در ستایش اندیشه !
ژوئن 6, 2008 at 1:47 ق.ظ | In سیاست, کتاب | 22 Commentsکتابی که وصفش را اینجا نوشته و اتفاقا عبارت پشت جلدش را نقل کرده بودم کتابی است با عنوان “فیلسوفان سیاسی قرن بیستم ” نوشته ی “مایکل ایچ لسناف” و با ترجمه ی “خشایار دیهیمی”.
کتاب نسبتا معروف و قابل استفاده ای است برای علاقه مندان به اندیشه سیاسی و به ویژه اندیشه معاصر .نمی خواهم گزارشی از کتاب را اینجا بگویم و یا اندیشه فلان فیلسوف را بازگویم.آنچه می خواهم بگویم و توجه خودم را به شدت جلب کرده هم وغم این فیلسوفان برای درانداختن طرحی نو است بابت بهتر زیستن نوع انسان !
کتاب مورد اشاره فصلی را به “لیبرالیسم” اختصاص داده که به گمانم فصل درخشان کتاب است…تاکید می کنم نقطه توجهم به طور خاص به اندیشه تک تک این فیلسوفان نیست.وقتی اندیشه ها را می خوانی احساس می کنی با آدمهایی رو به رو هستی که اندیشیدن را به مثابه “رسالت” برای خود می دیدند و کاری جز آن نداشتند .بیندیشند برای بهتر زیستن انسان امروز. آن گونه بزید که انسان دیروز اگر پا به عرصه حال گذاشت حسرت به دل و انگشت به دهان بماند از این همه پیشرفت انسان !گو اینکه میراث انباشته شده ی همان انسان دیروز راهنما و راهگشایی است برای انسان امروز و چه خوب و چقدر درست این میراث را ارجمندش داشته اند متفکران معاصر.کسانی که گویی عشق و علاقه شان به نوع انسان حد و حصری نداشته و در ابراز اندیشه هایشان هیچ ابایی نداشته اند وتیغ تیز نقد و انتقاد بر پیشینیان کشیده اند و از سوی دیگر راه انتقاد بر اندیشه خودبازگذاشته اند.
این تفکر محض! این تلاش گرانمایه برای استفاده از عقل خداداد جهت زندگی بهترو کم رنج تر ارزشمند است.اینکه این اندیشه ها چه هستند بماند. نفس این اندیشیدن را می گویم.تلاششان برای در آرامش زیستن انسانها و باز کردن راهی برای تحمل عقاید متفاوت و در عین حال ابراز آزادانه آنها ستودنی بود برایم.و این همه باعث نشدکه ادعا کنند این اندیشه ها اگر محقق شوند دنیایی ساخته می شود بی عیب و نقص ! بی هیچ کژی و ناراستی ، که اتفاقا اینها را راهی ادامه دار دانستند برای از بین بردن رنج و آلام زندگی انسان تا جایی که ممکن باشد .نه اینکه این اندیشه ها مدینه ای می سازد فاضله و شهری زیبا و آرمانی!
به عنوان شاهدی از این میان “کارل پوپر”را انتخاب می کنم ..او که معتقد است در کشورهای توسعه یافته اگر نه به طور کامل دست کم و به طور تقریبی موفق شده ایم بزرگ ترین پلیدی ها را که پیش از این زندگی اجتماعی را آشفته می کرد از میان برداریم…پلیدی ها و شرهایی مثل فقر،ناامنی اقتصادی،بیماری و درد،بردگی،فقدان فرصت آموزشی،تبعیض مذهبی و نژادی، و اختلاف طبقاتی فاحش بسیار تخفیف یافته اند و در مواردی علاج شده اند. حقوق بشر و شان انسانی در جامعه ی ما بیش از هر زمان دیگری حرمت دارند. البته مشکلات جدی و وخیمی هنوز برجای هستد، اما این دیگر وضع بشری است! ما موجودات خطاپذیری هستیم که نمی توانیم به اوتوپیا برسیم،فقط می توانیم به دنبال حل مشکلاتمان باشیم و در این راه از همه ی امکانات عقل خود بهره بگیریم .
بدیهی است که همه آنها نگاهشان معطوف به جامعه ی خود و مسائل آن بوده و هست.آنچه دردمندانه جلوه می کند ما، جامعه ما و اندیشیدن به مسائل خودمان است !جایی که گویی هنوز اندیشیدن محض و بهره گرفتن از عقل خداداد و درس گرفتن از میراث گذشتگان و تجربه معاصران ارج و قربی ندارد !
22 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


چقدر خوبه که آدم اووووووووووووووووووووووول بشه!
نظرت چیه؟
دیدگاه با مدیکو — ژوئن 6, 2008 #
خوندم و خوب بود.مخصوصا اونجا که گفتی وظیفه انسان تنها اندیشیدنه.
خیلی جالب بود.قاعدتا باید کتاب جالبی باشه.ترجیحا الان اینا الان به ذهن من رسیده.ولی باز برمی گردم.
فعلا
دیدگاه با مدیکو — ژوئن 6, 2008 #
سلام
ميشه من اول در مورد پست خودم صحبت كنم…
ديگه نسبت به اين كلمه ي شفاف سازي من آلرژي پيدا كردم. نگران بودم كه اينجا هم كه ميام بايد اين امر خطير رودوباره پي بگيرم!
شكر خدا شما كه احيانا نياز به شفاف سازي ندارين؟!!
-والا من هم ميگم عيبي نداره اما اصولا ملت همه يك صدا ميگن عيب داره!
ا-تفاقا اگه اين اتفاق مي افتاد و توي يه روزي از روزهاي خدا يه مردي پيدا ميشد جاي زن و مرد اين قصه رو عوض ميكرد. من كلي راضي بودم. اين رو جدي ميگم… اون روي سكه رو هم بايد ديد. شنيد…
منتها پيرامون اينكه اين حواشي رسما من رو بيچاره كرده البته بيشتر ترجيح ميدم كش پيدا نكنه!!
-فكر كنم پرتقال فروش رو پيدا كردم!
-اون كاخ آرزوها رو هم تا حد زيادي قبول دارم. اما گاهي همون اول كار قدرت عمل از آدم گرفته ميشه…يعني همه چيز جوري تو صورتت مي خوره كه خيلي طول ميكشه تا به خودت بياي!
دیدگاه با مانيا — ژوئن 6, 2008 #
اما در مورد اين پست
… اول اينكه بگم كلي دوباره متاثر شدم! صدبار تصميم گرفتم درست و حسابي برم به دنياي كتاب هايي از اين دست اما هر بار نشده يا به جايي نرسيده. ديگه الان دارم فقدانش رو به وضوح حس ميكنم منتها خب ادبيات براي من خيلي جاذب تره!! به هر حال متاسف شديم براي خودمان!
***
اندیشیدن را به مثابه “رسالت” برای خود می دیدند و کاری جز آن نداشتند .بیندیشند برای بهتر زیستن انسان امروز.
چقدر تصور اين آدم ها و اين جامعه فوق العاده است… فقط تصورشون هم به آدم احساس فوق العاده اي ميده!
يه قسمت ديگه هم خيلي برام جالب بود كه: اين راه بازه براي آيندگان و از طرفي اون ها مي دونستند كه با اين افكارقرار نيست مدينه فاضله بسازند، همينكه واقع بين بودند و قول اتوپيا به كسي و اول از همه به خودشون ندادند خيلي به نظرم ارزشمندده
به شدت تشكر مي كنم به خاطر اينكه دارين زكات علم رو به بهترين نحو مي پردازين!
واقعا از اين پست لذت بردم
برقرار باشيد. يا حق
دیدگاه با مانيا — ژوئن 6, 2008 #
يعني هيچ برداشتي نمي شد ازش داشت؟
پست خودم رو ميگم…
يا حق
دیدگاه با مانيا — ژوئن 6, 2008 #
ا … آقا ! شما قرار بود جريان دعاي كميل رو بنويسي …
حالا كه اينطور شد مجله و صادق جون پر!!! بچسب به همون خشايار ديهيمي …
صادق رو فروختي …. تيليت!
دیدگاه با محمد — ژوئن 6, 2008 #
جالب بود . انديشمندان بزرگ انديشه هاي بزرگي رو در سر مي پرورونند . من با قسمتي كه نوشته بودي((كارل پوپر))
كمي تا قسمتي مشكل دارم
واقعا با اين پليدي ها مبارزه شده
نمي تونم با اون چيزي كه تو ذهنم هست تطبيق بدم
دیدگاه با فردا — ژوئن 6, 2008 #
عزیزم تو رو سر جدت بیخیال .. ببین اراجیف نویسی چه حالی میده . اندیشه سیاسی و تفکر مدرنیزه رو بذار واسته آدمای ………… و ………… فهمیدی رفیق نازنین ؟
دیدگاه با علی — ژوئن 7, 2008 #
راستی پیشششش ما بیا ………….
دیدگاه با علی — ژوئن 7, 2008 #
سلام علیک
من همونم.
همون دیگه!! نمیشه گفت نامحرم می بینه سیـــــــــــــــــــــــــــــــــته!!
اومدیم یک عرض ارادت نمائیم.
مطلب رو هم offمیخونم .
تا بعد
دیدگاه با آژیراک — ژوئن 8, 2008 #
یعنی الان من واقعا مخم تعطیله این متنو سنگین میبینم یا واقعا سنگین ننه؟
دیدگاه با سپیده — ژوئن 8, 2008 #
سلام عـ عـ عـلیکم
خوبی برادر؟
شما یا پوست کلفتی داری یا هنوز چیز کلفتی از دنیای سیاست پوست نازکت را جر نداده که اینقدر به این مسائل علاقه داری و هنوز می تونی در مورد این چیزا صحبت کنی بدونه اینکه حالت به هم بخوره.
هر چند مخالف خواندن و بررسی و تحلیل نظرات و تفکرات فیلسوفان و یا هر کسی که در این باب نظری داده نیستم ولـــــــــــــــــــــــــــــی
اعتقادم این است که در مملکت ما همه چیز از جمله مفاهیم سیاسی و یا اجتماعی نظیر فقر و سعادت و فاصله ی طبقاتی و امنیت و آزادی و ….. به شدت متفاوت معنی می شود و طبیعتاً راه رسیدن به نقطه ی هدف نیز فرق می کند.
در دنیای ما مفاهیمی هستند که اگر نگوییم در جوامع دیگر نیستند،می توانیم بگوییم که در جامعه ی ما حضور حداکثری و با تمام قوا می یابند و می توانند روی همه چیز تاثیراتی بگذارند که در جاهایی می تواند یک مفهوم را به عکس خود بدل کند.یکی از این مفاهیم بحث مصلحت است.اینجاست که شما نمی توانی تمام آن شاخصه های جامعه مثلاً امنیت،فساد،اعم از اقتصادی و اخلاقی، عدالت و …… را تحلیل کنی چون به ظاهر کارت عواقب و یا مفسده هایی دارد که نباید بیان شود.
دیدگاه با متولد آذر — ژوئن 8, 2008 #
البته این مزخرفات من در جواب به صحبتهای شما نیست.مطلبت درسته قبول دارم.گفتم یه چیزی گفته باشم.
دیدگاه با متولد آذر — ژوئن 8, 2008 #
سلام
دالی بعد از مدتی دوباره من آفتابی شدم .وای که چقدر دلم برای این محیط ها تنگ شده بود.
راستی بعد از این همه مدت یادتونه مغذ نخودی کیه؟یا کلا فراموش کردید
دیدگاه با مرضیه — ژوئن 9, 2008 #
آهان
راستی حالتو ن چه طوره؟سرما نخوردین؟ دست پا شکستگی نداشتید؟
دیدگاه با مرضیه — ژوئن 9, 2008 #
من اصولا آدم نگرانیم مخصوصا وقتی که مدت زیادی از یکی بی خبر باشم. سوالای بالا را هم برای همین پرسیدم.
می دونید چند وقت بود خودم را تنبیه کرده بودم که دیگه تا چند وقت پای این شی مزخرف نشینم، در این چند هفته خودم را کشتم با انواع مسائل این ذهن بی چاره را سرگرم کردم اما عاقبت
بچه ی شیطون از دست معلم سخت گیر فرار کرد و این شد که من الان اومدم دارم پر حرفی می کنم.
دیدگاه با مرضیه — ژوئن 9, 2008 #
می دونی چراغ این مغذ نخودی خیلی پر حرفی دوست داره مخصوصا این چند روزه که همش سرش تو کتاب و درس و مشق و ….
راستی تو امتحان نداری؟امتحان دادی تمام شد؟
دیدگاه با مرضیه — ژوئن 9, 2008 #
خوب حالا بریم به متنت:
خیلی طولانی بود ولی من تقریبا خواندمش مثل همیشه خوب بود اما خوب می دونی این چند روزه انقدر همه چیزهارا مشکی دیدم سیاه تار دیدم خسته شدم می دونی با منظورم کدوم جمله است:اون دو خط آخر
ولی ای کاش شما حداقل شادتر می نوشتید.
دلمان در این ورطه نا آرامی گرفت.
موفق باشید
دیدگاه با مرضیه — ژوئن 9, 2008 #
علي جان دوست عزيزم سلام
به خاطر حضور هميشه سبزت و نظرات ارزشمندت سپاسگزارم
با سياست و اين حرفها اصلآ كاري ندارم و دوستش هم ندارم
اما با اينكه گفتي وظيفه انسانها تنها انديشيدنه خيلي موافقم
اما حيف و صد حيف كه ما انسانها همه كار ميكنم الا انديشيدن
از پستهايت مطالب زيادي مي آموزم كه به خاطرش ممنونم
شادمان و سلامت در پناه دوست باشي (هزارتاگل تقديمت)
دیدگاه با شري — ژوئن 9, 2008 #
ببین نمی خواد این اندیشه رو انقدر ستایش کنی، پس فردا پرو می شه، دبه می کنه، بیا و درستش کن.
من توصیه می کنم به جای ستایش اندیشه، یه خرده هم بقیه رو ستایش کن.
آهان !
می تونم بهت موضوع هم بدم: بیا یه مقدار در ستایش شان والا و بی مانند نسوان و شعور بی همتاشون یه مطلبی بنویس.
یا مثلا می تونی:
در ستایش جمیع استقلالیون روشنفکر و منطقی یه پست بذاری.اگه کمک خواستی خودم بهت کمک می کنم.
یا اصلا در ستایش غذاهایی مثل کرفس و کدو (همینا بوددیگه) بنویس.
یا اگه بازم به اینا راضی نیستی بیا یه خرده دولت مهرورز و همچنین آقای احمدی نژاد رو ستایش کن.
به هر حال موضوعات بسیاره.بنابراین هیچ بهانه ای مبنی بر آپ نکردن پذیرفته…. پذیرفته…. پذیرفته…..(حالا چون داری دور 7854368795030559953 دروست رو دوره می کنی و قاعدتا وقت نداری، اشکال نداره.) پذیرفته می شود.
دیدگاه با مدیکو — ژوئن 9, 2008 #
سلام
1- جدي جدي يكي از آرزوهام بود! اصلا فكر كنم به خاطر همينه از قيافه ي اين خرداد خوشم نمياد… بعد از اينكه نوشتمش انتظار داشتم اين غرض استباط بشه! منتها جدا غرض اين نبود!!
2- پس بايد برم خدا رو شكر كنم گذرم طرفاي مدرسه ي شما نيفتاده! يا بهتر از اين جهت شكر كنم كه گذر مامانم نيفتاده!!
3- مروت؟ مردانگي؟ پسر عمه ي مربوطه؟؟؟ خودش هم اين ها رو در مورد خودش باور نميكنه!!
4- پس چي ؟ اصلا دوران كودكي وقتي اون داداش كايكو با دستمال قدرتش مي اومد جلو من مي گفتم نه! بايد ببينيم ميتونه تشتك نوشابه رو خم كنه يا نه؟؟؟؟!!! اگه بتونه معلومه كه قدرتمنده!تازه بعدا فهميدم خودم هم كلي قدرتمندم!!!
***
مرسي ضمنا مرتبه ي پنجاه و جهارم!! علوي نكو لطفا!!
يا حق
دیدگاه با مانيا — ژوئن 10, 2008 #
دعوت برای اولین رمان کوتاهم…[لبخند] خوش حال کن…
دیدگاه با امیر — ژوئن 27, 2008 #