ذلت یا شهادت!
ژانویه 14, 2008 at 10:12 ق.ظ | In دین | 35 Commentsدربخشی از اين مقاله* با عنوان “منگنه ذلت یا شهادت”به سوالی بحث انگیز پرداخته شده و شاید پاسخی بدیع به سوال مورد نظر داده شده است.
نویسنده براساس آنچه در تاریخ زندگی ائمه (ع) رخ داده به دنبال یافتن ملاکی برای انتخاب راه “شهادت” است.به بیان دیگر نویسنده تلاش دارد که با توجه به دو واقعه صلح امام حسن(ع) و شهادت امام حسین (ع) نشان دهد در چه زمانی ما مجاز به انتخاب راه “شهادت ” هستیم !
بر این اساس اولین سوال را این گونه مطمح نظر قرار می دهد :”چرا وقتی راه پیروزی بر امام حسن مجتبی (ع) بسته شد، راه شهادت را برنگزیدند؟ ” صادق حقیقت ،پاسخهایی را که تاکنون به این سوال داده شده یکسره بر باد می داند و ابایی ندارد که آنها را”مغالطه” بخواند.
اما خود او با مقایسه شرایط متفاوت زمانه امام حسن(ع) و امام حسین (ع) پاسخ می دهد که با توجه به آنچه بر امام حسین (ع) گذشت،ایشان در منگنه ذلت یا شهادت قرار گرفته بودند و بر سر این دو راهی جز”شهادت” انتخاب دیگری را نمی توان داشت.شرایط و زمانه امام حسن(ع) اما اینگونه نبوده و ایشان غیر از راه ذلت یا شهادت راه سومی داشته اند که “صلح” بوده است ! آن هم صلحی که بیشتر مواد آن به سود ایشان نوشته شده است. و این صلح نامه “لااقل می توانست افکار عمومی را که تا به حال به سود معاویه بود تغییر دهد.”
نگارنده حتی تا بدانجا این ملاک را مورد توجه قرار می دهد که می گوید حتی اگر برای امام حسین(ع) راه سومی وجود داشت ” بی شک راه شهادت را برنمی گزیدند”. هم از این روست که ایشان راه سومی را پیشنهاد کردند و آن اینکه بدون بیعت با یزید، راه مدینه یا یمن را در پیش گیرند. با رد این پیشنهاد واصرار یزید بر گرفتن بیعت،راهی جز “شهادت” برای حضرتش باقی نماند. چرا که انتخاب راه بیعت و مشروعیت دادن به حکومت جور،”ذلت” بود و سوی دیگراین دو راهی “شهادت”. در منگنه ذلت یا شهادت اما، سیره ائمه (ع) بر انتخاب “شهادت” استوار است.
بنابراین ، نویسنده بر این عقیده است، مادامی که راه سومی غیر از ذلت یا شهادت وجود داشته باشد نظر ائمه (ع) نسبت به انتخاب راه سوم مساعد است و “شهادت” تنها در هنگامی قابل طرح است که روی دیگر سکه “ذلت” باشد.
_____________________________
* تنها بخشی از مقاله با عنوان ” ذلت یا شهادت ” مد نظر است.35 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


فعلا اول
دیدگاه با said — ژانویه 14, 2008 #
؟؟
من متوجه منظور این پست نشدم
کلا یه مقداری طول می کشه حرفای شما رو بفهمم!
دیدگاه با said — ژانویه 14, 2008 #
خيلي جالب و مفيد بود علی جان ولی کاش خودتم یه مقدمه ای توضیحی چیزی اضافه می کردی …ولی جدا این حقیقت سایتم داره …؟ چه باحال!
Ali
ممد جان !خداییش خود مقاله رو نگاه کردی اصلا؟!…الآن این حرفایی که من نوشتم یعنی “مقدمه ای” ،”توضیحی” نیست؟!…من الان رسما معنای مقدمه و توضیح رو متوجه نمی شم !!..میشه یه ذره توضیح بدی؟!
Ali
دیدگاه با محمد — ژانویه 14, 2008 #
سلام
اول بابت لینک این سایت ممنون! به گمانم مرجع خیلی خوبیه!
**
فکر میکنم علت نوشتن این قسمت ازمقاله و کلا پایه و مبناش روتیترش هست” قیام عاشورایی – مبارزه تا شهادت بدون وجود راه سوم – بر انقلاب اسلامی قابل تطبیق نیست ” که شرط مهمی رو بیان میکنه که کمتر مطرح شده یا اصلا مطرح نشده! و از همه مهمتر کمتر بهش توجه شده!
ساختار اثبات این شرط توی مقاله ی این جناب حقیقت بس استادانه بود!
بابت عنوان این نکته هم بس ممنون!
یا حق
دیدگاه با معصومه — ژانویه 14, 2008 #
ضمنا بایت اون عیدی و البته کنایه عیدی به شدت شرمنده والبته متوجهیم!!
دیدگاه با معصومه — ژانویه 14, 2008 #
چاکریم
دیدگاه با علی — ژانویه 15, 2008 #
سلام
مقاله باقی رو خوندم اما فعلا نرسیدم مقاله حقیقت رو بخونم.که حتما می خونم.
اما در مورد مقاله باقی تقریبا 5 6 تا سوال برام پیش اومده.شاید معنای ظاهری قسمتهای مورد سوالم رو فهمیده باشم اما حقیقتش کنه مطلب یه جاهایی برام مجهوله.
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 15, 2008 #
سوالامو برات می گم ولی قبلش بذار مقاله ای رو که اینجا لینک کردی رو بخونم.
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 15, 2008 #
سلام. ممنونم که سر زدین.باز هم بیاین خوشحال می شم.
دیدگاه با یاس — ژانویه 15, 2008 #
دوباره سلام
1-ببین چرا کارکردهای نهاد مرجعیت را نباید با کاکردهای روحانیت به معنای اعم آن یکسان انگاشت؟
(منظورش جایگاه مرجعیته؟از نظر همون مسائلی که خودش توی مقاله گفته بود؟یا نه منظور دیگه ای داره؟)
2-منظورش چیه که می گه مرجعیت باعث حفظ استقلال کشوره؟(منظورش اختیارات مرجعیت در حکم صادر کردنه؟یعنی مثلا در زمان تفرقه یا جنگ مرجع حکمی صادر کنه در جهت استقلال و صلح یا چیز دیگه ای هم منظورش هست؟)
3-”در جوامع قانونگرا بالانس قدرت بر پایه ی قوانین اساسی به عنوان میثاق ملی سامان گرفته و مغزهای قانونی،قوانین نانوشته و تخلفات قانونیاین میثاق را در مخاطره افکنده است”(می شه برا این یه مثال بزنی؟
4-نهاد مرجعیت چه نقشی در جلوگیری از تمرکز قدرت دارد؟
5-آخرین سوالم در مورد امام خمینیه.ببین مرجع معرفی کردن امام خمینی دقیقا طبق همون روالی بود که در مورد اون سلسله مراتب گفتی؟یعنی منظورم اینه ایشون به اون مقام رسیده بود منتها از این حالتا بود که خودش رو هنوز در اون مقام نمی دونست یعنی اصلا حالا به هر دلیلی خودشو اینطوری معرفی نکرده بود؟؟و این ماجرا بهانه ای شد تا آقا منتظری این کار رو انجام بده؟یا نه.اصلا این ماجرا تنها یه راهی بود برای جلوگیری از اعدام امام خمینی؟
الان اینهمه سوال وقتت رو حتما خیلی می گیره.من اصلا عجله ای برای جواب گرفتنش ندارم.اگه فکر می کنی با معرفی چندتا مقاله مسئله حل می شه،این کار رو انجام بده،اگر نه جواب این سوالا رو بذار برا بعد از امتحاناتت.
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 15, 2008 #
جالبه من تا به حال به راه سوم فکر نکرده بودم….
من هم آپم
دیدگاه با سپیده — ژانویه 15, 2008 #
مقاله ای رو که اینجا لینک کردی رو خودندم.
از طرز نگارش حقیقت خیلی خوشم اومد.روون می نویسه.
1-ببین قدرت به شکل نظری نسبت به هرگونه جهت گیری مثبت و منفی بی رنگ و خنثاست=منظورش اینه که قدرت در ذات خودش منفعله؟
2-دکترین صدور مطلق انقلاب رو کاملا متوجه شدم اما اصلا ارتباطی بین دو سه خط اول و بقیقه تعریف پیدا نکردم.ببین منظورش اینه که مثلا اگه ما اداعایی می کنیم مثل حمایت از مستضعفین،باید اون ادعا رو هم تا حد نهایی خودش به عمل در بیاریم؟یعنی فقط در حد ادعا نمونه؟
3-این جمله یعنی چی؟”وظایف برون مرزی دولت اسلامی متغیری وابسته به دو متغیر مستقل «ولایت» و «دفاع» است؟
4-کاملا منظورش از فاسد و افسد روشنه اما متوجه معنای این جمله نشدم:
“وارد شدن در مصادیق «قاعده دفع افسد به فاسد»اختیارا جایز نیست.
در واقعا منظورش اینه که عقلا و شرعا تا اونجایی که ممکنه نباید خودمون رو در منگنه ذلت و شهادت قرار بدیم؟
5-احساس می کنم سه خط اول قسمت تکلیف گرایی و عقلانیت با مطالب
قبلیش تناقض داره.یعنی می خواسته حد وسطی پیدا کنه؟
از اون گذشته یه سوال دارم:ببین حدود این استفاده از عقلانیت ابزاری تا کجاست؟فکر می کنم پیدا کردن خط مشی مشخصی بین دکترین صدور مطلق انقلاب و این استفاده از عقلانیت ابزاری کار خیلی مشکلیه.احساس می کنم خیلی راحت می شه با سفسطه از ابزار عقلانیت حتی به قیمت رد شدن از خد قرمزهای شرع استفاده کرد.وقتی اینجا رو خوندم یاد حسن صباح افتادم وقتی که اعلام به قیام علنی کرد از قوه مرجعیتش استفاده کرد و نماز رو غیر واجب اعلام کرد و گفت دیگه لازم نیست پیروان من نماز بخونن.
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 15, 2008 #
به هر حال مقاله جالبی بود.
کلا پسن اندفعه خیلی با شرایط حالا منطبق بود.
راستی یکی از سوالام از اون مقاله باقی جا موند.
چرا الان که به مقامات یه مقدار پایین تر مرجعیت تعرض می شه هیچ چالش آنچنانی در کشور نمی بینیم؟
یعنی این موضوع به خاطر اینه که به قولی این حکومت و مملکت خودش در راس امورش مرجعیت تقلید رو داره؟منظورم اینه مثلا دعوا و کتک کاری بابا به بچه ش خیلی قابل قبول تر تا تشر نوه عمه بابا به بچه؟(الان مقادیری برات پیچیده شد.نه؟)
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 15, 2008 #
اون یکی مقاله حقیقت رو هم سر فرصت می خونم.
در ضمن خیلی هم ممنون که مقاله معرفی کردی.
اگه بازم یه همچین چیزایی بود برام بفرست.
گرچه خودمم قصد دارم مقالات حقیقت رو از توی سایتش بخونم.
دوباره تشکر می کنم.
مرسی.
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 15, 2008 #
سلام علی جان ببین یکم گوینده و اول شخص و سوم شخص و اینای مطلب گنگ می زد همین بخدا…حالا نزنی منو…!
دیدگاه با ممد — ژانویه 16, 2008 #
سلام
اول از همه لازم می دونم یه تشکر بکنم.
جوابه ها مفید مختصر بود.گرچه یه سری مسائل هنوز مقادیری مجهول می زنه که اونم ایشاا… برطرف می شه.
در مورد پستت هم باید بگم که قسمت مورد نظر تو اتفاقا کلی هم نظرم رو جلب کرد.منتها هیچ منقطه کوری توش نبود که بخوام موضوع خاصی در موردش بگم و اینکه مسائلی که عنوان کردم به اندازه کافی ذهنم رو مشغول کرده بود که دیگه جایی برای نظر دادن در مورد اون قسمت نبود.
وقتی مقاله رو لینک کردی توی پستت،دوست داشتم مقاله رو از اول تا اخر
بخونم.بعضی قسمت ها رو هم بیشتر از یک بار خودنم.
کلی هم از قسمت ذلت یا شهادت خوشمم اومد.به هر حال در دریای ندانسته های من قطره ی خوبی بود.
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 16, 2008 #
و اما در مورد اون موضوعی که گفتی حال و حوصله نداری و این حرف باید بگم که خب من که موضوع رو نمی دونم چیه و خبر ندارم شما چی می گی بناربراین شاید حرفایی که می زنم به دردت نخوره اما اگه از این حالتای زودگذر باشه که بهتره بهش پر و بال ندی.گاهی آدم اینطوری می شه.یادت باشه فقط تو نیسی که این حالت براش ایجاد می شه.منتها فرقی که بین آدما وجود داره اینه که چطوری دفعش می کنن.
گزچه پیشنهاد می کنم فعلا کاری به کارش نداشته باش.
بذار اونم برا خودش باشه.اما اگه دیدی از این مهموناست که به روی خودش نمی آره که باید بره،اون موقع باید ضربتی وارد عمل بشی.
(از طرفی آدم که پا به سن می ذاره،یه همچین چیزایی طبیعیه!)
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 16, 2008 #
اما یح چیظی گفطی که مغادیری…
چی گفطی؟؟؟؟
یه بار دیگح بگو!
چی؟؟؟بلندتر…
می خای کرکر وبلاگط رو برا یه مدط بکشی پایین؟؟
مگح مقاذثط؟؟؟
مقاذث؟؟؟
(خواهشا این فکر رو کاملا از ذهنت پاک کن،لازم نیست که دوباره تکرار کنم که انجام این کار عواقب به شدت وحشتناکی در پی داره؟؟
یادمه یه باره دیگه هم قبلا هم اینو بهت گفته بودم.نه؟؟؟
کاش حتی همین حس بیخودت رو که اذیتت می کنه رو توی یکی از پستات بنویسی.نمی دونم نوشتن خیلی به آدم کمک می کنه.حتی اگه دوست نداری اینجا بنویسی،برا خودت بنویس.رو یه کاغذ.
اما خواهشا حتی به ذهنت هم خطور نکنه که بخوای حتی برا یه مدت اینجا رو بی خیال بشی.)
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 16, 2008 #
تازه ما میخواستیم غلط املایی های نشریمون رو به دلیل استقبلا عجیبی که ازش شد به تولید انبوه برسونیم.اونوقت شما…؟؟؟
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 16, 2008 #
استقبال عجیبی
اصلاح می شود.
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 16, 2008 #
راستی این عکسی که گذاشتی یعنی چی اونوقت؟؟؟
می خواستی بگی که بستگی داره از چه زاویه ای به 2+2 نگاه کرد؟؟؟
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 16, 2008 #
پست ويژه: با (عاشورا آن روز سرنوشت ساز) آپم
دیدگاه با امیر — ژانویه 18, 2008 #
بهمون خبر دادن که اینجا یه پیرمرد سن بالا دچار افسردگی شدید شده،اومدیم ببینیم خود سلطانه یا نه.
سلطان؟؟
سلطان؟؟؟
سلطان؟؟؟
مثل اینکه خبر صحت داشته!
(ولی جدی حالت خوبه؟؟
خبری ازت نیست.)
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 20, 2008 #
علی غلط املایی نوشتی اونم که نباید ببینه دیده!
Ali
برطرف شد فک کنم !….هر چند من همیشه و مشتاقانه طرفدار غلط املایی گرفتن هستم !!…مخصوصا از خودم !
Ali
دیدگاه با محمد — ژانویه 20, 2008 #
سلام
ببین تا حالا شده مثلا داری چت می کنی بعد میری یه برنامه رو نصب کنی بعد ییهو برق خونتون بره بعد یه جورایی کامپیوترت آسفالت بشه بعد همینجور با دهن باز به کامپیوترت خیره بشی بعد یه لحظه فک کنی چی شده بعد ….
نه،تا حالا شده؟؟؟
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 21, 2008 #
ببین امروز نصبش کردم.
وای عالی بود.
مشکل انتخاب قالبم به طور کامل برطرف شد.
نمی دونی چه ذوقی کردیم وقتی دیدم دیگه مشکلی وجود نداره.واقعا تشکرات عمیقانه ما را پذیرا باشید.(الان خودمم موندم تو چیزی که گفتم.)
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 21, 2008 #
سلام
خیلی بزرگی میخواد! کاش بشه بود …!
***
راستی فکر کردم به اضافه ی یه نگاه به چند تا کتاب و…! اما سوال ها بیشتر شد ولی حل نه!
راستش نمیخواهم به این سادگی ها هم حل شود یا جواب پیدا کند چون پیدا کردن جواب برایش مساوی ست با کورشدن وخاموش ماندن سوال های بعدی!
اما … شما با جوابش چه کردید؟!
یا حق
دیدگاه با معصومه — ژانویه 21, 2008 #
ضمنا این جریان کرکره و وبلاگ و قفل و…! جدی که نیست!؟
جدیش نکنین! حیفه!
یا حق
دیدگاه با معصومه — ژانویه 21, 2008 #
ببین من این مقاله ذلت یا شهدت رو دیگه حفظ شدم.
تو نمی خوای آپ کنی؟
می خوای مقاله رو برات از حفظ برم؟
می خوای؟
آپ کن دیگه بابا کف کردیم.
یادمه یه زمانی می گفتی می خوای از امتحاناتت بنویسی.
خب بابا همون رو بنویس.
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 22, 2008 #
انقدر به ما مهرورزی داشتن که کم کم داریم از مهرورزی بالا میاریم.
کجای دنیا شنیدی که برق بزرگراه در یه هفته دوبار بره.
تصورش رو بکن،می شه شهر ارواح!
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 23, 2008 #
احیانا قصد آپیدن ندارید؟ ثواب داره ها…ببین مدیکو کف کرده …
دیدگاه با محمد — ژانویه 23, 2008 #
با (امیر تو لیست پلیس بین الملل) آپم
دیدگاه با امیر — ژانویه 23, 2008 #
سلام
متن خوب و پر باری بود ولی ای کاش کمی زود تر میامدم و می خواندم .
پاینده باشید
دیدگاه با مرضیه — ژانویه 24, 2008 #
من آپ کردم.
اگه از اون جزیرت بیرون اوکدی به منم سر بزن.
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 24, 2008 #
اومدی
دیدگاه با مدیکو — ژانویه 24, 2008 #