توطئه!
آوریل 22, 2008 at 9:42 ب.ظ | In جامعه, حرف دلم | 48 Commentsامروز روز دیگری است ؟! فکر نمی کنم ! باز همان آش است و همان کاسه ! بی هیچ تفاوتی ! ..روزهای یک ماه که تمام شد تازه می شود وقتی که باید اجاره خانه را دو دستی بدهند به صاحب خانه ! خانه ای در میانه شهر و نه خیلی بالا ! با اوضاعی که دارند باید جزو طبقه متوسط باشند و جایی هم در منطقه متوسطِ شهر ،خانه ای گرفته اند با اجاره ای حول و حوش 700 هزار تومان ! می ماند 100 هزار تومان چرک کف دست دیگر که آن هم به زحمت کفاف آنرا می دهد که بروند و بیایند !
صاحب خانه مثل همیشه اول ماه آمد و اجاره اش را گرفت . بدون اینکه چیزی به هم گفته باشند به این فکر می کردند که از خروس خون تا بوق سگ جون می کنند برای دادن اجاره ی خانه ای که بیشتر اوقات خالی است!فکر کردن به خریدن خانه هم طنز تلخی بود که آینده را بیشتر و بیشتر تیره و تار می کرد ! نا خود آگاه به ذهن هر دو فکری آمد .هر دو اما به سرعت ذهنشان را منحرف کردند و بی آنکه در باره اش حرفی بزنند رفتند که بخوابند ! فقط بخوابند !
***
با هزار و یک مصیبت و قرض و قوله سال گذشته 30 میلیون تومان جمع کرده بود ! قرار بود خانه ای بخرد به 42 میلیون تومان و مابقی را از بانک وام بگیرد که با یک حساب سرانگشتی باز پرداختش می شود 18 میلیون تومان ! دلش خوش بود که بعد از 21 سال کارمندی صادقانه می تواند خانه ای بخرد 60 متری جایی پایین تر از میانه شهر . “روند اداریِ” در نوبتِ وام قرار گرفتن که تمام شد ، برای خرید خانه و معرفی اش به بانک رفت پیش فروشنده . قیمت را که دید بهت زده ماند و انگشت حیرت به دهان گرفت ! حالا باید 18 میلیون تومان دیگر از آسمان برایش می رسید تا شاید بشود خانه ای بخرد. بیچاره یاد خوشحالی دو فرزندش افتاد که لحظه شماری می کردند برای دیدن خانه ای که هر چند کوچک اما مدتها آرزویش را داشتند.
حالا شش ماه گذشته و حداکثر 6 میلیون تومان دیگر هم جور کرده . از جلوی” بنگاه مشاور املاک “که گذشت پشیمان شد بابت این همه رو انداختن برای چند میلیون بی ارزش ! رفت که هر آنچه قرض گرفته پس بدهد و خلاص !
***
اولی و دومی در تاکسی نشسته بودند و رادیو هم روشن ! آقای رئیس جهمور فریادِ یافتم یافتم سر داده بود که گوش فلک را پر کرده بود و فریادش سر به ثریا می گذاشت ! تمایلی نداشتند که حرفهایش را بشنوند ! بیچاره راننده تاکسی فکر کرد حتما خبری شده ! صدای رادیو را بلند تر کرد ! چاره ای نبود و حرفهایش خواهی نخواهی شنیده می شد ! …اینکه همین دیروز یافته اند ، علت گرانی مسکن یک “بانک فاسد” است و توطئه ! توطئه ! توطئه !
***
بعد التحریر :
این یادداشتو فک کنم 5 روز پیش نوشته بودم! یعنی درست بعد از فرمایشات آقای رئیس جمهور ! حتی پنج شش ساعتی هم روی وبلاگ بود ! اما احساس کردم شاید از روی عصبانیت نوشتم اون موقع ! برداشتمش. امروز که نگاه کردم تازه می بینم خیلی کمتر از اون چیزی نوشتم که باید !
ما و استبداد !
آوریل 18, 2008 at 1:30 ب.ظ | In سیاست | 24 Commentsتاريخ معاصر ايران را اگر از مشروطه بدانيم پراست از وقايع جور واجور ! از هر نوعي که بخواهي ! همه اش اما در يک نقطه مشترکند ! “اعتراض” ! بر هم زدن وضع موجود ! به هر طريقي ! قيام، شورش، کودتا ، اصلاحات و انقلاب ! ما هميشه معترضيم !از خود مشروطه بگير تا برسي به نهضت ملي ! و بعد هم کودتاي رقت بار و تاسف انگيز 28 مرداد ! براي من فوق العاده اين کودتا تلخ بوده ، هست و خواهد بود ! بعد هم که انقلاب 57 را در تاريخ معاصرمان حک کرده اند ! در مورد بعد از آن قرار نيست چيزي بگوييم فعلا !
بعد از جنگهاي ايران و روس نوعي “بيداري” در ميان ما ايرانيان ايجاد شد که ما عقب مانديم ! کم کم پذيرفتيم آن همه افتخار و شکوه مدتهاست که به پايان رسيده و ما اينک عقب مانده ايم ! ورود امواج مدرنيته کمي قبل از مشروطه به تحرکمان واداشت و بعد هم که اتفاقات بعدي ! قرار نيست اينجا تاريخ گفته شود ! …رفتيم به دنبال اينکه چرا عقب مانديم ؟!
از جمله نظرياتي که در مورد عقب ماندگي ما ارائه شد نظريه “استبداد” بوده و هست !..نظريه اي که مي تواند تاريخ ما را توضيح دهد. اينجا قرار نيست اين نظريه توضيح داده شود..پس حرفي از نظريه نمي گويم !
همه اينها را گفتم که بگويم مي شود نشانه هايي را ديد که نشانگر تاريخ استبداد زده ما هستند ! !استبداي که در ناخود آگاه اجتماعي ما سرشته شده است .
هرکسي را که مي خواهيم احترام کنيم يا بزرگش بداريم از لفظ شاه يا مشتفاتش استفاده مي کنيم. مثلا بارها و بارها شنيده ام که به امامزاده ها مي گوييم “شاهزاده “! يا حتي چرا جاي دور برويم ؟! وقتي مي خواهيم از زمان ظهور امام زمان (عج) صحبتي کنيم در آرزوي زمان “تاجگذاري” حضرتش حسرت مي خوريم !
در فرهنگ استبداد زده ما بايد “شاه” ي باشد که حرف آخر را بزند ! نمي توانيم تصور کنيم مي شود تصميمات به نحوي متکثر گرفته شود ! کاملا به صورت ناخودآگاه ! و اگر اين “شاه” عادل باشد که ايده آل است !
حتي ادبيات ما هم به گمانم پر است از اينها ! مثلا جايي ديدم که مي گفت “غير از هنر که تاج آفرينش است…” …همين نزديکتر! در کارتونهاي وطني که بعضا پخش مي شود مي توانيم ببينيم که اگر مي خواهند شخصيت را بزرگ کنند او را در هيبت شاه نشان مي دهند. اگر شاهي در کارتون حضور دارد طوري است که همه سر تعظيم در مقابلش فرو مي آورند به گونه اي که گويي همه در مقابلش بدهکارند و او طلبکار ! و اين کاملا طبيعي جلوه داده مي شود! نوعي فرمانبري محض را از حاکم مي شود ديد ! اطاعت بي چون و چرا ! اينکه همه در وجود يکي خلاصه مي شوند ! همه در عدم برخورداري از حقوق برابرند !!!
کسي شايد “آگاهانه” تقصيري نداشته باشد ! تاريخ ما استبداد زده است .قدرت در حافظه تاريخي ما بايد “متمرکز” باشد ! حتي اگر معترض باشيم !
دم خروس !
آوریل 17, 2008 at 12:22 ق.ظ | In فضولی | 7 Commentsنقل است که شخصي خروسي را دزديده بود و آنرا زير لباسش مخفي کرده بود . صاحب خروس که از دزديده شدن خروس خبر دار شده بود از قضا به او برخورد کرد و در حاليکه به او شک کرده بود پرسيد: تو خروس مرا نديده اي ؟!…پاسخ شنيد : به حضرت عباس نديده ام ! ..در همين حين در حاليکه دم خروس از لباس آقاي دزد بيرون زده بود، به آن اشاره اي کرد و پرسيد: “حالا دم خروس رو بايد باور کنيم يا قسم حضرت عباس رو ؟!”
حالا اين حکايت ماست ! خودتان ببينيد و قضاوت کنيد !
روزنامه اعتماد مورخ 26 / 1 /87
رئيس جمهور قرار بود ديشب درباره اقتصاد کشور و دلايل گراني توضيح دهد لغو گزارش تلويزيوني احمدي نژادتکذيب خبر روزنامه اعتماد از سوي دفتر رياست جهموري مورخ 27 / 1 87
نمايش هراس از طرح جديد تحول اقتصادي با دروغ پردازي عليه رئيس جمهورروزنامه اعتماد در شماره مورخ26/1/87، عنوان نخست خود را به عبارت «لغو گزارش تلويزيوني احمدي نژاد» اختصاص داد و آنگاه به بهانه همين خبر کاملاً دروغ، احتمالات خيال پردازانه خود را درباره علت لغو(،) اين مصاحبه تلويزيوني، آن هم با آوردن سه بار واژه «ظاهراً» در چند سطر نزديک به هم، مطرح کرد.
و اما فرمايشات آقاي رئيس جهمور در قم مورخ 28 /1 / 87
“وي [ آقاي رئيس جمهور ] همچنين با اشاره بر برخي ديگر از جوسازيها خاطرنشان كرد: قرار بود در يك برنامه تلويزيوني طرح تحول اقتصادي را براي مردم تشريح كنم، اما برنامه براي تكميل برخي سوالات به تاخير افتاد…”زياده عرضي نيست !
تکمله !
آوریل 13, 2008 at 12:02 ق.ظ | In حرف دلم | 25 Commentsنه اینکه برایم چنین اتفاقی نیفتاده باشد ! نه ! اپیرمرد افغانی اما بهانه ای شد برایم ! و صدای مشاجره،فضای این بهانه را جور کرد ! همه اش این شد که بگویم “وقتی تنها می مانی ” ! وقتی تو می مانی و خودت ! بی دفاع ! حتی اگر بر حق باشی ! بارها و بارها شک کرده ام به اینکه حق پشت ابر نمی ماند ! من نه یک بار که مکرر دیده ام ، پشت ابر مانده که مانده ! دارم به یقین می رسم گاهی ابرِ قدرت آنقدر زمستانی است که مدتها شکافته نشود تا مبادا نور حقی تابیده شود ! بله ! حق هم تنها می ماند ! بی دفاع ! بگذار اما هنوز هم این را با شک بگویم ! بگذار هنوز هم ایمان خود را به نماندن حق در پشت ابر ، تام وتمام از دست ندهم !
بهانه ای بود برای تلنگر زدن به خلق ذهنیت ها ! و ناتوانی در از بین بردن یا اصلاحش ! گیرم که کسی اشتباهی بکند ! گیرم که اصلا “گناه “مسلم انجام دهد یا چه می دانم جرمی مرتکب شود ! همه درست ! اما تا کی باید تاوان بدهد ؟! خدایی که می شناسم می بخشد و مخلوقاتش اما هرگز از یاد نمی برند ! دلم می سوزد به حال ذهنیت هایی که درست می شود که لزوما هم مطابق واقع نیستند ! چه باید بکند کسی که حتی مجازاتش را کشیده ! اشتباه کرده که کرده ! چرا دیگرانی هم در این میان بی هیچ تقصیری ! بی هیچ عذر و بهانه ای محکوم می شوند ؟! محکوم می شوند بی هیچ گناهی و حتی دادگاهی ! “جواز ” که نه ! مگر اما قرار نیست “امکان” خطا داشته باشیم ؟! با خودم هستم که رها کنم این همه ذهنیتهای منفی را ! یاد روایتی افتادم ! همین الان ! نمی دانم از کدام امام معصوم ! اما مضمونش اینگونه است به نظرم که :”احترام بگذار به کسی که سن کمتری از تو دارد چرا که ممکن است گناهان کمتری داشته باشد نسبت به تو ! و به بزرگتر از خودت هم ! چه اینکه ممکن است خیرات بیشتری از او سر زده باشد ! ” به خودم می گویم ! پس چه جای غرور ؟! محلی برای تکبر و نخوت باقی می ماند ؟!
حواسم را بیشتر باید جمع کنم !
***
بعد التحریر:
همین الان باز یاد فرمان امیر مومنان(ع)به مالک اشتر افتادم ! همه اش را دوست دارم. الان اما یاد این قسمت افتادم :
“…زیرا رعیت بر دو دسته اند : یا برادر ایمانی تو هستند ، و یا نظیر تو در آفرینش.لغزشها از آنان سر می زند ، و خطاها بر آنان روی می آورد، و گناهانی به عمد یا اشتباه مرتکب می شوند. پس همان گونه که دوست داری خداوند ببخشد و چشم پوشی اش را ارزانیت کند، تو نیز بر مردم ببخش و خطاهایشان را نادیده گیر….”
وقتی تنها می مانی !
آوریل 10, 2008 at 2:16 ق.ظ | In جامعه, حرف دلم | 23 Commentsهمین دو روز پیش سوار اتوبوس که شدم چند تا جای خالی برای نشستن بود .اگه دیر می جنبیدم به طرفة العینی همه اش پر می شد. برای همین اولین جای خالی رو که دیدم نشستم! بین راه سوار بشی و جای خالی برای نشستن هم باشه !! فک کن !
هنوز از تعجبم کم نشده بود که ییهو به شنیدن کلی ادبیات شفاهی مفتخر شدم !همین جور بلند بلند !!…از طرف آقایون ؟! نه بابا ! اتفاقا نکته قضیه همین جاس ! از طرف خانوما ! …همین جور صدای ادبیات شفاهی بود که می یومد ! البته ما فقط صدای یه طرف قضیه رو می شنیدیم که بد جوری احساس می کرد جای خوبی برای نشون دادن استادی خودش در حوزه ادبیات شفاهی پیدا کرده !برای اولین بار بود که پی به این نکته مهم می بردم که خانوما در این زمینه هم از استعداد قابل توجهی برخوردارن ! یه جوری که آقایون همین جور بهت زده شده بودن و لب از لب باز نمی کردن و یه جوری همدیگه رو نگاه می کردن که انگار اصلا و ابدا تا حالا با این جور ادبیات آشنا نشدن !…به نظرم اون طرفی که صداشو نمی شنیدیم به طرف مقابل گفته بود “افغانی” ! اونی که صداش می یومد هم ترکیب افغانی رو با ادبیات شفاهی به اون یکی دیگه پرتاب می کرد !
اندازه 3 ایستگاه جلوتر رفت اتوبوس ! آموزش ادبیات شفاهی برای انتقال این میراث عظیم به شهروندان اتوبوس نشین !! همچنان ادامه داشت !! با پیشروی در گفتمان شفاهی آروم آروم می تونستی احساس کنی که ادبیات شفاهی باید جاشو به ادبیات “ضربی” بده !!..آقایون هم که اصلا به روی خودشون نمی آوردن ! اصلا آقایون انقدر ماخوذ به حیا هستن که به خودشون اجازه نمی دن در گیس و گیس کشی بانوان محترمه کوچکترین دخالتی بکنن !!…گمونم ایستگاه پنجم رو که رد کردیم ییهو صدای داد و بیداد (که البته بیشتر به جیغ می مانست !! )بلند شد که آی نگه دارین که دیگه ادبیات شفاهی جواب نمی ده !…حالا هر دو طرف پیاده شده بودن ! اتفاقا ایستگاه خلوتی بود…اما عجیب اینجا بود که به یک چشم به هم زدن اندازه 50 نفری یهو ظاهر شدن !…برای اینکه نشون بدم اصلا این جور چیزا برام مهم نیست و نگاه کردن بهشون کار جواتیه همین جور سیخ سرجام نشستم…اما اعتراف می کنم که ملت داخل اتوبوس آنقدر سرک کشیدن و چشاشونو 4 تا کردن که اغفال شدم و کاملا از سر جام بلند شدم تا به عمق!! قضیه پی ببرم !گیس و گیس کشی ای راه افتاده بود آنچنان که افتد و دانی !…طرفی که صداش نمی یومد به نظرم دختر دبیرستانی بود ! و این یکی به نظرم دوبرابر اون سن داشت !..باید اعتراف کنم وقتی دیدمش واقعا قیافه اش به افغانی ها می خورد ! اما ادبیات شفاهی رو به شدت با لهجه!! ایرانی به کار می برد !
حالا از اوج گیس و گیس گشی دور شده بودیم که تازه رسیدیم به تحلیل !!!…انواع و اقسام حرفها رو می تونستی بشنوی ! اما اشتراک همه در بد و بیراه گفتن به افغانی ها بود !..پیر مرد حدودا هفتاد ساله کناری ام تکانی به خود داد و برگشت تا حرفی بزند…حرفشو اما خورد و دوباره نشست ! تازه متوجه شدم بغل دستی ام افغانی است !
می تونستم احساس کنم همه حرفها همراه با ادبیات شفاهی یا بدون اون از هر طرف مثل پتک به سرش می خوره !…پیرمرد آشکارا تحمل می کرد ! چاره ای هم نداشت البته ! …زیر لب حرف می زد و دست آخر رو کرد به من و گفت :
من بچه بودم که اومدم اینجا ! اشاره کرد به زمین های اطراف که همه حالا خونه سازی شده بودن و گفت وقتی اومده همه، زمین های کشاورزی بودن !…دستاشو که بهم نشون داد جا خوردم !…یعنی میشه دست کسی این شکلی هم بشه ؟!..گفت هنوز هم از صبح تا شب کارش بلند کردن مصالح ساختمونیه ! و اینکه صبح تا عصر کار می کنه و شبها از درد دستهایش گریه !
نتونستم حرف زیادی بزنم …اصلا چه حرفی داشتم که بگم ؟!..جز اینکه بگم وقتی ذهنیتی درست بشه به سختی میشه ازبین بردش یا اصلاحش کرد !
زنگ حرفهای دور و نزدیک داخل اتوبوس تا وقتی که پیرمرد پیاده شد گوشهاشو همراهی کرد و چشمان خسته اش که کمکی می خواست به گمانم !
***
بعد التحریر: الان که نگاه می کنم می بینم از این یادداشتم خوشم نیومده ! اونی نشد که می خواستم !
بشتابید به آغوش وردپرس!
آوریل 6, 2008 at 1:32 ق.ظ | In اینترنت | 37 Commentsمعمولا وقتي مي خوايم دو تا چيزو با هم مقايسه کنيم مي گرديم دنبال شباهتها و تفاوتها . گاهي اما دو تاچيز انقدر تفاوت دارن که اصلا نيازي به مقايسه نيس ! اگر هم مقايسه اي بشه “قياس مع الفارق” ه !…ولي من مي خوام اين قاعده رو نديده بگيرم و مقايسه اي بکنم بين دو تا چيزي که کمترين شباهت رو به هم دارن !
اين مقايسه رو خيلي وقت پيش مي خواستم انجام بدم…اما نه اينکه من در حد تيم ملي تنبل ام ..رو اين حساب اين “خيلي وقت پيش” الان تازه وقتش شده !
تکليف “پرشين بلاگ ” که معلومه !پس بي خيالش مي شيم و مي ريم سر وقت بلاگفا و ورد پرس ! البته قبلش بايد بگم که خود من هنوز سر در نمي يارم از خيلي از امکانات وردپرس… و طبيعتا نمي تونم به طور کامل تفاوتهاي وردپرس رو اينجا بگم ..اما به نظرم در همين حدي هم که مي دونم ، مي تونم نشون بدم که خيلي خيلي امکانات بيشتر و بهتري داره نسبت به بلاگفا !
1 )از پيش پا افتاده ترين تفاوت شروع مي کنم ….اين حرف من نيس..خيلي از کسايي که با بلاگفا کار مي کنن خيلي از مواقع گله و شکايت دارن در مورد اينکه بلاگفا داغونه و درپيت و زغالي و اجازه نميده آپ کنن !…يا اينکه خود من خيلي مواقع وقتي مي خوام براي کسايي که تو بلاگفا هستن کامنت بذارم دچار مشکل مي شم و اصلا صفحه مربوط به نظرات باز نميشه !….اما حداقل من که تا حالا همچين مشکلاتي رو تو وردپرس نديدم !
2 ) باور مي کنين وردپرس به هر وبلاگ فضايي معادل سه گيگا بايت مي ده ؟!..نه ! دقت کردي چي شد ؟!….سه گيگا بايت !!! يعني اگه شما هر فايلي رو دوست داشتين که تو وبلاگتون بذارين به راحتي مي تونين اونو تو همين 3 گيگا بايت فضاي مفتي آپلود کنين و حالشو ببرين !(قضيه مفت باشه ، کوفت باشه )…اما بلاگفا چي ؟! شرمنده اخلاق ورزشيتون !!..بايد در به در دنبال سايتي بگردين که فايلهاي شما رو ميزباني کنه !…فک کن !
3 )تو قسمت نوشتن يادداشت جديد امکانات فوق العاده اي داره اين وردپرس..فقط براي نمونه چند تاشو مي گم…اينکه شما مي تونين يه يادداشت رو به طور کامل به صورت خصوصي و فقط براي خودتون منتشر کنين !..اينکه مي تونين يه يادداشت رو منتشر کنين و براش پس ورد بذارين و به کسي که مي خواين اون يادداشت رو بخونه پس وردشو بدين ..فوق العاده به آسوني مي تونين مطالبتون رو دسته بندي کنين يا دسته جديدي رو درست کنين…يا مثلا مي تونين يه فايل ويديويي رو آپلود کنين و اونو تو وبلاگ خودتون نمايش بدين (يه چيزي تو مايه هاي http://www.youtube.com/ )..و يه سري امکانات فني ديگه که بعضا خودم هم سر در نمي يارم !…بلاگفا چي ؟! ..شوخي مي کني ؟!
4 )د رمورد قسمت “نظرات” !!…اصلا يه چيزي مي گم و يه چيزي مي شنوي !…شنيدن کي بود مانند ديدن ؟!..نه! مي خوام بدونم اصلا مي دوني قسمت نظرات وردپرس چي ها داره ؟!…نمي دوني ؟!..خب عب نداره ! چون منم به طور کامل هنوز نمي تونم توضيح بدم تمامشو !…اصلا تقصير وردپرس ه که اين همه امکانات گذاشته !…چه خبره آخه ؟!….ازاينکه به راحتي ميشه تنها نظراتي قبل از تاييد صاحب وبلاگ نمايش داده بشن که ايميلشون رو صاحب وبلاگ تاييد کرده ، مي گذرم ….و مي رم سراغ بقيه ….تمام نظرات داده شده به يک وبلاگ رو به راحتي ميشه مشاهد کرد !..با امکان جستجو در نظرات، هر جوري که دوست داشته باشين !..حتي مثلا بر اساس آي پي !….ويژگي مهم ديگه نظرات اينه که موتورهاي جستجو مثه گوگل نظرات داده شده به يه وبلاگ وردپرس رو مورد جستجو قرار مي دن !…به راحتي امکان وبرايش نظرات وجود داره و شما مي تونين در صورت لزوم به شکلي کاملا تفکيک شده با نظر اصلي ، پاسخ احتمالي خودتون رو بنويسين !…بلاگفا ؟!…زحمت کشيده و جديدا امکان ويرايش نظرات رو ايجاد کرده اما خداييش اين کجا و آن کجا !!
5 )قسمت آمار وردپرس رو که دیگه نگو ! آمار دقیق روزانه !..اینکه رو چه صفحه ای چند بار کلیک شده ، از کجاها اومدن تو وبلاگ شما و از وبلاگ شما کجا رفتن، یادداشتی که بیشترین کلیک روداشته و….همه و همه تو خود صفحه مدیریت تعبیه شده! یه امکان با مزه هم اینکه مثلا شما رفتین و تو یه وبلاگ (البته باید ورد پرس باشه) نظر گذاشتین…اون نظر رو حفظ می کنه و دو تا بعد و دوتا قبل از نظر شما رو هم بدون اینکه به اون وبلاگ دوباره مراجعه کنین به شما نشون می ده !!..بلاگفا هم این امکانات رو داره !!(دروغ سیزده !!)
اگه همين جور ادامه بدم اين مقايسه همين جور کش پيدا مي کنه !..اما باور کنين هنوز امکاناتي رو که در مورد درست کردن قالب، مديريت نوشته ها ، و….تو وردپرس وجود داره نگفتم !…اين تازه نمي بود از يمي !! (عجب تعبيري !! به به !)..شايد يه وقت ديگه!
***
چه کنم که خود “بلاگفا” هم مجبور به اعتراف شده و همون طور که اول اين يادداشت گفتم …اين دوتا(وردپرس و بلاگفا) رو قابل مقايسه ندونسته…ببينيد بخشي از مصاحبه مدير بلاگفا رو که شاهد از غیب رسید:
“سرويس هاي وبلاگ فارسي مي توانند با سرويس هاي وبلاگ خارجي رقابت کنند ؟
همین دیگه ! آره و اینا !
بعد التحریر :
اینو ببینید : همه چیز درباره ورد پرس
مخصوصا قسمت “امکانات ” رو یه نگاهی بندازید !
مردمان هزار چهره !
آوریل 5, 2008 at 2:37 ب.ظ | In جامعه | 13 Commentsانقده امسال تلویزیون تو تعطیلات برنامه های جذاب ! پخش کرد که اگه کسی اصلا تلویزیون نگاه نمی کرد چیز خاصی رو از دست نمی داد…البته در اینکه سنت مالوف و عادت همیشگی تلویزیون اینه که هیچ شکی نیست ، امسال اما تلویزیون سنگ تموم گذاشت و نشون داد که هنوز خیلی مونده که پی به هنرمندیهاش ببریم و حالا حالاها برای ساختن برنامه های جذابتر ! جا داره !…برای من که به جز “مرد هزار چهره” و بعد از اون و با فاصله خیلی زیاد “پیامک از دیار باقی” …هیچ برنامه به درد بخوری نداشت امسال !…بزنم به تخته هر سال بهتر از سال آینده !!!
“مرد هزار چهره” هر شب پخش می شد و ما با خندیدن به همه رفتارهای خودمون خوش بودیم ! “مسعود شصت چی ” کارمند ساده ثبت احوال که همه 17 سال دوره کارمندیش رو تو یه زیرزمین سر کرده بود و کسی جز لولیدن تو پروندهای بایگانی شده چیزی ازش ندیده بود ! اما موقعیتهای جدیدی که به صورت نا خود آگاه براش پیش می یاد در واقع باعث میشه اونو از خودش دور کنه و رفتارهایی رو از خودش نشون بده که بارها و بارها تو جامعه شاهدش بوده و هستیم .
***
“ساختار گرایی” در توضیح وقوع رفتارهای مشابه از سوی افراد مختلف می تواند به ما کمک کند. در این نظریه بر ساختارهای کلانی که ذهن آدمی را می سازند و به افکار و اعمال ما انگیزه و معنا می بخشند تاکید می شود. در ساختار گرایی سوژه یا فاعل خود مختار انسانی رنگ می بازد و انسان اسیر ساختارهاست و در چارچوب آنها عمل می کند.کنشها و اعمال انسانی در این نظریه در چارچوب ساختارها و تحت الزامات ساختاری صورت می گیرد و کنشگر صاحب اراده و استقلال و خودمختاری نیست.حتی اندیشه ها نیز تحت ساختارها شکل می گیرند و در واقع مردم در این نظریه عروسکهای خیمه شب بازی اندیشه هایی هستند که تحت تاثیر ساختارها شکل می گیرند و کنشهای آنها و تقکر آنها محصول انتخاب آگاهانه و تصمیم گیری نیست.
برای روشنتر شدن این نظریه مثالی می زنم…جاده ای رو به روی ماست که پر از ناهمواری و پستی و بلندیه …دو ماشین متفاوت قصد دارن از این جاده عبور کنن یکی بنز و دیگری ژیان ! در نگاه اول به نظر می رسه که بنز سرعت بیشتری داره و پیش از ژیان از جاده عبور می کنه..اما چیزی که در عمل می بینیم اینه که سرعت عبور هر دو به یک میزانه ! و در واقع هر دو و _بیش از ژیان ، بنز_ اسیر جاده نا هموار شدن !..دو ماشین به ظاهر متفاوت هستن اما رفتار اونها شبیه به همه !…جاده به مثابه “ساختار” رفتار هر دو رو در دست گرفته ودر واقع الزامات جاده نوع رفتار اونها را تعیین می کنه !
“مسعود شصت چی” با قرار گرفتن تو “ساختار” هایی که از پیش شکل گرفته به صورت ناخودآگاه دقیقا همون رفتارهایی رو انجام می ده که اقتضای اون ساختار هاس و در واقع محکوم اون ساختارها میشه !..نه فقط “مسعود شصت چی” که هر کس دیگه ای هم در این “ساختار” ها قرار بگیره چنین رفتاری انجام خواهد داد !…”…بهترین نمونه برای نشون دادن این وضعیت ، وقتی بود که “مسعود شصت چی” به کلانتری رفت و “قدرت” ی به دست آورد که اونو در وضعیت تحکم و فرماندهی قرار داد و در این موقعیت به صورت ناخود آگاه و تحت تاثیر “ساختار” رفتاری رو انجام داد که همه تحت تاثیر اون “ساختار” انجام می دن !…یا جایی که گفت “من متوجه شدم استعداد زیادی در جوگیر شدن دارم”..جو گیر شدن چیزی نیست جز اسیر ساختار شدن !ساختار” هایی به شدت پوسیده و معیوب و منحط !
نویی که کهنه اش دل آزار نیست !
آوریل 1, 2008 at 5:23 ب.ظ | In کتاب | 12 Commentsیا باید جیب پر پولی داشته باشی یا با فروشنده آشنا باشی یا غصه بخوری یا اصلا بی خیالش بشی و یا شاید بهتر باشد اهلش نباشی انگار !
من که معمولا ترکیبی از سه تای آخر هستم. با تخفیف شاید بشه از آخری صرفنظر کرد.گاهی که ناپرهیزی می کنم وهوس فربه شدن به سرم می زنه ، رژیم مربوطه رو کنار می ذارم ومی رم جای دسته اول. آخه هر چی بیشتر باشه چاقتر می کنه البته به شرط اعتبار و دیده شناخته بودن ! منظورم رژیم خورد و خوراک و این حرفا نیس! که در مورد من اگه بخواد همچین رژیمی عملی بشه یحتمل تبدیل به روح خواهم شد و نامرئی ! از فرط لاغری !
***
انتخاب اولم برای خرید کتاب همیشه جایی است که بوی خوب کاغذ و صحافی تمامش را پر کرده است. وارد که می شوی تا سقف پر شده از کتاب و فروشنده اش که پشت آن همه کتاب مشغول حساب و کتاب است !..با کم و زیادش به اندازه دو سه نفر آدم بزرگ جا مانده برایش که بایستند و یک بچه !..بارها آرزو کردم کاش جای فروشنده اش بودم و کار هر روزه ام بود زندگی با کتاب و نفسم را پر می کردم از بویش ! آنقدر که دستهایم از تورقشان بوی کاغذ بگیرد !
رفته بودم برای خرید سه جلد کتاب. دو تای اول را که گفتم دم دستش بود و داد به من !برای سومی امامجبور شد از جایش بلند شود و برود به سمت قفسه ها ! ردیف اول کتابها را کنار زد تا برداردش ! و من که تازه فهمیدم پشت قفسه هایش هم دنیای دیگری است از کتاب !میان این همه کتاب متعجب می شوم چگونه یکراست می رود سراغ کتابی که می خواهد بی اشتباه !…هنوز می خواهم بمانم اینجا ! کتابخانه هم جای خوبی است اینجا اما جای دیگری است ! جز چند تایی دوست دارم بقیه کتابهای پشت ویترینش را با خود ببرم ،خوشبختی این بارم اما به اندازه همان سه کتاب است !…در راه بوی خوب کاغذ نوو تازه کتابها را می شود حس کرد ..نویی که کهنه اش دل آزار که نمی شود هیچ..هر چه کهنه تر معتبر تر و ارجمند تر !
دو جلد اول را گرفتم برای هدیه دادن و سومی را برای خودم ! عبارت پشت جلد سومی آنقدر زیبا بود که حیفم آمد اینجا ننویسم:
“در فعالیت سیاسی، انسانها بر دریایی بیکران و بسیارژرف می رانند;نه بندری هست و نه سرپناهی نه لنگرگاهی، نه مبدأیی ونه مقصدی.غرض شناور ماندن و حفظ تعادل است;دریا هم دوست است و هم دشمن;و دریا نوردی یعنی استفاده از همه ی امکاناتِ شیوه های سنتیِ رفتار برای تبدیل هر موقعیت خصمانه(تهدید) به موقعیتی دوستانه (فرصت ). “
این دسته اول هم کیفور می شوند اساسی ! خداوند ما را در میان این دسته قرار دهاد ! آمین !
بعد التحریر:
این متنو (نه دقیقا این متن) نوشته بودم اما قبل از اینکه بتونم تو”word” کپی کنم از دستم پرید ! بعد از مقادیر قابل توجهی داغون شدن اعصاب دوباره نوشتم با بی حوصلگی ! برای اینکه چیزکی نوشته بشه !
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

