همین جوری!
دسامبر 12, 2007 at 8:32 ب.ظ | In روزمره گی | 30 Commentsبرای من بهترین سریال خارجی بوده تا حالا!…به این خاطر که شاید بخش مهمی از این سریال به مناسبات و روابط حاکم میان بخشهای مختلف قدرت در نظام سیاسی پدر شاهی(پاتریمونیال) کره اشاره می کنه! و از این جهت میشه قرابت آشکاری رو دید بین آنچه به درازای تمام تاریخ ما قدمت داره وآنچه در این سریال به نمایش در آمده!..نوعی همذات پنداری تاریخی نظامهای سیاسی ما و کره!….معمولا این وجه از سریال برایم جذابیت بیشتری داشت!…”جواهری در قصر” نمونه موفقی بود از یک سریال خوش ساخت و البته چند لایه!
نمی خوام حرف خاصی در مورد این سریال بزنم چون از زمان حرف زدن در موردش شاید گذشته باشیم .یادمه اما وقتی تموم شد قرار بر این بود که مجموعه ای با عنوان “موج کره ای” پخش بشه حاوی مصاحبه با بازیگران و عوامل تولید این سریال و تصاویری از پشت صحنه!…در ابتدا تبلیغات نسبتا گسترده ای شد برای پخشش!من نفهمیدم چی شد که قطع شد این تبلیغات!…بعد هم زمانی پخش شد که ملت همیشه بیدار، خواب باشن..خیلی اتفاقی و نصفه و نیمه یک قسمتش رو دیدم! قسمتی که با “تاکو”(پدر خوانده یانگوم) مصاحبه کرد این منصور ضابطیان!..اگر از تیکه ای که به دماغ ضابطیان انداخت بگذرم، حرفی زد این “تاکو” که با شنیدنش احساساتی شدم و نزدیک بود کار دست خودم بدم!…گفت: این کره رو که می بینین انقدر پیشرفت کرده مادرزادی که این جوری نبوده! سی چهل سال پیش مردم کره برای کارگری می رفتن تهران! از جمله پسرعموی خود من!….وقتی این حرفای تحریک کننده وفوق العاده مستهجن رو شنیدم دستهای من همچین با همدیگه خورد تو سرم که احساس کردم عنقریب است قالب تهی کنم و واجب الفاتحه شوم!…اما وقتی فهمیدم قدرت دو دستی کوبیدن تو سرم تا این حد زیاده احساس کردم حیفه دیگران رو محروم کنم از این فرصت، برای همین تصمیم گرفتم زنده بمونم تا مشت محکمی بر دهان کسانی بکوبم که همچین اجازه ای رو به این کره ای ها دادن!..واقعا چرا؟ چرا؟ “افسر مین” تو دلت می یاد نیای تهران کارگری؟! نه! می خوام بدونم واقعا حیفت نیومد به جای کارگری تو ایران رفتی سراغ عمل قبیحه بازیگری؟!…بی سلیقه ای دیگه! اون موقع داغ بودی حالیت نشده!
من ندیدم ولی تعریف کردن برام که این “افسر مین” تو مصاحبه اش گفته شنیدم که ایران پسرای خوش تیپی داره!….نه! خداییش می خوام بدونم اینو اون گفته؟!..گفته “پسرا”؟؟!..”پسرا “؟؟!…آخی!..دلم داره غنج می ره! من که خیلی طرفدارش شدم رسما!…یعنی منو می گفته دیگه؟!
***
به سرم زده بود که هر روز اینجا بنویسم که خطر از بیخ گوشم رد شد اساسی! چون به شدت و به سرعت پشیمون شدم! …
این یادداشتو هم همین جوری نوشتم! احساس کردم زیادی داره جدی می شه اینجا ! و از خودم دور!..نوشتم که اگر بعدها خودم خوندم خیلی چیزا رو یادم بیاد! چون برای من پر از نشانه اس!
تا کنون 30 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


ببین علی جان همونطور که قبلا هم صحبتش بود و گفتم جواهری در قصر از نظر تکنیک حرفی نداره برای گفتن ولی مفهوم چرا … خیلی ها بخاطر مفاهیم بلند انسانی به سریال علاقه مند شدند البته با چند لایه ای که گفتی هم زیاد موافق نیستم چون بر می گرده به تکنیک…
خدایی غیر من و افسر مین کسی بت گفته تا حالا خوشتیپ…؟؟؟
خییلی خندیدم … بانمک شدی!
Comment با محمد — دسامبر 12, 2007 #
سلام جناب خوشتبپ!؟؟؟!
از اینکه یه کم حال و هوای وبت رو عوض کردی خوشحالم ولی به هر حال هر دو جور خوبه
خودم رو قطعه قطعه کردم تا برای پست قبلیت کامنت بذارم.نشد که نشد.آخه اینجاهم جاست اومدی؟
درباره آپ کردن وبم هم باید بگم : هم اکنون موضوع خوبی برای آپ کردن موجود نمی باشد.
موفق باشی
Comment با موج — دسامبر 13, 2007 #
داشتم می گفتم.
چی چی نفهمیدم.بلندتر بگو.بلند تر بگو .ترسیدی برات جدی بشه.نه می خوام بدونم ترسیدی جدی بشه؟؟؟؟
بابا دستخوش پس تا الان شوخی بوده؟
شوخی بود و….
من قبلا در این مورد صحبتامو کردم.دلیلی نمی بینم که تکرار کنم.فقط یه نکته می مونه.
اگه بخوای به شوخی برگزارش کنی …..
Comment با مدیکو — دسامبر 13, 2007 #
اگه بخوای به شوخی برگزار کنی…
ولش کن ادامه نمی دم.
Comment با مدیکو — دسامبر 13, 2007 #
میشینی غلط دیکته مردمو می گیری؟؟؟
دو روز دیگه امتحانات شروع می شه.دلت میاد معدل بیست رو ول کنی؟؟؟
به جای اینکه غلط دیکته بگیری بشین سر درس و مشقت.ولی واقعا که.آخه معدل بیست هم شد نمره؟؟؟شما باید بیست دو بشی.
Comment با مدیکو — دسامبر 13, 2007 #
بی زحمت ببین حساب ما چقدر شد؟؟؟
یعنی چقدر غلط دیکته داشتیم.با پست بفرست دم در.
Comment با مدیکو — دسامبر 13, 2007 #
حكايت امروز مملكت ما همون حكايت قديميه كه:
زهر بايد خورد و انگاريد قند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب
شماهم خودت رو اينقدر درگير كلمات و الفاظ نكن
ماژور دبرژن مي گيري ها!!!!
Comment با erfan — دسامبر 13, 2007 #
ولی برادر من فک کنم ایندفعه رو رفتی تو جاده خاکی ها!!!
آخه منظور اون بابایی که اومد بود تو وبلاگم قهر قرو بود یعنی از همون قهر میاد نه غر غرو.
باور کن.
Comment با مدیکو — دسامبر 13, 2007 #
سلام
جواهری درقصر!
راستش خیلی دوسش نداشتم! البته این رو هم بگم نه او از اول دیدم نه از آخر..! یعنی یه چیزایی بین وسط!
عمرا خودم هم نمیدونم کدوم قسمت هاش رو دبدم! ولی من ازاینکه فرهنگ خودشون رو اینقدر راحت وواقعی نشون میدادن خیلی خوشم می اومد!
این دختره که مدیکو حرفش رو زده.الان رو اعصاب همه ی ماست! برای توضیح همه ی ما باید بگم
( موج. مسالینا مدیکو وفردا که احتمالا نمیشناسیش!) مدیکو هم که حرفش رو وسط کشید منم یادش افتادم وهمی بس عصبانی مینمایم…!!! واگه الان چیزی نمینوشتم مقادیری توی گلوم گیر میکرد!
بابت قالب وبلاگ هم مرسی! خیلی با کلاس!!! فکر کن!
برقرار باشی. یا حق
Comment با معصومه — دسامبر 13, 2007 #
هر جور راحتی ………..
شخصی نوشتن بهتره …… چون اینجوری …………. هر جوری میشه دیگه
Comment با علی — دسامبر 14, 2007 #
داشتم از اینجا رد می شدم بعد دیدم همچین نوشته:
برایش یک پاسخ بگذارید
گفتم بیام برا ثواب هم که شده یه پاسخی چیزی بذارم.
Comment با مدیکو — دسامبر 15, 2007 #
به سلام
خوبی؟؟؟
الان تازه شناختم.
چه خبرا؟
چی کار میکنی؟؟
چی؟
بلندتر بگو:داری برای معدل بیست تلاش می کنی؟؟؟
نچ نچ ببین جوون مردم چطوری رفته سر کار.
آدم می مونه چی بگه.بابا نمی خواد.نخون.چی گیرت میاد که می خونی؟؟
درس چیه آخه؟؟؟
تازه همه اینا به کنار در مورد معدل بیست باید بگم:
نگرد نیست گشتم نبود.
البته زبونم بره زیر چرخ تریلی اگه منظورم شما بوده باشی.شما که ماشاا… هزار ماشاا… معدل بیست تو جیبته.فقط باید اراده کنی درش بیاری.
ولی بازم می گم درس نخون چیزی گیرت نمیاد.
سیگار بکش انقدر خوبه!!!
(این کامنت از طرف:الیاسه)
Comment با مدیکو — دسامبر 15, 2007 #
به شدت به دنبال موضوع برای آپ هستیم.
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.
Comment با مدیکو — دسامبر 15, 2007 #
راستی یه سوال به شدت خصوصی داشتم.
حقیقتش روم نمی شه بپرسم.
چطوری بگم…
یعنی اصلا از کجا باید شروع کنم…
راستش …
می خواستم بپرسم که…
یعنی می خواستم….
ای بابا چطوری بگم
شما…
شما…
شما احیانا….
شما احیانا طرفدار…
شما احیانا طرفدار کدوم…
شما احیانا طرفدار کدوم تیمی؟؟؟
آخیش گفتم.
به نفعته طرفدار آبی باشی.
استقلالی هستی دیگه.
بگو بگو که استقلالی هستی.
آفرین که استقلالی هستی.
خودم فهمیدم.نمی خواد جواب بدی
Comment با مدیکو — دسامبر 15, 2007 #
در ضمن من فکر کنم مین جان گو می خواسته بگه دختر خانمای ایرانی خوش تیپن بعد توی دوبله سانسور کردن گفتن: پسرای ایرانی خوشتیپن.
باور کن
Comment با مدیکو — دسامبر 15, 2007 #
خوشتیپ!
خب من قرار وارد سیاست نشم مادر….
آپم
به مدیکو :
نخیر… اشتباه به عرضتون رسوندن
ما که جز قرمز از ایشان ندیدیم
Comment با سپیده — دسامبر 16, 2007 #
سلام برادر
اونقدر شما گفتی تا ما آپ کردیم.
منتظرتم.
Comment با موج — دسامبر 16, 2007 #
واقعا که
فقط همین
شاید من..
Comment با مدیکو — دسامبر 16, 2007 #
ببخشید اشتباه شد.
این کتابای براتیگان رو خوندی؟
جالبه.
البته تا حدودی متفاوته
Comment با مدیکو — دسامبر 17, 2007 #
علی جان تو دسته بندی نقد فیلمت می ذاشتی….. با تحریم علیه ایران آپم
Comment با امیر — دسامبر 17, 2007 #
سلام
مرسی از اینکه اومدی ومرسی از اینکه اینقدر دقیق داستانم رو خوندی از تمام حرفات استفاده کردم.دوخط پایانی داستان فکر ودغدغه خودمه که می خواستم کمی مستقیم تر به خواننده بگم.
ودر آخر… موفق.
Comment با موج — دسامبر 17, 2007 #
من چین را تمام کردم ….نمی خواهید بیایید؟
Comment با سپیده — دسامبر 18, 2007 #
سلام
آپم! سر ی بزن!!
راستی. احوال شما؟!
یا حق
Comment با معصومه — دسامبر 18, 2007 #
یعنی نمی خوای آپ کنی شما؟
آخه من چقدر باید این پست یانگوم رو ببینم.
خسته شدم.
می خوای برات عروسک یانگوم رو بخرم بفرستم کشورتون؟
تعارف نکن بگو
Comment با مدیکو — دسامبر 19, 2007 #
آپ کن دیگه.
ببین
قبل از اینکه طوفان امتحانای پایان ترم برسه فک کنم بتونی یه بار دیگه آپ کنی.
می خوای حالا روش جدی فک کن.
من موضوع هم بهت می دم.مثلا می تونی در باره چگونه در پایان ترم ناپدید شویم یا مثلا چگونه معدلمان را بیت کنیم یا مثلا …درباره اینکه هر استاد چه قیمتی داره که بتونیم نمره ایده آل رو ازش بگیریم.(این آخری رو بدون قصد گفتم.باور کن.)
Comment با مدیکو — دسامبر 19, 2007 #
مرضیه تو اولین فرصت پی دی اف نشریه رو برات می فرسته.
البته ما امیدی نداریم شما فرصت کنین تو این ترم مطالعش کنین.احتمالا می افته همون ترم دیگه.اشکال نداره.
ولی اگه خوندیش خواهشا مو رو از ماست بکش بیرون ببینیم اشکال کارمون کجاست.
Comment با مدیکو — دسامبر 19, 2007 #
من…
من…
من ناپرهیزی کردم و
اپ کردم.البته مطلب آپم همون یادداشتیه که قرار بود برای نشریه کار کنیم.
یعنی در واقع همونه.
لطفا پروژه مو و ماست و اینجور چیزا رو هم براش برو.
Comment با مدیکو — دسامبر 19, 2007 #
سلام
اومدم بنویسم انگار یکی باید به حضرتعالی هم متذکر بشه آپ کردن هم ثواب داره ، هم مستحب موکده ، هم واج… نه دیگه واجب… گمونم نیست! ولی آپ چیز خوبیه! که دیدم مدیکو اصولا فرصت نمیده!
یاحق
Comment با معصومه — دسامبر 19, 2007 #
من خواستم بگم بیست گفتم بیت.
ببشقید
دیگه تکرار نمی شه.
تازه دارم رو دیکتم کار می کنم.
مگه خبر نداری؟
اومدن مدرکم رو گرفتن.
قراره دوباره امتحان بدم.
یکی رفته منو لو داده.
یعنی کی بوده؟
Comment با مدیکو — دسامبر 19, 2007 #
سلام
من آپم بیا .ببینم نظرت در این مورد چیه.
پروژه آپ کردن وبت رو هم هستم
Comment با موج — دسامبر 20, 2007 #