توطئه!
آوریل 22, 2008 at 9:42 ب.ظ | In جامعه, حرف دلم | 48 Commentsامروز روز دیگری است ؟! فکر نمی کنم ! باز همان آش است و همان کاسه ! بی هیچ تفاوتی ! ..روزهای یک ماه که تمام شد تازه می شود وقتی که باید اجاره خانه را دو دستی بدهند به صاحب خانه ! خانه ای در میانه شهر و نه خیلی بالا ! با اوضاعی که دارند باید جزو طبقه متوسط باشند و جایی هم در منطقه متوسطِ شهر ،خانه ای گرفته اند با اجاره ای حول و حوش 700 هزار تومان ! می ماند 100 هزار تومان چرک کف دست دیگر که آن هم به زحمت کفاف آنرا می دهد که بروند و بیایند !
صاحب خانه مثل همیشه اول ماه آمد و اجاره اش را گرفت . بدون اینکه چیزی به هم گفته باشند به این فکر می کردند که از خروس خون تا بوق سگ جون می کنند برای دادن اجاره ی خانه ای که بیشتر اوقات خالی است!فکر کردن به خریدن خانه هم طنز تلخی بود که آینده را بیشتر و بیشتر تیره و تار می کرد ! نا خود آگاه به ذهن هر دو فکری آمد .هر دو اما به سرعت ذهنشان را منحرف کردند و بی آنکه در باره اش حرفی بزنند رفتند که بخوابند ! فقط بخوابند !
***
با هزار و یک مصیبت و قرض و قوله سال گذشته 30 میلیون تومان جمع کرده بود ! قرار بود خانه ای بخرد به 42 میلیون تومان و مابقی را از بانک وام بگیرد که با یک حساب سرانگشتی باز پرداختش می شود 18 میلیون تومان ! دلش خوش بود که بعد از 21 سال کارمندی صادقانه می تواند خانه ای بخرد 60 متری جایی پایین تر از میانه شهر . “روند اداریِ” در نوبتِ وام قرار گرفتن که تمام شد ، برای خرید خانه و معرفی اش به بانک رفت پیش فروشنده . قیمت را که دید بهت زده ماند و انگشت حیرت به دهان گرفت ! حالا باید 18 میلیون تومان دیگر از آسمان برایش می رسید تا شاید بشود خانه ای بخرد. بیچاره یاد خوشحالی دو فرزندش افتاد که لحظه شماری می کردند برای دیدن خانه ای که هر چند کوچک اما مدتها آرزویش را داشتند.
حالا شش ماه گذشته و حداکثر 6 میلیون تومان دیگر هم جور کرده . از جلوی” بنگاه مشاور املاک “که گذشت پشیمان شد بابت این همه رو انداختن برای چند میلیون بی ارزش ! رفت که هر آنچه قرض گرفته پس بدهد و خلاص !
***
اولی و دومی در تاکسی نشسته بودند و رادیو هم روشن ! آقای رئیس جهمور فریادِ یافتم یافتم سر داده بود که گوش فلک را پر کرده بود و فریادش سر به ثریا می گذاشت ! تمایلی نداشتند که حرفهایش را بشنوند ! بیچاره راننده تاکسی فکر کرد حتما خبری شده ! صدای رادیو را بلند تر کرد ! چاره ای نبود و حرفهایش خواهی نخواهی شنیده می شد ! …اینکه همین دیروز یافته اند ، علت گرانی مسکن یک “بانک فاسد” است و توطئه ! توطئه ! توطئه !
***
بعد التحریر :
این یادداشتو فک کنم 5 روز پیش نوشته بودم! یعنی درست بعد از فرمایشات آقای رئیس جمهور ! حتی پنج شش ساعتی هم روی وبلاگ بود ! اما احساس کردم شاید از روی عصبانیت نوشتم اون موقع ! برداشتمش. امروز که نگاه کردم تازه می بینم خیلی کمتر از اون چیزی نوشتم که باید !
48 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


سلام
اووووووووووووووول
دیدگاه با مرضیه — آوریل 23, 2008 #
سلام
Ali
سلام !
ای وای ! نمی دونم چرا کامنتهاتو “اسپم” تلقی می کنه اینجا !! خودمم موندم ! وچون “اسپم” تلقی شده بود تا وقتی که de spam کردمش نمایش داده نمی شد ! نفر بعدی هم طبیعتا خبر نداشته بنده خدا! این شده که الان شده !!
اگه این دفعه اومدی آدرس ایمیلت رو نذار ! ببینم درست میشه یا نه ؟!!عجیبا ” غریبا !
Ali
دیدگاه با مرضیه — آوریل 23, 2008 #
اولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
دیدگاه با بيكار — آوریل 23, 2008 #
حالا اصل موضوع!!!
دیدگاه با بيكار — آوریل 23, 2008 #
خانه بي خانه!!! اخه تو رشته ات سياست يا ديانت!!! اينقدر مته به خشخاش نزن. علي…من هم , همه را قبول دارم و اعتراض را هم قبو ل دارم ولي حالا ميشد كمي ارزانتر خانه اجاره كرد . ميداني بعضي ها 100در ماه ويا كمتر درامد دارند!!! بيايد براي خودمان زندكي كنيم تا قناعت درونيمان باعث شود از استرس و حسادت دور شويم . ولي در جامعه قانع نباشيم حقم را براي بخواهيم. نميشود كه عده اي هم اينها را داشته باشند و هم مادر زادي بهشت براي انها تضمين شده باشد. از قم كه …..
Ali
با اینکه “براي خودمان زندگي كنيم”
موافقم .
قناعت اما تعریف پیچیده ای داره برای من !مبهمه یه مقدار .
Ali
دیدگاه با بيكار — آوریل 23, 2008 #
اما مديكو سعي كن ظرفيت خودت را بالا ببر ي!!
Ali
مطمئنم “مدیکو” هیچ نیازی نداره من جوابی بدم و دفاعی بکنم !ولی انقدر برای من محترم و ارجمند هست که از طرف خودم یه سری حرفایی می زنم !
***
راستشو بگم ترجیح می دادم این کامنتو پاک کنم ! وطبیعتا بی نیاز می شدم از جواب دادن !اما اینو بهانه ای می کنم برای گفتن حرفم !
1 )همه کسایی که این کنار لینک کردم برام عزیرن و قابل احترام والبته بعضی بیشترو باز بعضی از این بعضی خیلی بیشتر!دلیلش هم واضحه ! یه جورایی دارم باهاشون زندگی می کنم و تو همین مدت کلی این زندگی رو دوست داشتم ! و اگه اولین یادداشت منو تو اینجا بخونی می بینی که حتی بهانه این وبلاگ هم همین بوده !و باید بگم که به شدت روشون غیرت دارم !(قابل توجه مسالینا!!)
2 )این محیط مجازی رو با همه توابع و لوازمش پذیرفتم ! طبیعیه که در این بین ممکنه کسی بخواد ناشناس باقی بمونه ! بی هیچ نشونی !ولی یه نکته ظریف وجود داره !اینکه اگه کسی خودشو معرفی کرده و دیگری اونو می شناسه طبیعتا نباید از این شناخت، یکطرفه استفاده کنه ! احساس من و اینکه از “قم” هستی و دائما اینو تاکید می کنی ، می گه الان این وضعیت ماست !یعنی استفاده از شناخت یکطرفه! شاید من اشتباه کنم اما به هر حال احساسیه که الان دارم ! چیزی که دفعه قبل هم گفتم که شرایط ما نا برابره !وضعیت بهتر اینه که یا هر دو بشناسیم همدیگه رو یا هر دو ناشناس باشیم !!یا به هر حال احساس و گمان استفاده از شناخت یکطرفه وجود نداشته باشه !
3 )یه مروری بکنیم نسبت به وقتی که اومدی ! من البته هر آمدنی رو قدر می دونم ! حتی اگه احساس خوشی نداشته باشم !اول گفته بودی “هچل هفت” می نویسم و با یه ماشین “توجیه”!! خب خیلی هم بیجا نگفتی البته !!…اولی که اون کامنت رو دیدم ناراحت نشدم!جدی می گم ! ولی انکار نمی کنم که جا خوردم !!..در ادامه اما هی این احساس همراهمه که یه جورایی یه شناخت یکطرفه وجود داره که این وسط یه مقدار داره اذیتم می کنه ! و الان که فک می کنم می بینم حتی اگه تو و یا هر کس دیگه ای هم همچین وضعیتی داشته باشه به نظرم خیلی احساس خوبی پیدا نمی کنه ! مثلا میشه خودتو بذاری جای من !..اشتباه نشه یه وقت ! ناشناس بودن برای من مشکلی نیست ! این احساس شناختن یکطرفه و شواهدش منو اذیت می کنه !
با این اوصاف به گمونم واضح باشه که منم حرف “مدیکو” رو قبول دارم !…کسی چه می داند ؟! شاید هم اشتباه کرده باشم ! ولی اگر هم اشتباه کرده باشم قبول کن این اشتباه پیامد ناشناس بودنه !
به هر حال محیط مجازی است و من هم نمی تونم گله ای داشته باشم ! فقط احساسمو دوستانه گفتم ! و اینکه به جای پاک کردن کامنت ترجیح دادم این حرفها رو ولو نسبتا طولانی بزنم !
Ali
دیدگاه با بيكار — آوریل 23, 2008 #
چه بگويم كه ناگفتنم بهتراست
و باز هم ميگم ازماست كه برماست
علي جان سلام
حرف حساب جواب نداره
تا حالا ديدي بچه هايي كه زياد تنبيه ميشن دنده هاشون پهن ميشه يا به عبارتي عادت ميكنن
ما ملت هم همينطوريم بسكه تو سري خورديم و دم نزديم دنده هامون پهن شده و …….
شايد صدايمان را روزي كسي بشنود…
در پناه يكتاي بي همتاباشي
دیدگاه با شري — آوریل 23, 2008 #
من دوباره ششم شدم!!!!
دیدگاه با مدیکو — آوریل 23, 2008 #
خیلی قشنگ بود.خیلی.
یه چیزی رو دقت کردی؟اینکه بی تعارف قلمت خیلی داره بهتر و بهتر می شه!
“درآمد هر دو را که بگذاری روی هم می شود 800 هزار تومان چرک کف دست !”
از این جمله اول خیلی خوشم اومد.مخصوصا اون تیکه چرک کف دست.
دیدگاه با مدیکو — آوریل 23, 2008 #
انقدر خوب فضا سازی شده بود که واقعا دلم قیری ویری رفت.(قیری ویر:هم در معنای مثبت یه کار می رود یعنی اینکه “دلم خواست” و هم در معنای منفی به کار می رود یعنی”دلم سوخت”.
که در این کامنت در معنای منفی به کار رفته است.)
خیلی ناراحت شدم.کدوم شهر می شینن؟کشورتون؟ یه جای دیگه؟آخه خیلی دارن اجاره می دن.
نمی دونم.قیمت اجاره ها دستم نیست.
دیدگاه با مدیکو — آوریل 23, 2008 #
راستش وقتی منم اون سخنرانی رو از تو اخبار شنیدم احساس حماقت کردم.
احساس کردم خیلی از شک هام داره به یقین تبدیل می شه.باور کن احساس خوبی نیست. وتازه باور کردم که خیلی وقته که داره به یقین نزدیک می شه.دلم خواست یکی بیاد و قانعم کنه.ولی نبود.
احساس کردم داره یه جاهایی بدجور با شعور مردم بازی می شه.امروز اخبار سفر رئیس جمهور رو به همدان نشون می داد.یه جای سفر، سفر به یکی از روستاهای محروم بود.وقتی می دیدم چطور مردم روستا ذوق کردن، چطور دارن نامه می دن به رئیس جمهور(واقعا کسی می خونه اینا رو؟فک نکنم.)
واینکه چطور مات و مبهوت دارن به سخنرانی رئیس جمهور گوش می دن و اینکه در آخر همه چیز رسید به همون شعار همیشگی:انرژی هسته ای…..
وقتی بدبختی هاشونو دیدم انقدر ناراحت نشدم که وقتی فک کردم که داره با شعورشون بازی می شه.با احساساتشون بازی می شه با…
دیدگاه با مدیکو — آوریل 23, 2008 #
سلام
به صفحه ي كيبورد خيره شدم تاببينم بعد از اين سلام چه چيز مي توانم بنويسم!… بعد ميبينم كه واژه كم آورده ام يا شايد هم اين چرك كف دست بدجوري به سكته ام انداخته….شايد هم چون كثيف است و ميكروبي ،خيلي به مذاقمان خوش نمي آيد… شايد هم…!
حرف هست اما نيست… مدت هاست اين عبارت ” عوام فريببي” بدجور، خيلي بدجور ملكه ذهنم شده بس كه هر روز بيشتر از روز پيش توي ذوقم ميزند!!!
***********
يادداشتت خيلي خوب بود. خيلي روان بود! اينجور روان نوشتن ويژگي ست كه به سادگي به دست نمي آيد. تبريك!
دیدگاه با معصومه — آوریل 23, 2008 #
به جناب بیکار:
اسم ظرفیت رو اوردید.نوشتید که باید بالا ببرمش.می خواستم خیلی حرفا بزنم.میخ واستم خیلی جوابایی رو که بلد بودم ردیف کنم …اما …چون از اون سه حرفی ف ه م از جانب شما مطمئن نبودم ترجیح دادم به همین چند خط اکتفا کنم که ای کاش همین ها رو هم نمی نوشتم اما باور کنید که اگر نمی نوشتم اینجام گیر می کرد ،خفه می شدم:
دوست محترم، تصور می کنم که اگه قرار به افزایش ظرفیت باشه، قائدتا اول باید از طرف شما باشه چون این شما هستی که ظرفیت داشتن امکان ناشناس بودن رو ندارید.این شما هستی که ظاهرا هر اختلاف شخصی رو می خواید اینجا برطرف کنید.کاش حداقل ایرادات و حرفا اگر به جا هم نباشه منطقی باشه.اگر منطقی هم نباشه حداقل چرت و پرت نباشه.
اینکه تو از قم خوشت میاد و بدت میاد به هیچ احدی ربطی نداره.و یا هر حرف دیگه که فک کنم خوت از من خیلی بهتر بلدی.
در آخر بد نیست که این رو هم اضافه کنم که اگه ظرفیت داشتن از نظر شما یعنی سکوت در مقابل یه سری مسخره بازی های بچگانه، باید بگم که من آدم به شدت بی ظرفیتی هستم و اصلا نمی دونم ظرفیت چیه.ترجیح می دم همین قدر بی ظرفیت باقی بمونم.گرچه من جدا حرف خاصی به شما نزدم فقط نظرم رو درباره شما گفتم، همین قدر که شما حق داشتی مظرت رو ولو با یک سری اصول کودکانه درباره این وبلاگ بگی.
مانا و با ف ه م بشوی
دیدگاه با مدیکو — آوریل 23, 2008 #
در مورد وبلاگ فردا…
تناقضي كه اشاره كردي وجود داره و به چشم هم ميخوره اما به گمونم در جريان گسترش رسانه و همه گير شدنش خرده فرهنگ هايي مطرح ميشن كه يا صاحب قدرت باشن يا قدرتي به هر دليلي ازشون حمايت كنه… يعني فكر نميكنم همه ي خرده فرهنگ ها شانس اين رو داشته باشن كه به خودشون رو مطرح كنن.. البته طيعتا اين وسط اتفاقاتي هم مي افتد و خرده فرهنگ هايي از قببيل آن “آهنگ سرخپوستي”! كه گوش ميكردي هم خودشون رو معرفي ميكنن . اما همون طور كه قطعا بهتر از من ميدوني يكي از مهترين سياست هاي رسانه هاي قدرتمند و صاحب نام جرياني هست كه طي اون فرهنگ مورد نظرشون غالب بشه و براي اين هدف هم خرده فرهنگ ها اول از همه براي حذف مورد هدف قرار ميگيرن.
با اين حال جريان اون متناقض نما رو قبول دارم .چون اين سمت قضيه رو هم نبايد ناديده گرفت.
ضمنا به شدت مبهوت دقت حضرتعالي ميباشيم. خب هر معدل بيستي بي شك بي دليل نمي باشد!!!
برقرار باشي. يا حق
دیدگاه با معصومه — آوریل 23, 2008 #
راستي كامنت هاي دو پست قبلي رو هم يه نگاهي بنداز با كلي تاخير و…!
اما در مورد اين جناب بيكار حرف ها را كامل و جامع زده ايد همه شما هم رفيق شفيق ما… حرفي نيست براي اينكه من بگويم…
كاش فقط كمي بيشتر هواي يك سري شوخيها ورا داشته باشند .نميدانم شايد هم اساسا تعريف شوخي براي بعضي ها متفاوت است… نميدانم!!!
يا حق
دیدگاه با معصومه — آوریل 23, 2008 #
سلام
لازم به گفتن نیست که خوب روان ،پر از حرف و در این مورد پر از درد بود.
واما سیاست….
من از سیاست بیزار که نیستم اما دوست ندارم طرفش بروم باور نمی کنی آنقدر حرفهای متفاوت،خوب بد گفتن ها در دانشگاه و اتوبوس و محل کارو خانواده و فامیل و غیره می شنوم که به فهم و شعور خودم شک می کنم . پی با اینکه در ست نیست سعی می کنم ازش دوری کنم.
*********
واما در مورد دوست بیکارمان از آنجا که ما خود را دوست همه شما می دانیم لازم دیدیم بدین وسیله پشتیبانی خود را اعلام کنیم.
جرات و شجاعت چیز خوبی است. و صد البته آن واژه سه حرفی
دیدگاه با موج — آوریل 24, 2008 #
مرسی بایت جواب.
یه چیزایی یادم اومد که گفتم الان بگم:
اولا که داغیه پشت پلک…..راستش اگه متوجه نشدی….زیاد مهم نیس.یعنی تو اصل قضیه زیاد مهم نیس.
دوما که به نظرم اکثر مامانای عالم زیراکس همدیگه هستن.نظرت چیه؟
سوما اینکه یه لحظه عذاب وجدان گرفتم.چون من خیلی از کتابایی رو که خیلی از دوستان معرفی کردنو متاسفانه هنوز نخریدم(قول می دم نمایشگاه کتاب جبران کنم.) و اینکه هنوز بار نخوندن اون مقاله دومی از صادق یه جورایی روی این وجدان ما سنگینی می کنه که اونم به امید خدا جبران می کنیم.
چهارما اینکه…
نا امیدی؟؟؟؟
دوس داری برات تا صبح شعار بدم در مذمت ناامیدی؟نه.این کارو نمی کنم.
عوضش می گم که….باید بود.باید ماند.باید زندگی کرد.در این وانفسایی عدم باید ماند و زندگی کرد.باید دید و گریه کرد.باید دید و گریه نه، زار زد.اما ناامید نه.
مثل غنچه گلی که در طوفان و یخ بندان خشک می شود، اما شاخه اش باز هم در بهار گل می دهد.(فک کنم بازم شعار شد.ولی خواهشا دیگه این جمله رو تکرار نکن.دیگه نگو ناامیدی.)
دیدگاه با مدیکو — آوریل 24, 2008 #
خوب بود مثل هميشه …باشه در مورد قيمت مسكن حق با ملت …….ولي به نظرت بايد همه چيز رو انداخت گردن يه نفر؟
راستي جنس غيرت من هيچ جا پيدا نميشه
دیدگاه با مسالينا — آوریل 24, 2008 #
سلام
خيلي قشنگ نوشته بودي .
نمي دونم چطور مي تونن تو روي مردم نگاه كنن و اينجور حرفا رو بزنن .امروز يه دصحنه توي خيابان مهران ديدم پيرمردي كه داشت موز مي فروخت از همونه كه دونه اي هستن . دلم خيلي سوخت نمي دونم اين ادمهاي مسئول از اين بابتا چيزي مي فهمن يا نه . من كه فكر نمي كنم.
دیدگاه با فردا — آوریل 24, 2008 #
سلام
اومدم سری بزنم و برم اما به اندازه ای متن زیبا و شیوا و صمیمی بود که تا آخرش رو خوندم.
حالا دیگه اصلا وارد بحث خونه نمی شم.
دیدگاه با نسیم — آوریل 25, 2008 #
سلام
اول امتحان می کنیم
1 2 3
درست شد؟
دیدگاه با مرضیه — آوریل 25, 2008 #
حالا دیگه چی را پاک کنم .
دیدگاه با مرضیه — آوریل 25, 2008 #
خب اگه نظراتم را شما می تونید بخونید من همین طور نظراتم را بنویسم و بعد شما درستش کنید
شما صدای من را دارید؟
دیدگاه با مرضیه — آوریل 25, 2008 #
من شما را نمي شناسم و شما هم مرا نمي شناسي اجازه هست كامنت بنويسم؟!! علي خان مرا سنك روي يخ كردي در مورد اولللللللللللللللللللللي …
Ali
آهان !
برای کامنت نوشتن نیازی به اجازه نیست .
در مورد اولی هم توضیح دادم.دو تا کامنت اولی “اسپم” شده بود و طبیعتا نمایش داده نمی شد و اصولا من بی تقصیرم !
Ali
دیدگاه با بيكار — آوریل 25, 2008 #
اما مديكو لطف كن مسءله قم را از علي اقا بخواه كه حل كند!! من ديكه صحبتي ازان نمي كنم
Ali
من چی رو باید حل کنم ؟!
Ali
دیدگاه با بيكار — آوریل 25, 2008 #
بقول خودت قناعت نسبي وخيلي جاي بحث دارد .بعضيها مثلا 10 ميليون خرج عروسي مي كنندكه مردم ببيند ولي تا مدتها بايد قستهاي ان … يا مثلا ز ندكي درست و حسابي ندارند ماشين X ميخرند مردم ببيند . در فرهنك ما اين مساءل زياده!! فكر ميكنم قسمتي از نوشته قبلي من جا افتاده!!
Ali
اون “جا افتادگی” یه وقت منظور این نیست که سانسور شده ؟! چون اینجا قرار نیست چیزی سانسور بشه .
احتمالا منظورت اینه که اون موقع ننوشتیش ! درسته ؟!
Ali
دیدگاه با بيكار — آوریل 25, 2008 #
سلام
آآآآآآآآآآآآآ !!! يعني شما از اون موقع مي دونستي بايد بري دنبال نو آوري؟!!!
سر كار خانوم مديكو ، كي رو سوژه نكرده؟؟! كي رو سر كار نفرستاده! رسما خودمان به خودمان مي خنديم!! باقي كه كلي صاحب حقند!!!
****
بابت لطفت به مقاله هم مرسي! كاش همين جوري بوده باشه واقعا!
شديدا موافقم كه كار سختيه . خب خوش به حال اون هايي كه به حرف هايي كه ما زديم ايمان دارن. ما كه مخصوصا توي مقاله فقط حرفش رو زديم. فقط خوب حرفش رو زديم!!
برقرار باشي . يا حق
دیدگاه با معصومه — آوریل 25, 2008 #
سلام
یه سوالی می کنم : احیانا از چیزی تو این پست دوستانه ی من دلگیر شدی؟
دیدگاه با موج — آوریل 25, 2008 #
salam
دیدگاه با darkoob — آوریل 26, 2008 #
سلام دوست خوبم
همنوز تو وردپزسی؟
خسته نشدی؟
دیدگاه با darkoob — آوریل 26, 2008 #
سلام و سلام
ممنونم از حضورتون
خواستم يه عرض ادبي كرده باشم
موفق باشي
دیدگاه با جام باده — آوریل 26, 2008 #
درووووود!
اين ورد پرس ذي شعور!!شما ،باز ما رو يادش رفت كه!!؟
نكنه زمونه بي وفا شده!
***
انداختن اين توطئه ،گردن شخص حقوقي،بجاي اون شخص حقيقيه!!!! گمونم خودش،يه توطئه باشه!نه؟
***
سوژه ندارم!
تو داري؟
به سرم زده از مشكل خودم بنويسم ،تو برخورد با آدما!
گمونم خلي شخصي مي شه!
نمي دونم! نظري داري،بده خب!جاي تيكه هات!
دیدگاه با روسو — آوریل 26, 2008 #
آخ جون میبینم که اینجا هم دعوا شده…..
اما من حوصله آتیش به معرکه بردنو ندارم
خودتون حلش کنید
همون طوری که مشکل مسکن رو حل می کنند……………………….
دیدگاه با سپیده — آوریل 26, 2008 #
اووووووووووووووووووووووووووووووووول
دیدگاه با متولد آذر — آوریل 26, 2008 #
سلام
من آپم
در یک حرکت انتحاری
دیدگاه با موج — آوریل 26, 2008 #
دوست عزیزم
علی جان سلام
خوشحال میشوم
نیلوفرانه را با قدمهایت نیلوفرین کنی
در پناه او که تنها دوست اوست
دیدگاه با شری — آوریل 26, 2008 #
علي جون سلام
آخ از اين چرك كف دست.تروخدا بگو تو دستاتو كجا از اين چرك ها پاك ميكني؟
گل
دیدگاه با مهران — آوریل 27, 2008 #
سلام
الان دیگه خیالم راحت شد که پیامی که می زارم از بین نمی ره و به قول معروف آب در هونگ نمی کو بیم.
می دونید من غالبا آدم خوشانسی هستم و اغلب همه ی اتفاقات خوب برایم پشت سر هم میفته این هم یکی.
دیدگاه با مرضیه — آوریل 27, 2008 #
در مرد متن تون هم انقدر در ذهنم نظر دادم وانقدر برای خودم نظراتم را نقد کردم که الان خالی از هر نظری شدم .
ولی می دونید به تازگی والدین گرامی قصد دارند این برادر ما را به خانه ی بخت بفرستند و طبق سنت قصد دارند یک خانه برایش تهیه کنند تا زندگیش را شروع کند اما………
اما این داستان نیز دقیقا همانند داستان شما ادامه دارد و ما فعلا نمی توانیم از دست این برادر نفسی راحت بکشیم.
دیدگاه با مرضیه — آوریل 27, 2008 #
سلام بر دوست عزیز خودم
حالت خوبه؟ممد چطوره؟
مطلبت عالی بود خیلی خوب نوشتی،چیزایی بود که می دونستم یعنی همه می دونن ولی باز بعد از خوندن مطلبت کاملاً رفتم تو فکر.
قبلاً یه جوری بود که دور از جون اگه یارو سگ دویی می کرد می تونست زندگی کنه.
اما الآن خیلی ها هر کار کنن،ملق هم بزنن نمی تونن ادامه بدن.آره جالب بود اون مطلب رو به باد نایستید بود،دقیقاً احمدی نژاد بعدش اومد قم،متاسفانه باد که چه عرض کنم اونجام طوفان بود.
حرفاش رو که می شنیدم واقعاً حالم بد شد.چه توهمی،چه بلاهتی،چه عوامفریبیی.
گذشت تا سر کلاس دانشگاه،مدیر گروهمون که دکتره و عضو هیئت علمی و … است و اصلاً هم مذهبی نیست که بگم به خاطر مسائلی داره ازش دفاع می کنه،چنان تایید کرد صحبتهای احمدی نژاد رو که داشتم از تعجب شاخ در می آوردم.
مافیا،مافیا ی مسکن،نفت،سیگار،بانک و ……مافیای گوجه نیز.نمی ذارن کار کنه.مظلومه.
بی خیال.
دیدگاه با متولد آذر — آوریل 29, 2008 #
اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول
دیدگاه با متولد آذر — آوریل 29, 2008 #
اولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل. اين قضيه اولي حل نشد!!!
دیدگاه با بيكار — آوریل 30, 2008 #
سلام برادر
مرسی از نکته سنجیت و نظرات دقیقت . جالب بودن.امیدوارم که امتاحانت رو هم خوب داده باشی
*********
حالا که ما زود به زود آپ می کنیم شما کم کار شدی.آپ کن. منم آپم.
موفق.
دیدگاه با موج — می 1, 2008 #
سلام
من درست اومدم… احيانا آدرس رو اشتباهي نيومدم…؟؟ اينجا اول ها اينقدر زود آپ ميشد كه بهشون نمي شد رسيد. معمولا… !! حالا من درست اومدم…؟.
**
علائم پيري زود رسه!!! مهم نيست… مرسي!
انگار روزهاي امتحانه.. اميدوارم موفق باشين
يا حق
دیدگاه با معصومه — می 1, 2008 #
اگه دوس داشتی یه دقه سرت رو از رو کتابت بردار شاید اونوقت بتونی آپ کنی!
دیدگاه با مدیکو — می 1, 2008 #
بابا امتحانات میان ترم که تموم شد…..نکنه وصلش کردی به پایان ترم؟؟
دیدگاه با سپیده — می 1, 2008 #
2+2=5 …. خيلي جالبه … نميدونم … شايد اين نمادي از پايبند بودن رو اعتقادات شخصي … شايدم ميخواي متفاوت باشي …. شايد داري ميگي : كي به كيه ؟؟ … اگه اجازه بدي لينكت ميكنم …. من هر كسي رو لينك نميكنم … فعلاً
دیدگاه با وارش — می 1, 2008 #
خوشحال ميشم …
دیدگاه با وارش — می 1, 2008 #