ننگ ایران !
ژوئن 29, 2008 at 12:39 ق.ظ | In حرف دلم | 21 Commentsخاتمی! تو مایه ننگ ایرانی !
تو مایه ننگ ایرانی چون شبیه ما نبودی !
روحیه استبداد زده ما را نداشتی !
تو مایه ننگ ایرانی ! آمدی و نشان دادی می توان بی جار زدن و هوار کشیدن عملا اخلاق را نشان داد !
تو مایه ننگ ایرانی ! که نقد کردنت و حتی توهین به تو بی هزینه بود و حتی باعث ترفیع!
تو مایه ننگ ایرانی ! که دیندار بودی و درعین حال آلوده تظاهر و ریا نشدی !
تو مایه ننگ ایرانی ! روزهای آخر را چون کسیکه تازه متولد شده می خندیدی از ته دل! انگار نه انگار که یک ایرانی دارد از قدرت فاصله می گیرد !
تو مایه ننگ ما هستی !
تو مایه ننگ ایران بودی و هستی ! که شریف آمدی و شریف ماندی!
تو مایه ننگ ایرانی ! که مخالفانت را با وجود آزادی بی حد و حصر و مصونیت آهنین با شعار “زنده باد مخالف من” بدرقه کردی !
تو مایه ننگ ایرانی ! که به دنیا نشان دادی می شود از ایران آمد و حرف از “گفتگو” زد !
تو مایه ننگ ایرانی ! که به جای عربده کشیدن بر مرکب قدرت، سخن از منطق در گفتگو،آزادی در عرصه اندیشه، و قانون در عرصه عمل زدی !
تو مایه ننگ ایرانی ! که ثابت کردی می شود دیندار بود و پایبند به سنت و در عین حال از اندیشه دنیای مدرن امروز بهره ببریم!
تو مایه ننگ ایرانی ! که بر گرده توده های از همه جا بی خبر سوار نشدی و زبان به کرامت انسانها باز کردی!
تو مایه ننگ ایرانی ! که زبانت زبان تکریم و عزت بود و نه تحقیر !
تو مایه ننگ ایرانی ! که به جای “دشمن”به دنبال “دوست” بودی!
تو مایه ننگ ایرانی !…
تو مایه ننگ ایرانی ! که از سر ما زیاد بودی و وصله ناجور !
اف بر تو باد !
***
اینجا را ببینید :
فضیحت نامه یک سوپر احمدی نژادی درباره خاتمی!
معجزه هزاره سوم درسرزمین چکمه !
ژوئن 11, 2008 at 1:22 ق.ظ | In فضولی | 25 Commentsباور بفرماييد هیچ قصد قبلی برای نوشتن در این باره نداشتم که اصلا چه جای صحبت درباره دولت “مهرورز” آن هم در این بحبوحه روزهای پیشا امتحانی؟! والا من که کاری به کار دولت مذکور نداشته و ندارم اما نمی دانم این دیگر چه حکایتی است که دولت مذکور دائما در پی آن می رود که شعور دیگران را به زعم خودش به سخره و مضحکه بگیرند!هر چند آگاهان هم در مقابل اعلام کردند: “اهه کی “!! زهی خیال باطل!
دیدن این خبر اما باعث شد احساس کنم بد جوری دولت مذکور و دفتر مربوطه اش احساس می کنند به راحتی می توانند شعور و آگاهی دیگران را زیر سوال ببرند و ککشان هم نگزد !آقای رئیس جمهور بر سبیل عادت مالوف خود و البته در جهت افزودن بیش از پیش به “عزت” کشور مربوطه راهشان را به سمت سرزمین “چکمه” کج می کنند .مراسم استقبال که پیشکش !این ایتالیای از خدا بی خبر آنقدر انصاف نداشت که دیگر در بدو ورود آقای رئیس جمهور اجازه “تظاهرات” علیه آقای رئیس جمهور مهرورز ما را ندهد ! ای ایتالیای بی تربیت !کار، کار “مافیا” بوده است حتما ! آن هم در ایتالیا که دیگر مافیایش معروف بوده ! و مراتب علاقه مندی آقای رئیس جمهور هم که به “مافیا” معرف حضور هست!به گمانم از اهداف اعلام نشده این سفر یافتن سرنخ های “مافیا” در سرزمین مافیا بود!همانها که” وقتی نخش را می کشی صدایش از پنجاه جای دیگر بلند می شود” و یحتمل یکی از آنها هم “ایتالیا” بوده است!
آقای رئیس جمهور که از حل مشکلات مواد غدایی مانند برنج ، گوجه فرنگی ،گوشت ، مرغ و…در داخل با نیروی مهرورزانه خود گذر کرده اند رفته بودند تا مشکلات مواد غذایی را در سرتاسر جهان با طرح مهرورزانه خود یکسره حل کنند و جهان را هم مانند کشور مربوطه “آباد”کنند و دستی هم به سر و روی سایر کشورها بکشند !به پاس چنین خدمت شایان توجه و مهرورزانه ای عوامل بدخواه مافیا تصمیم گرفتند آقای رئیس جمهور را به ضیافت شام تدارک دیده شده از سوی فائو(سازمان خواربار و کشاورزي سازمان ملل متحد)و نخست وزیر ایتالیا دعوت نکنند تا برگ زرینی به معجزات آقای رئیس جمهور در افزودن به عزت کشور مربوطه اضافه شود تا کور شود چشم هر آن کس که نتواند دید.
Mugabe and Ahmadinejad left out of U.N. summit dinner
و بعد از چنین فتح الفتوح بی سابقه ای چنین توضیحی از سوی دفتر آقای رئیس جمهور در پاسخ به اینجا البته پر بیراه نیست!..حالا می شود پرتقال فروش را پیدا کرد ؟!
***
کاملا نا مرتبط:
چقدر این روزها موضوعی بود که دلم می خواست در موردش بنویسم و ننوشتم !یکیشون “دوم خرداد” بود که به خاطر مریضی نابهنگام از دست رفت.یکی دیگه سالروز فوت “میرزای نائینی” بزرگ پرچمدار “مشروطه” بود !این فقیه مشروطه خواه و صاحب اعتبار علمی! با کتاب معروفش “تنبیه الامه و تنزیه المله” که همچنان پرقدر و ارزش باقی مانده ! و کلام نغز یکی از نویسندگان در وصف حال امروزمان: اینکه جای تعجب نباید باشد که بزرگراهی که امروز به میدان “آزادی” می رسد نه به نام “نائینی” یا “آخوند خراسانی” که به نام “شیخ فضل الله نوری” نامگذاری شده!
غیر از اینها هم حرف زیاد بود و من حوصله نکردم .
در ستایش اندیشه !
ژوئن 6, 2008 at 1:47 ق.ظ | In سیاست, کتاب | 22 Commentsکتابی که وصفش را اینجا نوشته و اتفاقا عبارت پشت جلدش را نقل کرده بودم کتابی است با عنوان “فیلسوفان سیاسی قرن بیستم ” نوشته ی “مایکل ایچ لسناف” و با ترجمه ی “خشایار دیهیمی”.
کتاب نسبتا معروف و قابل استفاده ای است برای علاقه مندان به اندیشه سیاسی و به ویژه اندیشه معاصر .نمی خواهم گزارشی از کتاب را اینجا بگویم و یا اندیشه فلان فیلسوف را بازگویم.آنچه می خواهم بگویم و توجه خودم را به شدت جلب کرده هم وغم این فیلسوفان برای درانداختن طرحی نو است بابت بهتر زیستن نوع انسان !
کتاب مورد اشاره فصلی را به “لیبرالیسم” اختصاص داده که به گمانم فصل درخشان کتاب است…تاکید می کنم نقطه توجهم به طور خاص به اندیشه تک تک این فیلسوفان نیست.وقتی اندیشه ها را می خوانی احساس می کنی با آدمهایی رو به رو هستی که اندیشیدن را به مثابه “رسالت” برای خود می دیدند و کاری جز آن نداشتند .بیندیشند برای بهتر زیستن انسان امروز. آن گونه بزید که انسان دیروز اگر پا به عرصه حال گذاشت حسرت به دل و انگشت به دهان بماند از این همه پیشرفت انسان !گو اینکه میراث انباشته شده ی همان انسان دیروز راهنما و راهگشایی است برای انسان امروز و چه خوب و چقدر درست این میراث را ارجمندش داشته اند متفکران معاصر.کسانی که گویی عشق و علاقه شان به نوع انسان حد و حصری نداشته و در ابراز اندیشه هایشان هیچ ابایی نداشته اند وتیغ تیز نقد و انتقاد بر پیشینیان کشیده اند و از سوی دیگر راه انتقاد بر اندیشه خودبازگذاشته اند.
این تفکر محض! این تلاش گرانمایه برای استفاده از عقل خداداد جهت زندگی بهترو کم رنج تر ارزشمند است.اینکه این اندیشه ها چه هستند بماند. نفس این اندیشیدن را می گویم.تلاششان برای در آرامش زیستن انسانها و باز کردن راهی برای تحمل عقاید متفاوت و در عین حال ابراز آزادانه آنها ستودنی بود برایم.و این همه باعث نشدکه ادعا کنند این اندیشه ها اگر محقق شوند دنیایی ساخته می شود بی عیب و نقص ! بی هیچ کژی و ناراستی ، که اتفاقا اینها را راهی ادامه دار دانستند برای از بین بردن رنج و آلام زندگی انسان تا جایی که ممکن باشد .نه اینکه این اندیشه ها مدینه ای می سازد فاضله و شهری زیبا و آرمانی!
به عنوان شاهدی از این میان “کارل پوپر”را انتخاب می کنم ..او که معتقد است در کشورهای توسعه یافته اگر نه به طور کامل دست کم و به طور تقریبی موفق شده ایم بزرگ ترین پلیدی ها را که پیش از این زندگی اجتماعی را آشفته می کرد از میان برداریم…پلیدی ها و شرهایی مثل فقر،ناامنی اقتصادی،بیماری و درد،بردگی،فقدان فرصت آموزشی،تبعیض مذهبی و نژادی، و اختلاف طبقاتی فاحش بسیار تخفیف یافته اند و در مواردی علاج شده اند. حقوق بشر و شان انسانی در جامعه ی ما بیش از هر زمان دیگری حرمت دارند. البته مشکلات جدی و وخیمی هنوز برجای هستد، اما این دیگر وضع بشری است! ما موجودات خطاپذیری هستیم که نمی توانیم به اوتوپیا برسیم،فقط می توانیم به دنبال حل مشکلاتمان باشیم و در این راه از همه ی امکانات عقل خود بهره بگیریم .
بدیهی است که همه آنها نگاهشان معطوف به جامعه ی خود و مسائل آن بوده و هست.آنچه دردمندانه جلوه می کند ما، جامعه ما و اندیشیدن به مسائل خودمان است !جایی که گویی هنوز اندیشیدن محض و بهره گرفتن از عقل خداداد و درس گرفتن از میراث گذشتگان و تجربه معاصران ارج و قربی ندارد !
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

