انسانم آرزوست !

نوامبر 29, 2007 at 9:19 ب.ظ | In حرف دلم | 26 Comments

چند وقت پيش عرفان دعوتي کرده بود براي نوشتن درباره زيباترين کلام يا کلمه !

يه مقدار گذشت از زماني که بايد! ولي کم و بيش در موردش فکر مي کردم گهگاه !..در مورد زيباترين کلام که واقعا به نتيجه مشخصي نرسيدم ! …احمقانه ممکنه به نظر برسه ، گاهي اما  به نظرم مي رسيد همين جمله “کمر بند ايمني را ببنديد”  مي تونه جمله خوبي باشه !…مي شد برداشتهاي مختلفي ازش داشته باشم !…و از اين جمله بگيرين تا جملات حکيمانه بزرگان و يا حتي کلام خدا!

ذهن من مدتهاست درگير شناخت متنه ! گاهي اعتقاد پيدا مي کنم به اينکه حتي خود نويسنده يا گوينده بعد از نوشتن يا گفتن کلامي عينهو خود من فقط به عنوان يک شنونده مي تواند “تفسير” خود را از آنچه گفته است  بازگو کند. فقط مفسر محوري و نه بيشتر! …نظرياتي که معتقدند باپايان يک متن نويسنده  هم خواهد مرد! چرا که نويسنده هم بعد از اتمام کارش در زمانه ديگري غير از زمانه نوشتن به نوشته اش خواهد نگريست!….در ذهنم جمله “عبارات گرسنه معاني اند” جولان و فکرم را نرمش مي دهد !..نمي دانم چرا! مدتي است اما که مي خواهم اين مفهوم را قبول کنم که عبارات و کلامها چيزي ندارند جز آنچه من خواننده از آن برداشت مي کنم و قرائت خودم را واگويه مي کنم !…اگر چنين مفهومي را بپذيرم  بايد قبول کنم انسانها هر کدام کلامي را به گونه اي مي فهمند و به ميزان اندوخته هاي  خود از عمق برخوردار خواهد بود اين فهم !..من نشسته در امروز نگاهي خواهم داشت به يک متن به مثابه يک پديده و در فرداي ديگر تفسيري دگر !

ترجيح دادم کلام خاصي را گزينش نکنم ! نه توانستم و نه ذهنم از آنچه گفتم رها شد !

مشکلم با کلمه کمتر بود ! نه زياد کم البته !..کلمه هم اعتباري ندارد مگر از جنبه موضوع له خود! اگر نام شير و موش را عوض کنيم  آيا شجاعت به آن جونده  سرايت مي کند يا آن حيوان شکارگر همچنان بر وصف شجاعت خود باقي خواهد ماند؟!حتي اگر  نامش را موش گذارند !گو اينکه در اين صورت طنين نام موش خواهد بود که براي ما شجاعت را تداعي مي کند..پس اين موضوع له است که به وضع الفاظ آبرو و اعتبار مي دهد و نه برعکس!

در ميان کلمات به دنبال کلمه اي بودم که بتواند برترين موضوع له ها را داشته باشد! جامع افراد باشد و مانع اغيار و کامل از هر نظر!…با همه وسواسم گمان مي کنم پيدايش کردم! جامع افراد بود اما مانع اغيار نه! باز از کلمات رقيب بهتر بود!..

“انسان”..اين همان کلمه اي است که مي تواند به بلنداي تمام فضايل و مکارم موضوع لهي براي خود بيايد و البته که تيغ دو لب است و اين امکان را دارد موضوع لهي به پستي کل رذايل را “منتسب” به خود ببيند !

اما “انسان” انسان است!…اگر نبود مولوي  چرا بگويد “انسانم آرزوست”…نيچه به دنبال “ابر مرد” باشد ؟!…اگر انسان بد است که هست اما بازهم انسان است که مي تواند خوب باشد!..اگر قرار است به دنبال مخلوق کامل باشيم چه کسي جز انسان؟!..انسان کامل هم باز “انسان ” است…اين تنها کلمه “انسان” است که چون”محمد”(ص) ،”علي” (ع)،”عيسي” و…را به خود مي بيند!…و خدا که به خودش آفرين گفت بابت “انسان”…”فتبارک الله احسن الخالقين”

انسانم آرزوست !

امام رضا جانم!

نوامبر 21, 2007 at 9:33 ب.ظ | In حرف دلم | 17 Comments

براي مني كه مشهدي ام و بزرگ شده اونجا، اينكه نتونم امشب در جوارش تولد رو تبريك بگم يه مقدار سخت تر باشه شايد!

از روزي كه چشم باز كردم و محيط اطرافم را شناختم حرمش براي من هميشه جايي بوده براي خوب بودن! بچه تر كه بودم با نگاه كودكانه خودم حرم جايي بود براي “بازي” شايد!..قبل از ورود بزرگترها را مي ديدم كه دست بر سينه گذاشته،خم مي شوند چيزي با خود زمزمه مي كنندو من هم به عادت بچگي” تقليد” را فراموش نمي كردم…بازي ام اما شروع مي شد از اينجا كه مواظب باشم طوري قدمهايم بر زمين برود كه روي خطوط بين سنگهاي صحن نباشد!..داخل حرم كه مي شدم و مشغول شدن بزرگترها را مي ديدم بيكار نمي نشستم، سنگهاي صاف و صيقلي براي سر خوردن قلقلكم مي دادند…مثل امروز نبود شلوغ باشد!جاي بازي بچه ها هميشه خالي بود!…خسته كه مي شدم تصوير افتاده ام بر روي آينه كاريهاي سقف و ديوار به خنده ام مي انداخت! من كجا بودم بين آن همه تصوير؟! بالاخره نزديكتر مي شدم تا خودم را پيدا كنم به روي آينه هاي ديوار!..همه چيز خوب بود و درست! و من كه قدردانش بودم براي اين همه لطف وبخشش لذت بازي كودكانه ام!..گفتم كه..هميشه جايي بوده براي خوب بودن!

بزرگتر كه شدم اما بازي هايم همچنان جاي خود ماندند! شكلشان عوض شد شايد! كمي بيش از بسيار پررو هم شده بودم! درخواستهاي بي شمار من تمامي نداشت و همه را هم يكجا مي خواستم! از نمره فلان درسم تا لو نرفتنم براي شكستن شيشه همسايه!..نوجواني شر و شور دارد و همه چيز را براي خود مي خواهد! من هم باز شنيده بودم هر چه مي خواهم بايد از تو بگيرم و گمان مي كردم در اين بين براي تو بايدي وجودي دارد در اجابت آنچه مي خواهم !باز بازي من ادامه داشت !

امروز كه چند روزي بيش از نوجواني گذشته هنوزهم و همیشه جايي است براي خوب بودن!…بازي هايم ادامه دارد و درخواستهايم سر جاي خود!..بازي امروزم را تو به نام زيارت مي بيني و بابتش من خوشحال! با تو عهد مي بندم و به روز ديگر وفا نمي كنم! مي گويم” ولي” من تويي و فرداي روز فراموش مي كنم! قرار مي شود جز رضايت تو همه برايم هيچ باشد اما باز همه مي آيند و جاي تو خالي! و من مي مانم كه باز بار ديگر به زيارت مي آيم ! وهنوز هم تو “رئوف” هستي و سلامم را جواب مي دهي و اذن دخولم را اجابت مي كني و باز درخواستهاي من كه تمامي ندارد !

السلام عليك يا ايها الامام الرئوف! يا غريب الغربا! يا علي بن موسي الرضا!

حرف اول

نوامبر 15, 2007 at 8:56 ب.ظ | In حرف دلم | 6 Comments

از همان آغازين روزآفرينش٬آدمی نيازمند و محتاج ارتباط آفريده شد ونياز ارتباط با محيط پيرامون در سرشت آدمی از سوی پروردگار به وديعه نهاده شد.هم از اين رو بود که آدم در مقابل حوا و حوا ازبرای آدم پا به عرصه وجود نهادند و شايد نتوان هيچ تقدم و تاخری در خلقت هر يک قائل شد مگر تقدم و تاخری اعتباری و نه حقيقی!و از سويی ديگر و البته در مرتبه ای بالاتر بنيان ارتباط ميان خالق ماورايی و مخلوق مادی نيز نهاده شد.

در گذر روزهای هميشه زودگذر دنيا پديده های متفاوت و گاه متضادی به وجود آمدند و می آيند و البته کم نبودند آنهايی که به همان سرعت که آمدند٬از ميان رفتند ٬بی آنکه حتی نامی يا نشانی از آنها باقی مانده باشد. اما آنچه هماره باقی مانده و خواهد ماند همان تعامل و ارتباط ميان وقايع مختلف از سويی و ارتباط ميان انسانها از طرف ديگر است که عمری به درازای روزهای خلقت آدمی دارد اين ارتباط!از اين جهت است که دستاوردهای تمدن بشری در جهت خدمت به آن به کار گرفته می شود تا دستيابی به آنچه که همواره خواست نوع آدمی بوده وهست تسهيل و آسان شود.

دنيای ارتباط مجازی را مجازا٬مجازی ناميده اند که در واقع دنيايی است حقيقی!زيرا آنچه را که خواست انسانها در جهت تعامل با يکديگر است٬برآورده می کند و اساسا اين ارتباط همانی است که آدمی درپی آن می کوشد…ارتباطی خالص و صرف نظر از پيرايه ها و زنگارهای خود ساخته اين دنيايی!رابطه ای برای خود رابطه!نه چونان گفتار يک طرفه خطيبان از سويی و اوامر و احکام مستبدين از طرفی ديگر و نه همانند جنجال گفتگوهای تبليغاتی اجتماعات دل فريب٬که از جنس گفتمانی دو سويه و با تکيه بر فهم و درک طرفين در جهت انتقال آنچه می خواهند به ديگری بگويند و آنچه آرزوی آموختنش را از آن يکی دارند..اما در بيرون از اين دنيا٬دنيايی است که مجازا حقيقی نامگذاری شده است!!آنجايی که زندگی شهری با تمام اقتضائات مزخرفش انسانها را در ظواهر فرو برده و آنچنان محو زر و زيورش گشته اند که گويی انسانيت انسان را در جای ديگری جز گوهر وجودی اش می جويند غافل از آنکه جز وجود انسان در اين دنيا که مخلوق و نشات گرفته از آن حکيم مطلق است بقيه همه ظاهرند و ديگر هيچ!!

آنچه را که تجربه بشری تحت عنوان ارتباط مجازی(به نگاه من حقيقی)در اختيار انسان نهاده کمترين کاری است که در جهت بازگشت به آرزوی ابتدايی انسان انجام داده است.گو اينکه دنيای ارتباط مجازی نيز از آنجا که دستاورد تجربه بشری است خالی از نقايص و سوءاستفاده های افراد نوع بشر نيست ولی دست کم با خود اين خاصيت را به همراه داشته است که ارتباط ميان انسانها بدون در ميان قرار گرفتن ظواهر و متعلقات مادی که بر مبنای فکر و عقایدشان برقرار شود..و اين دنياست همان دنيای حقيقی!!

——————————————————————

۱)بار اولی نیست که تصمیم می گیرم وبلاگی داشته باشم !..شاید این چهارمین باشه !حتما زیادی تنبل بودم که از اولین وبلاگ تا این یکی ۴ سال می گذره و من تازه باید بگم نقطه سر خط!..حتی الآن که فکر می کنم یادم نمی یاد وبلاگ اولم کجا و چی بوده!!…فرق این یکی شاید این باشه که این بار حتی فکرشم نمی کردم بخوام وبلاگی داشته باشم!اونم الآن که به نسبت قبل شاید سرم شلوغترباشه!…و معمولا هم همین جوری بوده البته! اینکه وقتی فکرشو نمی کنم کاری رو انجام می دم!..شایدم قراره این یکی هم به سرنوشت اسلاف خودش بپیونده و فرجام کارش شبیه اونا باشه !و این یکی هم دولت مستعجل!..چنین مباد !
۲)اینجا رو ممد بهم معرفی کرد!..قبل از این قرار بود بلاگفا باشم !اما ممد از معایب بلاگفا از یک طرف و محاسن اینجا ازهمون طرف حرف زد !..الآن که یه خرده کار کردم می تونم تا حدودی مزایای اینجا رو نسبت به بلاگفا بفهمم !..اینجا رو ممد به عنوان کادوی تولدم!!؟ معرفی کرد!..ولی شما بگین الآن اسفند شده یعنی؟….دست درد نکنه ممد جان !…البته نا گفته نماند که دوست دیگری هم در فکر ایجاد دوباره وبلاگ موثر بود !..ممنون!.. و ناسپاسی است اگر از دوست دیگرم نامی برده نشود…سپاس!.. (الآن از اینکه این همه قدر شناس بودم تو پوست خودم نمی گنجم)
۳)قبل از این ترجیح می دادم ناشناس بنویسم که در هر صورت خوبیهای مختص خودشو داره این ناشناس بودن!…نمی تونم با قطعیت بگم که ناشناس نوشتن بهتره یا وضعیتی که الآن و اینجا دارم!…ولی می تونم حدس بزنم شاید با این وضع بعضی مواقع مجبور بشم دست به عصا حرکت کنم !..اگر چه این چیزی از کله شقی من کم نمی کنه!
۴)مزخرفاتی که اینجا قراره نوشته بشه بیش از هر دلیل دیگه ای برای اینه که اگه فردا خواستم دیروزم رو به یاد بیارم به امروز نگاه کنم !…اگر هم این صد من یه غازها مورد توجه دوستانم قرار بگیرد لطفی است مضاعف و مزید امتنان من !
۵)آنچه خواهم نوشت مثل خود زندگی هیچ قانون مشخص و شکل و شمایل از پیش تعیین شده ای نداره!..شاید چیزی مثل کشکول !..امیدوارم اینجا نورسیده ناکام نباشد !..وکسی هم حکم نکند بر اینجا نمرده به فتوایش نماز کنند !..آمین !

 

وب‌نوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.