رو می گرفتن که مثلا شایع شده بود به سفیدی تجاوز کرده. اما مشکل قضیه اینجا بود که سفیدها بدون هیچ محاکمه ای و بدون اینکه به اون حق دفاع بدن براش حکم صادر می کردن و بعد هم نفرتی عمومی از سیاهان و همین طور درباره سیاهان که شاید کمتر شنیده باشیم اونا هم نژاد پرست بودن و همین کارها رو در مورد سفیدها می کردن . البته غلبه با سفیدها بوده . رویای “مارتین لوتر کینگ “زیستنی بی نفرت بوده.انسانی زیستن .
***
بعضی از افغانی های مهاجر به ایران جنایتهای بزرگی مرتکب شدن .تجاوز کردن . قتل کردن ودزدی کردن.چقدر شایسته احترام هستن این غصه خوردنها، عصبانی شدنها که بابت درد و رنج هموطن ظاهر می شن .من هم غصه دار می شوم وقتی می شنوم خبرهایش را . نه فقط خبر اینها را که خبر شیوخ خلیج فارس را با عزیزان هموطنم هم !اینها همه درست ! کسی اما شنیده از وضعیت بغرنج افغانی ها وقتی مورد تجاوز قرار می گیرن و از ترس اینکه از طرف ایران اخراج نشن جرات نمی کنن شکایت کنن؟! کسی شنیده از وضعیت افغانی ای که رفتنش به بیمارستان اضطراری بوده و از ترس اخراج شدن جرات نکرده بره تا به وضعیتی رقت بار و تاسف انگیز افتاده. هموطن نیستیم .انسانیم اما همه . همه. افغانی ای که مورد استثمار قرار گرفته . کارفرمای ایرانی که دست اونو از همه جا کوتاه دیده وادارش کرده تا به ثمن بخسی کارهای مشکلی مثل کندن چاه رو با بدترین شرایط و فقدان امکانات انجام بده .بعد هم بدون اینکه دستمزد ناچیزشو بده لگدی بهش زده و بهش گفته برو هر غلطی می خوای بکن. هرخراب شده ای که می خوای شکایت کن. ما فقط از خبر قتل خبردار می شیم.فرصت های شغلی را کارفرمای ایرانی با استثمار افغانی به باد می دهد یا برعکس؟تازه! کارفرمای ایرانی کلی هم خوشحال می شود که کارش راه افتاده به مفت. بعد هم البته یادش نمی رود که باید فریاد سربدهد که افغانی ها فرصتهای شغلی را گرفتند نامردها !
***
در همین آمریکای خائن که ننگ به نیرنگش باد! اگر امروز یک ایرانی شکایتی نزد دادگاه ببرد که من به صرف “ایرانی” بودن مورد اهانت فلان آمریکایی قرار گرفتم و بتواند حرفش را ثابت کند اجداد آن آمریکایی به جرم “نژاد پرستی” جلوی چشمانش خواهد آمد !
***
افغانی اگر در ایران اگر ..اگر…اگر…بتواند از هزارتوی مشکلات عبور کند و با هزار مکافات ناشی از افغانی بودن ادامه تحصیل دهد چه سرنوشت و قضاوتی در انتظارش خواهد بود؟ به دیده احترام به او نگریسته خواهد شد؟!… مرتیکه افغانی فلان فلان شده معتادِ تریاکیِ قاچاقچی برای ما آدم شده ! تو رو خدا می بینی مفت مفت خورده و جای یه ایرانی رو تو دانشگاه اشغال کرده گور به گوری ! پیف چه بویی ام می ده مرتیکه افغونی !..افغانی، افغانی است ! چه تجاوز کند و چه مدرک دکترایش را گرفته باشد .افغانی ها حداقل خوشگل هم نیستند. شاید اگر کمی از جذابیت لبنانی ها را داشتند وضع بهتری در انتظارشان بود.
ما راه به راه افتخار می کنیم که چقدر ایرانی در فلان دانشگاه غرب فلان فلان شده فارغ التحصیل شده و الان برای خودش کسی شده. دستهایمان را به افتخارش به هم می زنیم و هورا می کشیم برایش در دل و کیف می کنیم !
***
“مارتین لوتر کینگ” اگر در این حوزه تمدنی قرار گرفته بود الان چه رویایی داشت ؟!
اصلا چرا راه دور برویم به ینگه دنیا؟!..نیازی به بهانه نیست برای باز کردن کتاب مقدسم! با این حال اگر در ماههای دیگر سراغش نمی روم این ماه دیگر بهانه خوبیست ! بازش می کنم و می رسم به همان آیه که سخن ازگونه گونه بودن انسانها هست تا می رسد به گرامی ترین و تقوا و پیشگاه خداوند .
***
*بهانه نوشتن این یادداشت، اینجا بود.
این آمریکای جهانخوار !
سپتامبر 4, 2008 at 1:18 ق.ظ | In روزمره گی | 24 Commentsاحیانا کسی چیزی از حساسیت های تابستون نشنیده ؟ آخه می گن این موقعها که میشه یه جورایی انواع و اقسام آلرژی ها عود می کنه ! جدیدا هم شایع شده چیزی هست به اسم “آلرژی آپ کردن ” ! …من فقط یکی از نشونه هاشو می گم ..به محض اینکه می ری برای آپ کردن از زمین و زمان بهانه پیش می یاد برای آپ نکردن ! بقیه نشونه هاشو خودتون برین پیدا کنین. چون همه چیزو که من نباید بگم…یه خرده هم خودتون فک کنین!..منم تازگیها متوجه این آلرژی شدم ! والا !
حالا ممکنه کسی بگه پس چرا الان اومدم ؟..خب راستیتش خوبیه این آلرژی اینه که اومدن و نیومدنش دست خودمونه ! یعنی فقط مواقع ضروری می یاد !
***
مشهد که رفته بودم کلی تیکه های بامزه دیدم .یعنی سعی کردم این دفعه ببینمشون ! ولی چون خیلی گذشت و این آلرژی مربوطه دست از سرم برنداشت خیلی هاشو یادم رفت !پس از آخرش و برگشتن می گم که خیلی هم فک نکنم بامزه باشه !
تو راه برگشت همسفر بودم با سه نفر تو یه کوپه از قطار.یه مشهدی و دو نفر هم عراقی .این دونفر عراقی از اول تا آخر سفر سوژه بودن. یکی 24 ساله و مهندس کامپیوتر با شلوار جین و یه تی شرت و اون یکی 32 ساله،معلم با ظاهری شبیه معلمها .هر دوتا اهل و ساکن بغداد .عراقی هایی که به لطف آمریکای خائن و جهانخوار و جنایتکار و بی تربیت تونسته بودن بیان ایران و من دیده بودمشون عموما چهره های تکیده و شکست خورده و پر از چین و چروک داشتن .ولی این دو تا شباهتی به اون تصویر ذهنی من نداشتن . اتفاقا خیلی هم به خودشون رسیده بودن.
جوونتره فارسی رو به صورت کلمه های بامعنا و بی معنا صحبت می کرد و اون یکی هم که تعطیل بود کلا !منم یه چیزایی سرهم کردم و یه جورایی صحبت کردیم با هم .برای من خیلی جذابیت داشت که بتونم بی واسطه از اوضاع عراق بپرسم و عکس العمل یه عراقی رو ببینم . فقط بعضی از حرفایی که به نظرم جالب می یادو می گم.
صحبت طبیعتا از “زبان” شروع شد و عقیده جوونتره که می گفت تو جهان اسلام همه باید بتونن عربی صحبت کنن.گفت من قبل ازاینکه برم دانشگاه اصلا انگلیسی بلد نبودم اما تو دانشگاه تمام دوره رو به انگلیسی گذروندم و وقتی درسم تموم شد انگلیسی رو فول بلد بودم.
-گفتن تو عراق، پوشش آزاده اما ایران انگاری خیلی بیشتر از عراق شبیه غرب ه !
-سوال کردم از اوضاع عراق و امنیت بغداد. جوونتره گفت عالی .عالی . در مقایسه با زمان صدام پرسیدم. مسن تره گفت : اصلا قابل مقایسه نیس.حقوقش رو در مقایسه با زمان صدام گفت که تا جایی که یادم می یاد حداقل 20 برابر شده بود. گفتم: آمریکا آزاد کرد عراق رو ؟ گفت : ما حاضر بودیم حتی اسرائیل رو دوست داشته باشیم و اسرائیل بیاد اما صدام بره .
پسوند “لعنت الله علیه” از اسم صدام تو حرفاشون برداشته نمی شد. امکان نداشت اسم صدام برده بشه و این پسوند رو پشت اون نیارن. از اعدام دیکتاتور صحبت شد.نظر مسن تره این بود که این پایان هر دیکتاتوری ه . از اول تاریخ تا به امروز. دیکتاتورها ماندنی نیستند.
زمان صدام اگه کسی کتابهای چاپ ایران دستش بوده یا عکسی از ایران، بی محاکمه اعدام می شده. اینو جوونتره گفت.
جوونتره عاشق ایران بود.پاسپورتشو که نشون داد 6 مهر خروجی داشت .همه به مقصد ایران بودن.مشهد،تهران، قم ،چالوس و کلاردشت رو خوب می شناخت .گفت جلوی تو که ایرانی هستی اینو نمی گم…من ایرانی ها رو خیلی دوست دارم و آرزوی من اینه که تو ایران زندگی کنم.خیلی ذهنیت مساعدی داشت نسبت به ایران .گفت ایرانی ها هر چه هستن محب اهل بیت هستن و اینو با “حب الحسین” دائما تکرار می کرد.حتی در مورد وضع حاکم تو ایران کاملا نظرش مثبت بود. من حرفی در این باره نمی زدم.
از برخورد نسبتا سرد مشهدی ها، سردتر قمی ها و در مقابل از برخورد گرم تهرانی ها و گرمتر شمالی ها ،جوونتره گفت.اینکه تهران خیلی صمیمی برخورد کردن باهاش.و مثلا تو خیابون ولیعصر چقدر انگلیسی بلد بودن و تحویلش گرفتن . از شمال که گفت چشماش برق می زد.یه شمالی رو مثال زد که دعوت به چای کردتش و اون گفته نه ! اما دستشو گرفته و بهش چایی داده بدون هیچ پولی ! خیلی راضی بود.از دوستان زیادش تو ایران هم گفت .
اتفاقا تو قطار فیلم “اخراجی ها” پخش شد.گفتم این فیلم در مورد جنگ ایران و عراق ه.چیز خاصی نگفتن. فیلمو خیلی دنبال نمی کردن طبیعتا. یعنی چیزی نمی فهمیدن . اما اون صحنه های شیمیایی رو که نشون می داد به چهره هاشون نگاه کردم. نگاه می کردن. تو چهره مسن تره راحت می شد لرزش و جمع شدن اشک رو دید.غصه خوردن…در مورد جنگ ایران و عراق پرسیدم. مسن تره با حسرت زیادی از “خسارت عظیم” اسم می برد.اینکه دیدن این صحنه ها نه فقط دل عراقی ها رو که دل هر انسانی رو به درد می یاره. جوونتره گفت این جنگ برای همه عراقی ها تموم شده. حتی اونایی که مفقود دارن و 25 سال ازش خبری ندارن.از نظر عراقی ها این جنگی بود که صدام باعث و بانی اون بود و فقط دامن عراق آلوده اون نیس بلکه همه کشورهای عربی از عربستان گرفته تا کویت به صدام کمک کردن.مردم عراق اما ترجیح می دن این جنگ رو تموم شده بدونن.گفتم : خیلی از خانواده های ایرانی شهیددارن ، جانباز و مفقود دارن. همین الان جوونهای اون موقع ایرانی هستن که شیمیایی شدن و مرگ تدریجی رو به بدترین شکل ممکن دارن تجربه می کنن. انتظار نداشته باشین خاطر این جنگ به این آسونی از ذهن ایرانی ها بره . من البته موافق این بودم و هستم که جنایت دیکتاتورها رو نباید به پای ملت گذاشت .از این جهت گفتم موافقم اما انتظار فراموش کردنش به این زودی ها کمی بعیده . جوونتره گفت: به ایرانی ها حق می دم. درکشون می کنم.هرچند تو ایران برخورد بزرگترها اگر خوب نبوده برخورد جوونها اماخیلی با ما خوب بوده. گفت :دایی من زمان آغاز جنگ با ایران تو ارتش بوده . اما نجنگیده. 25 سالش بوده. صدام گرفته اونو و بدون محاکمه یک ضرب تیربارونش کرده و پسرعمه جوونترش هم .از این گفت که دامن خانواده اونا از جنگیدن با ایران مبراس اما باز هم به ایرانی ها حق می ده .
گفتم : آمریکا صدام رو گرفت و تحویلش داد برای اعدام ! به نظرتون آمریکا اشغالگره ؟ …خنده ای کردن و کمی مکث و معلوم بود که این سوال براشون غیرمترقبه بود ! مسن تره فک کرد و گفت بله ! و باید عراق رو ترک کنه. آمریکا صدام رو روی کار آورد. ازش دلیل این حرفو خواستم. اما دلیلی نیاورد . فقط این ذهنیت قطعی رو داشت که آمریکا صدام رو آورده . با همه راحتیه بعد از صدام نظر مساعدی نسبت به آمریکا نداشتن .
چند تایی از موسیقی های ایرانی رو بلد بود. خیلی بامزه صداشونو در می آورد.جوونتره کلا باحال بود. همچین بدش نمی اومد حرکات موزونی داشته باشه تو اون فضای تنگ و باریک ! تا آخر سفر یه چند باری نشونه هایی از حرکات موزون عربی رو نشون داد. :دی :دی
***
خیلی طولانی شد ! اون آلرژی که گفتم ، الان انگار به ضد خودش تبدیل شده. حرفای خیلی زیادی زدیم. از نظر عراقی ها نسبت به ایران ،از علاقه عراقی ها به آقای سیستانی گفتن ، از کرکوک و وضعیت اون ، از احزاب عراقی و دولت حاکم و…!
جوونتره موقع خداحافظی صمیمانه دعوت کرد برای رفتن به عراق و بغداد.
***
* باخیلی از حرفایی که می زدن کاملا موافق نبودم ولی الان خواستم بیشتر حرفای اونا رو بگم بدون قضاوت .
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

