سنت

فوریه 28, 2008 at 10:30 ب.ظ | In سنت | 8 Comments

1)امروز ده میلیون نفر، اربعین پیامبری زینب(س) را مهمان سرزمینی آسمانی بودند.

2) چقدر امروز تو دسته های عزاداری “طبل” دیدم ! یه جا ده تا طبل پشت سر هم می زدن !

بیشتر دسته هایی که دیدم آذری زبون بودند.

3)ظهر نشده رفتم حسینیه آیت الله وحید خراسانی. پر از روح پاکی بود واخلاص! حداقل برای من که همچین فضایی داشت. مجلسی با همون اوصاف سنتی و چقدر هم خوب بودواقعا ! آقای وحید طبق سنت این مجالس به عنوان برگزار کننده مجلس اومدن و در انتهایی ترین قسمت حسینیه ، پشت سر کسایی که اومده بودن، کنار درب ورودی نشستن ! احساس کردم سنت عزاداری خوبی داریم !

کامنت گذاشتن یا نگذاشتن،مساله این نیست !

فوریه 26, 2008 at 8:31 ب.ظ | In اینترنت | 14 Comments

امکان “کامنت” گذاشتن ذیل یک یادداشت ویژگی خاص و منحصر به فرد محیط مجازی است. با استفاده از این امکان محیط مجازی خاصیتی دوطرفه به خود گرفته است و به خواننده این اجازه را می دهد که نه تنها یادداشتی را بخواند بلکه می تواند نظر خود را نسبت به آن یادداشت به راحتی بیان کند و این است آنچه محیط مجازی را جذابتر می کند.

نه اینکه فقط خصلت ما ایرانی ها باشد ! نه ! آدم مدرن امروز خوب یا بد کم حوصله شده اما به گمانم این خصوصیت در ما ایرانی ها بیشتر به چشم می آید. نمونه عیان و دم دستی اش همین محیط مجازی است . نگاهی به کامنت های گذاشته برای یک یادداشت خود گویای آن است که تا چه حد از امکان کامنت گذاشتن برای بیان “نظر” درباره یادداشت مربوط استفاده شده است. گویی از این “فرصت “در تنها وجهی که استفاده نمی شود، نظر احتمالی در مورد یادداشت فرضی است. خوشمزه آنکه در این میان بخش قابل توجهی از کامنتها صرف آن می شود که کامنت گذار از به روز شدن وبلاگش دیگران را آگاه می کند. به تنها موضوعی که اما توجهی نمی شود یادداشت احتمالی در آن وبلاگ است. جالب آنکه کامنت گذاربا دعوت خود انتظار دارد که دیگران یادداشتش را بخوانند و نظر دهند و دریغ از آنکه  عمل مورد انتظارش را خودش هم انجام دهد . فرد دعوت شده هم معمولا و به صورت متقابل همان کار را انجام می دهد تا بگوید “چیزی که عوض داره گله نداره ” و این چرخش همچنان ادامه می یابد بی آنکه از قبل آن سودی عاید کسی شود.مانده ام که چه کاری است آخر این ؟!
با وجود همه اینها هستند کسانیکه یادداشتها را می خوانند و نظر احتمالی خود را با استفاده از فرصت کامنت گذاری می گویند. تعدادشان اما اندک است و وجودشان البته غنیمت و ذی قیمت! و برای من بی اندازه ارزشمند !
***
ترجیح می دم وبلاگ کمتری رو بخونم،می تونم بگم تنها وبلاگهایی رو می خونم که این کنار لینکشون کردم… در عوض اما اونایی رو که می خونم با دقت می خونم تا اگر چیز دندان گیری بود به درد خودم بخورد و اگر حرفی هم برای گفتن داشتم در مورد یادداشت فرضی بگم !

برای من حتی اگه یه نفر بیاد و فحشی نثار یادداشتم بکنه به مراتب ارزش بیشتری داره از اینکه نخونده فقط به روز شدنش رو اطلاع بده ! هر چند همونم برام ارزش داره اما نه چندان زیاد که چیزی نزدیک به صفر!

اصلا منکرجذابیت بحثهای حاشیه ای در کامنتها نیستم که برای خود من کلی جذاب و قشنگه ! اما اینکه کسی بدون اینکه در مورد یادداشتی حرف خودشو بگه، یکسره بره سراغ حرفای دیگه با اینکه نظرشو درمورد یادداشت بگه و بعد حرفای دیگه رو مطرح کنه کلی توفیر داره !! واضحه دیگه ؟ نه ؟!

دولت رانتیر!

فوریه 23, 2008 at 12:29 ق.ظ | In جامعه, جامعه مدنی, سیاست | 21 Comments

شکل گیری دولتهایی با اقتصادی تک محصولی و درآمدی منفک از جامعه باعث ظهور اصطلاحی شد با عنوان دولت “رانتیر”. دولت رانتیر دولتی است که اقتصادی تک محصولی دارد. درآمدش وابسته به مردم و مالیات پرداختی از سوی آنها نیست و از این جهت هر کجا که بخواهد هزینه می کند و در قبال این هزینه ها خود را نیازمند به پاسخگویی نمی بیند.دولت رانتیر حتی سعی می کند مردم را به خود وابسته کند تا بدینگونه از شکل گیری مخالفتها جلوگیری کند.

دولتهای ایران پس از کشف نفت همواره به وصف “رانتیر” شناخته شده اند. و بد یا خوب به نوعی شاخصهای دولت رانتیر را می توان در آنها مشاهد کرد. جلوه های رانیتر بودن دولت به ویژه پس از روی کار آمدن دولت نهم بیش از گذشته نمود پیدا کرد به نحوی که رویکرد دست “نوازش “کشیدن دولت بر سر مردم تبدیل به رویه ای مرسوم و مقبول در سفرهای استانی دولت نهم گردید.گویی این مردم هستند که بدهکارند و دولت کریمانه و از موضع حاتم بخشی خود حاجات آنها را البته با تبلیغات فراوان برطرف می کند ! مردم در این میان تبدیل می شوند به توده های بی خاصیت که چشم امید دوخته اند به دستان کریمانه دولت ! چه اینکه دولت رانتیر درآمدی دارد که وابسته به مردم نیست و در قبال این درآمد خود را پاسخگو نمی داند و در صورت صلاحدید بخشی از آن را درهر کجا که بخواهد هزینه می کند.

دولت رانتیر با وجود تمام توانایی های ظاهری اما در شرایطی آنچنان به بن بست می خورد که ناگزیر می شود رو به سوی مردم کند وازبرج عاج فرود آید.نمونه این شرایط را شاید بتوان در بحران اخیر سرما و کمبود گاز مشاهد کرد.دولتی که پیش ازآن از ” قدرت کنترل” همه چیز و فراوانی “گاز” سخن می گوید و هر گونه کمبود “گاز” را انکار می کند و از یاری و کمک از بالا می گوید به ناگاه با عنوان “مردم به مردم کمک کنید” از مرکب سابق خود پایین می آید .اگر تا پیش از آن اساسا نقشی برای مردم قائل نبود و از موضع بالا هر گونه که می خواست برخورد می کرد این بار اما “مردم” برجسته می شوند و در جهت مقابل رویه مرسوم این دولت است که دست نیاز به سوی مردم دراز می کند. مردمی که همواره حل مشکلات خود را درگروی کمک دولت می دانستند برخلاف همیشه صاحب قدرت فرض می شوند و “وجود” می یابند و احساس تاثیرگذاری پیدا می کنند. با وجود کمبود گاز در بسیاری از نقاط کشور دیگر نمی توان این کمبود را انکار کرد و ناگزیر جهت سخنان از کمک دولت به کمک مردم به مردم تغییر می کند و دلیلی نمی ماند که خبر این کمبود نادیده گرفته شود بلکه اتفاقا این خبر با هدف تاثیر گذاری بر مردم بهره مند از گاز منتشر می شود تا از رهگذر آن کاستی های دولت مخفی بماند ومردم بمانند و خود مردم .اگر تا پیش از آن همه جا دولت ، پیروزمندانه حضور داشت این بار تلاش می کند که نقش خود را کمرنگ کند و توپ را در زمین مردم بیندازد.

وقایع پیش آمده در بحران اخیر سرما به خوبی کاستی ها و نواقص دولت رانتیر را آشکار کرد و اینکه عدم وابستگی درآمد دولت به مردم به تنهایی نمی تواند ضامن موفقیت دولت باشد و کاستی های دولت رانتیر سربزنگاه خود را نشان خواهد داد.

***

بی ارتباط:

در بحبوحه بحران سرما بارها و بارها اینگونه تبلیغ شد که برای جلوگیری از هدررفتن گرما تمام درزهای خانه ها باید گرفته شود.از کانالهای کولر گرفته تا درزهای پنجره ها و دربها! خبرگاز گرفتگی های متعددی در همان ایام پخش می شد. امروز اما اگر دیده و دقت کرده باشید پس از عبور از بحران سرما و کمبود گاز، تبلیغاتی پخش می شود با این عنوان که راههای عبور و جریان هوا مانند کانالهای کولر بایستی باز باشد تامانع از سوخت نامناسب گاز در بخاری و عواقب ناشی از آن باشد !!

گله ای و فله ای !

فوریه 18, 2008 at 1:14 ق.ظ | In فضولی | 16 Comments

1 )من نمی دونم این اصلاح طلبان(منظور کسانیکه به دنبال اصلاح موهای سر خود هستند ) چرا به جای پیام تشکر وقدردانی انقدر آه و ناله می کنن؟!…یکی نیس به اینا بگه آخه بابا جون ! اینکه دلشون به حال سلامت شما سوخته مگه بده؟!خب راست می گن دیگه !!..می گن این وظایف “سنگین” رو چرا شما می خواین به عهده بگیرین وقتی که “ما” هستیم ؟!…وقتی “ما” حاضریم تا این حد جانفشانی کنیم و بار این مسئولیت رو به دوش بکشیم دیگه چرا شما خودتونو به زحمت می ندازین؟!…بسی فرمایشات خردمندانه ای است واقعا ! اما کو گوش شنوا ؟!..الحق که کران و کوران هستند این جماعت اصلاح طلب !!…خب حالا که تا این حد دلسوز دارین آخه چرا نمی رین دنبال صفا و کیف و حال؟!…انقده کیف داره که نگو!!..باور نمی کنین؟!..خب اینو برین از کسایی بپرسین که با وجود گذشت بیش از 8 دهه از عمرشون همچنان به فکر خدمت هستن و دریغ از ذره ای استراحت !!..شماها که از این عرضه ها ندارین پس بی زحمت شرو کم کنین دیگه !…البته این فقط و فقط به نفع شما و سلامتی شماست !..هدف ما فقط جلب رضایت شماست !

گزارش آماری مشاركت از وضعيت ردصلاحيت استان‌ها

تغییری در تایید صلاحیت نامزدهای اصلی ما ایجاد نشد

درباره حضور يا عدم حضور در انتخابات در روز سوم اسفندماه تصميم گيري مي كنيم

2) فرموده اند:”شوراي نگهبان شركت در تحصن مجلس ششم را دليل رد صلاحيت عنوان كرد

حالا من موندم اینا که کارای بی تربیتی مثه تحصن انجام دادن چرا از این کارای بد بد کردن ؟!..همین جوری این بی تربیتا شب خوابیدن وصبح از دنده چپ بلند شدن که از این کارا کردن ؟!…یا اینکه اول بهشون گفتن شما بفرمایید (بترمگ سابق) خونه هاتون بعد این بی ادب طلبان رفتن و کارای بی تربیتی انجام دادن؟!! ..

به قول بزرگان اول رد صلاحیت شدن بعد تحصن کردن یا اول تحصن کردن و امروز بعد از چهار سال رد صلاحیت شدن ؟!!(مسئولیت این حرف به عهده همین بزرگان ..به من هیچ ربطی نداره )

3 ) باز این بزرگان تعریف می کنن که گفتن نظامی ها رو سر ما جا دارن اما عجالتا چون ممکنه یه وقت مردم با دیدنشون جوگیر بشن و به جای اینکه برن سمت صندوقهای رای اونا رو بذارن رو سرشون و رای دادن یادشون بره بهتره تو انتخابات دخالت نکنن !…البته بعدها معلوم شد منظور از این حرف “همه” نبودن که !!…مثلا ببینین :

فرمانده سپاه: وحدت اصولگرايان، وظيفه سنگين بسيجيان

فرمانده سپاه قزوین : دقت كنيد مجلس ششم تكرار نشود

الان فرموده اند : فرمانده سپاه: حمایت سیاسی و جناحی ممنوع حمایت ممنوع یا “ممنون” ؟!

پس این حرفا چیه دیگه؟!!… دخالت‌نظاميان درسياست، ازبزرگترين معيارهاي خروج جامعه از راه‌امام

بهترین حرف ممکنو زده ایشون!! ایول ! … گله ای ثبت نام می کنند تا فله ای رد شوند

زیاده عرضی نیست !

ما و عزاداری !

فوریه 13, 2008 at 9:25 ب.ظ | In جامعه | 13 Comments

یه مقداری از زمان گفتن حرفایی که می خوام بگم دور شدیم اما چون حرفام همین جور از همون موقع کپه شده، نمی تونم ازش بگذرم !!

***

“مهران” اینجا حرفایی زده که اگه با بعضی از قسمتهاش موافق نباشم اما در کلیت موضوع باهاش موافقم ..به نظرم مهران به خوبی طرح مساله کرده ویه سری چیزایی رو مطرح کرده که به نظر منم  بعضی از اونها انحراف به حساب می یاد.

هرچند به صورت خیلی خام ولی به هر حال می خوام از یه سطح دیگه به این قضیه نگاه کنم…که البته تاکید می کنم به خاطر خام بودن ممکنه خیلی هم درست نباشه !

قبول دارم که چندان نمیشه خط کشی کرد که چه کسانی مدرن هستند و چه کسانی سنتی !..اما فقط برای توضیح مطلب و براساس میزان سنتی یا مدرن بودن، مردم مختلف جامعه رو به چهار قسمت می کنم:

دسته اول کسانی که سنتی بودن و همچنان هم سنتی هستند و چندان نسبتی با مفاهیم و مظاهر مدرن ندارند.

دسته دوم کسانیکه تونستن تا حدودی خودشون رو از برزخ سنتی موندن یا مدرن شدن رها کنن و به میزان قابل قبولی تفاهمی بین سنت و مدرنیته برقرار کردند.

دسته سوم کسانیکه کاملا مدرن هستند و به لحاظ جلوه های بیرونی و شکل ظاهری مدرن هستن و نشانی از سنت ندارند.

دسته چهارم کسانیکه بین سنت و مدرنیته دست و پا می زنند…نه مثل گروه اول سنتی موندن، نه مانند گروه سوم مدرن شدن و نه حتی تونستن تفاهمی بین مفاهیم و مظاهر مدرن با سنت خودمون برقرار کنن !

این دسته بندی طبیعتا چندان دقیق نیست…اما عزاداری محرم رو براساس همین دسته بندی میشه نسبتا توضیح داد.اما قبل از این باید بگم نقطه تمرکز حرف من روی جماعت شهر نشین هست و از طرف دیگه مفروض من اینه که همه مردم در ایام محرم نسبت به برپایی عزاداری_به هر دلیل_ اهمیت می دن و براشون این عزاداری مهمه هر چند با سبکهای مختلف.

دسته اول برای عزاداری محرم معمولا تو مساجد جمع میشن، سخنرانی اهمیت زیادی داره، سبک روضه خونی و اشعار مورد استفاده مثل گذشته است، اگر در ایام محرم و حتی غیر از اون کاری از دستشون بر بیاد رو حساب “همسایه داری” و “ثواب” دریغ نمی کنن وعموما سعی می کنن از درد همدیگه بی خبر نباشن …و این تو ایام محرم برجسته تر میشه..چه به صورت نذری دادن در مناطق مشخص و چه کمک مستقیم به کسانی که نیاز دارن.

دسته دوم چندان گستره زیادی به لحاظ تعداد ندارن..و این محدود بودن البته به گمان من تابعی از حل نشدن مساله نسبت سنت و مدرنیته در جامعه ماست…در عین حال کمابیش عده ای هستن که در این گروه قرار می گیرن و برای عزاداری محرم معمولا در سالنها و آمفی تئاترها یا خونه های همدیگه جمع میشن. مجالسی که دارن بیشتر به یک سخنرانی با چارچوب نظری آکادمیک می گذره و غالبا روضه به سبک سنتی ندارند.

دسته سوم هم تعداد قابل توجهی ندارن..به طور مشخص منظور من از این دسته در عزاداری محرم کسانی رو شامل میشه که شب شام غریبان تو میدان محسنی جمع می شدن و شمع روشن می کردن و یا کسانی شبیه اونها…شاید به لحاظ ظاهری در نگاه اول چندان تناسبی به این جور برنامه ها نداشته باشن اما به هرحال این عده هستن و به سبک خودشون برنامه دارن …تو سخنرانی ها نیستن، روضه هم طبیعتا ندارن..گاه وقتی هم ممکنه دسته هایی که تو خیابون راه می افته رو نگاه کنن !

دسته چهارم، فکر می کنم بیش از هر گروه دیگه گستره جمعیتی دارن…و این برمی گرده به دوران گذار در جامعه ما!..این عده رو میشه همه جا دید…مسجد، حسینیه ، سالنها ، تکیه ها و خیابونها و مکان مخصوصی ندارن..سخنرانی براشون اولویت نداره هر چند ممکنه سخنرانی هم داشته باشن اما “مداحی” خیلی مهمه! سبک مداحی ها کاملا جدیده و شباهتی به روضه های گذشته نداره…معمولا نذری های زیادی می دن، در غالب دسته های عزاداری تو خیابون حرکت می کنن و از وسایل جدیدی برای عزاداری استفاده می کنن.

آنچنان که پیداست ما با یک گروه از عزاداران و دسته مشابهی از مردم رو به رو نیستیم و نمی تونیم در مورد همه یه جور قضاوت کنیم….اینکه اگر بر سر “انحراف” از عزاداری موافقت داشته باشیم اما به این معنا نیست که این دسته های مختلف در پیدایش “انحراف” نقش مشابهی دارند… و اما اینکه انحرافات ایجاد شده در کدوم گروه بیشتر هست و در کدوم کمتر موضوع حرف من نیست و ترجیح می دم بدون نتیجه گیری یا تطبیقی در این باره به همین دسته بندی اکتفا کنم.

قلعه حیوانات

فوریه 11, 2008 at 7:42 ب.ظ | In کتاب | 31 Comments

“قلعه حیوانات” نوشته “جرج اورول” رو امروز خوندم…راستش تا الان نخونده بودم این کتاب معروفو !…وقتی به آخرای کتاب رسیدم حالتی که داشتم _روم به دیوار گلاب به روتون_ یه جور حالت تهوع بود !…سیاه بود چقدر !..درد آور، سوزناک و شاید واقعی !

“…منظور از انقلابی که میجر پیر تخمش را در ذهن آنها کاشت وحشت و کشتار نبود.اگر خود او تصویری از آینده را مجسم می کرد، تصویری بود از اجتماع حیوانات در امن از گرسنگی و شلاق، در تساوی، و هر کس فراخور ظرفیت خود کار می کرد و قوی حامی ضعیف بود.در عوض نمی دانست چرا به روزی افتاده بودند که کسی از وحشت سگهای درنده جرات اظهار نظر نداشت و ناظر تکه پاره شدن دوستانش و شاهد اعترافات آنها به جنایاتشان بودند.فکر طغیان در سرش نبود.می دانست با تمام شرایط موجود وضعشان بهتر از زمان جونز است، و مهمترین کار جلوگیری از بازگشت بشر است.می دانست باید وفادار بماند،بیشتر کار کند ،دستورات را اجرا کند و پیشوایی ناپلئون راقبول داشته باشد.اما منظور از رنجی که او و سایر حیوانات برده بودند این نبود.به این منظور نبود که آسیاب بادی را ساخته بودند و خود را هدف گلوله های جونز قرار داده بودند.افکار کلوور این بود، هرچند قادر به بیانش نبود …”

فرصتی دست داده بود که متن اصلی کتاب هم دم دستم بود هر چند من کجا و متن اصلی کجا؟!..اما گاه وقتی نگاهی بهش انداختم…نسخه های چاپ شده این کتابو که دیدم نوشته بودن داستان مربوط به انقلاب روسیه اس!!.ولی من هیچ کجا ندیدم حتی تو متن اصلی چیزی در مورد انقلاب روسیه گفته باشه !!!….مثلا یکی از این نسخه ها چکیده داستانو این جوری تعریف می کنه :

“در اين داستان، مزرعه‌ي “ارباب جونز” دست‌خوش شورش و انقلاب مي‌شود تا بساط ظلم انساني نسبت به حيوانات برچيده شده جامعه‌اي بر اساس عدل و داد و برابري پديد آيد. حيوانات در ابتداي امر با شور و شوق فراوان مي‌كوشند تا چنين نظامي را پديد آورند، اما به تدريج خوك‌ها در راس آن‌ها “ناپلئون” (خوك قدرت‌طلب) منشور انقلاب را زير پا گذاشته هم‌جنسان خود و ساير حيوانات معترض را از ميان برداشته ضمن برقراري ديكتاتوري، نظامي به مراتب غير عادلانه‌تر و دهشتناك‌تر را به نفع خويش و اربابان سودجو و معامله‌گر به وجود مي‌آورد. اين داستان بر اساس انقلاب روسيه و سوء استفاده‌ي “جوزف استالين” از قدرت، به رشته‌ي تحرير درآمده است. داستان، نمايان‌گر اين است كه تمايل انسان به قدرت مانع از شكل‌گيري جامعه‌ي بي‌طبقه مي‌شود. هريك از حيوانات اين داستان، نماينده‌ي تيپ يا طبقه‌ي خاصي از اجتماع هستند. خوك‌ها همان بلشويك‌ها هستند كه كارشان خواندن، نوشتن، و سازمان‌دهي ساير حيوانات است. “ناپلئون” همان “استالين” است و “اسنوبال”، نقش “تروتسكي” را ايفا مي‌كند. “بوكسو” اسب زحمتكش نيز نماينده‌ي طبقه‌ي كارگر است.”

در حالیکه به نظرم درست تر اینه که چکیده داستان این جوری نوشته بشه :

“در آغاز كتاب، يك گروه از حيوانات مزرعه صاحب انسان خود را كه با آن‌ها رفتار بسيار بدي داشته است از مزرعه بيرون مي‌كنند و يك جامعه‌ي جديد و برابر ايجاد مي‌كنند. اين جامعه ايده‌آل‌هاي بزرگ و مهمي دارد كه هدف آن بهبود شرايط تام حيوانات است و يك سري قوانين به نام هفت قانون در آن ايجاد مي‌شود كه همگي سعي مي‌كنند بر اساس آن زندگي كنند. مهم‌ترين اين قوانين اين است كه همه‌ي حيوانات برابر هستند. اين داستان توصيف مي‌كند كه چگونه ايده‌آل‌ها به تدريج ناپديد مي‌شوند و به دنبال آن چه اتفاقاتي به وقوع مي‌پيوندد”.

چقدر رقت برانگیز و تاسف بار بود….مخصوصا سرنوشت “باکسر” !!…بعضی برابرترند !

کسی می دونه کتاب واقعا در مورد انقلاب روسیه بوده یا نه ؟!

پشت جلد اصلی کتاب

کسی چه می داند ؟!

فوریه 10, 2008 at 10:38 ب.ظ | In سیاست | 13 Comments

داد و بیداد..صدای تیر است و فریادی که بلند می شود به آسمان…و مادری که فرزندش را منع می کند از رفتن به خیابان ! آن طرف تر اما فراخوانده شده اند به ” تظاهرات “…پسرک قبول دعوت این فراخوان را ترجیح می دهد بر گفته مادرش به خاطر “آرمان”…صدای شعارهایی “آرمانی” حالا بیشتر به گوش می رسد …حرکت موج وار جمعیت را می بینی برای گذشتن از “امروز”! و کسانیکه داوطلب می شوند که در صف اول بایستند و در راه این “آرمان” پیشرو باشند و هراسی هم به دل راه نمی دهند !

مادر در فردای”پیروزی” و در نبود فرزندش چشم به فردای “آرمانی” می دوزد !

***

تکلیف “محافظه کاران” که معلوم است…به دنبال حفظ وضع موجود هستند و اساسا با هر گونه تغییر ناگهانی مخالفند…نئولیبرالها هم امروز کمابیش مخالفت می کنند با “انقلاب”…می گویند انقلاب که می آید همه چیز را با خود می برد !..معیار همه چیز می شود نقش تو در گذشته !..مهم نیست چه کاره بوده ای !…مهم این است که تو در گذشته بوده ای !…بد و خوب را انقلابی ها تعیین می کنند !…مدیریت تربیت شده گذشته را یکسره بر باد می دانند و به دنبال آن می روند که خود دوباره همه چیز را از نو بسازند !…سالها این دوباره ساختن زمان می برد…در این میان چه پیش و چه پس از انقلاب هزینه های بسیاری داده می شود اما فردای آرمانی چندان نمودی ندارد !!..اینها را نئو لیبرالها و محافظ کاران می گویند !…اما بر اصلاحات تدریجی به جای انقلاب تاکید می کنند !…اصلاحاتی هدفمند با هزینه هایی کمتر!

“چپ” ها اما انقلاب را می ستایند !…مارکسیست ها “مبارزه طبقاتی” را نیروی محرک تاریخ می دانند…وانقلاب را اوج این مبارزه !.. عده ای جان می دهند در راه آگاهی “توده”ها و فدایی خلق هستند ! …انقلاب است که “طبقه مسلط” را کنار می زند تا “خلق” برود به سوی آرمانهای خود !..برابری !

***
انقلاب مانند بسیاری پدیده های اجتماعی دیگر ، هم چهره ای پرشکوه ، انسانی و تاریخ ساز و هم چهره ای خشن ؛ پیش بینی ناپذیرو مصیبت بار دارد .موافقین آنرا یکسره تاریخ ساز و پیشرو قلمداد می کنند و مخالفین از آن به عنوان پدیده ای ویرانگر، بی حاصل یا تراژیک سخن گفته اند.

چیستی، چگونگی و چرایی وقوع انقلاب معمولا بیشتر از نتایج آن مورد بررسی قرار می گیرد و باب طبع انقلابیون است !…اما سخن از “نتیجه” انقلاب نیازمند تاملی اساسی است….سوال تعیین کننده نه در چرایی و چگونگی انقلاب که در نتیجه انقلاب نهفته است !

آیا می توان دگرگونیهایی که چندین دهه پس از وقوع انقلاب واقع می شود به واقعه انقلاب نسبت داد؟!

دگرگونیها و تحولاتی که پس از انقلاب و در دراز مدت در یک جامعه اتفاق می افتد ممکن بود با هزینه هایی کمتر و بدون وقوع انقلاب در آن جامعه پیش بیاید ؟!

پاسخ به این دو پرسش کدامیک از نئو لیبرالها یا مارکسیست ها را به جلو می برد؟!

***

به هرحال او مادر است و همچنان جای خالی فرزندش یادآور خیلی چیزهاست برایش!

مصائب امتحان(3)

فوریه 9, 2008 at 3:52 ب.ظ | In روزمره گی | 20 Comments

دو تا یادداشت قبلی من در مورد امتحان خداییش خیلی بی مزه بود ! ولی خب همونها هم حداقل برای خودم خوب بودن !…امیدوارم این آخرین یادداشت من در مورد مقوله تاریخ گذشته امتحانات باشه !!

***

توسیاست خارجی این طور گفته میشه که هر کشوری بر اساس تصوری که از نقش خودش داره اقدام به هدف گذاری می کنه حالا اگر این تصور به واقع نزدیک باشه میشه سیاست خارجی واقع گرا و اگه نسبت به واقع و امکاناتی که اون کشور داره فاصله داشته باشه طبیعتا این سیاست خارجی ایدئولوژیکه !

واضحه که معمولا حتی در سیاست خارجی واقع گرا این نقش رو کمی بیش از امکاناتی که وجود داره در نظر می گیرن تا فاصله بین این نقش وواقع رو تلاش کارگزاران اون دولت پر کنه و به جایی برسن بالاتر از جایی که بودن !

این گفته نه در سیاست خارجی که به گمان من در همه زندگی جریان داره!…تو روزای امتحانات چندین و چند بار اینو تست کردم .. هرگز امکان و توان اینکه مثلا 10 صفحه از یه جزوه رو تو یه ساعت بخونم نداشتم اگه برای خودم اینطور هدف گذاری می کردم که این 10 صفحه رو تو یه ساعت بخونم طبیعتا واقع گرا نبودم و در رسیدن به این هدف موفق نمی شدم و این طبیعتا باعث سرخوردگی و اضطراب می شد …اما از طرف دیگه یقین داشتم که 4 صفحه رو می تونم بخونم و در اینکه بتونم 6 صفحه رو تموم کنم تو شک بودم !… ما براساس تصوری که از خودمون داریم و نقشی که برای خودمون قائل می شیم به همون اندازه تلاش می کنیم به همین خاطر هر بار که با خودم گفتم تو این یه ساعت 4 صفحه رو می خونم دقیقا 4 صفحه می شد اما اگر به خودم می گفتم می تونم 6 صفحه بخونم باز هم دقیقا 6 صفحه رو تموم می کردم !! فاصله بین این 4 صفحه و 6 صفحه رو چیزی جز تصورو انتظاری که از خودم داشتم پر نمی کرد ! زمان و میزان دشواری مطالب یکسان بود اما نتیجه متفاوت !

***

استرس و اضطراب به پرده ای می مونه که جلوی دیدمو می گیره گاهی !..ترم گذشته یکی از امتحاناتم پاسخهای مشروحی رو طلب می کرد… به زمان داده شده نگاه کردم وتصور کردم که فرصت ناکافی داده شده . فقط 90 دقیقه ! از ابتدای پاسخ به سوالات یه استرس تمام عیار ذهنمو به خودش مشغول کرده بود و این باعث شده بود که من فقط” احساس “کنم که دارم سریع به سوالات پاسخ می دم در حالیکه این توهمی بیش نبود و به خاطر این اضطراب کندتر از هر زمان دیگه ای شده بودم !…اون امتحان به خیر گذشت اما کل پاسخهای من 6 صفحه شده بود و این ترم امتحانی داشتم که با آرامش پاسخ می دادم در عرض کمتر از 70 دقیقه 6 صفحه شده بود پاسخهای من ! این 20 دقیقه تفاوت چیزی جز اضطراب و نگرانی بیهوده نبود !

***

حالا بازم می خوام از همون حرفای بی مزه در مورد امتحاناتم بزنم !..هر کسی دوس نداره بهش هشدار می دم که نخونه !

یکی از امتحاناتم تستی بود تمام سوالاتش !…با وجود اینکه تو اینجور امتحانات حواسم هست که گیرنده ها و آنتنهای مختلفو یه جوری خنثی کنم اما آخر امتحان پشت سریم اومد گفت ردیف اولو از روی تو زدم ولی 2 تاشو غلط زده بودی !…اول که بهت زده موندم و یادم اومد که قدیما می گفتن”رو” رو برم هی !!…اون مهمان نا خوانده بود ولی من بدهکار شده بودم ! بعد هم کاشف به عمل اومد که اتفاقا اون دو تا درست بوده و سبب بسی خوشحالی شد برای ایشون که حظ مفتی و کاملی از این امتحان برده بودن !…اعصاب مصاب ندارما !!

حرصم می گیره از اینکه کسی جزوه امو گرفته باشه !..مفتی کپی کرده باشه بعد موقع امتحان که میرم ببینیم این جزوه بیگناه افتاده لای دست و پا و به روی مبارک کسی هم نمی یاد !!…می خوام سر به تن طرف نباشه !

تو شبهای امتحانی 3 بار مشمول مهرورزی شدم و این مهرورزی باعث شد که بفهمم دود چراغ خوردن یعنی چی ؟!…یاد قدیمی تر ها افتادم و البته مهرورزان رو هم مشمول دعای “خیر” خودم قرار دادم !!!!..خداوند به خاطر این همه خدمت مردم رسیدن و مهرورزی خیرشان دهاد !

بقیه حرفها هم چندان قابل گفتن نیست از جمله شگردهای جدید تقلب بالاخص از جانب نسوان گرامی !(البته بلانسبت اکثریت قریب به اتفاق ایشان !!)

مرگ هم بلد می داند

فوریه 6, 2008 at 5:57 ب.ظ | In حرف دلم | 23 Comments

می خواستم یه سری حرفا در مورد امتحان و این جور چیزا بگم اما فک کردم اینو زودتر بنویسم بهتر باشه !

***

نمی شناختمش آنقدرها !وقتی دیدم همه دارند می گویند از خوبیهایش از “پا به کار” بودنش از بی کینه بودن… گمان کردم در این مرده پرستی ما باز گیر افتاده ایم !…بیشتر که دنبال کردم گفته ها را…همان بود که بود… اینجا اما دیدم گفته شده ..”…. با آن رنو ۵ قدیمی‌اش. او برعکس نمایندگان مجلس پژو نگرفته بود و با همان ماشینش این طرف و آن طرف می‌رفت. موقع بازگشت، چرخ ماشین پنچر شد… ” یک لحظه ایستادم .. تامل برانگیز بود نه از این جهت که نماینده باشی وچیزی نگیری ! نه ! اصلا برایم اهمیتی ندارد اینها! در فضای زهد فروشانه ای که حالم را هر روز بیشتر از قبل به هم می زند آنچه را دیدم اما مرا در خود فرو برد ! کسی فریاد زهد فروشی اش گوش فلک کر کرده و ابزاری شده برای سیاست وآن یکی که متهم می شود به “عدم التزام” اما اخلاق را نمی فروشد به سیاست ! این را که می شنوم باز باورم می شود هنوز”اخلاق” زنده مانده در این برهوت !…هنوز هستند کسانی که اگر نهج البلاغه می خوانند جار نمی زنند که دارند “عمل ” می کنند ! آن هم چه عملی ! شک می کنم اصلا که خوانده باشند !

<>”احمد بورقانی” را تا حدی می شناختم که ابتدای دوره “خاتمی” شد معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد و بیشتر از یک سال دوام نیاورد !…کمابیش هم بعد از آن می دانستم کار می کند در روزنامه ها و مشاوره می دهد “مفتی”، “بی مزد و بی منت “!..کسی که “محمد قوچانی” اینجا مي گوید در “منطقةالفراغ ” زندگی می کرد!وقتی رفت گفتند فرزندش در گوش مادرش گفت ” به خدا راحت شد از این زندگی. می ماند که چی بشه.”…ولی چرا ؟!

مرگ هم بلد مي داند

به خانه در مي زند

عاشقانه عين زندگي

رنگ مي فريبد عين پاييز

 

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.