بوی عیدی!
مارس 18, 2008 at 3:07 ق.ظ | In جامعه, سنت | 35 Commentsبوی عيدی، بوی توت، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو،
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
من می روم به مرکز شهر. کار هر روزه ام باشد شاید.در شهر اما خبر دیگری است انگار. هوا هم چند روزی می شود که صورتم را نوازش می کند …نه آنقدر گرم و نه خیلی سرد. یک آن گمان می کنم “بهشت” که می گویند هوایش باید این جوری باشد. بازارها شلوغتر از هر وقت دیگر. کاری ندارم به نداشتن ها و استرسهای نداری !همیشه برای نداشتن و غصه هایش وقت داریم… همه اما خوشحالند یک جوری ! حداقل جای خوشحالی برای خود باز کرده اند که “بهار” می آید و باز حال و هوایمان بهاری می شود …سبزه های خوشگل و نازی که اگر دست خودم بود دوست داشتم همه اش را بردارم و با خود ببرم و تک تک بدهم دست کسی که دلش سبزه می خواهد بی هیچ کاسبکاری ! سبزه نوید همان خوشحالی آمدن بهار است دیگر !وای! چشمانم حالا افتاده به ماهی های قرمزی که مرا پرتاب می کند به تمام روزهای بچگی ام ! نزدیک عید که می شد به محض دیدن ماهی قرمز نخریدنش محال بود ! نیازی به گفتن نبود که خریدن ماهی قرمز برو برگرد ندارد و از نان شب واجب تر! گفتم روزهای بچگی..روزهای آخر اسفند است و من هم پیک نوروزی به دست وارد خانه می شوم . همه جا تر و تمیز شده چقدر ! نگاهم می رود سمت شیرینی های نخودی که در اتاق پذیرایی روی میز جا خوش کرده اند… مشغول حل پیک نوروزی می شوم، حواسم اما شش دانگ متوجه شیرینی ها ست که مبادا فرصتی را از دست بدهم ! حالا که مامان مشغول کار دیگری شده و برعکسِ من پاک حواسش از اتاق پذیرایی پرت شده، وقت مناسبی است برای ناخنک زدن به شیرینی هایی که هنوز هم طعمشان را دوست دارم.
وسط شهر بودیم انگار…حرف ماهی قرمز که شد افتادم به دوران کودکی.. حرف تو حرف که می آید همین می شود انگار !داشتم می گفتم که حال و هوایمان عوض می شود و بیش از همه بچه ها خوشحالند به هزار و یک دلیل و بزرگترها هم اگر بخواهند می توانند شاد باشند به هزار و دو دلیل ! دلیل اضافه اش بماند .
جایی به گمانم بحثی در گرفته …من هم می روم که ببینم چه خبراست اینجا ؟!نزدیکتر می شوم. حالا بهتر می توانم حرفها را بشنوم. کسی می گوید :”اینها همه اش “خرافه ” است. ما در “سنت” خودمان نداشته ایم . باطل اباطیل است اینها ! سبزه ؟! ماهی قرمز ؟! جمع کنید آقا ! اینها همه اش شرک است.عید ؟! از خودتان در آورده اید لابد ! مگر چه خبر است که عید بگیریم ؟!”…حمید را می شناسم . حالا او حرف می زند…”شما از کدام “سنت” می گویید ؟! باور بفرمایید من خودم خوانده و شنیده ام که اینها همه در “سنت” ما بوده و هست . شما می خواهید سبزه نگذارید خب نگذارید ! اصلا همه اینها شرک ! آمدن بهار و زنده شدن این همه روز خوشحالی ندارد مگر ؟ بدتان می آید بهانه ای جور شود برای دیدن دوستانتان ؟ اقوامتان ؟ اصلا خانواده تان !!اینها با کدام “سنت” جور در نمی آید ؟!”…باز هم صدای مخالف که این بار شدیدتر است. می گوید :” حرف مفت نزن آقا ! اصلا اگر عید هست سفره هفت سین هم هست ! چهارشنبه سوری هم جلوترش باید بگیریم حتما ! زردی من از تو سرخی تو از من ! سیزده به در که دیگر رد خور ندارد . سبزه گره زدن هم از اوجب واجبات است ! اگر سبزه هم زرد شد که دیگر باید رو به قبله بخوابی و به انتظار بدبختی خود در سال آینده بنشینی !”…حالابابک بلند میشه تا حرفهایش را بگوید..”ببین پیری ! این مزخرفاتو بذار درکوزه آبشو بخور ! ما با سفره هفت سین اگه حال کنیم می ذاریم …عشق و صفا می کنیم تو این روزا بزنیم و بکوبیم و برقصیم…چهار شنبه سوری می ریزیم بیرون و تا جا داره می ترکونیم ! سرخی و زردی نمنه ؟!…سیزده به در خواستی بیا پیش خودمون تا بفهمی تو حالیته سبزه گره زدن چیه یا ما !..نصف عمرت بر فناس با این مزخرفات ! برو حال کن بدبخت !”
من اما شنونده ام انگار… باز می بینم و می شنوم حتی این خوشحالی هم بی حرف و حدیث نمانده ! حرفهای همیشگی این یکی را هم بی نصیب نمی گذارند ! باز شکاف! و هنوز هم گذار ! شهر من نه مثل سابق است و نه مثل حال ! چیزی بین این دو !…من اصلا همان ماهی قرمز دوران بچگی ام را می خواهم .ناخنکی هم بزنم به شیرینی های نخودی، دور از چشم مامان !
عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
اعتقاد!
مارس 14, 2008 at 1:21 ق.ظ | In سنت | 15 Commentsمن که البته از این کارها تا به حال نکردم…یعنی در واقع یه جورایی حالشو نداشتم و شاید چندان هم ضرورتی براش نمی دیدم….یکی از دوستان شمالی ام اما چند روز پیش تعریف می کرد از سفرشون به مشهد با پای پیاده ! گمان کنم از “بهشهر” شروع کرده بودن و به قصد مشهد راه افتاده بودن.
این دوست من یه مقداری البته “حجیم” تشریف دارن و به همین خاطر از سختی های راه خیلی شاکی بود..اما ناراضی نبود .
ازیادآوری سختی های راه که بگذریم ، چند موردی از “اعتقاد ” و “علاقه” مردمی که سر راهشون بودن گفت که برای من جالب بود…به نظرم اومد گفتنش اینجا هم خالی از فایده نیس.
می گفت:
در حال حرکت بودیم که به یه آبادی رسیدیم . یکی از اهالی محل وقتی متوجه شد با پای پیاده عازم مشهد هستیم ..به استقبالمون اومد…خیلی ابراز علاقه و لطف می کرد …خم شد…خم شد…خم شد آنقدر که قصد داشت پای یکی از اعضای کاروان ده نفره ما رو ببوسه !
تو جاده بودیم و به راهمون داشتیم ادامه می دادیم…ماشینها هم به سرعت از کنارمون می گذشتن…ماشینی از جهت مخالف وقتی به ما رسید توقف کرد و جاده رو به سمت ما دور زد…راننده که پیاده شد لیوان آبی هم همراه خودش داشت و می خواست که به همراهان ما آب بده …گفت از کنار ما رد شده چند دقیقه پیش و حتی 20 کیلومتری دور شده…خانمش در حین این 20 کیلومتر این حرفو می زده که ای کاش حداقل به این راهیان مشهد آبی می دادن… خدا رو خوش می یومد…این شده که همه مسیر رو دوباره به خاطر دادن “آب” برگشتن …و می شد رضایت رو از این برگشتن تو چهره اش دید.
راه افتاده بودیم که نیسانی به سرعت از کنارمون گذشت…از همین نیسانهایی که معمولا تو جاده صدای پخششون روکه احتمالا “جواد یساری” یا “عباس قادری” می خونه بلند می کنن…وقتی متوجه ما شد هنوز چند متری دور نشده بود که پاشو محکم زد رو ترمز…نیسانی بود که “بستنی” حمل می کرد…پیاده شد و چند تا بستنی برداشت و بدون گفتن کوچکترین حرفی بستنی ها رو داد و به سرعت رفت .
***
فرصت نشد بیشتر از سفرشون بشنوم…اما تاکید زیادی داشت که خیلی دوستی وارادت و “اعتقاد” دیده تو اون مدت!
بعضی از جلوه های منفی این سفرو هم نقل می کرد …بیشتر از فقر اهالی روستاهای مسیرشون گفت که نیازی به گفتنش نیس.
همین.
ولایتعهدی به مثابه راه سوم
مارس 9, 2008 at 10:26 ب.ظ | In دین | 21 Commentsدر این یادداشت اشاره شد که یافتن ملاکی بر گرفته از سیره ائمه (ع) در انتخاب راه “شهادت” می تواند رهگشا باشد و به گمان من معیار قرار دادن چنین ملاکی در باز کردن گره های بعضا کور تاریخ اسلام بسیار موثر خواهد بود.
قبول ولایتعهدی از سوی حضرت رضا (ع) همواره از نقاط چالش برانگیز تاریخ زندگانی ائمه (ع) بوده است و مورخان شیعه به ویژه در دهه های اخیر در حل و توجیه این واقعه سعی وافری نموده اند و هر یک تلاش کرده اند با تحلیل شرایط و زمانه حضرت رضا (ع) و توجه به شرایط قبول ولایتعهدی از سوی ایشان پاسخی در خور به خواننده کاوشگر خود بدهند. هر یک البته در این راه تلاش شایسته منزلتی انجام و جد و جهدی فراوان به خرج داده اند. باری! به گمانم می توان در این مورد خاص هم بار دیگر به ملاکی که پیش از این اشاره شد تمسک جست . آنجا که گفته شد : ” مادامی که راه سومی غیر از ذلت یا شهادت وجود داشته باشد نظر ائمه (ع) نسبت به انتخاب راه سوم مساعد است و “شهادت” تنها در هنگامی قابل طرح است که روی دیگر سکه “ذلت” باشد. “
با در دست داشتن چنین ملاکی و در نظر گرفتن شرایط زمانه حضرت رضا (ع)، قبول ولایتعهدی از سوی ایشان را می توان چنین قلمداد کرد که “ولایتعهدی” برای حضرتش به مثابه راه سوم مطرح بوده است و در این حالت سیره ائمه (ع) بر انتخاب راه سوم استوار است.
مشت،ارشاد و رسانه !
مارس 5, 2008 at 10:39 ب.ظ | In فضولی | 18 Commentsحالا غلامحسین پیروانی معروف به شاغلامو گیر می یاریم :
-آقای پیروانی نظر شما در مورد انتخابات چیه ؟
پیروانی : خیلی انتخابات حساسیه ..ما سعی کردیم رو جوونا سرمایه گذاری کنیم ولی تا می یان نتیجه بدن، اینا رو جاهای دیگه جذب می کنن یکیش همین دانشگاهها !!
-رقابت بی نظیر کاندیداها رو چطور می بینین؟
پیروانی:من برای همه شون احترام زیادی قائلم…او کاندیدا هم کاندیدای بزرگیه ..ولی در مجموع اوطرف خیلی پرمهره اس..شما مهره های ما رو ببینین مال اونا رم ببینین..اصلا قابل مقایسه نیس…
- شما خودتون شرکت می کنین تو انتخابات با شکوهی که در پیش داریم ؟
پیروانی: صدر صد..شما اصلا شک نکنین …خدا کنه من اشتباه کرده باشم ولی ایطور که من دیدم و بچه ها گفتن یه عده نمی خوان شرکت کنن ..من فقط می تونم اینا رو به خداواگذار کنم …به بچه ها گفتم همه شرکت کنن که مشت محکمی کوبیده باشن!
یهو صدای یه عده می یاد که دارن داد وبیداد می کنن…یه خرده که واضح تر میشه شعارشون اینه “سلطان علی پروین”….خبرنگار ازشون می خواد که یه چند لحظه ای اجازه بدن پاهای سلطان بیاد روی زمین….هوادار دو آتیشه سلطان رضایت میده که علی آقا چند لحظه ای از روی شونه هاش پایین بیاد ….
-علی آقا ! هوادارا می خوان بدونن شما تو انتخابات شرکت می کنین !
علی آقا : شوما ببین من همیشه گفتم هر کی جلو ما بازی کنه ما هم بازی می کنیم و می بریم…حالام که از ما خواستن بازی کنیم مام حتما شرکت می کنیم !
-دشمنان ما اینطور تبلیغ می کنن که مردم شرکت نکنن …هوادارا حق دارن بدونن نظر شما چیه ؟
علی آقا: شوما یه نیگا به مردم بنداز…اینا هر چی می خوان از این” …….” (صدای بوق شنیده میشه ) بگن….اصلا این…….غلط می کنن …من این ……… (حالا صدای بوق ممتد شنیده میشه )
- ممنون از حرفاتون…به فیض رسیدیم.
علی آقا: یا علی مدد !
***
حالاخبر نگار برای گزارش از اقشار مختلف مردم به سطح شهر میره….
-حاج آقا ببخشید وقتتونو می گیرم…می خواستم نظرتونو درباره انتخابات پرشکوهی که در پیش داریم بدونم ؟
حاج آقا : بله ! احسنتم ! خداوند به شما خیر بدهد که اینقدر زحمت می کشین…اجرتون پیش خداوند تبارک و تعالی محفوظ است ان شاءالله ! اما در مورد این انتخابات خدمتتون عرض کنم که بله ! در صدر اسلام هم سفارش زیادی به مشورت شده همون طور که گفتن باید در همه امور مشورت بشه و اصولا دأب علماء ما هم بر تشویق مردم به مشورت بوده و انتخابات هم جایی است که به هر حال به نوعی این اصل مهم اجرا میشه و اساسا شرکت در انتخابات مفروغ عنه است…. ولی باید بدونیم که حرف و رای مردم مشروعیت آور نیست..این تنها از باب این است که مردم هم نظر خودشونو بگن ولی لزوما به معنای درست بودن و الزام به عمل کردن نیست !..اگر ما….( خبرنگار مجبور میشه حرفا رو قطع کنه..)
-ببخشید که فرمایشاتتونو قطع کردم ولی حاج آقا می خواستم نظر مبارکتونو درباره تهدیدات اخیر دشمنان اسلام بدونم که مردمو تهدید به تحریم کردن که تو انتخابات شرکت نکنن…
حاج آقا : خداوند سفارش زیادی به صبر و تحمل مصائب کرده همواره …و ما اگه به دنبال رضایت خداوند هستیم بایستی در همه حال آماده جهاد باشیم….البته دشمنان ما هم به فضل خداوند هیچ غلطی نمی توانند بکنند و مردم در نهایت مشت محکمی به همه جایشان خواهند کوبید ان شاءالله !
-مستفیض فرمودید ما رو حاج آقا!
حاج آقا : خداوندبه شما خیر بدهد…احسنتم !
تو این روزا میشه چهره هایی رو دید که تا قبل از این اصلا وجود نداشتن یا اگر هم به ندرت بودن باید مورد “ارشاد” قرار می گرفتن ، و حالا اتفاقا به جای رفتن به محل “ارشاد” به صورت کاملا “تصادفی ” و بدون هیچ قصدی جلوی دوربین قرار می گیرن…
- تو می دونی انتخابات نزدیکه ؟
-فرد مورد نظر: بله !
-این خبرو از کجا شنیدی؟
-من که نشنیدم ولی چون چند روزیه که مورد ارشاد قرار نگرفتم یه جورایی شصتم خبردار شد که قضیه چیه!
- تو انتخابات بی نظیر و دشمن شکنی که در پیش هست شرکت می کنی دیگه ؟!
- بله! اصلا شک نکنین …این یه وظیفه ملی و شرعی و ارشادی برای ماس…
-چه پیامی برای دشمنان قسم خورده این ملت که نمی خوان ما پیشرفت کنیم داری؟!
- همون طور که بارها برادران و خواهران ارشادی فرمودن اونا هیچ غلطی نمی تونن بکنن و من می خوام مشت محکمی بر دهان ارشاد نشده اونا بکوبم !( حالا دوربین روی صورتش زوم می کنه و کلوزشو می گیره !)
***
20:30 و انتخابات:
برای سنت شکنی خبرنگار میره سراغ یه مقام امنیتی که ما نمی شناسیم…ولی خبرنگار میگه خیلی مهمه !
-این انتخابات چه تاثیری می تونه بر اوضاع امنیتی کشور داشته باشه ؟
( داره تصویر گل و بلبل پخش میشه که ما صدای ایشونو فقط می شنویم …)
-ببینید! ما در شرایط حساسی به سر می بریم…از یک طرف دشمنان قسم خورده ما در حال انواع و اقسام توطئه چینی های پیچیده هستند و از طرف دیگه ایادی غافل و یا معاند داخلی هم جاده صاف کن اونا شدن ..اما باید بدونن که ما لحظه ای از تحرکات اونا غافل نیستیم و به دقت حرکات اونا رو به شیوه های مختلف کنترل می کنیم و به موقع وارد عمل می شیم و مردم می تونن با اجازه ما و با حضور خودشون این عناصر معاند رو سر جای خودشون بنشونن ! ولی در عین حال ما از تکالیف خودمون غافل نیستیم و کوچکترین حرکتی رو زیر ذره بین قرار می دیم.
-نظرشما درباره یه عده فریب خورده که به دنبال توطئه هستن برای شرکت نکردن مردم چیه ؟
-استکبار جهانی و عوامل داخلی فریب خورده استکبار همیشه به دنبال توطئه بودن و هستن (دوربین از پشت سر یه لحظه ایشونو نشون میده که داره با دست هشدار میده )..امااونچه مشخصه هوشیاری و دقت متولیان امنیت کشوره …ما هرگز اجازه نمی دیم کوچکترین حرکتی برخلاف امنیت کشور و در جهت خواست دشمنان انجام بشه و کسانیکه به دنبال عدم شرکت مردم هستن یه عده توطئه گر و برانداز هستن که به وقتش به حسابشون رسیده میشه و شما می تونین تو همین برنامه حرفاشونو در مورد تواب شدنشون پخش کنین !! و مردم ما در نهایت مشت محکمی خواهند کوبید بر دهان استکبار جهانی و سیلی محکمی بر ایادی و عوامل معاند داخلی !
***
البته من چندان شناختی از رسانه ندارم اما واقعا رسانه و تاثیری که رسانه رو مخاطب می ذاره همیشه برام جالب و تامل برانگیز بوده…مثلا همین تاثیری که رسانه های دولتی ما در مورد انتخابات گذاشتن …اینکه به محض دیدن دوربین و خبرنگار انگار همه حرفهایی که تا حالا از رسانه شنیدی برات تداعی میشه و تو هم هر کسی که باشی ناخودآگاه همون حرفهایی رو می زنی که بارها و بارها شنیدی ولو اینکه در واقع و جدا از دوربین حرفهای دیگه ای داشته باشی …یه جور جدایی بین ذهن و عین ! ممکنه نگاه تو و ذهنیت تو در مورد یه موضوع مثلا انتخابات چیزی باشه و در مقابل دوربین حرف دیگه ای بزنی ! یعنی همون حرفهایی که یه جورایی تو رو شرطی کردن و تو احساس می کنی دوربین و سوال از انتخابات یعنی “تکلیف” و “مشت بر دهان کوبیدن “! این کاریه که رسانه می کنه و تو رواز خودت دور می کنه ! هر چند نمیشه منکر این قضیه شد که عده ای واقعا همین طور فکر می کنن و این جدایی بین ذهن و عین براشون وجود نداره !
شاید البته گاهی چاره ای هم نباشه ..وقتی خبرنگار که معمولا ما سوالشو نمی شنویم صحبت از “دشمن” می کنه و کلماتی مثل این به کار می بره ، تو در مقابل چاره ای جز محکوم کردن پیدا نمی کنی ! سوالی که در واقع سوال نیست که پاسخ هم نهفته شده در آن ! …وقتی گفته می شود “با شکوه” ، “کوبنده ” یعنی تو هم ناچاری در این چارچوب حرف بزنی و اینها همه مفروض گرفته می شه !
از طرف دیگه نمیشه این قضیه رو نادیده گرفت که وقتی گفتن حرفی بر خلاف جریان حاکم و رسمی، تبعات اجتماعی و احتمالا امنیتی داشته باشه باز هم تو می مانی و دور شدن از خود ! شکل گرفتن فرهنگی دو گانه ! فرهنگی خارج از محیط رسمی و فرهنگی در محیط رسمی ! جدالی همیشگی میان خود و خارج !
مصاحبه!
مارس 3, 2008 at 1:54 ق.ظ | In فضولی | 12 Commentsهمیشه وقتی روزای انتخابات میشه تلویزیون رو که نگاه می کنم کلی سوژه داره برای خندیدن ولی حیف که تکراریه ! مطمئنم اگه به جای گرفتن مصاحبه های جدید از مردم همون قبلی ها رو بذارن هیچ توفیری نمی کنه …حرفها رو که می شنوم انگار صد ساله که شنیدم !معمولا ما سوال مصاحبه کننده رو نمی شنویم …اما حالا می شنویم !!
***
-نظر شما در مورد شرکت پرشکوه و کوبنده در انتخابات چیه؟
رهگذر: بله ! حتما ! این یه وظیفه ملی و شرعی و انسانیه !
-دشمنان ما نمی خوان مردم در انتخابات شرکت کنن،با شرکتتون تو انتخابات چه حرفی دارین براشون ؟
رهگذر:من سعی می کنم با این کارم مشت محکمی رو به دهان استکبار بکوبم !
-چه پیامی داری برای دشمنان ما به ویژه استکبار جهانی ؟!
هیچ غلطی نمی تونن بکنن مخصوصا استکبار جهانی که خیلی بد و جهانخواره !(در این لحظه فرد مورد نظر که احساس می کنه حرفای مهمی زده جوگیر میشه و بالا پایین می پره )…مرگ بر آمریکا..مرگ بر آمریکا!!!
اگه دیدین تو این روزا یهو وسط هر برنامه ای حرف از انتخابات شد اصلا تعجب نکنین..مثلا خبرنگار میره تا از بازی پرسپولیس گزارش بگیره :
بین دو نیمه/ورزشگاه آزادی
-آقای قطبی نظر شما….
قطبی: ما قهرمان می شیم !
بعد از بازی در حالیکه قطبی خودشو آماده می کنه برای مصاحبه در مورد بازی ….
-آقای قطبی نظر شما در مورد انتخابات و شرکت پرشور مردم چیه ؟
قطبی:اِ اِ اِ اِ…به نظر من مردم ما با قلب شیری که دارن روز انتخابات محشر کار می کنن و ما قهرمان می شیم !
-آقای قطبی ! آمریکا اعلام کرده مردم نباید شرکت کنن و باید انتخابات تحریم بشه،واصولا ایران یه کشور دموکراتیک نیست… نظر شما چیه ؟
قطبی: اِ اِ اِ…من سعی می کنم براشون دعا کنم !
-به نظر شما نباید مشت محکمی تو دهنشون بکوبیم ؟
قطبی: من فک می کنم که باید به فکر سازمانداری باشیم و سعی کنیم اونو حفظ کنیم .
خبرنگاری به طرف علی دایی میره تا درمورد همین موضوع باهاش صحبت کنه ..
-آقای دایی نظر شما در مورد انتخابات چیه ؟
ببینید ! انتخابات برای خود ما خیلی ببخشید، معذرت می خوام خیلی مهمه و خود من حتما شرکت می کنم .
-دشمنان ما و در راس اونها استکبار جهانی و رسانه های وابسته برای شرکت نکردن مردم برنامه ریزی کردن…به نظر شما اونا از چی می ترسن ؟!
علی دایی: کی همچین حرفی زده ؟! خیلی ببخشید ولی خیلی غلط کردن…ببخشید، معذرت می خوام ولی اونا چه کاره ان که برای ما تکلیف تعیین کنن ؟!…برای خود ما اینا هیچی نیستن !
- درخواست شما از مردم برای شرکت در انتخابات چیه ؟!
علی دایی: ببینید! مردم خود ما خیلی چیزا رو خیلی ببخشید بهتر از من و شما می فهمن …اونا نیازی ندارن که خیلی ببخشید، معذرت می خوام که خود ما بهشون حرفی بزنیم…مردم خودشون علی دایی رو می شناسن و خیلی ببخشید، معذرت می خوام نیازی به توصیه من ندارن.
***
این مصاحبه حالا حالا ها ادامه داشت ولی خب الان که بد جوری سرم درد می کنه ! شاید بعدا ادامه اش دادم.
سه نما از اتوبوس!
مارس 1, 2008 at 12:26 ق.ظ | In جامعه | 19 Commentsدر اتوبوسی مملو از جمعیت ایستاده ام. گوش تا گوش پر است از آدمهای مختلف. پشت به پشت، ایستاده ها همه ، دستهایشان به میله ها محکم گره خورده . تازه این خوشبختی همه ما بود،مصیبت وقتی خودش را نشان می داد که کسی هوس پیاده شدن می کرد. وقتی همه راهروی اتوبوس پر باشد از آدم معلوم است جای پای کسیکه می خواهد پیاده شود کجا خواهد بود. احتمالا اگر کسی کفشش را تر و تمیز کرده بود یادش می ماند که دفعه بعد با آن سر ووضع سوار اتوبوس نشود.در میان این همه هیاهو و تلاش برای حفظ کردن لباس و کفش، رو به روی من و حدفاصل زنان و مردان ،پسری ایستاده بود .صدای موسیقی رپ که به تندی نواخته می شد از گوشی تلفن همراهش به گوش می رسید .لابد “حق” شنیدن برای خود قائل بود میان آن همه جمعیت ! کس دیگری شاید برای خود “حق” نشنیدن قائل می شد ! در تضاد این دو “حق” کدام برتری داشت ؟!…وقتی برای فکر کردن نبود. به مقصد رسیده بودم و حالا من باید برای به زمین قدم گذاشتن می رنجاندم و می رنجیدم !
***
اتوبوس مثل همیشه سر وقت نمی آید ! شاید هم این سر وقت نیامدن یعنی سر وقت آمدن و خودش شده “نظم”. من اما بابت رسیدنش دیرباشد یا زود چون همیشه خوشحال می شوم !مهم این است که آمده .اتوبوس که حرکت می کند سر راه پیرزنی دست تکان می دهد و بدون آنکه در “ایستگاه” باشد می خواهد که راننده نگه دارد تا او سوار شود ! راننده نگاهی می کند و وسط خیابان ترمز می کند تا سوارش کند. با خود اما این پرسش را هم سوار کرد که اتوبوس است و ایستگاه یا هنوز ایستگاهها معنا ندارند و جایی باز است خارج از ایستگاه !…پیرزن حالا به مقصد رسیده بود. به سختی پیاده شد و خودش را به درب جلو رساند تا به راننده خبر دهد چقدر دعایش کرده . راننده تبسمی از سر رضایت تحویلش داد .هر دو هم راضی بودند…همیشه جایی باز می ماند خارج از ایستگاه .
***
میانه روز که می رسد اتوبوس شلوغتر از هر وقت دیگر به ایستگاه می رسد. ایستگاهی که نزدیکی اش مدرسه راهنمایی پسرانه است در این وقت روز پر است از پسرانی که خود را آماده کرده اند برای مسابقه.با رسیدن اتوبوس مسابقه شروع می شود واین تازه آغاز هياهويي است که سر به فلک مي گذارد.آنچنان به سمت دربهای اتوبوس حمله می کنند که شیری به طعمه اش.هیچ کس نمی خواهد این طعمه را از دست بدهد حتی اگر لازم باشد دیگری را زیر دست و پا بیندازد. هرکس که توانسته خود را جا کند با عرضه تر جلوه می کند و از داخل دیگرانی را که جا مانده اند با نگاه تحقیرآلودی جا می گذارد. در اتوبوس اما تازه ماجرا آغاز می شود. حالا چند نفری که اتوبوس را فتح کرده اند می رسند به یکدیگر و دعواهای به جا مانده از مدرسه . در میان جمعیت همه جور آدمی پیدا می شود با سنین مختلف. پسر بچه ها اما گویی کسی را نمی بینند و ترسی ندارند که فحشهای بالاتر از سنشان بار یکدیگر کنند. بالای هجده سال یا پایین تر تفاوتی نمی کند. آنطور که از کتابهایشان پیداست امروز ادبیات فارسی داشته اند .خانم مسنی از میان جمعیت تحمل نمی کند و می گوید “اینجا که این کارا رو می کنین و این حرفا رو می زنین تو مدرسه وکلاس چه کار می کنین پس؟!”…پسربچه ای چهارده پانزده ساله به عقب بر می گردد و پاسخ می دهد “بالانس می زنیم حاج خانم”…به گمانم حرف دیگری هم زیر لب گفت .
***
سه پی نوشت خواندنی بر سه نما از “مدیکو”
در مورد نمای اول باید خدمتت عارض شوم که اصلا چه معنی میده تو برا خودت حق قائل می شی.حالا یه بابایی هم اومده به همه لطف کرده خواسته همه رو شنگول کنه با آهنگش شما این وسط چی چی می گی؟ اومده مفت و مجانی داره باتری موبایلشو صرف بی ذوقایی مثه شما بقیه می کنه.بده؟دیگه نشنوم این حرفا رو.
*******
در مورد نمای دوم یه مدلی گفتی که فقط خدا کنه برداشت من اشتباه باشه.یعنی خواستی بگی اگه طرف خارج ایستگاه نگه داره مخل نظم و مقرراته؟ای خدااااااااااا.
ببین انقدر از این راننده های سوسل بدم میاد که حتما سر ایستگاه سوار می کنن که نگو.
انگار وحی منزل بوده.اگه دستم بهشون برسه.می خوام با لنگه کفش بکوبم تو مخشون.جفت پا بیام تو چششون و …و …(الان عصبانیم چیز دیگه ای به ذهنم نمیاد)
اگه جنابعالی هم دانشگاهت دیر شده باشه و مثه چیتای آفریقایی بدویی دنبال اتوبوس و به قائده پیرزنای سیگاری به هن و هن بیفتی و دست آخر راننده از تو آینه بغل ببینه داره جون می دی برای سوار شدن و …بازم پاش رو بذاره رو گاز و بره قیافت دیدنیه.
خدایی بعضی هاشون سادیسم دارن.یه خنده یی هم تحویل آدم می دن که یعنی دیدی دماغت سوخت و به اتوبوس نرسیدی!
******
در مورد نمای سوم باید بگم که….
عمو مثه اینکه مال این ورا نیستیا!!!
ببین اگه یه نفر رو از پله اتوبوس هل بدی پایین نتونه سوار بشه 5 امتیاز داره.اگه بتونی در آن واحد دو نفر رو هل بدی پایین 10 امتیاز داره.اگه نه با حدفاصل زمانی مشخص دو نفر رو هل بدی پایین 7 امتیاز داره.همه اینا به کنار اگه انقدر وارد باشی که بتونی یکی رو لای در اتوبوس بذاری 20 امتیاز داره.اگه از ناحیه گردن لای در اتوبوس باشه که امتیازش می شه 22 تا.اگه با جیغ و ویغ دادو بیداد نذاری صدای فریاد عجز و لابه طرف به گوش راننده برسه و تا یه ایستگاه بعد به همین منوال باشه 25 امتیاز داره.آخر سر هر کی امتیازش از بقیه کم تره به بقیه شام می ده.
بعد از یه روز پر کار و تحمل مشتی استاد که از دست پرستارشون افتادن زمین، یه همچین بازی واقعا می چسبه.نه؟
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

