…
آگوست 5, 2008 at 3:04 ب.ظ | In روزمره گی | 13 Commentsمن که رفتنی شدم .
البته دارم می رم مشهد ایشالا .
خیلی ییهویی شد .یعنی فک نمی کردم بلیت گیر بیاد .
به یاد همه هم هستم .
- متولد اسفند، مشهد. شاید امروز باید در رشته ارتباطات درسم را تمام کرده بودم و یادر آستانه دفاع از پایان نامه ام در رشته علوم سیاسی بودم !...گردش زندگی اما مرا در راه و فضای دیگری قرار داد,البته هیچ گاه ناراضی نبودم که هر روز زندگی تجربه ای ارزشمند بوده برایم !..وضع حالم اگرچه درگیر شدن دوباره با علوم سیاسی است,راه ديروزم اما همچنان تداوم دارد..راهی با مشغله های دیگری از جنسی متفاوت و در فضایی ديگر البته!..بزرگترین دغدغه امروز زندگی ام نیفتادن در دام روزمره گی است !...و نگاه من که در گذر از حال رو به سوی آینده دارد !
دسته
دوستانم
- موج
- موج،کمی بالاتر
- مانیای باران
- مجاهدت
- مغز نخودی
- نیلوفرانه
- چشمان یک عبور
- یکی مثل من!
- کوچه های اردیبهشت
- کوچه پشتی
- کوه پیمائی( احمد نظری)
- گاهی خوشی گاهی غم
- گاز نگیر
- آژیراک
- امیر حسین
- ایکاروس
- بلندترین صدای دنیا
- تلخ و شیرین
- تنهای تنها
- تولدي دوباره
- تگرگ
- درجستجوی دریائی بزرگتر
- سپيده
- صاحب دلم:پرسپولیس
- صدای پای نسیم
بایگانی
دسته
دسته
دسته
دسته
برگهها
اطلاعات
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

